از ظاهرم متنفر بودم؛ اختلال خودزشتانگاری چیست؟

منبع تصویر، Charlotte Joy
- نویسنده, امیلی هولت
- زمان مطالعه: ۴ دقیقه
بسیاری از ما وقتی در آینه نگاه میکنیم، از ظاهر خود ایراد میگیریم اما نفرت شدید شارلوت از چهرهاش از اوایل نوجوانی زندگیاش را تحت تاثیر قرار داد.
او میگوید: «ساعت پنجونیم صبح بیدار میشدم تا آرایش کنم، در حالیکه بس مکتب تا ساعت هشتونیم نمیآمد.»
او افزاید: «با وسواس آرایش میکردم، پاک میکردم و دوباره آرایش میکردم٬ بارها و بارها، فقط برای اینکه صورتم کاملا متقارن و بینقص به نظر برسد.»
شارلوت میگوید کمکم از دیگران فاصله گرفت، تا جایی که دیگر حتی نمیتوانست برای حضور در صنف به کالج برود و تنها در روزهای امتحان میرفت. او به جشن فراغتش هم نرفت، چون نمیتوانست تحمل کند از او عکس گرفته شود.
سرانجام پزشکان تشخیص دادند که او به اختلال «خودزشتانگاری» (BDD) مبتلا است.
«خودزشتانگاری» اصطلاحی است که در شبکههای اجتماعی اغلب برای توصیف نارضایتی افراد از بدنشان به کار میرود. اما به گفته ویرن سوامی، استاد روانشناسی اجتماعی در دانشگاه انگلیا راسکین، زمانی که نگرانی و اضطراب درباره ظاهر فرد به حدی برسد که زندگی روزمرهاش را مختل کند، موضوع از یک نارضایتی ساده فراتر میرود و به اختلال «خودزشتانگاری» تبدیل میشود.
او در پادکست «کمپلکس» بیبیسی گفت این اختلال نوعی وسواس نسبت به بخشی از ظاهر است که دیگران آن را کاملا عادی میبینند، اما برای فرد مبتلا غیرقابل تحمل به نظر برسد.
از ویژگیهای این اختلال میتوان به پریشانی شدید عاطفی، صرف زمان طولانی برای نشخوار ذهنی و ناتوانی در کنترل افکار مربوط به ظاهر است. این وضعیت ممکن است با رفتارهای تکراری نیز همراه باشد مثل نگاهکردن مداوم به آینه یا لمس پیدرپی بخشی از بدن که فرد آن را ناقص میپندارد.
سوامی میگوید: «تمام دنیای فرد حول همان بخش از بدنش خلاصه میشود و بقیه چیزها کمکم محو میشوند.»
به گفتهٔ او، نارضایتی از بدن در میان زنان شایعتر است، اما در مورد اختلال خودزشتانگاری تفاوت مشخصی میان زنان و مردان دیده نمیشود.
شارلوت درمان را در مرکز خدمات سلامت روان محلی آغاز کرد و سپس برای مدتی در یک واحد اقامتی ویژه اختلالات اضطرابی در لندن بستری شد.
او میگوید: «وقتی در بخش بستری بودم، کاردرمانی انجام میدادم مثل هنر، سفالگری و ترانهسرایی و همین باعث شد دوباره به موسیقی برگردم.»
«این کار به من کمک کرد کمالگراییام را جهت بدهم٬ آن را از تاریکی بیرون بیاورم و به روشنایی ببرم و احساس شرم را کمرنگ کنم.»
پس از ترخیص، او شروع به اشترکگذاری داستان خود بهصورت آنلاین کرد، با این امید که به دیگران کمک کند.
آقاس سوامی توصیه میکند کسانی که با این مشکل دستوپنجه نرم میکنند بهتر در گام نخست از داکتر عمومی خود کمک بگیرند.
او همچنین تأکید میکند اگر فکر میکنید یکی از اطرافیانتان دچار اختلال خودزشتانگاری است، باید با صبر و همدلی با او برخورد کنید. به گفته او، این افراد معمولا هر روز برای افکارشان به دنبال اطمینانخاطر هستند.
او میگوید: «بهجای اینکه این گفتوگوها را متوقف کنید یا از روی خشم و ناامیدی واکنش نشان دهید، درک کنید که خودزشتانگاری یک اختلال سلامت روان است که خودبهخود از بین نمیرود و بدون کمک حرفهای اغلب میتواند بدتر شود.»
«میخواستم بابت زشتی چهرهام عذرخواهی کنم»

منبع تصویر، Tilly Kaye
تیلی نیز در اوایل نوجوانی به اختلال خودزشتانگاری دچار شد.
او میگوید: «احساس میکردم باید از آدمهایی که از کنارم رد میشدند به خاطر زشت بودنم عذرخواهی کنم. هیچوقت نمیتوانستم به آینههای اماکن عمومی نگاه کنم.»
او از پوشیدن لباسهای تنگ خودداری میکرد و آمادهشدن برای جشنها و مهمانیها را «بسیار عذابآور» توصیف میکند.
تیلی ابتدا تصور میکرد مشکلش تنها اعتمادبهنفس پایین و افسردگی است.
او میگوید: «من آگاهی لازم برای توجه به ارتباط بین انواع مختلف تجربیاتی که در واقع همه مربوط به ظاهر من بودند را نداشتم.»
علایم او زمانی شدت گرفت که برای تحصیل در رشته طراحی لباس به دانشگاه رفت و خود را با افرادی که در این صنعت کار میکردند مقایسه میکرد.
این امر منجر به افکار تیره و ناراحتکننده درباره ظاهرش از جمله احساس مداوم بیارزشی انجامید.
تیلی در طول سالها به چندین درمانگر مراجعه کرده بود، اما هیچکدام در زمینه تصویر بدنی تخصص نداشتند.
در نهایت با یک رواندرمانگر خدمات سلامت ملی بریتانیا درمان را شروع کرد که تشخیص داد او به اختلال خودزشتانگاری مبتلاست.
تیلی میگوید برای بهبود وضعیتش به یک گروه حمایتی زیر نظر بنیاد خودزشتانگاری پیوست و همزمان با یک درمانگر خصوصی کار کرد تا نشانههای بیماریاش کاهش یابد.
او توصیه میکند افرادی که چنین علایمی را تجربه میکنند، بهتر است پیش از مراجعه به داکتر کمی درباره آن مطالعه کرده و آگاهی پیدا کنند.
به گفته او، این آگاهی کمک میکند افراد با اعتمادبهنفس بیشتری بتوانند کمک درست و مناسب را درخواست کنند.
تیلی میگوید اکنون میتواند کنترل بیشتری روی افکارش داشته باشد.
او میگوید: «اگر هنگام آمادهشدن در آینه نگاه کنم و از آنچه میبینم خوشم نیاید، حتی اگر احساس کنم اضطراب بر من غلبه کرده، میتوانم همان لحظه جلویش را بگیرم.»
او میافزاید: «تصویری که من از خودم میبینم، بسته به حالوهوا و روزهایم تغییر میکند٬ اما دیگران مرا فقط بهعنوان تیلی میبینند، نه آن تصویری که در ذهنم ساختهام.»
تیلی میگوید شاهد تغییر بزرگی در طرز فکرش بوده است.
«دوباره شادی را در زندگیام پیدا کردم و برای نخستین بار از دوران کودکی، عشق نسبت به خودم را احساس داشتم.»
شارلوت هم میخواهد مردم بدانند «امید وجود دارد و میتوان بهبود یافت.»
او میگوید: «حالا احساس رضایت، خوشبختی و آرامش میکنم. واقعا زندگیام را دوست دارم و هرگز فکر نمیکردم روزی به این نقطه برسم.»










