توصیه استخبارات شوروی به داکتر نجیب‌الله: به وفاداری ارتش متکی نباش

    • نویسنده, احمد شفایی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

جنرال بوریس گروموف، فرمانده فرقه چهلم ارتش شوروی سابق، آخرین سرباز شوروی بود که به تاریخ ۲۶ دلو ۱۳۶۷ با عبور از پل مرزی حیرتان از افغانستان خارج شد و حضور ده ساله نیروهای ارتش سرخ در این کشور رسما به پایان رسید.

حکومت طالبان در بیانیه‌ای به مناسبت سی و هفتمین سالروز خروج نیروهای شوروی از افغانستان، آن را «روزی پرافتخار» خوانده است.

در این بیانیه از مردم افغانستان باید در آینده هم در برابر «هرگونه توطئه و دسیسه هوشیار باشند».

شوروی‌ها با خروج از افغانستان هرچند تلاش داشتند که داکتر نجیب‌الله را در قدرت نگهدارند ولی اوضاع اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی و متکی بودن کابل به کمک‌های مسکو و از طرف دیگر حمایت مالی و نظامی کشورهای غربی از نیروهای مجاهدین و افزایش حملات نظامی آنان، اداره کشور را برای حکومت تحت حمایت این کشور دشوار کرده بود.

وقتی نجیب الله در سال ۱۳۶۵ جانشین ببرک کارمل در مقام ریاست جمهوری شد، مسکو انتظار داشت که او در فراهم آوردن زمینه خروج نیروهای شوروی با آنها همکاری کند،‌ اما به نوشته سِلیگ اس. هریسون، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و تحلیل‌گر سیاسی امریکایی که تحولات افغانستان را به عنوان کارشناس آسیا از نزدیک در آن زمان زیر نظر داشت، «نجیب‌الله نه تنها این کار را نکرد بلکه وقتی به قدرت رسید تمام تلاشش را به کار برد تا انعقاد معاهدات ژنو را به تاخیر اندازد. بخصوص، او در مقابل فشارهای شوروی برای کوتاه کردن جدول زمانی خروج، که فرایند ژنو را تسریع می‌کرد، مقاومت ورزید.»

او در کتاب پشت پرده افغانستان نوشته است: «در همین زمان نیروی ضربت ویژه‌ای به سرپرستی سه جنرال سازمان استخبارات روسیه (ک.جی.بی) بوجود آمد تا اطمینان دهد که نجیب الله نیات شوروی را درک کرده و برای خروج آمادگی می‌گیرد. به گفته یولی ورنتسف، معاون اول وزیر خارجه شوروی در آن زمان، نیروهای مخصوص، ستادی متشکل از افراد کاردان در کابل به وجود آورد، طرح‌های نظامی- اقتصادی برای دفاع از رژیم تنظیم کرد، و در مورد یک سری توافق‌ها با نجیب‌الله برای دریافت کمک‌های بهتر و بیشتر شوروی به مذاکره پرداخت.»

در این کتاب که او به صورت مشترک با دیه‌گو کوردووز، نماینده ملل متحد در امور افغانستان در آن زمان نوشته، آمده است: «با این حال سازمان استخبارات روسیه (ک.جی.بی) به نجیب‌الله هشدار داده بود که بعد از خروج نیروهای شوروی متکی به وفاداری ارتش افغانستان نباشد؛ بنابراین پول و تجهیزات لازم را دراختیارش گذاشت تا گارد ریاست جمهوری جدیدی را با حقوق و مزایایی بالا همانند یک ارتش خصوصی بوجود آورد.»

ورنتسف در این رابطه گفت:«ما مجبور بودیم به طور مداوم او را تحت فشار بگذاریم و به او بگوییم که عجله کند. او نمی‌توانست باور کند که ما به زودی به طور کامل افغانستان را ترک کرده، او را تنها می‌گذاریم».

نجیب‌الله به دنبال تقویت ارتش ملی

سلطانعلی کشتمند که در آن زمان نخست وزیر بود در کتابش تحت عنوان «یاداشت‌های سیاسی و رویدادهای تاریخی» درباره اقدام نجیب‌الله بعد از به قدرت رسیدن نوشته است: «نجيب‌اللّٰه براى مدتى كه تازه نفس بود، با اطمينان و فعال در راس حزب و دولت كار کرد و ابتكارات عديده‌اى از خويشتن تبارز داد.»

او افزوده است که نجیب‌الله در آغاز به كار «اقتصادى و اجتماعى كه از جانب شوراى وزيران انجام می‌گرفت، مداخله نمى‌نمود و تمام وقت، استعداد و تلاش خويش را بخاطر تقويت ارتش و ارتقاى قابليت رزمى و نظامی نيروهاى مسلح بكار می‌گرفت.»

او در ادامه افزوده است که نجیب‌الله به عنوان فرمانده كُل نيروهاى مسلح، «پس از خروج كامل نيروهاى نظامى اتحاد شوروى از افغانستان، در امر دفاع از جبهات مختلف كه مورد حملات شديد گروه‌هاى مسلح قرار می‌گرفت، شايستكى لازم تبارز می‌داد. نمونه رهبرى مؤثر وى، دفاع سرسخت در جریان جنگ بخاطر تسخير جلال آباد در ماه مارچ ١٩٨٩ و سپس در برابر اقدام كودتای شهنواز تنى در ماه مارچ ١٩٩٠ است.»

وضعیت ارتش افغانستان در آن زمان چگونه بود؟

جنرال نبی عظیمی که در دوران حکومت نجیب‌الله فرمانده ارتش افغانستان بود، درباره وضعیت ارتش در آن زمان می‌نویسد: «او [نجیب‌الله] در زمان دشواری به قدرت رسید. جنگ خانمانسوز هنوز بی‌داد می‌کرد، ارتش هنوز ضعیف بود. وحدت حزبی خدشه‌دار، قحطی و قیمتی بی‌داد می‌کرد، زمزمه خروج نیروهای شوروی بر سر زبانها بود و کنار آمدن با مجاهدین از طریق مذاکره و دیالوگ در سرخط وظایف او قرار داشت.»

او در کتاب «اردو و سیاست» نوشته است که نجیب به منظور ترتیب و تنظیم و سازماندهی درست مسایل جنگی و نظامی و کنترل و مراقبت از وظایف داده شده و ایجاد فرماندهی واحد در سه بخش قوای مسلح یعنی ارتش، وزارت داخله و امنیت دولتی ارگان جدیدی بنام قرارگاه قوماندانی اعلای قوای مسلح را بوجود آورد.

آقای عظیمی در ادامه افزوده است که بعدا این قرارگاه «شباهت به یک قطعه نظامی پیدا کرد و محل امنی شد برای آنعده از افسرانی‌که به دلایل گوناگون از ارتش رانده می‌شدند.»

در این کتاب آمده که نجیب‌الله «با فعال ساختن قرارگاه قوماندانی اعلای قوای مسلح، نظارت و کنترل مستقیم خویش را در کار و پیکار قوای مسلح افغانستان برقرار کرد و ارتباطات نزدیک با اطراف و اکناف کشور تامین گردید.»

گارد ریاست جمهوری چگونه تشکیل شد؟

نجیب‌الله بعد از خروج نیروهای شوروی در کنار نیروهای پولیس، ارتش و سازمان خدمات اطلاعات دولتی (خاد) یک نیروی جدیدی را به نام گارد ریاست جمهوری ایجاد کرد که مشخص نیست به توصیه (ک.ج.بی) بود یا ابتکار خودش.

آقای عظیمی در کتابش نوشته است که نجیب‌الله «بعد از عودت ۷ غند نظامی اتحاد شوروی متوجه شد که بعد از خروج مکمل این نیروها ارتش افغانستان به شکل موجود نمی‌تواند در مقابل حملات روز افزون مقاومت کند. زیرا ارتش افغانستان تقریبا پارچه، پارچه بود و در گارنیزیون‌های دور دست بحالت محاصره و مدافعه قرار داشتند، بخصوص نیروهای مرزی که ۶۰ هزار بست بود ولی فقط ۵۰ درصد آن اکمال بود.»

او افزوده است که آقای نجیب در ساختار وزارت امنیت دولتی گارد قبلی ریاست جمهوری را که یک لوای پیاده بود، توسعه داد و گارد خاص ایجاد کرد. گارد خاص دارای پنج لوا بود، لوای پنجم که نام لوای خاص یاد می‌شد در داخل ارگ ریاست جمهوری و تحت امر اوپراتیفی ریاست حفاظت امنیت دولتی که رئیس آن جنرال احمدزی برادر نجیب بود اجرای وظیفه می‌کرد.

به نوشته آقای عظیمی وظیفه این لوا تامین امنیت شخص رئیس جمهور، صدر اعظم و اعضای بیروی سیاسی، شورای وزیران، روسای مجلسین شواری ملی و غیره تشکیل می‌داد.

او افزوده است که لواهای دیگر گارد از حساب جلب و احضار وزارت امنیت دولتی به سرعت اکمال گردیدند. قرارگاه عمومی گارد خاص در بالا حصار بود که جنرال افضل لودین در ابتدا بحیث قومندان عمومی گارد خاص تعیین شده بود.

به نوشته نبی عظیمی، اعضای قطعات گارد خاص از امتیازات بیشتر معاش، کوپن، اعاشه و البسه نسبت به افراد ارتش برخوردار بودند. «معاش افسر و سرباز گارد یک‌ونیم برابر معاش پرسنول قوای مسلح بود . اعاشه آنها هم اعاشه تیپ الف بود که با اعاشه خلبانان برابری می‌کرد. برای آنها کوپن داده می‌شد. بعد از جلب به گارد، مدت شش ماه به محاربه نمی‌رفتند. این امتیازات به گارد مذکور فرصت داد تا به سرعت سطح اکمال خود را الی ۸۰ درصد بالا ببرد.»

به نوشته آقای عظیمی، ایجاد این قطعات و دادن چنین امتیازات به اعضای گارد ریاست جمهوری «واکنش‌های منفی را در قوای مسلح بوجود آورد. مخالفین نجیب آنرا گارد شخصی‌اش می‌شمردند و آنرا به منظور جلوگیری از کودتاها و وقوع حوادث غیر مترقبه بعد از خروج نیروهای شوروی وانمود می‌ساختند.»

او با استناد به سخنان محمد گلاب‌زوی، وزیر داخله وقت، نوشته است که او «تشکیل قطعات گارد را به مثابه قطعات خاص که هدفی جز سرکوب مخالفان ندارد وانمود می‌کرد و تبلیغ گسترده‌ای را علیه آن شروع کرده بود.»

این فرمانده ارتش افزوده است که تبلیغات منفی علیه گارد ریاست جمهوری زمانی فروکش کرد که «نجیب‌الله بعد از گذشت مدت کوتاهی، گارد مذکور را به عملیات‌های محاربوی گسیل داشت و نام آنرا گارد ملی گذاشت و عجالتا سر و صدا را خاموش ساخت.»

آقای عظیمی افزوده که «این نیروها پس از فعالیت محاربوی تجارب زیادی آموختند و از جمله با انضباط‌‌ترین و موفق‌ترین قوت‌های نظامی جمهوری افغانستان شدند.»

در بعضی از گزارش‌های دیگر شمار این نیروها ۴۰ تا ۶۰ هزار ذکر شده است.

مشکل ارتش افغانستان چه بود؟

ارتش افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی به گفته فرماندهان مجاهدین عملا در حالت دفاعی قرار گرفت و برعکس نیروهای مجاهدین که شمار آنان در آن زمان ۲۰۰ هزار نفر تخمین شده بودند، به دلیل افزایش حمایت بین‌الملی و همچنین افزایش روحیه در حالت تهاجمی قرار گرفتند.

با توجه به خروج نیروهای شوروی که شمار آنان ۸۰ تا ۱۲۰ هزار نفر ذکر شده بود، دولت افغانستان نیاز به جذب نیروی جدید داشت و از طرف دیگر فرار سربازان از جبهه‌های نبرد هم یکی از مشکلات دیگر حکومت کابل بود.

با توجه به اینکه ارتش افغانستان متشکل از سربازانی بود که به خدمت عسکری جلب می‌شدند، این روند هم مشکلات زیادی ایجاد کرده بود.

آقای عظیمی درباره فرار سربازان می‌نویسد که از فرار سربازان نمی‌شد جلوگیری کرد. عساکر در یک چشم بهم زدن غایب می‌شدند. او نوشته که برای جلوگیری از این کار حکومت تدابیر گوناگونی اتخاذ کرد، از ماین گذاری اطراف مراکز نظامی گرفته تا توظیف نگهبان، مراقبت اعضای حزب از سربازان و گذاشتن جاسوسان در میان عساکر ولی آنان بازهم فرار می‌کردند.

او نوشته که حتی سربازانی که به جبهه جنگ اعزام می‌شدند با اسلحه و تجهیزات خود فرار کرده و آنرا به مجاهدین تسلیم می‌کردند.

به گفته آقای عظیمی در سال ۱۳۶۱ شمار سربازان فراری ۲۵هزار و ۴۰۰ نفر بودند و سال بعدش به ۳۴هزار و ۱۴۳ نفر افزایش یافتند. او می‌گوید که دلیل آن جنگ بود و هیج کس نمی‌خواست کشته شوند.

حسن شرق، از نخست وزیران دوران نجیب‌الله در کتابش به نام «کرباس پوشان پا برهنه» می‌نویسد. «اواسط دوره صدارت در جلسه‌ای شورای دفاع وطن شرکت کرده بودم که رفقای رهبری بیروی سیاسی که به شورای دفاع وطن عضویت و مسئول جلب و جذب عسکری بودند، گفتند: تعداد جوانان ۱۸ ساله در افغانستان انقدر باقی نمانده که تکافوی کمبود قطعات ارتش را کند. سنین بالاتر قابل جلب یا کشته یا معلول یا فرار یا ترخیص شده‌اند.»

او در این بخش کتاب خود به سخنان نجیب‌الله اشاره کرده و نوشته است: «جناب رئیس در حالیکه به هر دو آرنج به میز تکیه داده بودند، به انگشتان دست راست... که مثل چنگال پلنگ گرسنه باز و بسته می‌شدند... بسوی رفقا اشاره نموده گفتند: بچه‌های ۱۷، ۱۶، ۱۵ چاق و قدکشیده و بالنده را که در مکاتب و سازمان جوانان به بازارها و نمایش تلویزیون من دیده و شما هم دیده‌اید، آنها را جلب و جذب و به صفوف داغ محاربه جهت دفاع از حقانیت انقلاب سوق دهید.»

او در این بخش افزوده که غلام فاروق یعقوبی، وزیر امنیت دولتی گفت «صاحب! قانون اجازه جلب چنین اطفال خرد سن را نمی‌دهند.»

به نوشته او، نجیب‌الله گفت: «آنها را جلب و دوباره تعیین سن نمایید. و این هدایت او بی‌شباهت به گفته قصابانی‌ نبود که از شاگردان خود می‌خواهند تا از بازار بره‌های فربه را به قصابی خریداری کنند.»

آقای عظیمی هم نوشته که در سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ سن شمولیت به عسکری از ۲۲ سال به ۲۰ سال، ۱۹ سال و حتی ۱۷ سال تقلیل یافت و در بعضی موارد پسران ۱۵ و ۱۶ ساله نیز توسط گرو‌ه‌های فشار گرفتار، اصلاح سن و به عسکری فرستاده می‌شدند.

بی‌بی‌سی هم با شماری از کسانی که در آن زمان در کابل شاگرد مکتب بودند و درس‌های خود را نیمه تمام رها کرده و به مناطق تحت کنترل مجاهدین فرار کرده بودند، صحبت کرده است. این افراد گفته‌اند که نیروهای دولتی به مکاتب می‌رفتند و «پاهای شاگردان را چک می‌کردند و اگر مو درآورده بود به خدمت عسکری می‌بردند.»

جنرال نبی عظیمی در مورد مشکلات سربازگیری در هرات در دوران مسئولیت خود نوشته است: «در فرقه ۱۷ هرات سربازان ما همیشه ۷۰ تا ۸۰ درصد تکمیل بود. زیرا ما می‌توانستیم نقاط مرزی با ایران را که جوانان واجد شرایط جلب و احضار بودند، شبانه از مرز به ایران فرار می‌کردند، با اجرای کمین و تدابیر دیگر آنان را کنترل کرده و مطابق پلان سربازی گیری می‌کردیم.»

به نوشته او در ولایت‌های دیگر ارتش همیشه با کمبود نیرو مواجه بود.

با تمام این مشکلات نیروهای شوروی در هنگام خروج، ارتش و پولیس مجهزی را در افغانستان بجا گذاشت. نیروهای که چند سال مقابل نیروهای مسلح مجاهدین مقاومت کرد.

براساس برخی از آمارها پیش از دو هزار و ۵۰۰ تانک، نزدیک به ۵۰۰ هواپیمایی جنگی و حمل و نقل و بیش از ۵ هزار وسیله نقلیه نظامی در افغانستان باقی ماند.

در کنار آن سربازان مسلح این کشور هم دو سال قبل از خروج شوروی، در سال ۱۳۶۵، بیش از ۳۰۰ هزار نفر گزارش شده است.