|
درسهایی از مداخله خارجی در بن بست های جهانی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بسیاری از کشورها در طول تاریخ به دلایل مختلف با دخالت نظامی از سوی قدرت های خارجی مواجه شده اند. "پدی اشدان"، عضو سابق حزب لیبرال دموکرات بریتانیا و نماینده ارشد سابق سازمان ملل متحد در بوسنی - هرزگوین، به سفارش بی بی سی، حمله نظامی به عراق را با سایر نمونه های مشابه - از آلمان پس از جنگ جهانی دوم گرفته تا السالوادور در دهه 1990 - مقایسه کرده است. حمله به عراق نمونه موفقی از دخالت نظامی جامعه بین المللی نیست. دامنه خشونت در این کشور پس از سقوط صدام حسین وحشتناک است و زندگی روزانه بیشتر شهروندان عراق طاقت فرساست. عراقی ها، به طور عمومی، از حضور نظامی و اجرایی قدرت های خارجی در کشورشان راضی نیستند. موضوع دردناک این است که آمریکایی ها و متحدین آن از گنجینه تجارب متعددی که در گذشته کسب شده بود و همین طور محبوبیتی که نظامیان خارجی در میان مردم عراق در آغاز جنگ داشتند، استفاده نکردند. آمریکا و متحدینش با فراموش کردن تمام تجارب گذشته، هم فرصت طلایی را که پس از سقوط رژیم صدام به دست آمد، از دست دادند و هم حمایت مردمی را که آمده بودند تا کمک کنند. جایی برای سازمان ملل من معتقدم که علیرغم فاجعه عراق، نقش جامعه بین المللی در نقاط حساس جهان به طور فزاینده ای اهمیت می یابد. در جهانی که گرایش به استقلال طلبی رو به افزایش است، نهادهایی مانند سازمان ملل و اتحادیه اروپا ناگزیر از مشارکت در حل درگیری های نظامی و بازسازی کشورهای جنگ زده هستند. ما علیرغم ناکامی های این دو سازمان می دانیم که چگونه این کار را بکنیم. تعداد موفقیت های سازمان ملل و اتحادیه اروپا در بازسازی کشورهای جنگ زده بیشتر از ناکامی های آنها بوده است و جهان به خاطر وجود این دو سازمان به جایی امن تر تبدیل شده است. تخمین زده می شود که آمار درگیری های نظامی که پس از پایان جنگ سرد رخ داده، به خاطر مشارکت سازمان ملل در حل بحران های جهانی، پنجاه درصد کاهش داشته و شمار تلفات ناشی از این نوع درگیری ها نیز حتی کمتر از نصف شده است. تجربه در آلمان پس از جنگ اشغال آلمان توسط نیروهای متفقین، به ویژه نیروهای بریتانیا، پس از خاتمه جنگ جهانی دوم، درس های زیادی را برای نسل های آینده در بر داشت.
اولین اقدامی که این نیروها در نظر گرفتند، تنبیه آلمانی ها بود. به سربازان بریتانیایی دستور داده شد از برقراری ارتباط و حتی حرف زدن با غیرنظامیان آلمانی خودداری کنند. بخش بزرگی از صنایع آلمان تعطیل و خطوط تولید پیاده شدند. به دنبال آن، برنامه گسترده ای از پاکسازی در آلمان آغاز شد. مقامات نیروهای متفقین در تلاش برای ریشه کن کردن حزب نازی و ایدئولوژی آن، دستور دادند دهها هزار نفر از کار بیکار شوند. معروف است که آلمانی ها در واکنش به وضعیت جدید گفته بودند منتظرند رایش پنجم ظهور کند چون رایش چهارم (نیروهای متفقین) به همان بدی رایش سوم (هیتلر) بوده است. سیاست متفقین در آلمان پس از جنگ، فاجعه بار بود و آلمان فقط به این دلیل از نابودی نجات پیدا کرد که روسیه به عنوان خطری جدید برای جهان غرب قد علم کرد. متفقین خیلی زود متوجه شدند که برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی به آلمان نیاز دارند و به این ترتیب روند "نازی زدایی" رها شد. متفقین سیاست خود را وارونه کردند و به جای پیاده کردن خطوط تولید در کارخانه های آلمان "طرح مارشال" را در پیش گرفتند؛ طرح فشرده ای که بنا به آن همه تلاش ها بر رشد اقتصادی آلمان متمرکز می شد. اجرای این طرح باعث شد که تا پیش از آغاز دهه پنجاه میلادی، آلمان در جاده طلایی رونق اقتصادی قرار بگیرد. درسی که در آلمان گرفته شد، روشن بود. اگر بیشتر افرادی که تجربه اجرایی دارند بیکار شوند، نمی توانید کشور را اداره کنید. باید با استفاده از توانمندی های مردم محلی، خدمات اولیه، مانند آب و برق رسانی، احیا شود تا مردم کشوری که اشغال نظامی شده متوجه شوند زندگی روزمره آنها بهبود یافته است. هیچ یک از این راه ها در عراق دنبال نشد. منحل شده و ناراضی برخی جنگ عراق را موفقیتی فاجعه بار توصیف کرده اند. پیروزی بر نیروهای صدام به قدری سریع به دست آمد که برای اداره عراق پس از او، نه فکر چندانی شده بود و نه برنامه ریزی صورت گرفته بود.
مقامات در وزارت خارجه آمریکا برنامه هایی را آماده کرده بودند، اما چند ماه پیش از آغاز جنگ مشارکت آنها در این اقدام متوقف و به وزارت دفاع واگذار شد. این گونه بود که کسانی که مسئول براندازی صدام و اداره اوضاع عراق تحت اشغال شدند نه تنها مهارت لازم برای انجام این وظایف را نداشتند، بلکه پیرو دستورتی بودند که از راه دور و توسط مقامات دولتی کم تجربه تر از خود آنها در واشنگتن صادر می شد. پاکسازی عراق از حزب بعث و رد پای آن، تکرار اشتباه "نازی زدایی" در آلمان پس از جنگ جهانی دوم بود. کوفی عنان، دبیرکل سابق سازمان ملل متحد، نیز معتقد بود که کنار گذاشتن افراد به خاطر ارتباطشان با حزب بعث عراق اشتباهی مخرب بود؛ نظری که ژنرال جی گارنر، اولین آمریکایی مسئول اداره امور عراق پس از صدام، و خیلی های دیگر آن را تکرار کردند. کل ارتش عراق منحل و مشکلات در عراق مضاعف شد. انحلال ارتش عراق نه تنها باعث خلاء امنیتی و در پی آن موجی از غارت و آشوب گری شد، بلکه شمار کثیری افسر بیکار ارتش را به جای گذاشت که از درجه و مقام و منزلت اجتماعی خلع شده و حاضر بودند با مخالفان نظام جدید این کشور، همدست شوند. بدون برنامه بعد از جنگی مانند عراق، اولین اولویت باید استقرار امنیت باشد، دوم احیای خدمات و سوم بهبود هر چه سریعتر وضعیت اقتصادی.
همه اینها به برنامه ریزی و منابع قابل توجهی، حتی بیشتر از آنچه برای عملیات نظامی لازم است، نیاز دارد. با این حال، جامعه بین المللی در جنگ های مختلف بارها و بارها خود را در موقعیتی یافته که باید بدون برنامه کشورها را اداره کند. وقتی کارل بیلت، فردی که پیش از من نماینده ارشد سازمان ملل در بوسنی بود، وارد این کشور جنگ زده شد، تنها یک پاکت پر از پول به همراه داشت. نه دفتری داشت، نه وسیله ایاب و ذهاب، نه تلفن داشت و نه طرحی که بتواند بر اساس آن وظیفه اش را انجام دهد. مشاوره در عراق یک اشتباه اساسی دیگری نیز رخ داد. تاخیر آمریکا در استفاده از کمک کشورهای همسایه عراق مانند ایران و سوریه، که در ثبات عراق نقش بزرگی دارند، بیش از حد طول کشیده است. این در حالی است که دوازده سال پیش، سازمان ملل موفق شد بعد از یک جنگ خونین داخلی در السالوادور، ثبات را به این کشور بازگرداند و بخش بزرگی از این کار را با کمک کشورهای همسایه که نمی خواستند جنگ به خاک آنها کشیده شود، انجام داد. اینجا هم می بینیم که درسی که می شد از آن استفاده کرد، اصلا در نظر گرفته نشد. کوفی عنان، دبیرکل سابق سازمان ملل، نکته ای را به من متذکر شد و آن این که نگرش آمریکا در مورد عراق ناهماهنگ و متناقض است؛ آمریکا دفاع از منافعش در عراق را امری مجاز می داند اما چنین حقی را برای کشورهای همسایه عراق، مثلا ایران، قائل نیست. از وضعیت در عراق نباید نتیجه گیری کرد که بهتر است جامعه بین المللی اصلا در کشورها دخالت نظامی نکند اما قبل از مداخله نظامی آتی، جامعه بین المللی باید تاریخ را مطالعه کند و خیلی دقیق و با احتیاط برای دست زدن به چنین اقدامی آماده شود. آنچه تاریخ به ما در مورد قدرت های مداخله کننده می آموزد، این است : تعصبات خود را کنار بگذارید، جاه طلبی ها را محدود نگه دارید، برای انجام کامل یک طرح منابع کافی داشته باشید، فرصت های طلایی را از دست ندهید، استقرار امنیت را در صدر اولویت قرار دهید و از کشورهای همسایه استفاده کنید. بازسازی کشوری جنگ زده کار هر کسی نیست، بازسازی در صورتی انجام خواهد شد که مجریان آن سرسخت، دارای صبر و استقامت تا پایان کار باشند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||