BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 13:55 گرينويچ - چهارشنبه 26 ژوئيه 2006 - 04 مرداد 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
علی اکبر دهخدا و 'چرند و پرند'

علی اکبر دهخدا
علی اکبر دهخدا زبانش ساده و عاميانه بود و از اصطلاحات مردم کوچه و بازار استفاده می کرد
ميرزا علی اکبر خان دهخدا يکی از بزرگترين طنزنويسان انقلاب، زبانی ساده را برای سخن گفتن با مردم برگزيد. وی که پس از سفری به اروپا به ايران بازگشته و در انقلاب مشروطه شرکت کرده بود، در ستون چرند و پرند روزنامه صور اسرافيل برای نخستين بار طنز مطبوعاتی را آغاز کرد.

زبانش ساده و عاميانه بود و از اصطلاحات مردم کوچه و بازار استفاده می کرد. جملات نوشته های دهخدا (دخو) کوتاه و روان بود. وی از شخصيت پردازی و داستان گويی برای طنز گفتن استفاده می کرد. نوشته هايش ضرباهنگی پرتحرک داشت و به دليل تسلطش بر واژگان فارسی، می توانست اصطلاحات عاميانه را در کنار واژه های پيچيده بنشاند و علاوه بر اين واژه سازی نيز می کرد.

مهندس گنجه ای، که با نام باباشمل طنز می نوشت، درباره دهخدا گفته است: "در ايران سردسته طنزنويسان که مسلما هم ذوق داشته و هم معلومات، مرحوم دهخدا بوده است و حقی که آن مرحوم به گردن مطبوعات داشته بخصوص آن دسته از نويسندگانی که زبان ترکی نمی دانستند، انکار ناکردنی است."

دهخدا خود زبان ترکی را به خوبی می دانست و از نقطه نظر طنز کاملا تحت تاثير روزنامه ملانصرالدين قفقاز بود. البته اين که می گويم دهخدا تحت تاثير روزنامه ملانصرالدين بوده دليل آن نيست که ارزش و اعتبار کار دهخدا را پائين بياوريم، زيرا اصولا در ادبيات هيچ امری آنی نيست، بلکه همه تکميل کننده اند.... راهی را که ملانصرالدين شروع کرد، دهخدا پيمود و موفق هم پيمود.»

سگ حسن دله و خادم الفقرا

« سگ حسن دله» راوی اصلی ستون چرند و پرند بود که با نام های مستعاری مانند «خادم الفقرا» و «دخوعليشاه» نيز می نوشت. وی از شيوه هايی مانند « خود را به نادانی زدن»، «حاشيه روی»، «زدن حرف اصلی در حاشيه مطلب» و ذکر اخبار و اطلاعات پشت پرده سياست روز، استفاده می کرد.

دهخدا به مسائل سياسی اشاره می کرد و بسياری افراد، صوراسرافيل را بخاطر چرند و پرند می خواندند. او در مورد استبداد، فساد حکومتی، فقر و بی عدالتی و بی سوادی و اعتقادات خرافی مردم انتقاد می کرد. وی به نقد رفتار اجتماعی مردم نيز می پرداخت. و استبداد را ناشی از عقايد جاهلانه عوام می دانست.

دهخدا در حوزه شعر نيز بسيار مسلط بود و يادآر ز شمع مرده يادآر، يکی از زيباترين اشعار دهخدا و دوران اوست. خواندن يکی از نوشته های دهخدا، که از زمره شاهکارهای طنز نوشتاری ايران است، ذهن و زبان دهخدا و شيوه سخن گفتنش را به ما نشان می دهد.

نمونه ای از چرند و پرند

مکتوب يکی از مخدرات

آی کبلا دخو خدا بچه های همه مسلمانان را از چشم بد محافظت کند اين يکی را هم به من زياد نبيند، آی کبلای بعد از بيست تا بچه که کور کردم اول و آخر همين يکی را دارم آن هم باباقوری شده ها، چشم حسودشان برنمی دارد به من ببينند ديروز بچه صاف و سلامت توی کوچه ورجه وورجه می کرد. پشت کالسکه سوار می شد برای فرنگی ها شعر و غزل می خواند.

يکی از قوم و خويش های باباش که الهی چشم های حسودش درآد ديشب مهمان ما بود صبح يکی بدو چشمهای بچم رو هم افتاد يک چيزی هم پای چشمش درآمد خالش می گويد چه می دانم بی ادبيست.... سلام درآورده هی بمن سرزنش می کنند که چرا سروپای برهنه توی اين آفتاب های گرم بچه را ول می کنی توی خيابان ها. آخر چکنم الهی هيچ سفره ای يک نانه نباشد چکارش کنم. يکی يکدانه اسمش خودش است که خل و ديوانه است در هر صورت الآن چهار روز آزگار است که نه شب دارد نه روز همه همبازی هايش صبح و شام سنگ به درشگه ها می پرانند تيغ - بی ادبی می شود گلاب به روتان - زير دم خرها می گذارند. سنگ روی خط واگن می چينند. خاک بر سر رهگذر می پاچند.

حسن من توی خانه وردلم افتاده هرچه دوا و درمان از دستم آمده کردم. روز بروز بدتر می شود که بهتر نمی شود. می گويند ببر پيش دکتر مکترها، من می گم مرده شور خودشان را ببرد با دواهاشان اين گرت مرت ها چه می دانم چه خاک و خلی است که به بچم بدهم. من اين چيزها را بلد نيستم من بچم را از تو می خواهم امروز اينجا فردا قيامت خدا کور و کچل های تو را هم از چشم بد محافظت کند. خدا يکيت را هزارتا کند. الهی اين سرپيری داغشان را نبينی دعا دوا هرچه می دانی، بايد بچم را دو روزه چاق کنی. هرچه دست و بال ها تنگ است اما کله قند تو را کور می شوم روی چشمم می گذارم ميآرم. خدا شما پيرمردها را از ما نگيرد.

کمينه اسيرالجوال


جواب مکتوب

عليامکرمه محترمه اسيرالجوال خانم. اولا از مثل شما خانم کلانتر و کدبانو بعيد است که چرا با اينکه اولادتان نمی مانند اسمش را مشهدی ماشاء الله و ميرزا ماندگار نمی گذاريد. ثانيا همان روز اول که چشم بچه اين طور شد چرا پخ اش نکردی که پس برود.

من ته دلم روشن است انشاءالله چشم زخم نيست. همان از گرما آفتاب اين طور امشب پيش از هرکاری يک قدری دود عنبرنصارا را بده ببين چطور می شود، اگر خوب شد که هيچ اگر نشد فردا يک کمی سرخاب ماچلاغ توی گوشی ماهی بجوشان بريز توی چشمش ببين چطور می شود. اگر خوب شد که خوب شد اگر نشد آن وقت سه روز وقت آفتاب زردی يک کاسه بدل چينی آب کن بگذار جلو بچه، آن وقت سه روز وقت آفتاب زردی يک کاسه بدل چينی آب کن بگذار جلو بچه، آن وقت نگاه کن به تو رگ های چشمش اگر قرمزست هفت تکه گوشت لخم، اگر قرمز نيست هفت دانه برنج يا کلوخ حاضر کن و هر کدام را به قد يک « علم نشره» خواندن بتکان آن وقت ببين چطور می شود. اگر خوب شد که خوب شد اگر نشد سه روز ناشتا بچه را بی ادبی می شود گلاب بروتان، می بری توی جايی و بهش ياد می دهی که هفت دفعه اين ورد را بگويد:

«... سلامت می کنم
خودم غلامت می کنم
يا چشممو چاق کن
يا هپول هپوت می کنم»

اميدوارم ديگر محتاج بدوا نشود. اگر خدای نکرده بازهم خوب نشد ديگر از من کاری ساخته نيست برو محله حسن آباد، بده آسيد فرج الله جن گير نزله بندی کند.

خادم الفقرا؛ دخو عليشاه


کاريکاتور ناصر الدين شاهطنزنويسان عصر مشروطه
علی اکبر دهخدا، زين العابدين مراغه ای، ميرزا آقا تبريزی
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران