
من شبها پنجرهها را باز میگذارم، و صبحها با صدای انفجار از خواب بیدار میشوم. در اتاقم که در طبقه هفتم هتلی در مرکز دمشق است، دراز میکشم و سعی میکنم با گوش دادن به صداهای صبحگاهی قبل از نگاه کردن به بیرون بفهمم چه خبر است.
در هفتهای که گذشت، صدای انفجارها ممتد نبود، اما کلا هم قطع نمیشد. بعضی وقتها صدا برای مدتی طولانی قطع میشود، اما بعد برای چند ساعت درگیری شدت میگیرد. شورشیان مقداری سلاح سنگین به دست آورده اند، اما بخش اعظم انفجارهایی که صدایشان در سراسر شهر میپیچد، مربوط به سلاحهای نیروهای حکومتی است.
وقتی آسمان آبی است، غرشهای بلندتری شنیده میشود. لابد به این خاطر است که در هوای آفتابی استفاده از نیروی هوایی آسانتر است. اگر صدای شلیک تیربارهای سنگین با صدای انفجارها مخلوط شود، معنایش این است که در فاصله چند کیلومتری هتل روی زمین بین دو طرف درگیری روی داده است.
یک طرف دمشق با تپههای سنگی و شیبدار احاطه شده، و صدا روی تخته سنگها میپیچد و انعکاس آن به داخل شهر برمیگردد. بعضی وقتها هم جایی آتش میگیرد و دود ناشی از آن بخشهایی از پایتخت را میپوشاند.
جنگ روانی
جنگ آنقدر طول کشیده که ساکنان محلات مرکزی دمشق، یعنی محل استقرار پایگاههای قدرت رژیم، به خشونت روزمره عادت کرده اند. شمار گلولههایی که از شهر به خارج آن شلیک میشود، بهمراتب از تعداد گلولههایی که از خارج به داخل شهر شلیک میشوند بیشتر است، و همین مسأله خو گرفتن به این وضعیت را آسانتر کرده است.
چند روز پیش در حالی که در وزارت خارجه منتظر آسانسور بودم، از پنجره به بیرون نگاه کردم، و ابر قارچ مانند سیاه و بزرگی را دیدم که بعد از یک حمله هوایی بالای چند ساختمان ایجاد شده بود. ابر سیاه حدود یک و نیم کیلومتر با ما فاصله داشت. اما دودی که به هوا بلند شده بود، چندان توجه نگهبانانی را که در اطراف من بودند، جلب نمیکرد.

دولت سوریه میگوید نیروهایش پیروز خواهند شد
از فیصل مقداد، معاون وزیر خارجه سوریه، پرسیدم آیا کشیدن شدن جنگ به دمشق، آنهم با این شدت، به این معناست که رژیم بشار اسد بعد از ۴۰ سال حکومت پدر و پسر به آخرین روزهای خود رسیده است.
آقای مقداد حتی اینکه در پایتخت جنگی واقعی در جریان باشد را تکذیب کرد، چه برسد به اینکه احتمال کنارهگیری بشار اسد را بپذیرد.
او گفت: "بعضیها از این مسأله صحبت میکنند، اما به نظر من خندهدار است، و تنها نوعی جنگ روانی است. دولت قدرتمند است. ارتش قدرتمند است. مردم سوریه همچنان پشت سر رئیس جمهوری ایستادهاند. به همین دلیل است که بشار اسد و نظام سیاسی سوریه همچنان سرپا هستند، و سرپا هم خواهند ماند."
در یک وزارتخانه دیگر، یکی از مقامات با واکنش من به صدای پرواز یک هواپیمای جنگی در ارتفاع پایین تفریح میکرد. آن خانم با لبخند به من گفت: "نگران نباشید. ما عادت به این صدا داریم."
فشار بیسابقه
اما هر چقدر هم که در دمشق مقامات بخواهند نسبت به وقایع آرام باشند، واقعیت این است که کشیده شدن دامنه جنگ به پایتخت نشانه آن است که رژیم با چالشی جدی روبرو شده است.

مرکز دمشق سنگینی جنگ را احساس میکند، اما شهر هنوز از کار نیفتاده است
بشار اسد هیچگاه تا این حد زیر فشار نبوده است: از شورشیان مسلح در داخل گرفته، تا قدرتهای متخاصم خارجی در بیرون از مرزها. یک دلیل عمده بقای او حمایتهای ایران، و پوشش دیپلماتیک روسیه و چین است.
بخش دیگر ماندن رژیم در قدرت مدیون حمایت جدی اقلیتهای سوریه از اوست. پایگاه اصلی رئیس جمهوری در میان علویها است، اما برخی مسیحیها، دروزیها و کردها هم از او حمایت میکنند.
ناحیه مزه ۸۶ یکی از پایگاههای قدرت علویان است و بسیاری از مردان آن عضو نیروهای مسلح رژیم هستند. در کوچههای باریک و شیبدار این ناحیه، برای تجلیل از گروهی از اهالی که در راه دفاع از حکومت کشته شده اند، پرچمها و پلاکاردهایی آویزان شده است.
"ممکن است ما مذهبی باشیم، اما القاعده نیستیم"
فرمانده لوا الاسلام
یکی از این افراد بنام فادی حمود برای اطلاعات نیروی هوایی کار میکرد. این سازمان مخوفترین سرویس امنیتی کشور است. مادر او میگوید او مرد خوبی بود و یک بار بعد از پیدا کردن یک پاکت حاوی پول، آنقدر جستجو کرد تا صاحبش را پیدا کرد و پاکت را به او برگرداند.
بیوه او در حالی که یکی از دو فرزند خردسالشان را در بغل گرفته بود، گفت که فداکاری او ارزشش را داشته است. به گفته او، همه سوریها باید برای مرگ در راه وطنشان و دفاع از رئیس جمهوری که برای حفظ مملکت از دست تروریستهای تحت حمایت اروپا همه تلاشش را میکند، آماده باشند.
فادی حمود هفت برادر داشت که پنج نفرشان نظامی بودند. دو برادر دیگر هم هنوز کمسن هستند و منتظرند که وقتی به سن لازم رسیدند، به ارتش بپیوندند.
حومه عصیانگر
من و دو همکارم از هتل بیرون زدیم و سعی کردیم به نقاطی که هر روز مورد حملات سنگین قرار میگیرند، نزدیکتر شویم. ما با کسانی وعده ملاقات داشتیم که بهما قول داده بودند ما را به دوما ببرند. دوما که در حومه دمشق واقع شده، از ابتدای قیامها در سوریه در آنها نقش داشته، و همه مراحل آن – از تظاهرات طرفداران اصلاحات تا جنگ شدید - را تجربه کرده است.
ترافیک در وسط شهر سنگین بود. رانندگان مرتب بوق میزدند و قدم به قدم جلو میرفتند، و وضعیت اعصاب خردکنی بود. علت راهبندانها این است که اقدامات امنیتی اضافی باعث بسته شدن بسیاری از جادهها شده، و خودروها با بلوکهایی روبرو میشوند که راه را بند آورده اند.

فیصل مقداد، معاون وزیر خارجه، که به ندرت حاضر به مصاحبه میشود، با جرمی بوئن گفتگو کرد
مرکز دمشق سنگینی جنگ را احساس میکند، اما شهر هنوز از کار نیفتاده است. آنهایی که شغلی دارند، به سر کارهایشان میروند. بچهها با چشمهای روشن و کیفهای پر از کتاب به مدرسه میروند.
دختربچهها به موهایشان روبان زده اند و پسربچهها برای مسابقات فوتبال، که برگزاری این فصل آن تعلیق شده، دلتنگ هستند. قیمت سوخت رو به افزایش است، و برای خرید نان باید در صف ایستاد. جنگ بعضی زندگیها را زیر و رو میکند، و برای بعضی هم نقطه پایان است.
۲۳ سال پیش در اولین جنگی که شاهد آن بودم، در السالوادور مردی را دیدم که چند کوچه دورتر از محل درگیریهای خیابانی گوجه فرنگی میفروخت. از آن زمان به بعد متوجه شدم که بشر قابلیت تطبیق و انعطافپذیری بسیار بالایی دارد.
اگر بهخاطر ترافیک و بلوکهای جادهای نبود، رفتن از مرکز دمشق به دوما حدود ۲۰ دقیقه طول میکشید. باید به سوی شمال برانید، از کنار دیوار بزرگی که روی آن تصویر حافظ اسد (رئیس جمهوری سابق) - در ابعاد رئالیسم سوسیالیستی- نقش بسته، و ردیفی از نمایشگاههای فروش خودرو عبور کنید.
آخرین بار که ژانویه گذشته (دی ۱۳۹۰) اینجا بودم، سعی کردم با گذشتن از بلوکهای جادهای خودم را به دوما برسانم. آن موقع هنوز خودروهای نو پشت ویترینهای تمام قد میدرخشیدند. اما حالا دیگر خبری از خودروها نیست و بیشتر پنجرهها شکسته اند.
ساختمانها در دو طرف جاده ابتدا گلولهباران شده، و بعد با خاک یکسان شده اند تا شورشیان مسلح نتوانند در آنها پناه بگیرند، چرا که در این صورت خواهند توانست بزرگراه را، که راهی استراتژیک به سوی شمال است، زیر آتش بگیرند، یا ساختمان بزرگی را که به اطلاعات نیروی هوایی تعلق دارد، مورد حمله قرار دهند.
برای رسیدن به دوما از همان مسیر کشاورزی گلآلودی رفتیم که زمستان پیش از آن گذشته بودیم. اما اوضاع در داخل دوما کاملا تغییر کرده بود. در ژانویه گذشته شورشیان مسلح تنها برای لحظاتی در خیابان دیده میشدند. حالا آنها دستگاه فرماندهی و مدیریت خود را بهراه انداخته اند.
در ابتدای سال شورشیان به تفنگهای شکاری و مسلسلهای کلاشنیکوف مسلح بودند. اما حالا در دوما نیروی مسلط،گروه لوا الاسلام است، که به گفته حکومت سوریه، یک گروه جهادی تندرو است. مردانی که در دوما بودند این موضوع را انکار میکردند. بیشترشان ریش داشتند، و برخی پیشانیبندهایی بسته بودند که روی آن عبارات شهادتین نوشته شده بود. یکی از فرماندهانشان میگفت: "ممکن است ما مذهبی باشیم، اما القاعده نیستیم."
او اهمیت چندانی به "جبهه نصرت" نمیداد. این گروه یک گروه مسلح با ایدئولوژی جهادیست و آمریکا نام آن را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده است. این فرمانده میگفت: "آنها مثل القاعده هستند، اما ما این طور نیستیم."
لوا الاسلام در دوما یک سخنگوی نظامی دارد. او خود را سرهنگ اسلام میخواند و میگوید قبلا عضو ارتش سوریه بوده، اما فرار کرده است. شورشیان مسلح ادعا میکنند که حدود یکسوم دمشق و حومههای آن را تحت کنترل خود دارند، و شواهدی مبنی بر گسترش نواحی تحت کنترلشان به من نشان دادند. حکومت سوریه میگوید شورشیان تنها نقاط کوچکی از شهر را در اختیار دارند.
"سوریه دو گزینه دارد. گزینه اول که روی دادن آن بعید به نظر میرسد، رسیدن به توافقی سیاسی است. البته بهسختی میتوان تصور کرد چطور چنین چیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اگر این گزینه به نتیجهای نرسد، سوریه با یک جنگ داخلی طولانی روبرو خواهد شد"
ما با ماشین به بخشی از حومه شهر رفتیم که شورشیان میگفتند حدود چهار هفته پیش آن را به تصرف خود در آورده اند. در جایی که قبلا یک ایست بازرسی حکومت در آن مستقر بود، یک تانک سوخته و گونیهای شنی پر از جای گلوله بر جای مانده بود.
سرهنگ اسلام میگفت آنها ارتش سوریه را از این منطقه عقب رانده اند و در جریان این درگیری ۲۴ ایست بازرسی را نابود کرده اند. به گفته او، بسیاری از سربازان ارتش از مقابل آنها فرار کرده اند. او میگوید: "بقیه سربازها را کشتیم. آنها با ما میجنگیدند و غیرنظامیان سوری زیادی را کشته بودند."
شهر ویران
دوما در نتیجه حملات هوایی و گلوله باران ویران شده است. تقریبا همه سازهها آسیبی هرچند جزئی دیده اند. ساختمانها، و در بعضی نقاط کل خیابانها از آوار پوشیده شده اند. اوایل صبح به نظر میآمد که این منطقه از سکنه خالی است.

روحیه شورشیان حاضر در دوما خوب است
بسیاری از اهالی دوما از این منطقه گریخته اند. اما کمکم سر و کله خانوادههای جوانتر و افراد مسنی که جایی برای رفتن نداشتند، پیدا شد. شاید مهآلود بودن هوا به این معنا بود که انتظار حملات هوایی کمتری میرفت. با این حال صدای بلند انفجار در نواحی نزدیک بهگوش میرسید.
پسری در خارج از ورودی یک ساختمان از خنده ریسه رفته بود. یکی از همکاران من از سرهنگ اسلام پرسید گلولهها بیشتر به کدام سمت میروند. او با خوشحالی گفت: "بهسمت ما میآیند!" روحیه جنگجویان در دوما خوب بود. سرهنگ اسلام یک مسلسل مدرن ام-۴ مجهز به دوربین داشت.
گروهی از مردان او همراه ما بودند. آنها به مسلسلهای کلاشنیکف، یک تیربار سنگین و یک دستگاه آر پی جی زن مجهز بودند. آنها ما را به یک پایگاه بزرگ ارتش بردند که میگفتند چهار هفته پیش در جریان نبردها به تصرفشان درآمده است. یک راکت که در جریان حمله هوایی عمل نکرده بود، در پارکینگ کامیونها دفن شده بود. سرهنگ اسلام میخواست بقایای منفجرنشده یک بمب خوشهای را در همان نزدیکی بهمن نشان دهد. اما این بمبها به شدت ناپایدار هستند و بههمین دلیل من پیشنهاد او را قبول نکردم.
در محوطه رژهای که هنوز تصویر چهره مخدوش شده رئیس جمهوری و پدرش به دیوار آن بود، صدها نفر از نیروهای تازه جذب شده پا میکوبیدند. هربار که به آنها توجه میشد، همه با هم فریاد میزدند "الله اکبر!" و شعارهای انقلابی را دوره میکردند. شعار دادنشان از رژه رفتنشان بهتر بود، اما مربیشان میگفت در کمتر از یک ماه سرباز واقعی خواهند شد. او ریش بلندی داشت، اما سبیلش را به سبک سلفیها کوتاه کرده بود، و میگفت پیش از فرار، ستوان نیروهای ویژه ارتش سوریه بوده است.
دو گزینه
"جنگ آنقدر طول کشیده که ساکنان محلات مرکزی دمشق، یعنی محل استقرار پایگاههای قدرت رژیم، به خشونت روزمره عادت کردهاند"
مجروح شدن برای هر سربازی اتفاق بدی است. سربازان وفادار به حکومت برای درمان به بیمارستان نظامی تشرین برده میشوند. این بیمارستان تجهیزات مدرنی دارد، ولی بوی مواد ضد عفونی کننده و غم و اندوه میدهد.
شورشیان میگویند تنها یک واحد جراحی دارند، و به گفته آنها، ارتش سوریه همه کلینیکها و بیمارستانها را در مناطق تحت کنترل آنها هدف قرار داده است. جنگجویان لوا الاسلام سعی میکنند محل کلینیکهایشان را مخفی نگاه دارند. بههمین خاطر هم نشان هلال احمر روی این مکانها نصب نمیشود.
در ویلایی که استخری با آب سبزرنگی به عمق یک پا (حدود ۳۰ سانتیمتر) داشت، به وضعیت مردی که بهسختی مجروح شده بود، رسیدگی میکردند. یک راکت هر دو پای او را قطع کرده بود. هیچکدام از سه امدادگری که آنجا بودند، مدرک پزشکی نداشتند، و همگی دندانپزشک بودند. آنها آنچه از پاهای مجروح باقی مانده بود را پانسمان کرده بودند، و وقتی جای زخمها و بخیهها را با مواد ضد عفونیکننده میشستند، او ناله میکرد و گاهی از شدت درد فریاد میکشید.
سوریه دو گزینه دارد. گزینه اول که روی دادن آن بعید به نظر میرسد، رسیدن به توافقی سیاسی میان همه طرفهای درگیر است. البته در شرایط فعلی بهسختی میتوان تصور کرد چطور چنین چیزی ممکن است اتفاق بیفتد. اگر این گزینه به نتیجهای نرسد، سوریه با یک جنگ داخلی طولانی روبرو خواهد شد. چشمانداز این گزینه نهتنها برای مردم سوریه، که برای همه خاورمیانه بسیار خطرناک است.





















