
در چین صحبت کردن از حقایق در پیشگاه قدرتمندان همیشه راهبردی پرخطر بوده است. رهبران این کشور تعریف و تملق را ترجیح میدهند، و نویسندگانی که این موضوع را فراموش میکنند، خود را به مخاطره میاندازند. "مورخ بزرگ" چین در دو هزار سال پیش یکی از کسانی بود که به این خاطر هزینه سنگینی پرداخت.
"در میان بلاها و توهینها هیچیک به بدی اخته کردن نیست. مردی که بعد از چنین مجازاتی به زندگی ادامه میدهد، هیچ به حساب میآید."
البته نگارنده این جملات امروزه هیچ جایگاهی ندارد. در کشوری که بسیار دلمشغول تاریخش است، سیما چیین اولین، و به باور برخی بزرگترین مورخ به حساب میآید.
بگذارید دو هزاره به عقب برویم. سال ۹۹ پیش از میلاد است. در مرزهای شمالی چین، نیروهای ارتش امپراتوری تسلیم بربرها شده اند. این خبر درباریان را شوکه کرده است. امپراتور خشمگین است. اما یک مقام تازه کار با سرپیچی از آداب و رسوم، در دفاع از سردار شکست خورده صحبت میکند. سیما چیین بعدا در نامهای به یکی از دوستانش نوشت: "او کسی است که پیروزیهای برجستهای در سابقهاش دارد. از افراد عادی بسیار بالاتر است، اما این درباریان – که تنها دغدغهشان حفظ موقعیت خود و خانوادهشان است – حالا یک اشتباه او را بهانه کرده اند. دیدن این صحنه حالم را بد کرد."
تاریخ شاهد من است
سردار با تسلیم شدن، مرتکب خیانت شده بود، و سیما چیین هم با دفاع از او خیانت کرده بود. او مینویسد: "هیچ یک از دوستانم به کمکم نیامدند. هیچیک از همکارانم کلمهای در دفاع از من نگفتند."
"هر بار به این ننگ فکر میکنم، عرق سر تا پایم را فرا میگیرد "
از نامه سیما چیین به دوستش، رنآن
سیما چیین بازجویی شد. او به دوستانش میگوید که بدنش از سنگ و چوب نیست: "من با بازجویانم تنها بودم، محبوس در تاریکی سلولم." آخر سر به او دو انتخاب داده شد، که البته هیچیک حسادت کسی را برنمیانگیخت: مرگ یا اخته شدن. در آن دوران مرگ تنها گزینه شرافتمندانه بود، اما سیما چیین مخاطبانش را فراتر از درباریان چین در قرن اول پیش از میلاد میدانست. او مشغول نوشتن تاریخ بشریت برای آیندگان بود.
پیش از سیما چیین، پدر او مورخ دربار بود و پروژه را شروع کرده بود. پدر در بستر بیماری، و در حالی که هر دو اشک در چشم داشتند، از پسر قول گرفت که کارش را به پایان برساند. به همین خاطر سیما چیین اخته شدن را انتخاب کرد.
سیما چیین

- بین سالهای ۱۴۵ و ۱۳۵ پیش از میلاد مسیح در خانوادهای از منجمان دربار متولد شد
- پدرش، سیما تان، سرپرست کاتبان اعظم امپراتور وو از سلسله هان بود
- سیما چیین سه سال بعد از مرگ پدرش در سال ۱۱۰ پیش از میلاد مسیح مورخ اعظم دربار شد
- در سال ۱۰۴ پیش از میلاد مسیح تقویم پیشرفتهای خلق کرد
- او در سال ۹۹ پیش از میلاد مسیح امپراتور را از خود رنجاند و بعد از آن خواجه حرمسرا شد
- نوشتههای مورخ اعظم دورهای ۲۵۰۰ ساله را دربرمیگیرد
او مینویسد: "اگر طبق سنت اعدام را انتخاب کرده بودم، تفاوت آن در حد کم شدن یک تار مو از یک گله گاومیش، یا از دست رفتن جان یک مورچه بود. انسان تنها یک بار میمیرد. این مرگ شاید به سنگینی کوه تای، یا به سبکی پر غاز باشد. همه چیز به نوع استفاده از این مرگ بستگی دارد." اما سیما چیین چه در نامه، و چه در زندگینامهای که خود درباره زندگی خودش نوشت، نتوانست صحنه وحشتناک اخته شدن را شرح دهد. او در عوض از برده شدن به "اتاق کرم ابریشم" حرف میزند.
در آن زمان میدانستند که مردی که اخته شده، به راحتی ممکن است بر اثر خونریزی یا عفونت ناشی از آن بمیرد. برای همین هم بعد از قطع عضو، از قربانیان مثل کرم ابریشم در اتاقی گرم نگهداری میکردند. سیما چیین هیچگاه تحقیر ناشی از این مجازات را پشت سر نگذاشت. او مینویسد: "به خودم که نگاه میکنم، میبینم که بدنم مثله شده و در ننگ و روسیاهی زندگی میکنم. هر بار که به این ننگ فکر میکنم، عرق سر تا پایم را فرامیگیرد."
اما او در ادامه مینویسد که اگر در نتیجه فداکاری او، آثارش بدست مردمانی برسد که قدر آن را بدانند، و به شهرها و روستاهای دیگر برسد، حتی اگر ۱۰۰۰ بار دیگر هم مثله شود، از انتخابش متأسف نیست. ای کاش او میتوانست علاوه بر گذشته، آینده را هم ببیند. امروزه در چین کتاب سیما چیین بنام یادداشتهای مورخ اعظم، مهمترین اثر تاریخی به شمار میآید. سیما چیین برای چینیها همان جایگاهی را دارد که هرودوت برای اروپاییان دارد.
"در چین تاریخ کاملا سیاسی است، و فکر میکنم همیشه همینطور بوده است "
فرانسیس وود، سرپرست مجموعه آثار چینی در کتابخانه ملی بریتانیا
آنچه نوشتههای سیما چیین را از دیگران متمایز میکند این است که حتی وقتی درباره دربار مینویسد، لحنش چاپلوسانه نیست. برای مثال او در مورد یکی از امپراتوران سلسله شانگ، که هزار سال پیش از او حکومت میکرده، چنین مینویسد:
"امپراتور ژو زیرک و بادرایت بود، و قوای جسمانیاش از دیگران بیشتر بود. او با دست خالی با حیوانات درنده میجنگید. او خودش را برتر از همه میدانست. شراب را دوست داشت، در مورد لذتهای زندگی بیبند و بار بود، و به زنان علاقه داشت . . . سپس او به استاد موسیقیاش دستور داد آهنگهای هرزه و بیبند و بارانهای بنوازد. او دستور داد استخری را از شراب پر کنند و تکههای گوشت را مثل جنگلی در کنار آن آویزان کنند، و زنان و مردان برهنه را وادار کرد دنبال یکدیگر بیفتند و تا پاسی از شب بادهگساری کنند."
امپراتور ژو منتقدانش را قیمه قیمه میکرد و نجیبزادگانی که به شرکت در مهمانی تمایل نداشتند را زنده زنده کباب میکرد. آنطور که فرانسیس وود، سرپرست مجموعه آثار چینی در کتابخانه ملی بریتانیا شرح میدهد، او مصداق بارزی از نظریه سیما چیین درباره تغییر سلسلهها بود: "او این ایده را مطرح کرد که سلسلهها بنیانگذارانی پرهیزگار و بزرگمنش دارند. بعد از آنها چند نفری به حکومت میرسند، تا آخر سر نوبت به حاکمی بدنهاد میرسد، و این حاکم آنقدر از لحاظ اخلاقی فاسد است که سرنگون میشود." جای تعجب نیست که ژو آخرین امپراتور سلسله شانگ بود.

موزه ملی چین در مورد مائو تسهتونگ حافظهای گزینشی دارد
سیما چیین معتقد بود هدف تاریخ این است که به حاکمان راه درست حکمرانی را یاد بدهد. اما حکومت فعلی چین، درست مثل بقیه دولتهای این کشور، تاریخ را ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به حکومتش میداند. فرانسیس وود میگوید: "در چین تاریخ کاملا سیاسی است، و فکر میکنم همیشه همینطور بوده است."
او میگوید برای اثبات این حرف کافیست به تاریخ چین در قرن بیستم نگاهی انداخته شود: "فردی بنام وو هان، که اخیرا معاون شهردار پکن شده و مورخ بسیار بزرگی بوده، درباره اولین امپراتور سلسله مینگ چنین نوشته است:
اولین امپراتور سلسله مینگ در سال ۱۳۶۸، معمولا با مائو تسهتونگ مقایسه میشود، چرا که سردسته عیاران، و فرد کاریزماتیکی بود. او در سالهای آخر عمر کاملا دیوانه شده بود و به همه چیز شک داشت. وو هان این مطلب را در دهه ۱۹۵۰ میلادی نوشته است. نوشتن چنین چیزی در آن زمان کار خطرناکی بود، چرا که مائو از همان وقتها در آستانه افتادن در ورطه شک و بدبینی بود."
وو هان که با نوشتن درباره گذشته، در واقع از شرایط موجود انتقاد میکرد، به این خاطر دستگیر شد. او در سال ۱۹۶۹ در زندان درگذشت.
یادداشتهای مورخ اعظم

"با بررسی دقیق رویدادها، ارتباط دادن ریتم روایی آن، پیدا کردن الگوهای حاکم بر پیروزیها و شکستها،و رفاه، آبادانی و زوال، من ۱۰ جدول تاریخی و روزشمار وقایع سلطنتی، ۸ رساله، ۳۰ شجره نامه خانوادههای اشرافی، ۷۰ دفتر مربوط به زندگینامه افراد را جمعا در ۱۳۰ سرفصل تألیف کردم.
من در بررسیهایم روی آفاق و انفس، با تلاش بر درک گذشته و حال، تلاش کرده ام سبکی نو را در فلسفه بنیان نهم."
چین سال گذشته موزه ملیاش را بازگشایی کرد. این موزه بزرگترین مجموعه آثار جهان در زیر یک سقف واحد است. این موزه محبوبیت بسیار زیادی دارد، اما در عین حال نشان میدهد که نگاه حاکمان چین به مقوله تاریخ تا چه حد گزینشی است. آنها قسمتهایی را که فایدهای بهحالشان ندارد کنار میگذارند، و با تبحری که در اعمال گزینشی حافظه تاریخی دارند، لحظاتی را که برایشان مایه افتخار است، بزرگتر میکنند. در نتیجه، بجای پرداختن به دهها میلیون نفری که در جریان طرحهایی نظیر "یک گام بزرگ به جلو" و "انقلاب فرهنگی" جانشان را از دست دادند، اولین آزمایش هستهای چین در سال ۱۹۶۴، و یا بزرگداشت دوران اصلاحات بعد از مرگ مائو به نمایش گذاشته میشود.
در موقع خروج از موزه تابلویی جلب نظر میکند که روی آن نوشته شده: "از زمان تأسیس حزب کمونیست چین در ۹۰ سال پیش، ملت بزرگ ما تحت رهبری قدرتمند حزب، دستاوردهای تاریخی متعددی داشته است . . . سوسیالیسم تنها راه نجات چین است، و اصلاحات و گشودن درها بهروی جهان تنها راه توسعه چین است."
مطمئنم اگر سیما چیین حالا زنده بود، امیدوار بود کسی مثل او دور از توجهات در گوشهای آرام نشسته باشد و روایت دقیقتری از رویدادهای معاصر بنویسد، هر چند که تا موقعی که قدرتمندان امروز از قدرت کنار نروند، امکان انتشار روایت دیگری نباشد.در واقع یادداشتهای مورخ اعظم به همین شکل به نسلهای بعدی می رسد. بعد از مرگ سیما چیین، دخترش با به خطر انداختن جانش، تاریخ محرمانه او را پنهان کرد. سالها بعد، بعد از اینکه دو امپراتور دیگر هم بر سر کار آمدند و رفتند، نوه او هم دست به کاری مخاطرهآمیز زد، و وجود کتابها را اعلام کرد. بقیه ماجرا، آنطور که میگویند، نامش تاریخ است.























