شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
چگونه برگزیت در احزاب بریتانیا جنگ داخلی به راه انداخت
- نویسنده, بهرنگ تاجدین
- شغل, بیبیسی
"اختلاف محافظهکاران بر سر برگزیت مثل گلدانی چینی دهههاست یک ترک بزرگ دارد، ولی هنوز نشکسته است. اختلاف حزب کارگر بر سر برگزیت مثل گلدانی چینی است که از اواخر دهه ۸۰ میلادی نو و دستنخورده باقی مانده، ولی حالا دارد به سمت دیوار پرت میشود."
این توصیف استوارت وود، استاد علوم سیاسی دانشگاه آکسفورد از شکافهایی است که فرآیند خروج از اتحادیه اروپا در دو حزب اصلی راست و چپ بریتانیا ایجاد کرده؛ تنشهایی که هر دو حزب را با جنگی داخلی مواجه کرده است.
تنها ده روز بعد، این پیشبینی به حقیقت پیوست و هفت نماینده حزب کارگر تصمیم گرفتند این حزب را ترک کنند. در حالی که بحث اتحادیه اروپا دغدغه و موجب اختلاف بین محافظهکاران بوده، این حزب کارگر است که برای دومین بار شاهد انشعاب بر سر اروپاست.
رفراندومی برای ترمیم شکافها
سال ۲۰۱۳ دیوید کامرون، نخستوزیر وقت بریتانیا اعلام کرد که اگر در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۵ پیروز شود، عضویت این کشور در اتحادیه اروپا را به همهپرسی میگذارد.
دونالد توسک، رئیس شورای سران اتحادیه اروپا میگوید آقای کامرون بعدها به او گفته هدفش از دادن این وعده، ترمیم شکافها در داخل حزب محافظهکار بوده است.
شکافهایی که با پیوستن دو نماینده حزب محافظهکار در مجلس به حزب استقلال بریتانیا یا یوکیپ - حزبی که برای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا شکل گرفته بود - در اواسط سال ۲۰۱۴ کاملاً عیان بود.
آقای توسک میگوید، دیوید کامرون فکر میکرده بعد از انتخابات دوباره مجبور میشود با حزب لیبرالدمکرات ائتلاف کند و آنها اجازه نخواهند داد که چنین رفراندومی برگزار شود.
ولی پیروزی غیرمنتظره حزب محافظهکار در انتخابات ۲۰۱۵ و سپس شکست در همهپرسی، باعث پایان زودرس زمامداری دیوید کامرون شد.
در کنار این، سه سال بعد از رفراندوم، نه تنها اختلافات داخلی حزب محافظهکار بر سر اتحادیه اروپا از بین نرفته، بلکه جنگ بین جناحهای مختلف این حزب از همیشه شدیدتر و علنیتر است.
ملیگرایی در برابر منافع اقتصادی
حزب محافظهکار بریتانیا، مثل احزاب راست میانه در بقیه کشورهای دنیا، در واقع ائتلافی بین چند خط فکری است.
در یک سوی حزب، سیاستمدارانی هستند که برایشان میهنپرستی و حفظ سنتهای ملی در اولویت است؛ در سوی دیگر کسانی که آزادسازی اقتصادی و ایجاد فضای بهتر برای کسب و کار را هدف اصلیشان میدانند.
همین باعث شده این دو گروه، احساسات متناقضی نسبت به عضویت در اتحادیه اروپا داشته باشند.
چرا که از یک طرف اتحادیه اروپا زمینه تجارت آزاد و دسترسی آسان هر کشور به بازار کشورهای دیگر عضو این اتحادیه را فراهم میکند. از طرف دیگر، کشورهای عضو باید اختیار بخشی از قوانین و مقرراتشان را به اتحادیه اروپا بدهند و در زمینههایی تابع نظر جمع باشند.
برای بخش بزرگی از اعضای حزب محافظهکار، دسترسی آزادانه به بازار عظیم اتحادیه اروپا به پذیرش مقررات آن میارزد.
ولی بسیاری دیگر هستند که از به اشتراک گذاشتن حاکمیت ملی، پذیرش قاعده "جابهجایی آزادانه نیروی کار" (حق مهاجرت آزادنه شهروندان اتحادیه اروپا از کشوری به کشور دیگر) و نیز جنبههای سیاسی این اتحادیه اقتصادی متنفرند.
این جناح مخالف اتحادیه اروپا شامل دهها نفر از نمایندگان حزب محافظهکار در مجلس بریتانیا میشود.
سیاستمدارانی ثابتقدم که برایشان خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، یک انتخاب نیست؛ بلکه هدفی است که سالها و بعضاً دهههاست برای رسیدن به آن تلاش میکنند.
حزبی درون حزب
از اوایل دهه ۹۰ میلادی، عدهای از نمایندگان محافظهکار مخالف اتحادیه اروپا با تشکیل "گروه تحقیقات اروپا" (معروف به ایآرجی) تلاش کردند فعالیتهایشان را هماهنگ کنند.
گروهی که پس از برگزاری همهپرسی خروج، فعالیتهایش گستردهتر و منظمتر شده و گمان میرود حدود ۸۰ نفر از ۳۱۷ نماینده محافظهکار مجلس، عضو آن باشد.
ایآرجی که حالا جیکوب ریسماگ ریاست آن را به عهده دارد، در دو سال گذشته به دولت فشار آورده تا هر چه بیشتر پیوندهای بریتانیا با اتحادیه اروپا را قطع کند و به سمت یک "برگزیت خالص و کامل" برود.
در شرایطی که حزب محافظهکار، اکثریت کرسیهای مجلس را در دست ندارد و تنها با حمایت حزب دییوپی ایرلند شمالی توانسته دولت تشکیل دهد، خروجطلبان و مخصوصاً ایآرجی قدرت و تأثیرگذاری قابل توجهی کسب کردهاند.
وقتی اعضای این گروه با دادن رأی ممتنع یا مخالف، باعث شدند ۱۴ فوریه بیانیه پیشنهادی دولت درباره فرآیند برگزیت با ۲۵۸ رأی موافق در مقابل ۳۰۳ رأی مخالف رد شود، جناحهای دیگر حزب محافظهکار خشمگین شدند.
توبیاس الوود، معاون وزیر دفاع گفت ایآرجی به "حزبی درون حزب" تبدیل شده و ریچارد هرینگتون، معاون وزیر بازرگانی از آنها خواست از حزب محافظهکار جدا شوند و به "حزب برگزیت" نایجل فراژ بپیوندند.
ولی خروجطلبان میدانند که نظر اکثریت اعضا و هواداران حزب محافظهکار به آنها نزدیکتر است.
بدنهای که سهم سالمندان و سفیدپوستان در آن از کل جامعه بریتانیا بیشتر است، به گذشته بریتانیا به عنوان یک امپراتوری و نیز پیروز جنگهای جهانی اول و دوم افتخار میکند و از تغییر بافت جامعه به دلیل مهاجرت گسترده از کشورهای دیگر اروپایی و غیراروپایی دل خوشی ندارد.
دغدغه راست، دردسر چپ
از نظر انتخاباتی، دردسر برگزیت اگر برای حزب کارگر بریتانیا بیشتر از حزب محافظهکار نباشد، کمتر هم نیست.
رأیدهندگان این حزب ائتلافی از طبقه متوسط و تحصیلکرده ساکن شهرهای بزرگ و طبقه کارگر شهرهای کوچکتر و مناطق سابقاً صنعتی بریتانیا هستند؛ طبقه کارگری که در چند دهه اخیر، همزمان با عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا و پیشرفت فرآیند جهانی شدن اقتصاد، شاهد تعطیلی معادن و کارخانهها و افول وضعیت اقتصادیاش بوده است.
همین است که در حالی که بخش اعظم هواداران طبقه متوسط حزب کارگر به ماندن در اتحادیه اروپا رأی دادند، بخش قابل توجهی از هواداران سنتیتر این حزب طرفدار خروج از این اتحادیه هستند.
در نتیجه بعضی از نمایندگان حزب کارگر در مجلس از اروپادوستترین حوزههای انتخابیه بریتانیا به مجلس آمدهاند و بعضی دیگر از اروپاستیزترین حوزهها.
انتخاب رویکردی که این ائتلاف را در کنار هم حفظ کند، چالشی جدی برای حزب کارگر است.
انشعاب اول
بدبینی به اتحادیه اروپا تنها مختص راستگرایان نیست، بلکه تا اواخر دهه ۱۹۸۰، سیاستمداران حزب کارگر پرچمدار مخالفت با این اتحادیه بودند.
سیاستمدارانی که این نهاد را پروژهای برای تحمیل سیاستهای نولیبرالی، محدود کردن نقش دولت در اقتصاد و پایین آوردن دستمزدها از طریق جایگزین کردن نیروی کار بومی با مهاجران میدیدند.
همین نگاه باعث شد که سال ۱۹۸۱ در زمان رهبری مایکل فوت، خروج از جامعه اروپا (که بعدها به اتحادیه اروپا تبدیل شد) به سیاست رسمی حزب کارگر تبدیل شود.
دو ماه بعد چهار عضو بلندپایه حزب از آن جدا شدند تا حزب میانهروی سوسیالدمکرات را تشکیل دهند؛ حزبی که با خروج از جامعه اروپا، خلع سلاح هستهای یکجانبه و نیز سیاستهای اقتصادی چپگرایانه حزب کارگر مخالف بود.
حزب اسدیپی در دو انتخابات ۱۹۸۳ و ۱۹۸۷ با وجود به دست آوردن بیش از سه میلیون رأی در سراسر کشور، به دلیل سیستم انتخاباتی بریتانیا تنها ۶-۵ کرسی مجلس را از آن خود کرد و در نهایت با ادغام با حزب لیبرال، حزب لیبرالدمکرات را تشکیل داد.
بازگشت چپ سنتی
جرمی کوربین، رهبر فعلی حزب کارگر هم از سیاستمداران کهنهکار همان جناح مایکل فوت است.
آقای کوربین بخش قابل توجهی از ۳۶ سال عضویتش در مجلس بریتانیا را به مخالفت با اتحادیه اروپا گذارنده است.
ویدیویی از یک سخنرانی او در سال ۲۰۰۹ به تازگی منتشر شده که در آن او اتحادیه اروپا را "ارتش فرانکشتاین" و "امپراتوری قرن ۲۱ اروپا" میخواند.
با وجود اینها آقای کوربین در همهپرسی سال ۲۰۱۶ برای ماندن در اتحادیه اروپا تبلیغ کرد.
ولی سوابق او باعث شده عدهای از نمایندگان میانهروی این حزب در مجلس، به نیت واقعی او بدبین باشند و آقای کوربین را متهم کنند که در نهایت ترجیح میدهد که بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شود.
همین بدبینی و بیاعتمادی باعث شد که از زمان آغاز رهبری او، بارها شایعاتی درباره انشعاب قریبالوقوع عدهای از نمایندگان جناح راست حزب کارگر مطرح شود؛ شایعاتی که بالاخره به واقعیت تبدیل شد.
بعضی از هفت نمایندهای که جدا شدند، جزو سرسختترین هواداران برگزاری یک همهپرسی دوم برای لغو برگزیت بودهاند.
موضعی که در بدنه حزب کارگر بسیار پرطرفدار است؛ هر چند که بعید است حمایت رسمی رهبری حزب برای رسیدن به این خواسته و تصویب آن در مجلس کافی باشد.
خروجطلبان و خروجگرایان حزب کارگر
اگر چه اکثر اعضای حزب کارگر و نمایندگان حزب در مجلس از ماندن در اتحادیه اروپا حمایت کرده بودند، تعداد انگشتشماری از نمایندگان این حزب هم هستند که سرسختانه طرفدار خروجاند.
در کنار این، عده دیگری از نمایندگان حزب کارگر از حوزههای انتخابیهای میآیند که اکثر مردم آن به برگزیت رأی دادهاند و علیرغم نظر شخصیشان، خود را موظف میدانند که به خواسته رأیدهندگان احترام بگذارند و جلوی برگزیت را نگیرند.
دولت ترزا می امیدوار است که در نهایت بتواند با جلب نظر این دسته از نمایندگان حزب کارگر، اثر مخالفان در داخل حزب حاکم محافظهکار را خنثی کند و توافقنامه خروج را به تصویب مجلس برساند.
شاید به خاطر همین خروجگرایان و خروجطلبان باشد که رهبری حزب کارگر بارها از "احترام به نتیجه رفراندوم" حرف زده و بر خلاف اعضای حزب، تمایل چندانی به برگزاری همهپرسی دوم ندارد.
حلال مشکلات یا اول دردسر؟
هر اتفاقی در ادامه فرآیند خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بیفتد، بعید است اختلافات داخلی در دو حزب بزرگ بریتانیا بر سر مسئله اروپا حل شوند.
اگر برگزیت مورد نظر خروجطلبان اتفاق بیفتد و بریتانیا تمام پیوندهایش را با اتحادیه اروپا قطع کند، نمایندگانی از جناح میانهروی حزب محافظهکار ممکن است این حزب را ترک کنند.
اگر بریتانیا به اتحادیه اروپا نزدیکتر بماند یا در این اتحادیه بماند، ممکن است جناح خروجطلب حزب محافظهکار از "خیانت" بگویند و ساز جدایی بزنند.
در حزب کارگر هم اگر برگزیت اتفاق بیفتد، دیگر منتقدان جرمی کوربین، او را مسئول میشمارند و شاید راه هفت نماینده را در پیش بگیرند.
از طرف دیگر، حمایت رسمی رهبری حزب کارگر از برگزاری رفراندوم دوم میتواند به کنارهگیری بعضی از خروجگرایان بینجامد.
آنچه تا کنون اتفاق افتاده، شاید تنها آغاز راه باشد. خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا میتواند مرزبندیهای سیاسی در این کشور را کاملاً دگرگون کند.