جیمی کارتر؛ پشت صحنه حضور اولین آسیاییتبار بریتانیایی در لیگ برتر

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, ماندیپ سانگرا
- شغل, بیبیسی
کنی دالگلیش در رختکن تیم لیورپول به سمت جیمی کارتر رفت و پیراهن جدیدش را به او داد. اما این فقط یک پیراهن معمولی نبود، بلکه پیراهن شماره هفت بود که اهمیت ویژهای در تاریخ باشگاه داشت. پیراهنی که پیشتر بر تن بازیکنان محبوبی چون خود دالگلیش، سرمربی قرمزها و ایان کالاهان و کوین کیگان بود.
۱۲ ژانویه ۱۹۹۱، کارتر ۲۵ ساله تنها دو روز پس از آنکه با امضای قراردادی از تیم میلوال به قهرمان انگلیس پیوست، در آستانه اولین بازی خود بود. اما نکتهای که خیلیها درباره او نمیدانستند و شاید هنوز هم نمیدانند، این بود که او بازیکنی با تبار هندی است.
کارتر در در خصوص لحظه دریافت پیراهن شماره هفت میگوید: "شاید یکی از بهترین لحظات زندگی من بود، از آن لحظاتی که از کودکی آرزو داشتم تجربه کنم."
"اول به پشت پیراهن و بعد به اطرافم نگاه کردم، فقط چند بازیکن با لبخندی کمرنگ نگاهام میکردند. تصور کنید تک تک آنها بازیکنانی در کلاس جهانی بودند."
"فکر کن دالگلیش خودش آمد و پیراهن شماره هفت را به من داد، به این پسر کوچک و لاغر هندی که در محلهای فقیر در شرق لندن بزرگ شده است. از این بهتر نمیشد، باورنکردنی بود."
البته انتقال کارتر به لیورپول جواب نداد. دالگلیش کمی بعد تیم را ترک کرد و جانشین او، گرام سونس، او را در فهرست مازاد قرار داد.
کارتر به آرسنال رفت و هنگامی که در اوت ۱۹۹۲ اولین بازی خود را برای این تیم انجام داد، تبدیل به اولین انگلیسی آسیاییتبار شد که در لیگ برتر بازی کرده است؛ سپس یازده سال طول کشید تا بازیکن دیگری پا جای پای او بگذارد.
کارتر، که اکنون ۵۵ ساله است، اعتراف میکند که تبار هندیاش هنوز هم برای بسیاری از افراد شوکآور است و به دلیل نام خانوادگی و رنگ روشن پوستش، هیچ کس واقعاً تشخیص نمیداد او آسیاییتبار باشد.
او میگوید:"به گمانم آنها فقط پسری را میدیدند که کنار خط میدود و با خود فکر میکردند او حتماً حمام آفتاب گرفته است."
اما حقیقت این است که او خیلی بیشتر از اینها بود.

کارتر توضیح میدهد که نام خانوادگی او به جد انگلیسیاش در قرن هفدهم باز میگردد که پس از مهاجرت از لندن به هند، با یک زن هندی ازدواج کرد و در این کشور اقامت گزید.
پدر او، موریس، از پدر و مادری هندی در کانپور متولد شد و در شهر لاکنو در شمال هند بزرگ شد و در آنجا در کالج مارتینی تحصیل کرد؛ یک مدرسه خصوصی معتبر که در سال ۱۸۴۵ و در زمان امپراتوری بریتانیا تأسیس شد.
موریس در ۱۴ سالگی یتیم شد و در حالی که هیچکس را نداشت، در ۱۶ سالگی به ناوگان بازرگانی هند پیوست.
کارتر میگوید:"او در دریاها ملوانی میکرد و ورزش مورد علاقهاش بوکس بود. او یکی از بوکسورهای برجسته نیروی دریایی بود. ۳۸ مبارزه داشت و هیچگاه شکست نخورد."
موریس سرانجام به انگلستان آمد و با یک زن انگلیسی ازدواج کرد، اما این زوج پس از به دنیا آمدن دو پسر، از هم جدا شدند. موریس حضانت پسرانش را بر عهده گرفت و آنها را اساساً به عنوان بچههای هندی در محله هکنی در شرق لندن بزرگ کرد.

منبع تصویر، Jimmy Carter
کارتر میگوید: "با اینکه مادر ما انگلیسی بود، اما هر وقت پدرم توانایی تهیه گوشت را داشت، غذای ما کاری و برنج بود و وقتی هم که گوشت نداشتیم، پدرم چند تخممرغ آب پز را در سس دال میریخت و با برنج میخوردیم. ما اینگونه بزرگ شدیم."
"او همه چیز را فدا کرد. یک تکنسین ماهر چرم بود و در همه دنیا پیشنهادات شغلی داشت، اما برای تربیت ما مجبور بود آنها را نپذیرد. او فقط برای اینکه بتواند ما را ساعت ۹ صبح به مهد کودک برساند و ساعت ۳ بعدازظهر تحویل بگیرد، مشاغل کم اهمیتی مانند چیدن قفسه سوپرمارکتهای محلی را انجام میداد."
کارتر در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ زندگی سختی داشت و از فقر و بدرفتاریهای نژادپرستانه رنج میبرد. به همین دلیل شاید رسیدنش از فقر به ثروت، بیشباهت به فیلمنامههای بالیوودی نیست.
پدرش او را ساعت شش صبح روزهای سرد زمستانی بیدار و مجبور میکرد در پارک محله بدود تا بتواند بر بچههای دیگر که میخواهند فوتبالیست شوند، غلبه کند. همچنین به دستور پدرش اگر در خانه شیر نداشتند، در راه بازگشت از در خانه مردم شیشه شیر بر میداشت.
پدرش اهل قمار بود و گاهی بعلت باخت در شرطبندی پول تهیه شام را نداشتند. کارتر میگوید:"البته گاهی هم برنده میشد و میتوانستیم به خیابان دراموند در یوستون برویم و کاری و شیرینیهای هندی بخوریم".
با وجود لگد خوردن و انواع بدرفتاریها در تیمی که بازی میکرد، کارتر درخشان بود و در ۱۴ سالگی، کریستال پالاس او را انتخاب کرد.
او میگوید:"هر وقت کسی با من بدرفتاری یا برخورد نژادپرستانه میکرد، پاسخ من تحقیر او در زمین فوتبال بود."
"در بازگشت به خانه هیچکدام را به پدرم نمیگفتم، چون میدانستم که چقدر به او آسیب میزند. زیرا پدرم فکر میکرد به خاطر او رنگ پوست من کمی تیره شده و مورد آزار و اذیت نژادپرستانه قرار گرفتهام و هیچ کاری هم از او در این مورد ساخته نیست."
"من همه را در خود نگه میداشتم و به همین دلیل قویتر و مصممتر شدم."
"باید به آنها نشان میدادم آن پسر هندی که او را با لگد میزدید، روزی شما را تحقیر خواهد کرد؛ شما قرار است درباره او بخوانید و بازیاش را در بزرگترین باشگاههای فوتبال جهان را تماشا کنید."

منبع تصویر، Rex Features
رویای کارتر برای بازی در تیمهای بزرگتر، پس از جدایی از کریستال پالاس در ۱۹ سالگی، کم کم به حقیقت نزدیک میشد. او برای مدتی به تیم کوئینز پارک رنجرز پیوست، اما فرصت چندانی برای بازی در لیگ بدست نیآورد. سپس به تیم میلوال رفت.
کارتر در سال ۱۹۸۸، ۲۲ ساله بود که با میلوال قهرمان لیگ دسته دوم انگلیس شد. تیم فوقالعاده میلوال در آن سال با حضور تدی شرینگهام و تونی کاسکارینو، برای اولین بار به بالاترین جایگاه در تاریخ خود دست یافت.
اما تا به امروز تنها همتیمیهای او مانند شرینگهام، از تبار آسیایی او اطلاع داشتند.
کارتر میگوید: "بازی در میلوال فرصتی دوباره برای من بود. فوتبال در آن زمان بسیار متفاوت بود و احساس میکردم واقعاً نیازی به افشای تبار هندیام نیست. همین که بازی میکردم برایم کافی بود."
"هیچ یک از همتیمیهایم به غیر از تدی در مورد تبار آسیایی من نمیدانستند. البته به دلیل تفاوتی که با بقیه داشتم، گاهی اظهارنظرهای نژادپرستانه از سوی مخالفان میشنیدم. اما در مجموع همیشه در میلوال مورد استقبال قرار میگرفتم."
"امروزه نمیتوان نسبت به برخوردهای نژادپرستانه بیتفاوت بود. اما آن زمان، هیچکدام از آنها را به دل نمیگرفتم و بیشتر ارادهام را قویتر میکردند."
"برای ادامه حرفه فوتبال، اگر میخواستم ناراحت شوم و واکنش نشان دهم یا تلخی کنم، احتمالاً کارم سختتر میشد. شاید شنیدنش سخت باشد، اما آن زمان دوره دیگری بود. باید سرتان را پایین میانداختید و مطمئن میشدید در تیم اول هستید تا پیشرفت کنید."
کارتر هم همین کار را انجام داد. دالگلیش تماس گرفت و او به لیورپول، قهرمان انگلیس، پیوست.

منبع تصویر، Match
از آسیایی تبارهای بریتانیایی که پس از کارتر در لیگ برتر بازی کردهاند، میتوان به مایکل چوپرا، که اولین بازی خود را برای نیوکاسل در ماه مه ۲۰۰۳ انجام داد و زش رحمان، که اولین حضور او در فولام در سال ۲۰۰۴ مقابل لیورپول بود، اشاره کرد.
در حال حاضر، ده آسیاییتبار بریتانیایی در میان چهار هزار فوتبالیست حرفهای در انگلیس وجود دارند، به عبارتی ۰.۲۵ درصد، که در مقایسه با ۷ درصد از کل جمعیت که آسیاییتبار هستند، نسبت بسیار کمی است.
بنابراین، آیا کارتر پشیمان نیست که بیشتر از تبار آسیایی خود برای کمک به الهام بخشیدن به دیگران با همان پسزمینه استفاده نکرده است؟
او میگوید: "هنگامی که من با لیورپول قرارداد امضا کردم، هرگز از پسزمینه آسیایی یا تبار خارجی من نپرسیدند؟"
"بسیار خوش شانس بودم و اصلاً نمیخواستم توجه دیگران نسبت به هر چیزی که احتمالاً به ضرر من باشد، جلب شود."
"در آن زمان هیچ بازیکن آسیایی نبود و باور عمومی بر این بود که بازیکنان سیاهپوست سرما را دوست ندارند و یا بازیکنان آسیایی بسیار سبک وزن هستند. چون من تنها آسیایی در آن زمان بودم، توان مقابله با این باورها که به ضرر حرفه من بود را نداشتم."
"شاید با افشای این واقعیت که اولین آسیاییتباری هستم که در لیورپول و آرسنال بازی کرده، میتوانستم این باور را به جوانان سراسر کشور بدهم که آنها نیز میتوانند. اما با این وجود هنوز هم پشیمان نیستم."
"تنها تأسف من این است که در آن زمان احساس قدرت کافی نمیکردم و یا متقاعد نشدم که واقعیت را مطرح کنم. بهرحال مهم این است که رنگ پوست نباید عامل تعیین کننده باشد."
"شما باید از هر نظر احساس راحتی کنید تا چنین مسألهای را فاش کنید. بنابراین مخفی نگه داشتن آن، تصمیمی آگاهانه نبود."

پس از بازی در تیمهای آکسفورد و پورتسموث، دوران حرفهای کارتر در سال ۱۹۹۹ با آخرین بازیاش در تیم میلوال به پایان رسید. او اکنون به عنوان مفسر در رادیو مشغول است و در لیگ فوتبال انگلیس هم کارهایی انجام میدهد. او با همسر و دو فرزندش در هرتفوردشر، در حومه لندن زندگی میکنند.
کارتر هنوز هم مثل پدرش وقتی قرار است آشپزی کند، دال درست میکند.او میگوید:"من به تبار آسیاییام، همانند پدرم بسیار افتخار میکنم."
"او همیشه میخواست من ورزشکار باشم و تواناییام را ثابت کنم و تلاش کنم تا بهترین ممکن را انجام دهم و به اوج برسم. خوشحالم وقتی او زنده بود توانستم این کار انجام دهم و باعث افتخارش شوم. با نگاه به زندگی حرفهایام در گذشته، بازی در دو باشگاه بزرگ فوتبال جهان را مدیون دوران کودکی خود میدانم."

منبع تصویر، Jimmy Carter

منبع تصویر، Rex Features











