|
بدون چتر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ما از مریم خواهش کردیم که هر هفته برای صفحه ما مطلبی بنویسه. مطلبی که ما رو ببره پیش خودش. این اولین باری خواهد بود که هر هفته شعر و یا متنی بدست طرفدارانش می رسه. ما روزهفتمی ها از خوشحالی تو پوستمون نمی گنجیم. واقعا خوش بحالمون. اسم " بدون چتر" رو خود مریم برای هفته نامه هاش انتخاب کرده. با استفاده از پنجره روبرو می تونید با مریم در ارتباط باشید و از چیزهایی بنویسید که دوست دارید مریم در موردشون حرف بزنه.
دخترک خسته بود. دنیا با تمام حجم وسیع اما بی محتوایش روی شانه اش سنگینی می کرد.بغض که کرد آسمان رعد و برق زد.دخترک با خدا قهر کرد. خواست برایت بنویسد که مثل تو تنهاست و پرده از نغمه های غم انگیزی که حالا پس از سال ها سمفونی شده اند بردارد، اما نتوانست بغضش شکست . دلش را اما سالها بود که شکسته بودند .آرام از لا به لای اشکهایی که روزی قرار بود مروارید گردن بندی شوند صدایت کرد. دورها را نگاه کردی تعجب نکرد تقویم را برداشت هنوز تیر بود و فرشته ها چشم گذاشته بودند و تو هوس کرده بودی بازیشان دهی. دخترک گریه کرد. بیقرارتر از بهار توی قصه ای که امشب قرار بود برایت بگوید کلی باران باریده بود. دخترک مقدمه چینی بلد نبود.ساده اما عمیق دوستت داشت. دلتنگ بود، درست به اندازه تو. نگرانت بود، خیلی بیش تر از آنی که تو نگرانش هستی. خدا تو را شاید در جواب آه بلند شب یلدای دخترک برایش فرستاده بود. سرش را آرام روی شانه چپت گذاشت و با انگشتان دست راستش لا به لای حریر موهایت نوازش ریخت. حالا باران همه جا غوغا می کرد و تکه مختصری از دنیا میان حصار شکسته شده من و تو نفس می کشید و دغدغه تازه دخترک این بود که چگونه می تواند برای یک ستاره آسمان بچیند. نامه نوشتن از یادش رفته بود و تو تمام اتاق را پر کرده بودی. دخترک آخرین تکه های توفان را از نگاهت چید، تو هنوز به افق خیره مانده بودی. چشمان ابری ات را بوسید و یکی بود یکی نبود را نگفته، تو دوستش داشتی و عطر جنون عاشقانه ای عجیب، آشنایی زمستانی مان را رنگ آمیزی کرد. دخترک دلواپس تو بود و تو چون او دم صبح ساعتی به خواب برود، همه غصه هایت را پنهان کرده بودی. دخترک به چشمانت نگاه کرد و یک تصمیم بزرگ گرفت. اگر دنیا دوباره از اول شروع شد، باز هم تو را انتخاب کند و تو فکر دخترک را خواندی و پیش از این که آن را از زبانش بشنوی، دعوت خواب را برای تجربه یک شب دیگر پذیرفتی. بگذار سقف اعتمادت امن ترین سرپناه شب های پر از تردیدم باشد. شاه زاده رویاهای پر از سایه روشنم. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||