روی خط مراکش؛ ترامپ چقدر یک تهدید اقلیمی است؟

منبع تصویر، AFP
- نویسنده, ناصر کرمی
- شغل, دانشگاه ترونهایم نروژ - اقلیمشناس
سایه دونالد ترامپ چقدر روی مذاکرات مراکش سنگینی می کند؟ به هر رو کمابیش حاضران در مذاکرات مراکش نگران عدم اجرای تعهدات مالی آمریکا در قبال توافقنامه پاریس هستند.
اظهار نظرهای دونالد ترامپ در باره تغییر اقلیم حتی نگران کننده تر از نظریات او در باره مهاجران و اقلیتها است. او صراحتا چند ماه پیش گفت که "تغییرات اقلیمی، صرفاً یک مالیات بسیار بسیار سنگین است... و ما درصددیم تا توافق پاریس را لغو کنیم".
فهرستی از گفته های او وجود دارد که نشان می دهد رئیس جمهور آینده بزرگترین کشور آلاینده محیط زیست جهان، چندان اعتنایی به مقوله حفاظت محیط زیست ندارد. اما اینکه چقدر ترامپ می تواند تهدیدی جدی برای برنامههای مهار گرمایش زمین باشد نیازمند بررسی در دو مقیاس گوناگون است.
در کوتاه مدت، اگر آمریکا سهمش از صدمیلیارد دلار کمک سالانه مصوب توافقنامه پاریس را نپردازد این توافقنامه به زمین خواهد خورد. حتی در دوره باراک اوباما هم کنگره آمریکا تمام و کمال حاضر به تایید مشارکت این کشور با توافقنامه مذکور نشد. حتی گفته می شد تصویب نشدن برنامه زمانبندی برای توافقنامه پاریس نیز عمدتا به واسطه مخالفت جان کری، وزیر خارجه آمریکا بوده که واقع بینانه گفته است مطمئن نیست بتواند مصوبه مرتبط را از کنگره بگیرد.
دموکرات ها از ال گور به بعد خیلی مدعی محیط زیست و تلاش برای مهار تغییر اقلیم بودهاند. وقتی آنها نیم بند به توافقنامه پاریس پیوستند، میتوان نگران عملکرد ترامپ در همین باره بود، که نه تنها مدعی پیشتازی برای مهار گرمایش جهانی نیست، بلکه صراحتا آن را انکار هم می کند.

منبع تصویر، Thinkstock
اما در مقیاس بزرگتر باید گفت ترامپ نه تنها چارهای جز حمایت از محیط زیست ندارد، بلکه اتفاقا خاستگاه سیاسیش او را بیش از دموکرات ها به سمت حمایت از طرحهای مهار تغییر اقلیم به پیش میراند.
توضیح این نکته نیازمند قدری مقدمات است. در باره خاستگاه جغرافیایی پدیده ترامپ البته باید قلمروهایی خیلی دورتر از کرانههای اطلس را در نظر گرفت. آنچه که نسبت رشد گونهای پروونسیالیسم قرن بیست و یکمی را با پست نرمال اقلیمی جهان نیز روشن می سازد.
افزون بر شصت سال تداوم روند خشکسالی، کمربند خشک جنب حاره (یعنی عمدتا شمال آفریقا و خاورمیانه) را دچار وضعیت تازهای از خشکیدگی جغرافیایی کرده است.
آنچه که در این منطقه رخ داده وقوع یک نرمال تازه اقلیمی است، نرمالی که چشم انداز را به طور کلی دگرگون کرده است. افزایش دما و کاهش بارش با خود تعطیلی کشاورزی در گستره های وسیع و البته موج های عظیم مهاجرت از روستاها به شهرهای منطقه، و از کشورهای این منطقه به عرض های بالاتر را پدید آورده است.
برای مثال هم اکنون حدود ۸۰ درصد از اراضی کشاورزی در سوریه و ۵۰ درصد در عراق به حال خود رها شدهاند، بسیاری از ساکنان اردوگاههای مهاجران در اروپا همین کشاورزان سابق هستند. نهادهای متولی امور مهاجرت در کشورهای غربی کمتر تا به این حد تحت فشار برای پذیرش مهاجران جدید از خاورمیانه بودهاند.
همافزایی خشکسالی و خشونت باعث شده موضوع برآمدن موج های عظیم مهاجرت از خاورمیانه به کشورهای غربی فقط یک پدیده اقتصادیـ اجتماعی نباشد و همچنین به شدت مسئلهای سیاسیـامنیتی باشد. نابودی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی (و در شاخ آفریقا حتی زیرساختهای سیاسی) باعث شده آسیب پذیری جوامع منطقه در برابر تمایلات سنتی به افراطگرایی مذهبی و قومی شتابندهای موثر پیدا کرده و بحران این مهاجران اقلیمی را پیچیده تر کند، چون انها قدری از این افراطگرایی مذهبی را با خود به عرضهای بالاتر می کشانند.
افراطگرایی اقلیمی (در موضوع این بحث: خشکسالی بلندمدت) که تبدیل به افراطگرایی رفتاری و اجتماعی شده نخ باریکی است که کمابیش بسیاری از جلوههای سیاسی و اقتصادی کنونی خاورمیانه را به هم متصل می کند. از بهار عربی و جنگ داخلی در سوریه و عراق تا دزدی دریایی در دریایی سرخ و اقیانوس هند، و از بمبگذاری های منتسب به مسلمانان در فرانسه تا شورش در کمپ های مهاجران در آلمان و ایتالیا.
این تلاطم خشونتبار به عرض های بالاتر سرریز می شود و به تدریج ساکنان آن عرض ها را نگرانتر میکند.
برگزیت و ترامپ این نگرانی را نمایندگی میکنند: تنگ چشمان صدایشان را بلندتر می کنند و می گویند چفت و بست مرزها را باید محکم تر کرد. در روزهای اخیر مکررا رسانه ها نوشتهاند که عمده رای دهندگان به ترامپ قشری از جامعه آمریکا هستند که بیشتر نگران مفهوم "ملیت آمریکایی" بودهاند. به واقع انتخاب ترامپ در کنار دیگر ابعاد سیاسی و فرهنگی، همچنین ضرورت بازنگری به تاثیر مفهوم "ملیت" در عصر مدرن را نیز مطرح می کند.
بررسی برگزیت نیز نشان می دهد که شهرهای کوچک تر، مناطق بومی تر و مشاغل درونی تر، مثل کشاوزان و پیشه وران خرده پا بیشتر خواستار جدا شدن بریتانیا از اروپا بوده اند.
پست نرمال اقلیمی فقط به معنای تغییر در مولفه هایی همچون بارش، دما، تبخیر و … نیست. مزیت های سکونت و معیشت در سرزمین هایی تضعیف شده و در سرزمین های دیگری تقویت می شوند.
بازآرایی تازهای در چشم انداز سرزمینها رخ می دهد. در این باز آرایی ها جابجایی های جمعیت اجتناب ناپذیر است. این جابجایی ها آنقدر ادامه پیدا می کند تا نظام سکونتی تازه ای در انطباق با وضعیت اقلیمی جدید مستقر شود. تاریخ فقط سرگذشت جنگ ها و فراز و فرود شاهان نیست. عمدتا تاریخ صحنه همین تکاپوی انسان برای انطباق با تغییرات اقلیمی بوده است. تمایل فزاینده برای مهاجرت از خاورمیانه و شمال آفریقا به کشورهای غربی بر همین بنیان قابل تفسیر است.
بعضا گفته می شود ترامپ و برگزیت عمدتا ناشی از شانتاژ رسانه ای موفق راستگراها و همچنین عدم توجه جدی رای دهندگان به نتیجه واقعی اقدام شان بوده و شاید اگر ماه آینده دوباره انتخاباتی مشابه برگزار شود بعید نیست که آمریکایی ها و بریتانیایی ها این بار انتخاب متفاوتی داشته باشند.
این گفته البته پربیراه نیست. اما حتی باز پس گیری رای به ترامپ و برگزیت واقعیت تمایل فزاینده به جنوب گریزی در کشورهای غربی را نمی تواند پنهان کند. راستگرایی افراطی در این کشورها از وزن اجتماعی بسیار پایین تا همین یک دهه قبل اکنون خود را به مرحله کسب قدرت سیاسی کشانده است، یعنی رای نزدیک به نیمی از شهروندان این کشورها. البته که تحولات و شوک های معمول عالم سیاست می تواند به طور موقت این وزن را کاهش یا افزایش دهد. اما در درازمدت به نظر می رسد که باد بر بیرق جنوب گریزان می وزد.
به این دلیل ساده که مستندات اقلیمی می گویند خاورمیانه و شمال آفریقا باز هم گرم تر و خشک تر می شوند و موج مهاجرت از این منطقه به عرض های بالاتر در سالیان آینده تشدید خواهند شد. خاورمیانه ای گرم تر و خشکیده تر به معنای تهدید امنیتی افزون تر برای حوزه شمال است، زیرا همچنانکه گفته شد، خاورمیانه دچار گونه ای از آسیب پذیری محیطی است که خشکسالی بلندمدت هواشناختی در آن به آسانی تبدیل می شود به خشکسالی اجتماعی و اقتصادی و حتی روان شناختی.
طالبان و الشباب و القاعده و داعش و … جز همه ریشه های تاریخی و سیاسی و مذهبی قطعا خاستگاه محیطی نیز دارند. البته به دیر خواهد انجامید، اما سرانجام اردوگاه شمال درخواهد یافت که برای حفظ امنیتش پیشگیرانه تر از گسیل توپ و تانک به خاورمیانه، باید به فکر مهار اثرات تغییر اقلیم باشد. به همین خاطر می توان گفت اتفاقا در بلندمدت از کمپین ترامپ می توان بیشتر انتظار مشارکت در طرح های مهار گرمایش جهانی را داشت. این جبر اقلیم است و ارتباطی با فهم زیستمحیطی ترامپ یا همراهان او ندارد. اما همچنانکه گفته شد، در بلندمدت. در کوتاه مدت، هم اکنون در مذاکرات مراکش نگرانی بزرگ این است که ترامپ سهم آمریکا برای اجرای توافقنامه پاریس را میدهد یا نه.












