۲۸ دسامبر سال ۲۰۱۱ روزی با سرمای استخوان-سوز در پیونگیانگ بود.
زیر بارش سنگین برف یک اتومبیل لینکلن کانتیننتال سیاهرنگ به آرامی از خیابان ها می گذشت.
بر سقف اتومبیل و روی بستری از گلهای داوودی سفید تابوت حامل جنازه کیم جونگ-ایل، رهبر کره شمالی قرار گرفته بود.
جمعیتی انبوه در دو سوی خیابان ازدحام کرده بودند و در حالیکه سربازان برای جلوگیری از هجوم آنان به سوی اتومبیل به صف ایستاده بودند، به گونهای تسلی ناپذیر اشک میریختند و با فریاد "پدر، پدر" بر سر و سینه خود میکوبیدند.
در کنار اتومبیل حامل جنازه، کیم جونگ-اون، پسر رهبر دیکتاتور، پیاده راه میرفت، جوانی ۲۷ ساله که در آن لحظه به نظر میرسید به شدت تحت تاثیر جو قرار گرفته است. در خلال مراسم تشییع جنازه، چند بار اختیار از دست داد و آشکارا گریست.
درست پشت سر مرد جوان، دایی او چانگ سونگ-تائک حرکت میکرد که بسیاری او را دومین مرد قدرتمند کره شمالی میدانستند. آن سوی دیگر اتومبیل، ری یونگ-هو، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، و کیم یونگ-چون، وزیر دفاع در کنار اتومبیل راه میرفتند.
اینها مردان سالمندی بودند که با درگذشت دیکتاتور سابق انتظار میرفت قدرت را در پیونگیانگ در دست بگیرند. یا دست کم خیلیها اینطور فکر میکردند.
در دهه ۱۹۵۰، پدربزرگ کیم جونگ-اون پدیدهای عجیب را در میان کشورهای کمونیست جهان پایهگذاری کرد - دیکتاتوری تک فردی موروثی کره شمالی.
برای کمابیش دو دهه، کیم بزرگترین پسرش، کیم جونگ-ایل را برای جانشینی خود پرورش داد. هرکجا که پدر میرفت، وارث قدرت در کنارش بود. در سال ۱۹۹۴ که پیرمرد درگذشت، کیم جونگ-ایل فورا اداره امور را در دست گرفت. اما در سال ۲۰۱۱ که خود او ناگهان از دنیا رفت، پسرش هنوز دوره کارآموزی رهبری کره شمالی را تکمیل نکرده بود. به این ترتیب، بسیاری از کارشناسان پایان حکومت یکنفره را پیشبینی میکردند اما به زودی حدس و گمان آنان غلط از آب درآمد.
هنوز چند ماهی نگذشته بود که ری یونگ-هو، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، و کیم جونگ-چون، وزیر دفاع، از سمتهای خود برکنار شدند. تا امروز هم سرنوشت و محل ژنرال ری در هالهای از ابهام قرار دارد.
سپس در دسامبر سال ۲۰۱۳، کیم جونگ-اون تکان دهندهترین بخش نمایش را اجرا کرد. چانگ سونگ-تائک، دایی کیم از یک جلسه حزبی بیرون برده شد، او را به خیانت متهم و اعدام کردند و براساس بعضی گزارشهای تایید نشده، حکم اعدام توسط توپ ضد هوایی اجرا شد.
بین سالهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۶ کیم گستردهترین پاکسازی در تاریخ کره شمالی را از زمان پدر بزرگش اجرا کرد. موسسه پژوهش راهبردی امنیت ملی کره جنوبی از اعدام ۱۴۰ افسر عالیرتبه ارتش و سایر مقامات دولتی در جریان این پاکسازی خبر داده است. دویست نفر دیگر هم برکنار و زندانی شدند.
کیم هر کسی را که تصور میکرد مانعی بر سر راهش است از میان برداشت و افراد جوانتر و وفادار به خود را جایگزین آنان کرد. رهبری این گروه از مقامات را کیم یو-جونگ، خواهر رهبر در دست دارد که در سال ۲۰۱۷ در سن ۳۰ سالگی به عضویت دفتر سیاسی حزب حاکم در آمد.
امروزه دیگر هیچکس تردیدی ندارد که چه کسی اهرم قدرت را در پیونگیانگ در دست دارد. کیم جونگ-اون دیگر رهبر کره شمالی است.
یک روز گرم و آفتابی در ماه آوریل سال ۲۰۱۸، کیم جونگ-اون روی یک پل چوبی در فضای باز میان یک جنگل در منطقه حائل میان دو کره نشسته است.
شش سال از روز سرد تشییع جنازه پدرش در پیونگیانگ میگذرد.
کیم چای مینوشد و به حرفهای مون جائه-این، رئیس جمهوری کره جنوبی گوش میدهد. ملاقات این دو نفر به طور زنده در سراسر جهان پخش میشود اما تماشاگران تلویزیون حتی یک کلمه از آنچه را که بین این دو نفر رد و بدل می شود نمیشنوند.

برای نیم ساعت، مخاطبان شبکههای تلویزیونی در سراسر جهان مسحور این گفتگوی بیصدا هستند و میکوشند از هر حرکت این دو نفر، مقصودشان را حدس بزنند.
تنها چند ماه پیش از این ملاقات بود که کیم به پرتاب آزمایشی موشک از فراز خاک ژاپن دست زد و تهدید کرد سئول، پایتخت کره جنوبی، و خاک آمریکا را زیر باران آتش بگیرد
حالا او با لبخندی در کنارمون نشسته و عمیقا سرگرم گفتگو با دشمن قسم خورده دیروز خود است.
چه طور میتوان این تصویر را با تصویر مردی که حتی حاضر شد دایی خود را بکشد تطبیق داد؟
جز این، سئوالات متعدد دیگری هم مطرح است. کیم از این دیدار چه میخواهد؟ آیا این صرفا یک بلوف سیاسی، یک تهاجم تبلیغاتی برای تسخیر قلبهاست؟ یا اینکه کیم جونگ-اون بالاخره عزم کرده است مسیری را برگزیند که با آنچه که پدر بزرگش، کیم ایل-سونگ ترسیم کرد و بعد از پدرش به او رسید تفاوت داشته باشد؟

سال ۱۹۹۲ است و در یک ویلا در پیونگیانگ جشن تولد ویژهای برای هشت سالگی یک پسربچه برگزار شده است. در میان حاضران، یک نفر بیش از سایرین توجه همه را به خود جلب کرده است. او یونیفورم ژنرالی ارتش را بر تن دارد.
این لباس برای بازی و سرگرمی نیست بلکه یک یونیفورم واقعی و کامل ژنرالی ارتش خلق کره است که برای قامت یک پسربچه دوخته شده است.
بعید بود که او بتواند مثل افراد عادی رشد کند”
ژنرالهای مسنتر هم به میهمانی دعوت شدهاند و پس از ورود به تالار، در برابر پسربچه هشت ساله تعظیم میکنند. اسم این ژنرال هشت ساله کیم جونگ-اون است.
کو یونگ-سوک، خاله کیم در مصاحبهای با نشریه واشنگتن پست در سال ۲۰۱۶ ماجرای ژنرال شدن "ژنرال کیم" هشت ساله را بازگو کرده است. خانم کو و همسرش حدود دو دهه پیشتر به غرب پناهنده شدند و از آن زمان، زندگی آرامی را در حومه نیویورک میگذرانند.
کو یونگ-سوک در این مصاحبه گفته است که برگزاری جشن تولد هشت سالگی کیم جونگ-اون او را قانع کرد که پدرش این پسربچه را برای جانشینی خود برگزیده است.
خانم کو گفته است که "وقتی سایرین اینطور در برابر یک بچه رفتار میکردند، بعید بود که او بتواند مثل افراد عادی رشد کند."
چند سال بعد، وقتی پدر کیم جونگ-اون او را به یک مدرسه خصوصی در سوئیس فرستاد، به کو یونگ-سوک ماموریت داده شد تا او را همراهی کند. خانم کو این پسربچه را بدخلق و متکبر توصیف کرده است.
خانم کو گفته است که کیم جونگ-اون دردسر درست نمیکرد اما بسیار تندخو و کم طاقت بود.
"مثلا وقتی مادرش به او یادآور میشد که بیشتر وقتش را به بازی میگذراند و برای درس خواندن وقت کافی نمیگذارد، جواب مادرش را نمیداد اما اعتراض و مخالفت خود را به شکلهای دیگر مثلا خودداری از خوردن غذا به نمایش میگذاشت."

عملا تنها چیزی که ما در مورد دوران کودکی کیم جونگ-اون میدانیم منحصر به گفتگوهای مختصری از نوع اظهارات کو یونگ-سوک است که البته برای ساختن تصویری کامل از شخصیت رهبر کره شمالی کافی نیست و مشخص نمیکند به چه دلیل به جای برادر بزرگترش کیم جونگ-چول، یا برادر ناتنیاش کیم جونگ-نام به جانشینی پدر انتخاب شد.
اولین کسی که حدس زد کیم جونگ-اون به مقام رهبری کره شمالی خواهد رسید یک آشپز ژاپنی متخصص درست کردن سوشی بود که نام مستعار کنجی فوجیموتو را برای خود انتخاب کرده است.
در دهه ۱۹۹۰، فوجیموتو به طور غیر منتظره به یکی از اطرافیان مورد اعتماد خاندان کیم تبدیل شد. او برای کیم جونگ-ایل غذای ژاپنی میپخت و ادعا میکند که "همبازی" کیم جونگ-اون خردسال بوده است.
در سال ۲۰۰۱، کنجی فوجیموتو به ژاپن بازگشت و خاطرات خود از شرایط درونی خانواده کیم را منتشر کرد.
در این کتاب، او ماجرای اولین برخورد با کیم جونگ-اون و برادر بزرگش، کیم جونگ-چول را اینطور تعریف میکند: "من برای اولین بار دو شاهزاده را در حالی که یونیفورمهای نظامی بر تن داشتند دیدم. آنان با تک تک مستخدمان دست دادند اما وقتی نوبت دست دادن با من رسید، کیم جونگ-اون نگاه سردی به من انداخت، گویی میخواست بگوید که ما از ژاپنیهایی مثل تو متنفریم. من هیچوقت آن نگاه سرد و خیره را فراموش نمیکنم. او آن وقت هفت ساله بود."
فوجیموتو در دومین کتاب خود که در سال ۲۰۰۳، یعنی سالها پیش از مرگ کیم جونگ-ایل منتشر کرد نوشت: "برآورد میشود که کیم جونگ-چول جانشین احتمالی پدرش باشد. اما من در این مورد تردید جدی دارم. کیم جونگ-ایل میگفت که جونگ-چول به درد نمیخورد چون مثل دخترهاست. فرزند مورد علاقه او، پسر کوچکترش، یعنی دومین شاهزاده است. جونگ-اون به پدرش شباهت فراوانی دارد. حتی از نظر ساخت بدنی هم به پدرش رفته است. اما این بچه در برابر انظار عمومی قرار داده نشده است."
پیشبینی فوجیموتو فوقالعاده دقیق بود. در زمانی که هنوز کیم جونگ-اون به مردم کره شمالی هم معرفی نشده بود، چه برسد به جهانیان، این آشپز ژاپنی پیشبینی کرد که به رهبری کشورش خواهد رسید. حتی امروز هم هنوز بخش عمدهای از دوران کودکی رهبر کره شمالی همچنان راز سر به مهر است.
وقتی چوی مین-جون چهارده ساله بود برای عضویت در واحد فرماندهی عالی گارد ، واحد زبده ارتش کره شمالی انتخاب شد. امروز او یک پناهنده سیاسی است که با نامی دیگر در کره جنوبی زندگی میکند.
اخیرا رسانههای همگانی امکان آن را یافتند تا لحظاتی شاهد نحوه کار این واحد نظامی محرمانه باشند، واحدی که وظیفه آن محافظت از خاندان رهبری کره شمالی است.
درماه آوریل امسال که کیم جونگ-اون برای ملاقات با رئیس جمهوری به کره جنوبی رفت، تصاویر گروهی از محافظانی در کت و شلوار تیره از شبکههای تلویزیونی پخش شد که کنار لیموزین رهبر کره شمالی میدویدند. این افراد از نفرات یگان مرکزی واحد فرماندهی عالی گارد، یعنی زبدهترین نظامیان کره شمالی بودند.
چوی مین-جون امکان پیوستن به یگان، یعنی حلقه درونی واحد را نداشت. اولا به اندازه لازم بلند قد نبود و مهمتر اینکه، پیشینه خانوادگی مناسب را هم نداشت.
چوی در مصاحبهای به نویسنده این گزارش گفت: "من در خانوادهای از قشرهای برتر جامعه متولد نشدم، بنابراین نمیتوانستم به عضویت گروه محافظان شخصی رهبر عالی کره شمالی پذیرفته شوم. در عوض، مرا به یگانهای رزمی واحد فرماندهی عالی منتقل کردند."
با وجود تاکید بر وجود یک نظام سوسیالیستی (بیطبقه) جامعه کره شمالی تابع یک ساختار طبقهبندی شده انعطاف ناپذیر است که در آن، هر فرد از زمان تولد در طبقه خاص خود قرار میگیرد.
این طبقهبندی خاص "سونگبون" نام دارد. به نوشته "انکینیوز" ، که یک وبسایت تحلیلی ویژه بررسی شرایط کره شمالی و مستقر در آمریکاست، "در این نظام طبقاتی افراد جامعه بنا بر وضعیت اجداد پدری در زمان استعمار ژاپن و جنگ کره به گروههای مشخص تقسیم میشوند. سونگبون تعیین کننده آن است که آیا یک فرد حق دارد در پایتخت زندگی کند یا نه، چه شغلی به او واگذار میشود و امکان برخورداری از چه نوع تحصیلاتی را دارد."
مهمتر اینکه، سونگبون تغییرناپذیر است. اگر پدربزرگ یک فرد در زمان اشغال کره توسط ژاپنیها علیه اشغالگران مبارزه کرده باشد، چنین فردی "وفادار" محسوب میشود، و اگر پدر بزرگش با استعمارگران ژاپنی همکاری داشته، نوه او "دشمن" است و همیشه هم دشمن باقی خواهد ماند.
خانواده چوی از روستائیان کشاورزی بودند که نه به ژاپنیها خدمت کرده بودند و نه علیه آنان جنگیده بودند. به این ترتیب مون-جون فقط اجازه داشت در یگان رزمی واحد عالی گارد خدمت کند. تا این زمان، محدودیتی که به دلیل طبقه اجتماعی خانوادهاش بر او اعمال شده بود، تردیدی در وفاداری او ایجاد نکرده بود.
به گفته چوی مین-جون، "در کره شمالی، فرد از ابتدای زندگی مغزشویی میشود: به ما یاد دادند که خانواده کیم از اولویت برخوردارند و من هم آن را باور کردم."
چوی میافزاید: "وقتی کیم ایل-سونگ در یک سخنرانی به مناسبت سال نو گفت که ما باید زغالسنگ بیشتری تولید کنیم، من فورا گفتم که وقتش شده که برای کار به یک معدن بروم. من تا این حد ساده لوح و وفادار بودم"
البته چوی مین-جون به زودی دریافت که وظیفه فرماندهی عالی گارد، حفاظت از اعضای خانواده کیم در برابر "دشمن" نیست، بلکه نفرات آن وظیفه داشتند از این خانواده در برابر مردم کشورشان حفاظت کند.
به گفته او" برای خانواده کیم، همه دشمن بالقوه محسوب میشوند، نظامیان کره، اعضای ستاد مشترک، کارکنان وزارت قوای مسلح خلق و البته همه شهروندان کره شمالی همگی دشمنان بالقوه هستند."
به چوی آموزش داده شد که نباید به هیچکس، حتی پدر و مادرش اعتماد کند.
با شدت گرفتن عارضه دشمن-هراسی در میان افراد خاندان کیم، بر شماره محافظان شخصی آنان هم افزوده شده است.
به گفته چوی مین-جون " فروپاشی بلوک شرق و سقوط اتحاد جماهیر شوروی اعضای خاندان کیم را شوکه کرد و واکنش فوری آنان بزرگتر کردن واحد فرماندهی عالی گارد بود که تعداد افرادش در حال حاضر به حدود ۱۲۰ هزار نفر میرسد."
رژیم کیم همانند حکومتهای سلاطین قرون وسطی با تعصب هر چه بیشتر از موقعیت خود حفاظت میکند.
همه جا "دشمن" را میبیند و لازم میداند برای حفظ رژیم، به قتل مخالفان هم متوسل شود.
خانواده چوی از روستائیان کشاورزی بودند که نه به ژاپنیها، خدمت کرده بودند و نه علیه آنان جنگیده بودند. به این ترتیب مون-جون فقط اجازه داشت در یگان رزمی واحد عالی گارد خدمت کند. تا این زمان، محدودیتی که به دلیل طبقه اجتماعی خانوادهاش بر او اعمال شده بود، تردیدی در وفاداری او ایجاد نکرده بود.
به گفته چوی مین-جون، "در کره شمالی، فرد از ابتدای زندگی مغزشویی میشود: به ما یاد دادند که خانواده کیم از اولویت برخوردارند و من هم آن را باور کردم."

باید زغالسنگ بیشتری تولید کنیم، من فورا گفتم که وقتش شده که برای کار به یک معدن بروم. من تا این حد ساده لوح و وفادار بودم"
البته چوی مین-جون به زودی دریافت که وظیفه فرماندهی عالی گارد، حفاظت از اعضای خانواده کیم در برابر "دشمن" نیست، بلکه نفرات آن وظیفه داشتند از این خانواده در برابر مردم کشورشان حفاظت کند.
به گفته او" برای خانواده کیم، همه دشمن بالقوه محسوب میشوند، نظامیان کره، اعضای ستاد مشترک، کارکنان وزارت قوای مسلح خلق و البته همه شهروندان کره شمالی همگی دشمنان بالقوه هستند."
به چوی آموزش داده شد که نباید به هیچکس، حتی پدر و مادرش اعتماد کند.
با شدت گرفتن عارضه دشمن-هراسی در میان افراد خاندان کیم، بر شماره محافظان شخصی آنان هم افزوده شده است.

به گفته چوی مین-جون " فروپاشی بلوک شرق و سقوط اتحاد جماهیر شوروی اعضای خاندان کیم را شوکه کرد و واکنش فوری آنان بزرگتر کردن واحد فرماندهی عالی گارد بود که تعداد افرادش در حال حاضر به حدود ۱۲۰ هزار نفر میرسد."
رژیم کیم همانند حکومتهای سلاطین قرون وسطی با تعصب هر چه بیشتر از موقعیت خود حفاظت میکند.
همه جا "دشمن" را میبیند و لازم میداند برای حفظ رژیم، به قتل مخالفان هم متوسل شود.
روز ۱۲ فوریه سال ۲۰۱۷، گروهی از دوستان قدیمی در رستورانی در کوالالامپور، پایتخت مالزی، دور هم جمع شده بودند تا تولد یک زن ۲۵ ساله اندونزیایی به نام سیتی آیسیه را جشن بگیرند. فیلمی که یکی از دوستان سیتی آیسیه با موبایل خود از این گردهمایی گرفته این زن را نشان میدهد که شمع تولدش را فوت میکند و بعد آواز میخواند.
براساس شهادت آیسیه، او در همان رستوران به دوستانش گفت که خبر هیجانانگیزی دارد چون قرار است در یک شوی تلویزیونی شرکت کند. قرار بود با شرکت در این فیلم، بالاخره از کار طاقتفرسا در یک حمام عمومی خلاص شود. دوستانش به سلامتی او مشروب نوشیدند و پیشبینی کردند که "بالاخره یک ستاره تلویزیونی" خواهد شد.
صبح روز بعد، سیتی آیسیه فرد مورد نظر را در فرودگاه کوالالامپور نشان کرد. یک "مرد چاق با موهای کم پشت، که تیشرت آبی رنگ و کت اسپرت بر تن داشت." وقتی این مرد به میز چک-این نزدیک شد، زن اندونزیایی به طرفش دوید و مایعی را به صورتش پاشید.
مرد به زبان انگلیسی پرسید: "داری چه کار میکنی؟" و زن جواب داد "ببخشید" و از محل گریخت.
آن طور که آیسیه ماجرا را تعریف کرده، این کار فقط یک شوخی برای یک برنامه تلویزیونی بوده است، هرچند اظهارات او مانع از آن نشد که دادگاه او را به قتل متهم نکند.

سیتی آیسیه پس از بازداشت به ظن قتل کیم جونگ-نام در فرودگاه کوالالامپور
گفته شده است که در همان لحظه پاشیده شدن آن مایع به صورت آن مرد، گروهی از ماموران مخفی کره شمالی چند متر دورتر در یک کافه نشسته بودند. دوربینهای امنیتی فرودگاه نشان میدهند که پس از ماجرای پاشیدن مایع به صورت مرد مسافر، این افراد که ظاهرا از نحوه انجام ماموریت راضی بودند، راهی گیت خروجی شدند تا به یک هواپیمای به مقصد دوبی سوار شوند.
مایعی که به صورت آن مرد پاشیده شد، به او احساس بدی داد. صورتش به خارش افتاد و نفس کشیدن برایش دشوار شد. ظرف چند دقیقه، بیهوش روی یک صندلی افتاد. کارکنان فرودگاه آمبولانس خبر کردند اما قبل از رسیدن آمبولانس، ریههای مرد از مایع پر شد و او را خفه کرد.
این مرد با گذرنامه دیپلماتیک کره شمالی به نام کیم چال سفر میکرد اما او در واقع کیم جونگ-نام، برادر ناتنی بزرگتر کیم جونگ-اون بود.
کیم جونگ-نام با ماده مورد استفاده در گاز اعصاب به نام ویاکس مسموم شده بود. استنشاق بخار حاصل از یک قطره کوچک از این سم هم برای کشتن یک نفر کافی است.
قتل کیم اقدامی جسورانه بود و البته انگشت اتهام به سوی برادرش در پیونگیانگ نشانه رفت. اما چرا؟
زندگی عشقی کیم جونگ-ایل، پدر این دو برادر، پیچیده بود. او دو همسر رسمی و دست کم سه معشوقه داشت و از آنان در مجموع صاحب پنج فرزند شد. کیم جونگ-نام پسر اولین معشوقه او به نام سونگ های-ریم و کیم جونگ-اون پسر دومین معشوقه او به نام کو یونگ-هویی، هنرپیشه سابق متولد ژاپن بود.
دیکتاتور سابق کره، همسران، معشوقهها و فرزندانش را از انظار مخفی نگه میداشت. آنان در ویلاهایی جدا از هم زندگی میکردند. جونگ-نام و جونگ-اون، با انکه برادر بودند، اما هرگز با هم ملاقات نکردند.
کیم جونگ-نام، به عنوان بزرگترین پسر، سالها محتملترین جانشین کیم جونگ-ایل تلقی میشد اما در سال ۲۰۰۱ در حالیکه قصد داشت با یک گذرنامه جعلی وارد ژاپن شود بازداشت شد. هدف او دیدن پارک دیسنی لند در توکیو بود.
شبکههای خبری، وارث رهبری کره شمالی را نشان دادند که ماموران پلیس او را تا داخل هواپیما همراهی و از ژاپن اخراج کردند، واقعهای تحقیر آمیز که پدرش هرگز نتوانست فراموش کند. به این ترتیب، کیم جونگ-نام از فهرست وارثان قدرت حذف و به حالت تبعید به چین فرستاده شد. یا دست کم این داستانی است که در مورد انتقال قدرت در کره شمالی شهرت یافته است.
اما این تمامی ماجرا نبود.
کیم جونگ-نام با ماده مورد استفاده در گاز اعصاب به نام ویاکس مسموم شده بود. استنشاق بخار حاصل از یک قطره کوچک از این سم هم برای کشتن یک نفر کافی است.
قتل کیم اقدامی جسارتآمیز بود و البته انگشت اتهام به سوی برادرش در پیونگیانگ نشانه رفت. اما چرا؟
زندگی عشقی کیم جونگ-ایل، پدر این دو برادر، پیچیده بود. او دو همسر رسمی و دست کم سه معشوقه داشت و از آنان در مجموع صاحب پنج فرزند شد. کیم جونگ-نام پسر اولین معشوقه او به نام سونگ های-ریم و کیم جونگ-اون پسر دومین معشوقه او به نام کو یونگ-هویی، هنرپیشه سابق متولد ژاپن بود.
دیکتاتور سابق کره، همسران، معشوقهها و فرزندانش را از انظار مخفی نگه میداشت. آنان در ویلاهایی جدا از هم زندگی میکردند. جونگ-نام و جونگ-اون، با انکه برادر بودند، اما هرگز با هم ملاقات نکردند.

کیم جونگ-نام، به عنوان بزرگترین پسر، سالها محتملترین جانشین کیم جونگ-ایل تلقی میشد اما در سال ۲۰۰۱ در حالیکه قصد داشت با یک گذرنامه جعلی وارد ژاپن شود بازداشت شد. هدف او دیدن پارک دیسنی لند در توکیو بود.
شبکههای خبری، وارث رهبری کره شمالی را نشان دادند که ماموران پلیس او را تا داخل هواپیما همراهی و از ژاپن اخراج کردند، واقعهای تحقیر آمیز که پدرش هرگز نتوانست فراموش کند. به این ترتیب، کیم جونگ-نام از فهرست وارثان قدرت حذف و به حالت تبعید به چین فرستاده شد. یا دست کم این داستانی است که در مورد انتقال قدرت در کره شمالی شهرت یافته است.
اما این تمامی ماجرا نبود.
کیم جونگ اون از همه برادرانش بدجنستر و بدطینتتر بود ”
البته وارث بعدی میبایست پسر وسطی کیم جونگ-ایل، یعنی کیم جونگ-چال باشد اما به نظر میرسد که پدرش هرگز جانشینی او را به طور جدی مورد توجه قرار نداد و به جای او، پسر کوچکترش کیم جونگ-اون را انتخاب کرد.
به نظر برادلی مارتین، دلیل این انتخاب این بود که پسر کوچکتر "از همه بدجنستر و بد طینتتر بود." به عبارت دیگر، کیم جونگ-اون بیش از سایرین میتوانست از نبرد سهمگین بر سر جانشینی جان سالم به در ببرد و کسب و کار خانوادگی را حفظ کند.
البته او هم به خوبی خشونت ذاتی خود را بروز داد. به گفته گومی، با مرگ کیم جونگ-ایل و در دست گرفتن قدرت توسط کیم جونگ-اون، برادران ناتنیاش به هراس افتادند.
گومی نقل میکند که "با مرگ کیم جونگ-ایل، پسرش کیم جونگ-نام ناگهان احساس کرد که دیگر امنیت ندارد. آخرین باری که با او تماس داشتم در ژانویه سال ۲۰۱۲ بود که به من گفت که برادرم و خاندان کیم در نظر دارند به اقدامی خطرناک علیه من دست بزنند."
برادلی مارتین هم معتقد است که کیم جونگ-اون دستور قتل برادر ناتنیاش را صادر کرد و در این مورد نظریه خاصی هم دارد.
او معقتد است که "قتل کیم جونگ-نام تابع همان الگوی قتل چانگ سونگ-تائک، دایی رهبر است. چانگ به توطئه برای دست زدن به کودتا متهم شد اما ما در رسانههای غربی این موضوع را نادیده گرفتیم. بعد کیم جونگ-اون دنبال برادرش رفت. ما گزارشهایی داریم حاکی از اینکه چانگ به پکن رفت و پیشنهاد کرد که کیم جونگ-اون برکنار شود و کیم جونگ-نام به جای او قدرت را در دست بگیرد. طبیعی بود که رهبر کره شمالی به این نتیجه برسد که دایی و برادرش در توطئهای علیه او دست دارند و از حمایت چینیها هم برخوردارند. این فرضیهای قابل قبول در توجیه دلیل قتل کیم جونگ-نام است."
البته این تنها یک فرضیه است اما در نتیجه کار تردیدی نیست.
"حالا دیگر هیچ تهدیدی علیه اقتدار او وجود ندارد. همه رقیبان داخلی از بین رفتهاند"
کیم جونگ-اون حالا رهبر عالی کره شمالی است اما او از کشور کوچک و فقیرش چه میخواهد؟
کیم جونگ-اون در تابستان سال ۱۹۹۸ برای گذراندن تعطیلات تابستانی، از مدرسهاش در سوئیس به کره شمالی بازگشت و از پایتخت به یک ویلای بزرگ خانوادگی در شهر ساحلی وونسان رفت.
اما به زودی از او خواسته شد تا به پایتخت بازگردد در حالیکه کنجی فوجیموتو، آشپز ژاپنی خانواده نیز همراه او با قطار از میان روستاها و مزارع برنج عبور میکرد.
فوجیموتو در کتاب خاطرات خود که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، گفتگویی را با کیم جوان ثبت کرده است.
فرزند رهبر وقت کره شمالی به او گفت: "کشور ما حتی در مقایسه با سایر کشورهای آسیایی هم از لحاظ فناوری صنعتی عقب مانده است، هنوز هم برق مرتبا قطع میشود."
کیم جونگ-اون وضعیت کره شمالی را با چین مقایسه کرد و گفت: "شنیدهام که چینیها در جنبههای مختلفی موفق هستند. جمعیت ما ۲۳ میلیون است و جمعیت چین بیشتر از یک میلیارد، چه طور آنها برق کافی دارند؟ تهیه غذا برای یک میلیارد جمعیت خیلی سخت است. ما باید همان کاری که آنها کردهاند را بکنیم."
اگر گفته فوجیموتو درست باشد، کیم جونگ-اون در آن زمان "کفرگویی" کرده است.
از سال ۱۹۵۵، ایدئولوژی حاکم بر کره شمالی را نظریه "جوچه" تشکیل داده است که معمولا به "خود اتکایی" ترجمه شده است.
ایدئولوژی جوچه "دستاورد عظیم" کیم ایل-سونگ در تکمیل و پیشبرد مارکسیسم-لنینیسم توصیف شده است و برای بزرگداشت این دستاورد، در ساحل جنوبی رودخانه دائهدونگ در پیونگیانگ بنای عظیمی ساختهاند که البته به تمسخر گرفتن آن به هیچوجه توصیه نمیشود.
اما جوچه عملا چیزی بیش از یک توهم نیست. کره شمالی خود اتکا نیست و هرگز هم نبوده است. برای چهل سال اول پس از تاسیس رژیم کره شمالی، این کشور به طور کامل به کمک اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی وابسته بود و با سقوط آن، اقتصاد دولتی کره شمالی فروریخت و مردم را به کام قحطی و مرگ کشید.
در میانه قحطی، کره شمالی به تجارت با جهان خارج روی آورد و از میان هرج و مرج ناشی از سقوط شوروی در دهه ۱۹۹۰، یک ساختار اقتصادی جدید سر برآورد.
اگرچه این ساختار اقتصادی، مورد تایید دولت قرار نگرفته و تابع نظم و انضباطی هم نیست اما در نهایت مردم کره شمالی را زنده نگه داشته است.
مصاحبه من با یک پناهنده جوان کره شمالی در سئول در سال ۲۰۱۲ ابعاد باور نکردنی اقتصاد بازار سیاه کره شمالی را روشن میکند.
در آن زمان، پارک گوئن-های، رئیس جمهوری کره جنوبی دستور داده بود که منطقه اقتصادی کائهسونگ، واقع در خاک کره شمالی در آن سوی منطقه حائل بین دو کره بسته شود.
این پناهنده جوان گفت: "وقتی این خبر را شنیدم به پدرم گفتم فورا به چین برو و مقداری شوکوپای (نوعی بیسکوئیت شکلاتی) بخر."

چنین توصیهای در نظر اول برایم عجیب بود و پرسیدم: "پدرت کجاست؟"
پناهنده کرهای گفت: "در کره شمالی" و "به چه ترتیب با او تماس میگیری؟"
معلوم شد که پدرش یک سیم کارت چینی برای تلفن موبایل خود خریده بود که البته داشتن آن در کره شمالی غیرقانونی و بسیار خطرناک، و در عین حال کاملا رایج است. هفتهای یک بار، پدر به نزدیکی مرز چین می رفت و پسرش به او تلفن میکرد.
پرسیدم: "شوکوپای به چه درد میخورد؟"
شرکتهای کره جنوبی فعال در منطقه کائهسونگ بخشی از دستمزد کارگران کره شمالی را با شوکوپای (بیسکوئیت با پوشش شکلاتی) پرداخت میکردند که در میان آنان محبوبیت فراوانی داشت.
محبوبیت این شیرینی باعث شده بود تا به نوعی ارز رایج در بازار سیاه کره شمالی تبدیل شود و البته با تعطیل شدن کائهسونگ، انتظار میرفت کمبود این کالا باعث افزایش قیمت آن شود.
بنابراین طبیعی بود که خرید شوکوپای در چین و فروش آن در کره شمالی سود سرشاری به دنبال داشته باشد.
در یک کلیسای واقع در حومه سئول با یک پناهنده دیگر کره شمالی دیدار کردم. او مردی کوتاه قد با اندامی ورزیده بود که چند دندان نداشت و با چنان لهجه غلیظی صحبت میکرد که فهمیدن حرفهایش برای مترجم من هم دشوار بود.
او گفت که به کار قاچاق مشغول است، همدستانش به مرزبانان کره شمالی رشوه میدهند تا شبها بخشی از مرز با چین را باز بگذارند. قاچاقچیان آهن قراضه و مواد معدنی محصول کره شمالی را به چین میبرند و کالاهایی مثل مواد غذایی، لباس، دی وی دی، دارو و مواد مخدر و فیلمهای پورن را به داخل کره شمالی قاچاق میکنند هر چند، به گفته این مرد، "قاچاق مواد مخدر و پورن خطرناک است."
او در پاسخ به این سئوال که خطرناکترین کالا برای قاچاق به خارج از کره شمالی چیست، گفت: "اگر یکی از مجسمههای خاندان کیم را به عنوان فلز قراضه به چین قاچاق کنید، حتما تیرباران میشوید."
اقلامی که به صورت قاچاق به چین برده یا از چین آورده میشوند در بازارهای متعددی که در هر شهر و شهرک کره شمالی مثل قارچ روییده است خرید و فروش میشود.
به این ترتیب، "اقتصاد غیر رسمی" کره شمالی به فعالیت ادامه میدهد..
یک طبقه جدید پولدار هم به وجود آمده که گزارش شده در پیونگیانگ ملک میخرند.
اقتصاد کره شمالی رشد میکند. در عین حال، هیچ تغییری در ایدئولوژی حاکم روی نداده و هیچ نشانهای از تحولی در نگرش رهبری هم دیده نمیشود.
با این همه، روز ۲۰ آوریل امسال، کیم جونگ-اون در نشست عمومی حزب کارگر کره یک سخنرانی ایراد کرد که عنوانش بود:
"تسریع بیشتر ساخت سوسیالیستی مورد نیاز در مرحله جدید و بالاتر تکامل انقلاب"
کیم در این سخنرانی اعلام کرد که آزمایش تسلیحات اتمی و موشکهای برد بلند به حالت تعلیق در خواهد آمد و "خطوط راهبردی جدیدی" دنبال خواهد شد که محور آن را ساختن اقتصاد کره شمالی تشکیل خواهد داد. به نظر برخی از ناظران، این سخنرانی نشانه آن بوده است که کیم جونگ-اون سرانجام تصمیم گرفته است به نظری که سالها پیش در قطار وونسان به پیونگیانگ ابراز کرد عمل کند، یعنی پیاده کردن الگوی اقتصاد چینی.
یکی از کسانی که این نظر را مطرح کرده جان دلوری، استاد دانشگاه یونسی در سئول است.
آقای دلوری معقتد است که "استراتژی جدید کیم، شرایط اقتصادی را در اولویت قرار میدهد و ۱۰۰ درصد به اقتصاد اولویت میدهد." به گفته او کیم جونگ-اون در واقع گفته است که در نظر دارد شرایط اقتصادی را بهبود بخشد و دیگر لازم نیست مردم کمربندها را سفت کنند.
این کارشناس امور کره شمالی معتقد است که طی پنج، شش سال گذشته، اقتصاد کره شمالی از بهبود اندکی برخوردار شده اما تحولی اساسی روی نداده است. در عوض، توجه حکومت معطوف برنامه هستهای بوده است. بنابراین آنچه که در شرف وقوع است تعیین محور جدیدی برای سیاست کلی نظام است.
البته کسان دیگری، مثلا برادلی مارتین، اطمینان کمتری نسبت به چنین تحولی دارند.
جان الوری این سئوال را مطرح میکند که "آیا واقعا کیم در نظر دارد کشورش را متحول کند؟" او در جواب میگوید: "نمیدانم، اما چنین تصمیمی با آنچه که از خصوصیاتش میدانیم همخوانی ندارد. او سالها فرصت داشته تا چنین تحولی را ایجاد کند و چنین نکرده بلکه درست مثل پدر و پدر بزرگش به کارهای نمایشی دست زده است، مثل ساختن بناهای یادبود."
آقای مارتین میافزاید: "نشانهای از اصلاحات اقتصادی در کره شمالی دیده نمیشود مگراعتراف حکومت به اینکه یک اقتصاد موازی هم وجود دارد، که البته همین طور هم هست، و اگر به خاطر همین اقتصاد موازی نبود، مردم کره شمالی تا حالا مرده بودند."
در عین حال، اگر کیم جونگ-اون واقعا به توسعه و پیشرفت اقتصادی کشورش اعتقاد پیدا کرده باشد، در درجه اول باید تحریمهای خارجی لغو شود.
برای پیشرفت اقتصادی، به تجارت و سرمایهگذاری وسیع خارجی نیاز است و در این راه هم آمریکا و متحدانش از رهبر کره شمالی میخواهند تسلیحات هستهای، یا همان "شمشیر گرانبهای" خود را کنار بگذارد. آیا او چنین قصدی دارد؟
در یک کلیسای واقع در حومه سئول با یک پناهنده دیگر کره شمالی دیدار کردم. او مردی کوتاه قد با اندامی ورزیده بود که چند دندان نداشت و با چنان لهجه غلیظی صحبت میکرد که فهمیدن حرفهایش برای مترجم من هم دشوار بود.
او گفت که به کار قاچاق مشغول است، همدستانش به مرزبانان کره شمالی رشوه میدهند تا شبها بخشی از مرز با چین را باز بگذارند. قاچاقچیان آهن قراضه و مواد معدنی محصول کره شمالی را به چین میبرند و کالاهایی مثل مواد غذایی، لباس، دی وی دی، دارو و مواد مخدر و فیلمهای پورن را به داخل کره شمالی قاچاق میکنند هر چند، به گفته این مرد، "قاچاق مواد مخدر و پورن خطرناک است."

او در پاسخ به این سئوال که خطرناکترین کالا برای قاچاق به خارج از کره شمالی چیست، گفت: "اگر یکی از مجسمههای خاندان کیم را به عنوان فلز قراضه به چین قاچاق کنید، حتما تیرباران میشوید."
اقلامی که به صورت قاچاق به چین برده یا از چین آورده میشوند در بازارهای متعددی که در هر شهر و شهرک کره شمالی مثل قارچ روییده است خرید و فروش میشود.
به این ترتیب، "اقتصاد غیر رسمی" کره شمالی به فعالیت ادامه میدهد..
یک طبقه جدید پولدار هم به وجود آمده که گزارش شده در پیونگیانگ ملک میخرند.
اقتصاد کره شمالی رشد میکند. در عین حال، هیچ تغییری در ایدئولوژی حاکم روی نداده و هیچ نشانهای از تحولی در نگرش رهبری هم دیده نمیشود.

کره یک سخنرانی ایراد کرد که عنوانش بود:
"تسریع بیشتر ساخت سوسیالیستی مورد نیاز در مرحله جدید و بالاتر تکامل انقلاب"
کیم در این سخنرانی اعلام کرد که آزمایش تسلیحات اتمی و موشکهای برد بلند به حالت تعلیق در خواهد آمد و "خطوط راهبردی جدیدی" دنبال خواهد شد که محور آن را ساختن اقتصاد کره شمالی تشکیل خواهد داد. به نظر برخی از ناظران، این سخنرانی نشانه آن بوده است که کیم جونگ-اون سرانجام تصمیم گرفته است به نظری که سالها پیش در قطار وونسان به پیونگیانگ ابراز کرد عمل کند، یعنی پیاده کردن الگوی اقتصاد چینی.
یکی از کسانی که این نظر را مطرح کرده جان دلوری، استاد دانشگاه یونسی در سئول است.
آقای دلوری معقتد است که "استراتژی جدید کیم، شرایط اقتصادی را در اولویت قرار میدهد و ۱۰۰ درصد به اقتصاد اولویت میدهد." به گفته او کیم جونگ-اون در واقع گفته است که در نظر دارد شرایط اقتصادی را بهبود بخشد و دیگر لازم نیست مردم کمربندها را سفت کنند.
این کارشناس امور کره شمالی معتقد است که طی پنج، شش سال گذشته، اقتصاد کره شمالی از بهبود اندکی برخوردار شده اما تحولی اساسی روی نداده است. در عوض، توجه حکومت معطوف برنامه هستهای بوده است. بنابراین آنچه که در شرف وقوع است تعیین محور جدیدی برای سیاست کلی نظام است.
البته کسان دیگری، مثلا برادلی مارتین، اطمینان کمتری نسبت به چنین تحولی دارند.
جان الوری این سئوال را مطرح میکند که "آیا واقعا کیم در نظر دارد کشورش را متحول کند؟" او در جواب میگوید: "نمیدانم، اما چنین تصمیمی با آنچه که از خصوصیاتش میدانیم همخوانی ندارد. او سالها فرصت داشته تا چنین تحولی را ایجاد کند و چنین نکرده بلکه درست مثل پدر و پدر بزرگش به کارهای نمایشی دست زده است، مثل ساختن بناهای یادبود."

آقای مارتین میافزاید: "نشانهای از اصلاحات اقتصادی در کره شمالی دیده نمیشود مگراعتراف حکومت به اینکه یک اقتصاد موازی هم وجود دارد، که البته همین طور هم هست، و اگر به خاطر همین اقتصاد موازی نبود، مردم کره شمالی تا حالا مرده بودند."
در عین حال، اگر کیم جونگ-اون واقعا به توسعه و پیشرفت اقتصادی کشورش اعتقاد پیدا کرده باشد، در درجه اول باید تحریمهای خارجی لغو شود.
برای پیشرفت اقتصادی، به تجارت و سرمایهگذاری وسیع خارجی نیاز است و در این راه هم آمریکا و متحدانش از رهبر کره شمالی میخواهند تسلیحات هستهای، یا همان "شمشیر گرانبهای" خود را کنار بگذارد. آیا او چنین قصدی دارد؟
در ساعات اولیه صبح ۴ ژوئیه سال ۲۰۱۷ ماهواره جاسوسی آمریکایی بر فراز کره شمالی تحرکهایی را در یک پایگاه هوایی واقع در استان پیونگان شمالی مشاهده کرد.
یک پایگاه پرتاب موشکی متحرک که یک موشک عظیم را حمل میکرد وارد پایگاه شد.
طی ساعات بعد، افسران اطلاعاتی آمریکا شاهد آن بودند که موشک حمل شده به پایگاه سوختگیری کرد و آماده پرتاب شد. در تمامی این مدت، آمریکاییها مردی را میدیدند که در اطراف موشک راه میرود و سیگار میکشد.
این داستان را آنکیت پاندا، سردبیر مجله دیپلمات نقل کرده و گفته است که آن را از منابع موثق اطلاعاتی شنیده است. طبیعتا تنها کسی که اجازه داشته باشد در کنار یک موشک پر از سوخت قابل اشتعال سیگار بکشد، کیم جونگ-اون است.
در آن سحرگاه، موتور موشک روشن شد و موشک به پرواز درآمد و پیش از آنکه در دریای ژاپن سقوط کند، حدود سه هزار کیلومتر در فضا پرواز کرد.
تصاویری که از این واقعه در رسانههای کره شمالی منتشر شد او را نشان میداد که میخندد و افسران عالیرتبه را در آغوش میگیرد و البته سیگار معروف هم همچنان در دستش دیده میشد.
کره شمالی ادعا کرد که موشک آزمایش شده یک موشک قارهپیما و قادر به هدف قرار دادن آمریکا بوده است که به مناسب ۴ ژوئیه، روز استقلال آمریکا، به دونالد ترامپ هدیه شده است.
کره شمالی برنامه تسلیحات هستهای خود را نیز بدون تعلل و بدون توجه به هزینه سنگین اقتصادی و فشار جهانی برای توقف آن، ادامه داده است.
کیم جونگ-اون پس از رسیدن به قدرت در سال ۲۰۱۱ برنامههای اتمی و موشکی کره شمالی را سرعت بخشید به نحوی که در یک فاصله زمانی کوتاه، تعداد آزمایشهای موشکی آن کشور از تمامی آزمایشهای انجام شده در طول زمامداری پدرش هم فراتر رفت.
این روند در روز ۲۹ ماه نوامبر سال گذشته با پرتاب یک موشک عظیمالجثه جدید به نام هواسونگ-۱۵ به اوج خود رسید. خبرگزاری رسمی کره شمالی گزارش کرد که موشک جدید قادر است تا "یک کلاهک فوق سنگین" را حمل کند و برد آن در حدی است که تمامی خاک ایالات متحده را زیر پوشش قرار میدهد.
این خبرگزاری در گزارش خود افزود: "کیم جونگ-اون با افتخار اعلام کرده است که ما سرانجام هدف تاریخی و بزرگ خود برای تکمیل روند تبدیل به یک قدرت اتمی و یک قدرت موشکی جهان را تحقق بخشیدهایم."
بسیاری از کارشناسان خارجی نیز تایید کردند که کیم حالا میتواند خاک ایالات متحده را هدف قرار دهد.
تنها یک ماه پس از انتشار این خبر، پیام کیم جونگ-اون به مناسبت فرا رسیدن سال ۲۰۱۸ پخش شد که در آن اعلام کرد که آماده است یک تیم ورزشی از کره شمالی را به مسابقات المپیک زمستانی در کره جنوبی اعزام کند.
اکثر ناظران خارجی این پیام را به معنی آمادگی ناگهانی رهبر کره شمالی، برای تغییر سیاست مقابله، به سیاست تعامل تعبیر کردند.
حال با نزدیک شدن زمان دیدار ترامپ و کیم، هنوز سئوالات مهمی بیپاسخ مانده است: چرا کیم این چنین بر ساخت یک اسلحه با برد بلند که بتواند خاک آمریکا را هدف قرار دهد تاکید داشت؟ و زرادخانه اتمی را برای چه منظور میخواست؟

نوع پاسخ کارشناسان به این پرسشها مشخص میکند که آیا اعتقادشان بر این است که کیم واقعا خواستار "همزیستی مسالمتآمیز" با کره جنوبی است و آمادگی آن را دارد تا برنامه اتمی خود را کنار بگذارد یا نه.
کیم جونگ-اون در دیدار با رئیس جمهوری کره جنوبی خواستار "غیر اتمی شدن کامل شبهجزیره کره" شد و وعده داد که آزمایشهای هستهای را متوقف میکند و تاسیسات مربوط به آن را برمیچیند.
با اینهمه، به گفته دویئون کیم، عضو گروه پژوهشی مجمع آینده شبه جزیره کره، اظهارات رهبر کره شمالی به این معنی نیست که آماده خلع سلاح هستهای یک جانبه است. ابدا.
این کارشناس کرهای معتقد است که رهبر کره شمالی "رسما اعلام کرده است که کشورش دیگر یک قدرت اتمی است، و اقداماتی را در نظر دارد که سایر قدرتهای اتمی شناخته شده جهان انتخاب کردهاند. پس از حدود شش آزمایش اتمی، آنها به آزمایش بیشتری نیازی ندارند. بنابراین، کیم جونگ-اون خود را شخصیتی میداند که به عنوان رهبر یک کشور قدرتمند همتراز ایالات متحده با رئیس جمهوری آمریکا ملاقات کند."
بسیاری از کارشناسان هم این نظر را مطرح کردهاند که تسلیحات اتمی کره شمالی جنبه تدافعی دارد، به این معنی که خاندان کیم، که شاهد سقوط صدام حسین و سپس معمر قذافی بوده، نتیجه گرفته است که تنها راه جلوگیری از اجرای برنامه "تغییر رژیم" به رهبری آمریکا، دستیابی به سلاح هستهای است.
اما منتقدان این نظر معتقدند که کیم جونگ-اون و پدرش هرگز برای حفظ رژیم خود به موشکهای قاره پیما احتیاجی نداشتهاند و لازمه حفظ رژیم، داشتن سلاح اتمی و موشک نیست.
برایان مایرز، استاد دانشگاه دونگسئو در بوسان، کره جنوبی، در سخنانی در انجمن سلطنتی آسیایی این نظر را مطرح کرد که "ناتوانی ما در جلوگیری از دستیابی این رژیم به تسلیحات اتمی نشان میدهد که این تسلیحات هرگز برای حفظ رژیم جنبه حیاتی نداشته است. اگر کره شمالی بدون این تسلیحات به همان اندازه لیبی غیراتمی آسیبپذیر بود، قطعا تا قبل از سال ۱۹۹۸ هدف بمباران قرار گرفته بود."
به گفته این کارشناس امور کره، دلیل اینکه کره شمالی هدف حمله قرار نمیگیرد، داشتن اسلحه پیشرفته نیست بلکه ملاحظات مربوط به آسیبپذیری شدید کره جنوبی در برابر هرنوع عملیات نظامی از سوی کره شمالی است. پایتخت کره جنوبی تنها ۵۰ کیلومتر با منطقه حائل بین دو کره فاصله دارد و در تیررس توپخانه کره شمالی است.
اما اگر کیم برای حفظ رژیم خاندانی خود به موشکهای هستهای نیاز ندارد، هدفش از ساختن این سلاحها چیست؟
به گفته دویئون کیم، هدف رهبری کره شمالی به اصطلاح "جداسازی" است. به این معنی که وقتی زمان مساعد برای حمله به کره جنوبی جهت تحقق ایده "وحدت دو کره" فرا برسد، ایالات متحده از بیم تسلیحات هستهای کره شمالی از کمک به کره جنوبی خودداری کند.
این کارشناس کرهای معتقد است که "از محتوای بیانیههای دولت کره شمالی، اقدامات و اظهارنظرهای مقامات آن کشور چنین برداشت میشود که دستیابی به تسلیحات اتمی هم هدف بازدارندگی دارد و هم احتمالا دارای کاربرد در عملیات تحقق وحدت دو کره است و این چیزی است که مقامات کره شمالی به صراحت یا با ایما و اشاره بیان کردهاند."
برایان مایرز هم معتقد است که برنامه تسلیحات اتمی کره شمالی به موضوع وحدت دو کره مربوط میشود اما نه لزوما از طریق توسل به زور. او معتقد است که "کره شمالی به توانایی حمله اتمی به خاک ایالات متحده نیاز دارد تا به این ترتیب هر دو دشمن خود را مجبور به امضای قرارداد صلح کند. این تنها معامله بزرگی است که حکومت کره شمالی همواره در پی دستیابی به آن بوده است."
در سال ۱۹۵۳، جنگ دو کره، با یک توافقنامه ترک مخاصمه متوقف شد. این توافق میان کره شمالی و حامیانش، یعنی اتحاد جماهیر شوروی و چین از یک سو و کره جنوبی و حامیانش یعنی ائتلاف به رهبری آمریکا امضا شد. اما دو طرف هنوز با هم پیمان صلح امضا نکردهاند و عملا در حالت جنگ به سر میبرند.
حکومت کره شمالی معتقد است که آمریکا و کره جنوبی در نظر دارند در فرصت مساعد، آن کشور را هدف حمله قرار دهند و اشغال کنند.
به نظر آقای مایرز "امضای معاهده صلح با آمریکا از ایالات متحده خواهد خواست تا نیروهای خود را از شبهجزیره کره خارج کند، و در مرحله بعد، آن طور که مقامات کره شمالی بارها توضیح دادهاند، نوعی ترتیبات کنفدراتیو بین دو کره ایجاد میشود، یعنی هدفی که کره شمالی از دهه ۱۹۶۰ تا کنون خواستار آن بوده است. البته شخص باید بسیار زودباور باشد که نتواند حدس بزند در مرحله بعدی، چه روی خواهد داد." و البته باید اندازه ارتش و نقش محوری آن در ساختار سیاسی و اقتصادی کره شمالی را در نظر گرفت.
شاید این دیدگاه باورنکردنی به نظر برسد که یک کشور فقیر و عقب مانده مانند کره شمالی واقعا معتقد باشد که میتواند طرح وحدت دو کره را بر یک کشور توسعه یافته، ثروتمند و از نظر تجهیزات و فناوری نظامی پیشرفته مانند کره جنوبی تحمیل کند. اما به نظر برادلی مارتین، چنین طرحی، هرچند نامحتمل، همچنان هدف اصلی حکومت کره شمالی است.
به گفته آقای مارتین: "من همواره معتقد بودهام که وحدت دو کره هدف اصلی رهبران کره شمالی است. البته خیلیها معتقدند که مقامات کره شمالی مدتها پیش از این هدف دست برداشتهاند چون میدانند که چنین هدفی قابل دستیابی نیست. اما چنین افرادی اعتماد به نفس کسانی را دست کم میگیرند که تنها مرکز توجه یک ملت هستند. اگر شما مسئول تبلیغات یک حکومت دیکتاتوری باشید میتوانید همگان را قانع کنید که هر کاری امکانپذیر است."
من باید حالا در نیمه راه سفر به پکن باشم اما در عوض، در اتاق دلگیر یک هتل در پیونگیانگ نشستهام. روی دیوار روبرویی، تصاویری از کیم ایل-سونگ و کیم جونگ-ایل به من زل زده است. در شرایط فعلی، نگاه خیره آنها خباثتآمیز است.
من احساس گنگی میکنم، گویی در نزدیکی من انفجاری روی داده است. در آن سوی میز، یک مرد لاغر اندام با چهرهای چروکیده از سالها اعتیاد به سیگار با قیافهای آرام و در عین حال تهدیدآمیز به من نگاه میکند.
او به حرف میآید و میگوید "موضوع خیلی زود تمام میشود و می توانی به کشورت برگردی" و سیگار خاموشی را بین انگشتانش میچرخاند. "اگر به جرمت اعتراف کنی و از آن معذرت بخواهی ماجرا خیلی زود فیصله پیدا میکند، و اگر نکنی، برایت بدتر و بدتر میشود."
یک ساعت پیشتر، من در فرودگاه پیونگیانگ آماده پرواز به پکن بودم و حالا ساعتها، شاید روزها بازجویی را پیش رو دارم.
به گفته بازجوی صورت چروکیده، جرم من "توهین به مارشال کیم جونگاون" است. با شنیدن این اتهام، دلم فرو میریزد.
در کره شمالی، این یک اتهام سنگین است. مطمئن نیستم که به چه صورت چنین جرمی مرتکب شدهام و اظهارات بازجو هم به کشف ماجرا کمکی نمیکند. در عین حال آگاهی یا ناآگاهی من اهمیتی هم ندارد چون مجرم بودنم قبلا و در جایی دیگر تایید شده و حالا این بازجو باید از من اعتراف بگیرد.

روپرت وینگفیلد-هیز هنگام بازداشت در کره شمالی
با گذشت زمان و در طول شب، گروه بازجویان عوض و تهدیدها ترسناکتر میشود.
یک بازجوی جدید با نگاهی سرد و خصمانه به من خیره شده است. "من همان کسی هستم که از کنث بای بازجویی کردم، فکر میکنم بدانی این یعنی چه."
البته که می دانم. کنث بای یک کشیش آمریکایی کرهای تبار است که در کره شمالی به پانزده سال حبس با اعمال شاقه محکوم شد و قبل از آنکه برای آزادی او معاملهای بین آمریکا و کره شمالی صورت گیرد، ۷۳۵ روز از محکومیت خود را گذرانده بود.
بازجویی از من ترسناک بود و ضمنا، حالت سوررئالیستی هم داشت. از من برای گزارش بازدید سه تن از برندگان جایزه نوبل از پیونگیانگ دعوت شده بود. بعدا به دلیل اینکه محتوای گزارشم خوشایند رژیم کره شمالی نبود، بازداشت و به حبس تهدید شدم.
از نظر من، چنین برخوردی قطعا نقض غرض تلقی میشد اما واقعیت این بود که من اساسا متوجه نشده بودم که چه نقشی برای من در نظر گرفته شده بود. از من انتظار داشتند بدون هیچ نقد و انتقادی نسخهای از "واقعیات" را که مورد نظر رژیم کره شمالی بود برای مخاطبان خارجی تکرار کنم.
من تخطی کرده و در نتیجه، به دشمن رژیم تبدیل شده بودم.
چند هفته بعد، یک پناهنده کره شمالی در سئول موضوع را برای من روشن کرد.
به گفته او "جرم تو این نبود که از کیم جونگ-اون انتقاد کردی، موضوع اصلی محلی بود که این انتقاد در آن صورت گرفت، در پایتخت مقر رهبری." این پناهنده کرهای مطمئن بود که تنها کسی که میتوانست دستور بازداشت و بعد آزادی مرا بدهد، شخص کیم جونگ-اون بود. "خیلی خوش اقبال بودی که اجازه دادند از آن کشور خارج شوی."
به نظر پیک هاک-سون، استاد دانشگاه و مدیر مرکز مطالعات کره شمالی در موسسه سجونگ در کره جنوبی هم اینکه دولت کره شمالی فقط مرا از آن کشور اخراج کرد، نشانه اقبال نیک من بود.
این کارشناس کرهای معتقد است که "هویت کیم مانند یک سلطان خودکامه است، خودستایی او اجازه هیچ نوع انتقاد یا مخالفت از سوی دیگران را نمیدهد. هر شخص یا کشوری که او را به چالش بخواند یا با او مخالفت کند قطعا با اقدامی تلافیجویانه مواجه میشود."
کره شمالی در بازداشت خارجیان برای تخلفهای جزئی سابقهای طولانی دارد و این روش به خصوص مورد علاقه کیم جونگ-اون بوده است.
از سال ۲۰۱۱ تا کنون، دوازده شهروند خارجی و چهار شهروند کره جنوبی در کره شمالی بازداشت شدهاند.
سه ماه قبل از بازداشت کوتاه من در سال ۲۰۱۶، اوتو وارمبیر، یک جهانگرد جوان آمریکایی، به جرم دزدیدن یک پوستر تبلیغاتی از دیوار یک هتل به پانزده سال حبس محکوم شد. این مجازات به وضوح تناسبی با اتهام او نداشت.

اوتو وارمیر، شهروند آمریکا هنگام بازداشت در کره شمالی
این جوان آمریکایی سرانجام به آمریکا بازگردانده شد در حالیکه دچار آسیب شدید مغزی شده بود و چند روز بعد از بازگشت به کشورش درگذشت.
اکثر ناظران وضعیت او را غیرعادی توصیف کردهاند زیرا زندانیان آمریکایی به ندرت در معرض آزار جسمی قرار میگیرند چون گروگانهایی گرانبها هستند.
از نظر کره شمالی، آمریکاییان بازداشتی مهرههای پیاده در یک بازی دیپلماتیک شوم هستند.
بازداشت آنان دولت آمریکا را وادار به مذاکرات طولانی میکند و سرانجام لازم است فرد یا هیئتی از افراد سرشناس برای جلب توافق نهایی آزادی آنان به کره شمالی برود.
جیمی کارتر، رئیس جمهوری پیشین آمریکا، یکی از چنین شخصیتهایی بود و در سال ۲۰۰۹ هم بیل کلینتون، رئیس جمهوری دیگر، به پیونگیانگ رفت و دو روزنامهنگار زندانی آمریکایی را همراه خود به کشورشان بازگرداند.
دیوید استروب، دیپلمات بازنشسته آمریکایی، از کسانی است که بیل کلینتون را در آن سفر همراهی کرد. آقای استروب میگوید: "مقامات کره شمالی خواستند که بیل کلینتون به آن کشور سفر کند و تاکید کردند که تنها راه برای رهایی دو روزنامهنگار آمریکایی همین است.
مشخص بود که هدف آنها داشتن عکسی از کیم جونگ-اون در کنار بیل کلینتون بود تا آن را به مردم خود و به جهانیان نشان بدهند و از اینکه آمریکا را وادار به قبول خواست خود کردهاند احساس خوبی داشته باشند."
اما در حال حاضر، کیم جونگ-اون دیگر به ملاقات با یک رئیس جمهوری سابق راضی نیست بلکه در پی جنس اصلی است، یعنی ملاقات و مذاکره رو در رو با رئیس جمهوری ایالات متحده هنگام تصدی این سمت.
روز ۹ ماه مه، مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا وارد پیونگیانگ شد. این دومین سفر او به این شهر در یک ماه بود. در این سفر، او با کیم جونگ-اون ملاقات کرد و سه شهروند زندانی آمریکایی را تحویل گرفت.
از این سه نفر، کیم دونگ-چول، تاجر ۶۵ ساله کرهای تبار طولانیترین دوره بازداشت در کره شمالی را پشت سر گذاشته بود، یعنی ۹۵۲ روز. دونالد ترامپ به عنوان پیش شرط ملاقات با کیم جونگ-اون خواستار آزادی این سه شهروند آمریکایی شده بود.
آقای ترامپ هنگام استقبال از این سه آمریکایی آزاد شده در پایگاه هوایی آندروز خطاب به آنان گفت: "ما مایلیم از کیم جونگ-اون تشکر کنیم که واقعا رفتاری عالی با این سه فرد فوقالعاده داشته است."
چنین لحن مبالغه آمیزی حاکی از آن است که دونالد ترامپ تا چه اندازه مشتاق برگزاری اولین نشست رهبران آمریکا و کره شمالی است. کیم جونگ-اون به دستیابی به هدف نهایی خود بسیار نزدیک شده است.
از نظر کره شمالی، آمریکاییان بازداشتی مهرههای پیاده در یک بازی دیپلماتیک شوم هستند.
بازداشت آنان دولت آمریکا را وادار به مذاکرات طولانی میکند و سرانجام لازم است فرد یا هیئتی از افراد سرشناس برای جلب توافق نهایی آزادی آنان به کره شمالی برود.
جیمی کارتر، رئیس جمهوری پیشین آمریکا، یکی از چنین شخصیتهایی بود و در سال ۲۰۰۹ هم بیل کلینتون، رئیس جمهوری دیگر، به پیونگیانگ رفت و دو روزنامهنگار زندانی آمریکایی را همراه خود به کشورشان بازگرداند.
دیوید استروب، دیپلمات بازنشسته آمریکایی، از کسانی است که بیل کلینتون را در آن سفر همراهی کرد. آقای استروب میگوید: "مقامات کره شمالی خواستند که بیل کلینتون به آن کشور سفر کند و تاکید کردند که تنها راه برای رهایی دو روزنامهنگار آمریکایی همین است.
مشخص بود که هدف آنها داشتن عکسی از کیم جونگ-اون در کنار بیل کلینتون بود تا آن را به مردم خود و به جهانیان نشان بدهند و از اینکه آمریکا را وادار به قبول خواست خود کردهاند احساس خوبی داشته باشند."
اما در حال حاضر، کیم جونگ-اون دیگر به ملاقات با یک رئیس جمهوری سابق راضی نیست بلکه در پی جنس اصلی است، یعنی ملاقات و مذاکره رو در رو با رئیس جمهوری ایالات متحده هنگام تصدی این سمت.
روز ۹ ماه مه، مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا وارد پیونگیانگ شد. این دومین سفر او به این شهر در یک ماه بود. در این سفر، او با کیم جونگ-اون ملاقات کرد و سه شهروند زندانی آمریکایی را تحویل گرفت.

از این سه نفر، کیم دونگ-چول، تاجر ۶۵ ساله کرهای تبار طولانیترین دوره بازداشت در کره شمالی را پشت سر گذاشته بود، یعنی ۹۵۲ روز. دونالد ترامپ به عنوان پیش شرط ملاقات با کیم جونگ-اون خواستار آزادی این سه شهروند آمریکایی شده بود.
آقای ترامپ هنگام استقبال از این سه آمریکایی آزاد شده در پایگاه هوایی آندروز خطاب به آنان گفت: "ما مایلیم از کیم جونگ-اون تشکر کنیم که واقعا رفتاری عالی با این سه فرد فوقالعاده داشته است."
چنین لحن مبالغه آمیزی حاکی از آن است که دونالد ترامپ تا چه اندازه مشتاق برگزاری اولین نشست رهبران آمریکا و کره شمالی است. کیم جونگ-اون به دستیابی به هدف نهایی خود بسیار نزدیک شده است.
حقوق مولفان
نویسنده: روپرت وینگفیلد-هیز
تهیه کننده آنلاین: بن میلن
گرافیک: جوی روکاس
عکسها: EPA; Getty Images; Reuters
سردبیر: فینول رورر
تاریخ انتشار: خرداد ۱۳۹۷
تهیه شده با استفاده از :
Shorthand
همه تصویرها مشمول قوانین حق نشر است












