|
گورکن: زندگی ام در عراق | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سايت خبری بی بی سی روز جمعه، هفتم آوريل، طی برنامه ای ويژه از مردم در سراسر عراق می خواهد وضع زندگی خود را تشريح کنند. در اين گزارش يوسف عبدالله، گورکن 42 ساله در شيخ محی الدين، بزرگترين و قديمی ترين گورستان کرکوک، غم و رنج به خاک سپردن دوستان را تشريح می کند. "کار گورکنی را اول وقتی پسرعمويم در سال 1980 کشته شد شروع کردم و برای او قبری درست کرديم. اکثر مردگانی را که به اين گورستان می آورند از نيروهای پليس هستند.
من اين هفته بايد سه گور بکنم. سواد خواندن و نوشتن ندارم، اما می دانم که دو تای آنها به مرگ طبيعی مرده اند و سومی جوانی است که افراد مسلح کشته اند. در کرکوک انفجارهای زيادی رخ می دهد. در سه سال گذشته 600 تا 700 گور کنده ام. بعضی از آنها برای همسايگان و دوستان خودم بود. يکی از آنها دوست نزديک خودم بود. وقتی گور را با خاک پر می کردم، مادرش آنجا ايستاده بود، به من نگاه می کرد و اشک می ريخت. او می گفت: "ترا به خدا نکن". اين همه غم و اندوه مرا از اين کار بيزار کرده. اگر کار ديگری با نصف اين حقوق پيدا کنم از اين کار دست می کشم. کندن اين همه گور در سه سال آسان نيست. آزارم می دهد. برای همين است که ديگر کارم را دوست ندارم. بعضی اوقات شانس می آورم و خانواده مرده يک انعام 15 دلاری به من می دهند که خوب است. اما به قدر کافی کشيده ام. خيلی وقت ها ما مشتری را رد می کنيم. بعضی وقت ها نيمه شب می آيند و سنگ قبر می خواهند. اما به آنها می گوييم سنگ ها کجاست و خودشان می توانند بروند سنگ را بردارند. نمی شود با هر آدمی که آن وقت شب در خانه شما ظاهر می شود بيرون رفت. اوضاع امن نيست و ديگر مثل گذشته آن اعتماد وجود ندارد. اجساد گم شده وقتی بچه بودم مدرسه نرفتم چون پدرم مرد و مجبور شدم برای خانواده ام نان بياورم. اميدوارم اوضاع عراق بهتر شود و برايم مهم نيست کارم را از دست بدهم. من ديگر اين حرفه را دوست ندارم چون هر روز کلی آدم کشته می شود و من جسدشان را با چشم خودم می بينم. همسايه ام ملا عبدالله فقط يک پسر به علاوه 9 دختر داشت. پسرش را کشتند و من خودم دفنش کردم. آنقدر ناراحت بودم که نمی دانستم چطور سنگ را روی قبرش بگذارم. او نزديک ميدان اخوان وقتی يک ماشين روبروی مغازه اش منفجر شد کشته شد. او برای مرد ديگری که لاستيک ماشين می فروخت کار می کرد و همه اش روزی 3 دلار دستمزدش بود. وقتی داشتم قبرش را می کندم پدرش آنجا ايستاده بود و يک بند گريه می کرد. اين ماجرا پنج ماه پيش بود. خيلی ناراحت می شوم وقتی به همه کسانی که کشته شده اند فکر می کنم. وقتی دارم بعضی از گورها را می کنم درد و غم توی دلم می پيچد. بعضی وقت ها مردم فقط لباس های عزيزشان را پيدا می کنند، ولی جسد گم شده. يک بار مردی لباس پسرش را آورد و آنها را اينجا خاک کرد. گفت چون جسدش را پيدا نکرده همين لباس ها هم به او آرامش می دهد. اما کندن قبر برای کسانی که به مرگ طبيعی مرده اند ناراحتم نمی کند." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||