|
تحليل: سخنرانی جورج بوش در بروکسل | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا در سخنرانی خود در بروکسل، مقر اتحاديه اروپا و پيمان ناتو، روابط آمريکا با اروپا را مهم ترين اصل امنيتی برای کشور خود در قرن جديد توصيف کرده است. ماموريت اصلی آقای بوش در سفر به اروپا، آشتی جويی و تلاش برای ترميم روابط با برخی کشورهای اين قاره در پی جنگ عراق است. البته آقای بوش در سخنرانی خود در پايتخت بلژيک اهدافی فراتر از محض ترميم مناسبات را دنبال کرد. او به تشريح مبانی جهان بينی خاص خود و نشان دادن اين مساله پرداخت که چرا گسترش دموکراسی در سراسر خاور ميانه تا اين اندازه برای اين جهان بينی نقش محوری دارد. وی گفت اروپا و آمريکا به عنوان نيروهای متحد وظيفه دارند توازن تاريخ را به نفع آزادی برهم زنند. سخنرانی وی همانطور که انتظار می رفت شديدا آميخته به لفاظی بود، اما همچنين در آن اشارات مشخص عملی نيز به چشم می خورد که با کف زدن شديد مخاطبان عمدتا اروپايی مورد تشويق قرار گرفت. تاکيد او بر فرآيند صلح خاور ميانه، درخواستش برای توقف ساختمان سازی در شهرک های يهودی نشين توسط اسرائيل و حمايت کامل او از وحدت اروپا، جملگی مسائلی بودند که اروپايی ها مايل به شنيدن آنها بودند. با اين حال يک سخنرانی منفرد تعيين کننده سياست خارجی يک کشور نيست و دوره های ناهموار هنوز در راه است. اروپا و آمريکا در مورد همه مسائل توافق نظر نخواهند داشت، اما جهت گيری پرزيدنت بوش در اين سخنرانی بطیء تر و حساب شده تر بود، که قاعدتا بايد در پايتخت های بدبين تر اروپايی مورد استقبال قرار گيرد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||