|
انتخابات آمريکا: شکاف عميق در جامعه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مبارزات انتخاباتی رياست جمهوری آمريکا، شکاف عميقی را که در جامعه آن کشور وجود دارد بيش از پيش عيان کرده است. به گفته تحليلگران امور سياسی و جامعه شناسان آمريکايی اين اختلاف عميق که در تاريخ معاصر آمريکا بی سابقه است تاثير خود را بر نتيجه انتخابات نشان خواهد داد. بيل کلينتون، رئيس جمهوری سابق ايالات متحده، هفته گذشته گفت که جامعه آمريکا از ميان به دو نيم شده و يک شکاف عميق فرهنگی در آن پديدار شده است: کسانی که در سياست از ارزشهای مذهبی صحبت می کنند در مقابل کسانی که جدايی دين از سياست را اصل کلی قانون اساسی آمريکا می دانند، کسانی که به تکيه بر حفظ نظم اجتماع و اجرای قانون با توسل به قدرت می انديشند عليه کسانی که بيشتر به آزادی های مدنی به هر قيمت احترام می گذارند، و بالاخره ليبرالهای پيشرو روبروی محافظه کاران تندرو. به گفته تحليلگران سياسی اين شکاف از زمان جنگهای داخلی آمريکا در صد و اندی سال پيش يا دست کم از دوران جنگ ويتنام در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوايل دهه ۱۹۷۰ ميلادی در اين کشور بی سابقه است.
خشايار شجاعتی، تحليلگر سياسی و اقتصادی در لس آنجلس، معتقد است که دو طرز تفکر متضاد درباره نقش آمريکا در جهان اين اختلاف را آفريده است. به گفته او پس از سقوط امپراتوری کمونيسم و از بين رفتن جهان دو قطبی که آمريکا قدرت بلامنازع دنيا شد، عده ای معتقد بودند که آمريکا بايد اين رهبری جهانی خود را با در نظر گرفتن منافع متحدانش و کشورهای بزرگ اعمال کند. در مقابل محافظه کاران نوين می گويند که با قدرت نظامی که آمريکا دارد نيازی به ديگران ندارد. اما، در حال حاضر در انتخابات رياست جمهوری آمريکا اختلاف ميان اين دو گروه به اوج خود رسيده است و کينه و دشمنی عميقی در گفته ها و حرکات دو طرف به چشم می خورد که ظاهرا عميق تر از آن است که تنها مربوط به سياست خارجی باشد. فريدون هويدا، سفير پيشين ايران در سازمان ملل متحد، نيز اعتقاد دارد که اين شکاف از زمان سقوط اتحاد جماهير شوروی پديدار شده است، اما بيشتر آن را اختلاف اساسی بين چپ و راست می داند.
به گفته او جناح چپ که زمينه فعاليت خود را از دست داده است نوک تيز حملات خود را متوجه دولت جورج بوش کرده که شديدا محافظه کار است. اما مردم عادی آمريکا که کمتر به سياست خارجی يا اختلافات ايدئولوژيک اهميت می دهند نيز دچار تفرقه شده اند. به گفته خشايار شجاعتی دلايل مردم برای جدايی از يک ديگر با انگيزه های سياستمداران و رهبران تفاوت دارد. او می گويد که مشکلات زندگی مردم که با رکود اقتصادی پس از يازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ گريبانگير آنان شده اين تفرقه را آفريده است. نجم الدين مشکاتی، استاد دانشگاه کالفرنيای جنوبی در لس آنجلس، نيز می گويد که موقعيت طبقاتی و جغرافيايی مردم آمريکا در اين نوع طرز فکر و برخوردشان موثر است. به گفته او ساکنان ايالات جنوبی و مرکزی آمريکا که بيشتر کشاورز و صنعتگرهستند مجذوب جمهوريخواهان هستند، اما کسانی که در کرانه های شرق و غرب آمريکا زندگی می کنند و بيشتر پشت ميزنشين يا دانشگاهی هستند به دموکراتها گرايش دارند. چهار سال پيش که انتخابات جنجالی و تفرقه برانگيز رياست جمهوری آمريکا با پيروزی جورج بوش به پايان رسيد، او گفت که هدفش متحد کردن مردم آمريکا است. اما او نه تنها موفق به اين مهم نشده که جامعه آمريکا متفرق تر از آن زمان هم شده است. واقعيت اين است که در حال حاضر تنها درصد قليلی از مردم آمريکا به هيچ يک از دو گروه جدا از هم تعلق ندارند ولی نظرسنجی ها نشان می دهد که سرنوشت انتخابات روز دوم نوامبر در دست همين عده قليل است که چه کسی را مناسب تر برای حفظ اتحاد کشور خود تشخيص دهند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||