|
بهاره: 'زندگی تمیز و خوب رو دوست دارم' | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بهاره هستم و در ابتدای ظهور نسل سوم به دنیا آمدم و در ايران زندگی می کنم. دبیرستان رو تموم کردم وقصد دارم وارد دانشگاه بشم تقریبا چیزی رو توی دنیا پیدا نمی کنم که دوستش نداشته باشم. از پس همه کارهای سخت بر میام.
عاشق ورزشم. بستکبال، والیبال، شنا و بدمینتون رو به طور کاملا حرفه ای بلدم. نقاشی می کنم. گیتار می زنم. کیبورد هم بلدم بزنم. عاشق زندگی هستم. زندگی تمیز و خوب رو دوست دارم نه زندگی آلوده رو.
پنجره اتاقم رو به حیاط خونه باز می شه. من توی اتاقم با عروسکهام، کامپیوترم، کارت تبریک ها، نقاشی هام و گل های خشک زندگی می کنم. خیلی از این گلها رو دوستانم برام آوردن و خیلی از اونها هم مال یه آدم خیلی خیلی عزیزی توی زندگیمه
دنیای کامپیوتر رو دوست دارم. از دنیای چت بدم می یاد. به نظرم مسخره است. دنیای اینترنت رو دوست دارم و شعرها و کتابهای مختلف رو از گوگل در میارم. انواع مدلهای مختلف مو و آرایش رو از اینترنت پیدامی کنم. عکس هنرپیشه ها رو دوست دارم. جوک های جدید و سایت های فنی، مهندسی رو هم نگاه می کنم. در کل هر جور وسایل ارتباطی دارم. از این لحاظ محدود نیستم.
پدرم همیشه می گه بچه آدم مثل یه خمیر می مونه. اگه تو دستت فشارش بدی از لای درز انگشتات می زنه بیرون. اگر هم یه دستی بگیریش و دستتو باز بذاری خمیرت می افته پایین. اما اگه اونو دو دستی بگیری و در عین حال بذاری راحت نفس بکشه اونوقت می تونی به هر شکلی که خواستی درش بیاری.
زندگی پر از حاشیه است. من دور حاشیه ها رو خط می کشم.اینکه مردم نمی تونن واسه خوشون زندگی کنن یکی از حاشیه های زندگیه. اینکه همه واسه هم حرف در میارن. اینکه در بیشتر جامعه ایرانی امروز اخلاق خوب مال توی کوچه و خیابونه و پرخاش و بد اخلاقی مال توی خونه است واینکه جوونها از آزادی شون استفاده درستی نمی کنن. من سعی می کنم مثل هیچکدوم اینها نباشم.
این روزها نامزدم بخش بزرگی از دنیای من شده. همه می گن زود تصمیم گرفتم. ولی من دوست داشتم به نیازها واحساس های الان خودم پاسخ مثبت بدم و این بهترین راه بود. اینطوری راحت می تونی با کسی که دوستش داری رابطه داشتی باشی و نیازی به مخفی کاری و غصه خوردنهای بعدش هم نیست. همسر آيندم موافق ادامه تحصیل منه و حضورم در اجتماع.
حس می کنم بزرگ شدم. چیزی که آزارم می ده اینه که دیگران بخوان به من زندگی کردن رو یاد بدن. ولی من بلدم چطوری زندگی کنم. ما بچه های نسل سومی عاقل تر از اونی هستیم که دیگران بتونن بفهمن شاید هم می فهمند اما نمی خوان قبول کنن.
عاشق حیوانات هستم. از کوچیکی حیوانات زیادی داشتم و حتی یکباربرای هدیه تولدم یه جوجه تیغی گرفتم.
دوست دارم بیست سال بعد جامعه تمیزتری داشته باشم. کشورم جهان سومی نباشه. ساعت نه صبح دختر و پسرهای هم سن خودم رو توی خیابونها بی هدف و علاف نبینم. کسی راه و مسیر زندگیش رو گم نکرده باشه. بوسه و روابط جنسی و عشق چیزهایی نباشه که جوونها به خاطرش خودشون رو به آب و آتیش بزنن آخرش هم نتونن به طور طبیعی و سالم اونو داشته باشن. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||