فیلمهای الیکا هدایت اغلب حالتی دوگانه دارند. این دوگانگی را می توان در محتوی و فرم اجرای فیلمهای او دید. او از تکنیکهای تصویرسازی، انیمیشن و سینمای مستند بسیار در کارش بهره می برد.
"پرسش"، "پره سر"، "بازی کودکان" و انیمیشن"تیزتن"، عنوان چهار فیلمی است که از خانم هدایت در این برنامه نمایش داده می شود و درباره هر فیلم با کارگردان صحبت می شود.
الیکا هدایت پس از تحصیل در رشته گرافیک در ایران از سال ۲۰۰۴ برای ادامه تحصیل در رشته هنرهای تجسمی و بعد سینما و هنرمعاصر به پاریس رفته است و در کنار تحصیل به ساخت فیلم های ویدیویی، انیمیشن می پردازد.
فیلم "پرسش"مجموعه پرسشهای فلسفی و گاه ساده زندگی هر فرد، از طیفهای مختلف زنان ایران و فرانسه است که در روایت مهاجرت راوی به پاریس و آنچه در سر دارد پیچیده شده و به نمایش در می آید. سوالاتی گاه پیچیده و پرسشهایی گاه به ظاهر پیش پا افتاده ."زندگی اصلاً به چه معناست؟ "، "آیا خدا مرده است؟"، "چرا آدمها همیشه تنها هستند؟" و "زندگی بدون رابطه جنسی چگونه امکان پذیره؟"
روایت راوی از مهاجرت به پاریس نیز با تصاویری انتزاعی و گرافیکی به همراه گفتار متن او به فرانسه و فارسی بیان می شود.
هدف من این است که بیننده پس از دیدن فیلم، یک سری سوال در ذهنش ایجاد شود و اصلاً از خود بپرسد که مهمترین سوال زندگیش چیست. این فیلم تصویری از شروع زندگی من در پاریس است و نیز مواجهه با انبوهی از پرسشهایی است که دیگران و خودم درباره موضوع" هویت" در ذهن داشتیم. فیلم دو بخش دارد: یکی بخشی است که سوال مهم زندگی هر کس مطرح می شود و دیگری ذهنیات من و جریان سفر من به پاریس.
اینها را با دو تکنیک کاملا ًمتمایز، نمایش دادم. از زبان فرانسه و فارسی برای روایت صوتی ماجرا استفاده کردم چون می خواستم نشان دهم که نوع سوالهایی که در فیلم می آید آیا به جغرافیای محل زندگی این افراد مربوط است یا نه؟ و از طرف دیگر حضور این دو زبان در فیلم نشانگر هویت دوگانه من است.
فیلم کوتاه "پرسش" ترکیبی از تصاویر و گفتگوی فیلمساز با زنان و نیز انیمیشن است. فیلم معجونی از تصاویر مستند محض، گرافیکی و انتزاعی است که با صدای راوی و مصاحبه شونده، موسیقی و افکت درهم می آمیزد. "پرسش" علیرغم روایت بخشی از درونیات راوی و مهاجرت او فیلمی غیر داستانی و تجربی است که به شیوه ای خلاق سعی در جذب مخاطب و درگیر کردن او با موضوع اصلی فیلم دارد.
"پره سر" تجربه تصویری کوتاهی است از توصیف مکانی خاص در ذهن کسی که از آنجا دور افتاده است.
این فیلم درباره زنی ایرانی در پاریس است که در دوره ای از زندگیش در باغ خانوادگیشان در "پره سر" زندگی میکرده و در دوره ای هم قصد داشته تا آخر عمر در آنجا زندگی کند ولی ایران را ترک می کند و به فرانسه مهاجرت می کند،در حالیکه همیشه یاد "پره سر" در سر و رویا ی آن را در دل داشته است.
برای من" پره سر" یک جور مدینه فاضله تعبیر می شود. برای خیلی از مهاجرینی که علیرغم ترک سرزمین مادری هنوز یادهای آن را در رویایی شیرین می بینند، این اتفاقی رایج است.
فیلم کوتاه "پره سر" مجموعه ای از تصاویر بسته است، ازجزئیات دست و چهره یک زن که گفتاری زنانه درباره مکانی در "پره سر" آنها را همراهی می کند. فیلم شباهت به داستانهای بسیار کوتاه دارد که در کوتاه ترین زمان ایده اصلی را به مخاطب عرضه می کند.
این فیلم خاطره نسل کودکان دوران جنگ، از دوران کودکیشان است. فیلم ترکیبی از مصاحبه جوانان یک نسل خاص و نیز بازسازی همراه با فانتزی خاطرات آنان توسط خودشان است.
کودکی من و هم نسلانم در دوران جنگ گذشت. دورانی که شرایط اقتصادی خاصی داشت و امکانات محدودی برای بازی بچه ها موجود بود. دوره ای که اضطراب های بزرگترها، گاه به بچه ها نیز منتقل می شد. در آن دوران، اتفاقات پیرامون مان را بچه ها در بازیهایشان وارد می کردند و سعی می کردند از طریق بازیهای کودکانه آنها را کشف و حل کنند.
ما هنوز هم از خاطرات کودکی مان حرف می زنیم و این باعث شد که من درباره این خاطرات فیلمی بسازم. بخشی از فیلم مصاحبه عموماً دو به دو مصاحبه شوندگان است و بخش دیگر بازسازی خاطرات دوران کودکی آنان بصورت نمایشی توسط خود آنان با اسباب و ادوات بچه گانه. از این راه آنان سعی می کنند خود را در موقعیت یک بچه قرار دهند و خاطرات خود را در حالت بچگی مرور کنند و گاه آنان را دوباره کشف کنند.
فیلم "بازی کودکی" به گونه ای یک تجربه "بازی درمانی" در قالب فیلم است. در خلال تولید فیلم ازشرکت کنندگان دعوت می شود که در قالب کودکی خود رفته و خاطرات گاه تلخ و هضم نشده آن زمان را بازسازی کنند. آنهایی که این تجربه را از سر می گذرانند بهتر می توانند تا با آن خاطرات کنار بیایند. فیلم همچون فیلم اول ساختاری دوپاره دارد. بخش اول بازگویی خاطرات از زبان مصاحبه شوندگان که بصورت مستند محض است و بخش دوم که بازسازی این خاطرات است، حالتی نمایشی و گاه خیالی دارد. این فیلم نیز همچون فیلم اول ترکیبی دو لایه دارد ولی نسبت به آن، با مخاطب ارتباط بهتری برقرار می کند. الیکا هدایت در این فیلم زبانی غیر متعارف را بکار گرفته است و سعی دارد نگاه متداول را از بیننده گرفته، او را وارد ترکیبی از یک فضای واقعی و فانتزی کند.
"تیزتن" یک فیلم تمام انیمیشن درباره عشق است. فیلم از فضاسازی غریبی برخوردار است فضاهایی که بیننده را به یاد فضای داستانهای صادق هدایت می اندازد. "تیزتن" روایتی سمبلیک از عاشقی تنها است.
نام"تیزتن" از روی یکی از شخصیتهای داستانهای صمد بهرنگی با همین نام که همواره تیغی در قلب داشته، گرفته شده است.من پیچیدگی موجود در بیان فیلم را دوست دارم و از آن استفاده می کنم.
"تیزتن" انیمیشن کوتاهی است که با بهره گیری از دو تکنیک انیمیشن سنتی ( برش و برهم گذاری لایه های نقاشی شده) و نیز مدرن(بهره گیری از کامپیوتر برای پردازش تصاویر) و فضا سازی سیاه و سفید و غریبش به بیان سمبلیک قصه ای قدیمی می پردازد.
فیلم "یا همه یا هیچ" داستان دختری است به نام زینب که پدر، مادر و برادر کوچکش را بیست سال پیش، در زلزلۀ شهر رودبار از دست داده است.
فیلم با چند روایت موازی دنبال می شود. اول، خاطرات زندگی زینب در گذشته که از زبان خودش شنیده می شود و گاه با خیال او در هم می آمیزد. خاطرات او، از زمانی که زیر آوار مانده تا روزها و ماه های پس از آن و نیز خاطرات کودکی، مدرسه، خانه و خانواده و نیز زندگی با مادربزرگش را در برمی گیرد. فیلمساز در این فیلم با یادآوری خاطرات زلزله رودبار، نگاهی هم به کودکان بازمانده زلزله بم دارد.
یا همه یا هیچ، راوی خاطرات نقطه قوت فیلم بود و احساساتش راخیلی شفاف انتقال داد ولی به نظر من فیلم برداری در خیلی از دقایق بی سلیقه بود و تدوین هم بی نظمی داشت که من را اذیت کرد.
فیلم "یا همه یا هیچ"را دیدم. فیلم خوب بود. من منتظر بودم که اطلاعاتی در مورد وضعیت زینب به ما بدهد که حالا داره چکار می کنه، اما این اتفاق نیافتاد. همچنین، به اعتقاد من کارگردان از یک سری تصاویر و مستند های ساده برای ایجاد زیبایی بیشترخلق کرده است.
فیلم "یا همه یا هیچ" واقعا تاثیرگذار است. روایت خاطرات از زبان زینب برجسته ترین قسمت بود.
فیلم "یاهمه یا هیچ" دلنشین تلخ وجگرسوز بود.
فیلم " یا همه یا هیچ" جالب بود. .کارگردان این فیلم از هنر آخر به اول شروع کردن موضوع استفاده کرده بود. که از این طریق توانسته بود مخاطب را تشنه نگه دارد.
در مورد نقش اول زن فیلم"زینب خانم"باید گفت که سختی زیادی در این بیست سال بابت از دست دادن پدر و مادر کشیدند، اما مطمئن هستم آینده خوبی خواهند داشت و موفق خواهند بود.
بیست سال پیش وقتی زلزله رودبار و منجیل اتفاق افتاد دقیقا یادم است .اوایل ازدواج ما بود. در تهران در خانه ایی در طبقه دوم زندگی می کردیم که بادی می لرزید. وقتی زلزله شد چراغ وسط اتاق ما چنان تکانی خورد که یک لحظه فکر کردیم زندگی ما شروع نشده تمام شد. وقتی زمین آرام شد و خبر ها رسید، شوکه شده بودیم. خود را جای تک تک کسانی گذاشتیم که در مرکز حادثه بودند. کسانی که هیچ کدام آنها را ندیده و نمی شناختیم. و اولین سئوال: چگونه می توان به آنها کمک کرد؟
کمک های بین المللی و مردمی به طرف زلزله دیدگان سرازیر شد. با این ارسال خاطرها کمی آرام گرفت. ولی خبرهای بعد مبنی بر اینکه که تمام کمک ها در بازار آزاد فروخته شده و عده ای روغن ریخته زمین لرزه را، خرج امامزاده ی زیاده طلبی های خود کرده اند!! باز زلزله ای شد در افکار عمومی. ولی کم کم، مرور زمان همه چیز را از یاد و خاطره ها برد یا کمرنگ کرد تا این فیلم، یک بار دیگر یاد آن روزهای تلخ را برای ما دوباره زنده کرد و این فرصت را برای ما ایجاد کرد تا به آن روزها فکر کنیم و با چند نفر از بازماندگان آن زلزله از نزدیک آشنا شویم.
فقط حیف که این فیلم مستند،مستند نبودو حیف که کارگردان طبق اظهارات خودش، بجای رفتن به طرف مستند واقعی، علاقۀ زیادی داشت با قرار دادن شخصیت های واقعی در موقعیت هایی که از قبل پیش بینی شده و یا در طول اجرا به تدریج به آن شکل بخشیده، ماجرا را آن جور که خود دوست دارد به پیش برد و برای این منظور ابایی نداشته تا موقعیت های خیالی برای بیننده ایجاد کند و بنابراین در وهله ی اول این فیلم را نمی توان "واگویی یک خاطره خاموش"نامید.
چون کارگردان باز طبق اظهارات خودش علاقه داشته به بهانه یک فیلم مستند، موقعیت هایی را خلق کند تا به واسطه آن بیننده را با زوایا و ابعاد جدیدی از درونیات، رفتار و واکنش های شخصیت های فیلمش _در اینجا زینب _ مواجه سازد. اتفاقی که به نظر می رسید برای زینب نیز، در بعضی مواقع غافلگیر کننده و حتی نا آشنا باشد. فیلم در حقیقت به واگویی شخصیت زینب قبل از زلزله، در جریان زلزله و بعد از زلزله پرداخته بود.
درست است شخصیت انسان ها _ و زینب _ ابعاد پیچیده و گوناگونی دارد و بسیار وابسته به محیط و فضای کار و موقعیتی است که در آن قرار دارند ولی شخصیت انسانها را می توان در جریان زندگی و بالا و پایینی های آن شناخت.
در حقیقت به نظر می رسد کارگردان دوست داشته بود با بهانه ی زلزله، ما را با شخصیت پیچیده "زینب" آشنا کند. ولی متاسفانه در این واگویی، بیننده را دچار سردرگمی نموده و بیننده نمی داند کجای این واگویی خاطره زینب حقیقی است و کجا خیالی؟
مثلا بیننده نمی داند چرا زینب می خندد وقتی از آن ماجری تلخ کشتن بچه کلاغها صحبت میکند، درحالیکه وقتی به ماجرای واگویی زلزله می رسد و وقتی خاطرات خود را در دفتر می نویسد دیگر از آن خنده ها خبری نیست؟
آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات:کلیک aparat@bbc.co.uk
*ممکن است هنگام پخش خبر فوری، محتویات این صفحه و این برنامه بدون اعلام قبلی تغییر کند.