|
نوروز بهانه ای برای پیوند دو فرهنگ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یک کشور میزبان: سوئد یا آمریکا. یک خانواده: پدر و مادری که یکی ایرانی است و دیگری خارجی: نروژی، ایتالیایی یا اتریشی... فرقی نمیکند. دو یا سه فرزندی که به چند زبان حرف میزنند و واژه "مرز" برایشان خستهکننده است: خانوادهای با چند فرهنگ متفاوت. در خارج از کشور که زندگی کنی، میتوانی صحنهای را بهعنوان نمونه، و با اندک تغییراتی به مناسبتهای مختلف، در خانه یک ایرانی که خانوادهای چند فرهنگی دارد ببینی: تصور کنید یک سفره نوروزی. میز شام. سبزی پلوماهی و کوکوسبزی (بههرحال یکی از انواع غذاهای ایرانی... فرقی نمیکند). آدمهایی که دور میز نشستهاند. میزبانی ایرانی که همسری خارجی دارد. زن ایرانی و مرد سوئدی. گفتگوهایی به زبان فارسی و کلامهایی که در یکدیگر میدوند. مرد سوئدی که با قیافهای کمی هاج و واج دور میز میچرخد و لیوانها را پر میکند. میهمانانی که تند و تند به زبان فارسی مشغول بحث سیاسی و اجتماعی هستند و گاه جوک میگویند و میخندند. مرد سوئدی، مدام تلاش میکند از میهمانان پذیرایی کند و گاهی نیز با پراندن یک کلمه فارسی به میهمانان این حس را منتقل میکند که با آنها بیگانه نیست و در میان آنهاست. کلماتی چون "بفرمایید!"، "نوش جان!"، "قابل نداره"، "حالت خوبه" و از این دست که صد البته خنده را بر لبها مینشاند و به یاد میهمانان میآورد که گهگاه لازم است کلام فارسی را کنار بگذارند و با او نیز حرف بزنند.
این صحنه را ورود یک دختر یا پسر نوجوان کامل میکند که تند و تند با همه به فارسی و سوئدی سلام و احوالپرسی میکند و از همه غذاها در بشقابش میکشد و ترجیح میدهد با دوستش در اتاقش غذا بخورد و فیلمی ببیند ... با گذشت نزدیک به سه دهه از مهاجرت گسترده ایرانیان به اروپا و آمریکا، به میزان خانوادههای چند فرهنگی ایرانیان ساکن خارج از کشور که با افرادی غیر ایرانی ازدواج کردهاند افزوده میشود. این افراد چقدر با آداب و رسوم عید نوروز آشنا شدهاند؟ قدرت تاثیرگذاری کدامیک از این فرهنگها بیشتر است و اصلاً چقدر این نکته مهم است و چگونه افراد این خانواده با دو فرهنگ مختلف در زندگی با یکدیگر به تعادلی نسبی میرسند؟ پیوند دو فرهنگ "ر.م"، یک شاعر ایرانی مقیم سوئد که با مردی از آمریکای لاتین ازدواج کرده است، در پاسخ به این سوالها میگوید: "پاسخ ساده نیست. اما خلاصه بگویم که هیچکدام از ما، پایبند به مراسم و آداب و رسوم نیستیم." او توضیح می دهد که همسرش در خانوادهای غیر مذهبی بزرگ شده است و تعطیلات ژانویه برای او بیشتر حکم روزهایی برای استراحت را دارد تا عیدی مذهبی: "اما آن چه جالب است دادن و گرفتن هدیه است که او شدیداً به آن پایبند است." این خانم شاعر ایرانی می افزاید: "ساعت رد و بدل کردن هدیه بین ما ابداً به آن ترتیبی صورت نمیگیرد که نزد مسیحیان رایج است. درخت کاج و بابانوئلی هم در کار نیست. هدایا روی میز گذاشته میشوند و پس از صرف شام، باز میشوند و آنگاه مابقی شب به روال شبهای دیگر میگذرد."
او درباره میزان آشنایی همسرش با آن دسته از آئینهای زیبای ایرانی از جمله عید نوروز میگوید: "سال نو ایرانی مفهوم خودش را بنا به چند دلیل برای من از دست داده است: اول این که حال و هوای نوروز در این جا حس نمیشود. چون هوای ماه مارس سوئد هنوز سرد است و درختی شکوفه نداده. برای من همیشه نوروز با فرا رسیدن بهار معنا داشته است. بهار بدون شکوفه که بهار نیست!" "دوم: در اینجا خبری از تعطیلات نوروزی نیست. پس زندگی بر روال همیشه خودش میگذرد و باید استراحت کنی تا صبح روز بیست و یکم ماه مارس مثل هر روز دیگر با عجله به سرکار خود بروی. دیگر اینکه همانطور که گفتم من اساساً آدم ضد سنتی هستم و عیدها برایم فقط به عنوان یافتن وقتی مناسب برای دیدار عزیزان معنا دارد. اما این به این معنا نیست که من همسرم را از رسوم ایرانی بیخبر میگذارم، برعکس تا آن جا که امکان توضیح هست، توضیح میدهم، تعریف میکنم، اما اطلاعات داده شده همیشه در حد اطلاعات زبانی میماند و فراتر نمیرود. همین!" بهعقیده او پیوندهایی که بین دو فرد از دو فرهنگ مختلف صورت میگیرد تاثیر زیادی در دور شدن از تعصبهای فرهنگی دارد. او با تاکید بر اهمیت تعطیلات عمومی، توضیح میدهد: "قبل از مهاجرتم به سوئد، نوروز همیشه فرصتی بود تا همه افراد خانواده دور هم جمع شوند و شامی با هم بخورند و گپی بزنند. اگر از این دید به نوروز نگاه کنیم، میشود گفت که سال نو مسیحی جای نوروز را برای من گرفته است. یعنی سال نو مسیحی، و تعطیلات عمومی، فرصتی است برای دور هم جمع شدن و از حال هم پرسیدن." بهانه ای برای شادی "مهناز"، گرافیست است و ۱۶ سال است که در برلین آلمان زندگی میکند.
او میگوید که همسر آلمانیاش مراسم نوروز را میشناسد: "من در این چند سالی که در اروپا زندگی میکنم همیشه تلاش کردهام در عین تاثیرپذیری از فرهنگ اینجا، بخشهای زیبا و دوستداشتنی فرهنگ کشور خودم را حفظ کنم و آنها را به همسرم معرفی کنم. نه به این دلیل که او باید و حتماً فرهنگ زادگاه من را بشناسد. نه. بلکه این کار انگار برای من نوعی تلاش و بهانهای برای شادی و برپایی جشن بوده است. در اروپا به هر بهانهای جشنی برپا میشود. این هم تلاش من بوده تا جشنی را برپا کنم که زیر و بم آن را میشناسم و میتوانم به وسیله آن شور و شادی را به خانوادهام منتقل کنم. حالا همسرم جشن نوروز را میشناسد و آن را دوست دارد." مهناز در ادامه می گوید: "نزدیک عید نوروز حتماً با هم برای خرید عید به بازار میرویم. برای بچههایمان و همچنین همدیگر کادو میخریم. او یک پسر از همسر گذشتهاش دارد که با ما زندگی میکند. ما برای او نیز کادوی عید نوروز را میگیریم. وسایل سفره هفتسین را میخریم و همسرم با علاقه در مورد چگونه چیدن آن نظر میدهد. تلاش میکند حتماً شیرینیهای ایرانی را برای جشن نوروزیمان خریداری کند و خلاصه دور هم جمع شدن ما با دوستان ایرانی و خوردن شام عید ایرانی برایش بسیار جالب است." بهعقیده مهناز نیز یکی از دلایلی که باعث میشود برخی از آدمها بیواهمه از اختلاف فرهنگی با همدیگر پیوند بخورند میزان نشاط روحی، کنجکاوی و علاقهمندی آنها به شناخت فرهنگهای دیگر و نفی مرزهایی است که انسانها را از هم دور میکند. او در مورد تاثیرگذاری و تاثیرپذیری فرهنگی در چنین خانوادههایی میگوید: "مهم این است که چقدر چیزهای تازه و جالب برای همدیگر داریم و چقدر این نکات میتواند برای انسان امروز زیبا باشد." حس ها و دلایل متفاوت برای آقای ف. کتابدار ۵۶ ساله ساکن آمریکا، برپایی جشن نوروزی، از این نظر اهمیت دارد که میتواند خاطرات تلخ و شیرین گذشته را در ذهنش مروری دوباره کند: "من هر سال حتماً سفره هفتسین میچینم. در طول این سالها همسرم با آداب و رسوم آن آشنا شده و نسبت به مسائل آن کنجکاو است، و تا حدی میداند که هرکدام از اجزای سفره هفتسین چه معنایی دارد." او می افزاید: "خوب طبیعی است به دلیل اینکه عید سال نو میلادی در اینجا یک جشن عمومی است و مقارن با تعطیلات است، ناخودآگاه با آن بیشتر همراه میشویم اگرچه حس درونی من بهعنوان یک ایرانی نسبت به عید نوروز حسی متفاوت و نوستالژیک است که البته کاملاً درونی است. در این روز دچار حس پیچیدهای میشوم. یکجور اندوه شیرین... در مورد این حس و خاطرات گذشتهام با همسرم زیاد حرف میزنم و همین باعث شده او به من و چیزهایی که دوست دارم نزدیک بشود."
سعید، ۵۲ ساله و ساکن اتریش میگوید که عید نوروز برای او و همسرش که اهل روسیه است، مهمتر است. سعید توضیح میدهد: "همسر من از کودکی در چند کشور مختلف زندگی کرده. همین باعث شده که به انواع و اقسام آداب و رسوم با علاقه نزدیک میشود و در عین حال خودش را از نظر فرهنگی متعلق به هیچکدام از آنها نمیداند. ما عید سال نو میلادی را بیشتر به خاطر تعطیلاتش دوست داریم و عید نوروز را بهخاطر جشنی که با دوستانم میگیریم. خوشبختانه همسرم نیز خیلی به مراسم عید نوروزی ما توجه و علاقه نشان میدهد و در برپایی جشن کوچکی که با دوستانم داریم با من همراه است". "عطیه"، ساکن پاریس است و همسری آمریکایی- بلژیکی دارد. او را در کتابفروشی "خاوران" میبینیم. همسرش به زبان فارسی مسلط و آشنا با مسائل خاورمیانه است. عطیه میگوید: "همسر من پیش از آشنایی با من با ایران و فرهنگ آن آشنا بوده و شاید جالب باشد که گاهی من از او چیزهای تازهای درباره ایران یاد میگیرم. بههمین دلیل بی آنکه لازم باشد اصراری داشته باشم برای اینکه او با فرهنگ کشور من آشنا شود، خودش اطلاعات لازم را در این زمینه دارد." او در ادامه می گوید: "این را هم بگویم که حتی اگر همسرم آشنایی با مراسم و آیینهای ایرانی نداشت اصراری نداشتم که او را با این آداب و رسوم آشنا کنم. این آشناییها، این تاثیرپذیریها و تاثیرگذاریها بستگی به میزان کنجکاوی آدمها دارد و فکر میکنم تلاش آگاهانه برای تحقق آن بیهوده است." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||