|
نظرات مردم آمریکا در مورد ایران (4) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مردم آمریکا در باره ایران چه می دانند و چه می گویند؟ آیا مردم آمریکا بین دولت و ملت ایران فرقی می گذارند؟ آیا می دانند محمود احمدی نژاد کیست؟ آیا از ایران می ترسند؟ اگرمی ترسند، چه راهی برای رفع خصومت با ایران پیشنهاد می کنند؟ تا چه حد نظرات آن ها با آنچه که دولت جورج بوش می گوید نزدیک است؟ برای یافتن جواب به این سوال ها همکارمان داریوش همایی، با چند شهروند آمریکایی در مناطق مختلف آن کشور گفتگوهایی انجام داده است. در این رشته گفتگو ها اول خود مصاحبه شونده را می شناسید. اسمش چیست؟ کجا زندگی می کند؟ چه کاره است؟ بعد ازآن می خوانید که او در مورد ایران چه می گوید. قسمت چهارم: من و پدرم فرق داریم. بوستون کجا، تگزاس کجا می شود لطفاً اول خودت را معرفی کنی؟ ضمناً اگر کسی از در وارد شد من مصاحبه را قطع می کنم چون نمی خواهم این گفتگو مانع کسب و کارت بشود. اسم من کن لی کاگانز است. اینجا مغازه شراب فروشی بورتگاه در شمال بوستون است. اینجا البته مال من نیست. من فروشنده هستم. مغازه ما شراب های لوکس را به مشتری های خاص ارائه می دهد. ضمناً من بیست و هشت ساله هستم.
وضع کسب و کار چطور است؟ خوب. هفت سال است که این مغازه اینجاست و مشتری های خودش را دارد. بخصوص بخاطر دانشگاه هایی که در بوستون است، مثل هاروارد، آدم های تحصیل کرده ایی که برایشان مهم است که چه جور شرابی می نوشند اینجا ها زیادند. از شغلت راضی هستی؟ شغلم را خیلی دوست دارم. به شراب عشق می ورزم، از اینکه با شراب سر و کار دارم خیلی راضی هستم. به علاوه، مادرم که معلم است به من یاد داده که کاری که انجام می دهم را با عشق و علاقه انجام بدهم. جدای از این رضایت خاطر، نگرانی هایت چه هست؟ چه چیزهایی آزارت می دهد؟ چیزی که مرا آزار می دهد بی تفاوتی در میان همسالانم است، اینکه نمی دانند در دنیا چه می گذرد. سیاست در این مملکت به گند کشیده شده. من طرفدار آزادی های مدنی هستم ولی این آزادی ها مورد تهاجم قرار گرفته. مثلاً دولت بوش به زن ها می گوید حق ندارند سقط جنین کنند و در مورد جسم زنها به جای خود آنها تصمیم می گیرد. من با این سیاست ها موافق نیستم. عراق چه؟ جنگ عراق در این لیست نگرانی هایت هست؟ من با این جنگ مخالفم. چند تا از همکلاسی های دوره دبیرستانم حالا در عراق در حال جنگ هستند. نمی فهمم ما در عراق دنبال چه رفتیم و حالا آنجا چکار می کنیم. ما که نباید نقش پلیس را در دنیا بازی کنیم. ما اول باید مشکلات خودمان را حل کنیم. اما پرزیدنت بوش برای سیاستی که درعراق دنبال می کند دلیل ارائه می دهد. او می گوید آمریکا خطرات امنیتی اش را باید از سرراه بردارد.
ما درعراق نه تروریست هایی که دنبالشان بودیم را گیر آوردیم نه سلاح های کشتار جمعی را. ایران چه؟ فکر نمی کنی از جانب ایران و برنامه اتمی آن خطری آمریکا را تهدید می کند؟ اگر ما بخاطر مسئله اتمی با ایران وارد جنگ شویم چنین جنگی به هیچ نحو تاثیرروی بمب اتمی که آن ها ممکن است داشته باشند نمی گذارد. و اگر ما در مورد بمب اتم نگران هستیم باید در کره شمالی باشیم. الان بمب اتمی دست خیلی هاست. اگر من بخواهم نگران این قضیه باشم باید صبح تا شب درجان پناه زیرزمینی زندگی کنم. اما اگر تو رییس جمهورمملکت بودی و مثل جرج بوش ناچار بودی در باره این چیزها تصمیم بگیری چه؟ مسئله این است که هیچ کدام از کارها یی که تا حالا بوش برای رفع چنین خطراتی انجام داده نتیجه بخش نبوده. این اقدامات برای این نیست که مردم در امنیت باشند، برای این است که مردم حس کنند در امنیت هستند. این اقداماتی که در فرودگاه انجام می شود، مثل بازرسی های بدنی، برای ایجاد حس امنیت است نه چیزدیگر. تو باشی چکار می کنی؟ مثل در مورد ایران چکار می کردی؟ سوال بی ربطی می کنی. مگر ما چیزی، نشانه ایی، پیداکرده ایم که بر اساس آن علیه ایران وارد عمل شویم؟ به هر حال حتی اگر آن ها سلاح هسته ایی داشته باشند یا بسازند وارد جنگ شدن با ایران مشکلی را حل نمی کند. من اگر جای بوش بودم هیچ وقت چنین کاری نمی کردم. والدین توهم دراین باره همین عقیده را دارند؟ من و والدینم با هم زیاد درباره سیاست حرف نمی زنیم. اما در مجموع باید بگویم نه. پدرم با من دراین زمینه ها موافق نیست. او جمهوریخواه تگزاسی است. همیشه با خودش سلاح شخصی حمل می کند. در تگزاس حمل سلاح آزاد است. اما مادرم اینطور نیست. آدم لیبرالی است. معلم است. هیچ به نظرت رسیده که ممکن است تفاوت بین تو و پدرت تفاوت بین دونوع آمریکا باشد؟ یا اینکه نه. اختلاف نظر تو و پدرت بیشتر یک اختلاف بین نسل هاست؟ به نظرم این تفاوت تا حدی تفاوت بین مناطق ساحلی آمریکایی ست با ایالت های داخل کشور. من اینجا روی ساحل شرق هستم، پدرم آنجا در تگزاس. به عقیده من مردم روی سواحل شرق و همینطور درسواحل غرب، در کالیفرنیا، آگاه ترهستند. البته پدرم آدم باهوشی ست. خیلی زیاد مطالعه می کند اما خب،طرفدار جمهوریخواهان است. البته او هم وقتی جوان بوده با جنگ و راه حل های نظامی مخالفت می کرده. علیه جنگ ویتنام تظاهرات کرده. ولی متاسفانه حس امنیت داشتن باعث شده حالا چشمش را بر واقعیات ببندد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||