|
يک روز بالاخره بختمان باز می شود (۲) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در مدت زمان اندک، فهرست بلندی از دعانويس ها و جن گيرها در سطح شهر تهران، کرج و شهر ری پيدا کردم. در جستجوی يافتن سوژه با دختری آشنا شدم که طی چهار ماه جدايی از نامزدش پيش چندين دعانويس و جن گير رفته بود و با او راه افتادم به خانه چند تن از اين افراد. اين گزارش مجموعه ای از اين جستجو شد: سيد مرتضی دعانويس در انتهای يک صف بلند منتهی به خانه "سيد مرتضی دعانويس" مردم اجتماع کرده اند. رديفی از ماشين های پارک شده و مردم در انتظار ديده می شوند. زن مسنی به نام اکرم در گوشه ای از صف ايستاده. چادر کلفت مشکی اش را به دور خودش می پيچد. می خواهد برای دخترش دعا بگيرد. اين دومين بار است که برای دختر دعای مهر و محبت می گيرد. اکرم می گويد: دامادم زنی را صيغه کرده و زن و بچه اش را نمی بيند، شب ها به خانه نمی آيد، حال دخترم خوب نيست هر چه دامادم را دعوا و نصيحت کرديم افاقه نکرد. چيز خورش کرده اند. دعا را با پلو دم کرده با خورشت بادمجان گذاشتم جلوش، خورد و از اين رو به آن رو شد. دختر و نوه ام را به پيتزا فروشی برد و بعد از مدت ها دخترم به جای خون دل، پيتزا خورد. اما پسره (داماد) شر است، يک هفته نشده رفت سراغ آن زنيکه. اکرم از زمانه شکايت می کند و می گويد: سه پسر دارم که آتش به جانم شده اند، پسر ۱۸ ساله ام افسردگی دارد. درس و زندگی را رها کرده، به ديوارها رنگ سياه زده هی سيگار می کشد و موسيقی گوش می دهد و با کسی هم معاشرت ندارد، بهش می گم مادر جان برو دنبال کار، مرد نبايد در خانه بماند، پسرم می گويد: که چی؟ اين "که چی؟" از دهنش نمی افتد. سيد دعا نويس، هميشه مشکلات خانواده ما را حل کرده پدرش هم وقتی من دختر بودم زندگی ام را سر و سامان داد من هم سال ها است بچه هايم را پيش سيد می آورم، او مشکل اين پسرها را حل می کند. در گوشه ديگر صف، مرد ۶۰ ساله ای که کراوات زده، با دو زن و يک پسر جوان ساکت ايستاده اند. پسر ۳۰ ساله و شاکی است، درگير مسئله پيچيده ای شده و به اصرار به اينجا آمده، پدرش ادعا می کند وقتی خيلی جوان بوده مشکلش توسط همين دعا نويس ها حل شده. بهروز، مرد ديگری در صف، راننده سرويس دانشگاه است هفته گذشته بچه يکساله اش را نزد سيد آورده . بهروز می گويد: بچه بی تابی می کرد و قفسه سينه اش کبود شده بود. زنم نامادری دختر ۱۱ ماهه است، چيزی به جلد بچه رفته بود، نزد چند دعا نويس نشانش دادم و دعای مهر مادری گرفتم، دخترم نامادری اش را مامان صدا می کند، دخترم را سه شنبه نزد سيد آوردم، همزاد دخترم را گرفت و او الان حالش خوب است، اما هنوز بايد دعا بگيرم. سيد مرتضی دعانويس مرد ۴۸ ساله ای است که پدرش هم دعانويس بوده، اما سيد فرصت فراگيری از او را در سن دو سالگی به خاطر فوت پدرش از دست می دهد. سيد سه سال به محضر"حاج خليل دعا نويس" در همدان رفته، و علوم غريبه را می آموزد. او عاشق سينما است و در دوران تحصيل از هر فرصتی برای رفتن به کارگاه های فيلمسازی استفاده می کرده. سيد می گويد: آن سال ها عاشق سينما بودم و تمام وقتم را صرف مطالعه و فراگيری فيلمبرداری و مونتاژ در سينما کردم. اين تلاش ها به ساخت چند فيلم و شرکت در توليد چند برنامه تلويزيونی انجاميد و من به عرصه توليد وارد شدم و تا امروز يک لحظه اين حرفه و دغدغه ام را کنار نگذاشتم . سال ها پيش مسئله ای مرا به خودکشی کشاند، آشفته به نزد حاج خليل رفتم و سه سال نزد او ماندم.
سيد مرتضی خانه ساده و محقری دارد اما هر بار که به خانه اش می روم پر است از مهمان و دوست و آشنا. زنش را هميشه سرحال و خندان ديده ام. شوهر و بچه هايش را دوست دارد. زن فربه و شيک پوشش خود را خوشبخت می داند، از او می پرسم چطور زن يک دعا نويس شدی؟ با خنده می گويد: او که از اول دعا نويس نبود. مرتضی تصوير بردار است سر صحنه يک فيلم با هم آشنا شديم . اين خانواده در زير زمينی ۴۰ متری زندگی می کنند و سيد در اتاق ۲۰ متری گوشه حياط مراجعانش را می پذيرد. کنار ميز دعا نويسی اش کيف دوربينش قرار دارد. سيد مرتضی دعا نويس می گويد: خيلی ها دعا نويسی می کنند اما اين کار بسيار خطرناکی است بايد آموزش کاملی ديده باشی. جن و همزاد و موکل وجود دارد اينها غالبا به آدم کاری ندارند مگر بر حسب اتفاق با کسی برخورد کنند و يا اينکه استخدام شوند. سيد از ۵ تا ۳۰ هزار تومان بابت جن گيری پول دريافت می کند. درباره طلسم ها می گويد: دعانويس هايی هستند که به راه شر رفته و تعدادشان هم زياد است و مردم به آنها رجوع کرده و از آنها می خواهند مثلا بخت فلان فرد را ببندند يا برای آنها رسوايی به بار بياورند يا کسی را تيره روز کنند؛ طلسم نازايی حتی طلسم مرگ و مير! جن گير ع. جن گير بعدی يک مرد ۵۰ ساله است، سرشناس بين کسبه و مغازه دارهای محل است. سولماز، ۳۰ ساله و ليسانس ادبيات دارد او به جن گير ع. و حاج کاظم برای رفع مشکلش رجوع کرده است. از سال ۱۳۷۳ که دبيرستانش را تمام کرده و از خانه برای هميشه بيرون می زند و در خانه دوست پسرهايش زندگی می کند. اين اواخر نامزدی اش با امير شهرام بهم خورده است. سولماز می گويد: با جن گير ع. تماس گرفتم و ساعت هفت شب قرار گذاشتم. بابت برگرداندن امير شهرام ۱۵۰ هزار تومان طی کرديم که من اون روز ۱۲۰ تومان بيشتر نتوانستم جور کنم. حاجی گرفت و چيزی نگفت. رفتم خونه اش. يه اتاق ۲۰ متری گوشه حياط و طرف ديگر يک آپارتمان سه طبقه بود. يه مبل کوچيک آبی در اتاق بود که روی ان پارچه سفيد انداخته بود يه تخت و يه حمام کوچک سر اتاق بود با يک يخچال. تسبيح و مهره های رنگی و يه عکس از آناتومی بدن انسان. ديگر چيز قابل توجهی آنجا نبود. مدام شعر می خواند و از قدرت های معنوی و ارواح شيطانی و منفی حرف می زد که چه طور روح آدمی را تسخير می کنند. از نور لايزال الهی که شفا دهنده است، از تابش الطاف می گفت. ادعا می کرد فلان مرد به زن دلخواهش از طريق او رسيده و چندين زن را هم نام برد که به عشقشان به واسطه او رسيده اند. من فقط می خواستم امير شهرام برگرده . سولماز ادامه داد: به کوچه جن گير وارد شدم و حس کردم مردی مرا تعقيب می کند حاجی سر کوچه ايستاده بود. می دونست تنها زندگی می کنم و خونه مجردی دارم گفتم کسی پشت سرم می ياد. گفت مشکلی نيست پسر عمومه. او پشت سر ما وارد خانه شد و درها را قفل کرد اين را زمانی که از خانه خارج می شدم فهميدم.
سولماز ادامه داد: وارد اتاق جن گير که شدم از من خواست لخت شوم و در برابر عکسی که به ديوار چسبانده بود خيره بايستم (عکس آناتومی بدن). بايد لباس هايم را کامل در می آوردم. بعد دستش را روی پستان هايم گذاشت و ماساژ داد. چشمانش قرمز و به صورتش خون دويده بود. ازم خواست دراز بکشم. گفتم يعنی چی! حاضر نيستم. گفت فکر می کنی من به اينجايی که رسيدم، تو را جسم و زن می بينم! برای من، تو روحی هستی که نياز به کمک داری. من با بيرون کشيدن آن جن منفی که در کالبدت فرو رفته تو را نجات می دهم. سولماز در ادامه گفت: دراز کشيدم. پاهايش را گذاشت دو طرف بدنم و آلتش که به بدنم خورد بلند شدم. جن گير گفت: تو من را تحقير کردی. تو نياز به کمک داری. می دونی خارج کردن اين جن که به خاطر همبستری با امير شهرام وارد رحم تو شده چه کار سختی است؟ گفتم: شما می خواهيد با من بخوابيد؟ گفت: اگر تو بخواهی. تو زن زيبايی هستی. من آرزوم است، تا به امروز با هيچ زنی نبوده ام. تو در ناحيه سينه سرطان داری. او سپس دستش را دوباره روی سينه ام گذاشت و گفت: سرطان رفت. بعد شروع کرد به درآوردن باقی مانده لباس هايش. گفتم چرا داريد لباس هايتان را در می آوريد، من بايد بروم. خواهرم آدرس اينجا را دارد و الان می آيد. به سرعت لباس هايش را پوشيد و هنگام خارج شدن بهم گفت: با من بد نکن من مرد دنيا نيستم. سولماز می گويد: امير شهرام برگشت اما ديگر دوستش نداشتم اون فقط منو برای سکس می خواست گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون من به اندازه تو خوب نيستم. حاج کاظم جن گير حاج کاظم حداقل روزی ۴۰ نفر مراجعه کننده دارد که از اين ميان ۳۹ نفرشان "جن" داشته که در وقت تعيين شده "جنشان گرفته می شود". يک ساعتی که پشت در اتاق حاج کاظم منتظر ايستاده ايم. سولماز، زنی به نام مليحه، يک خواننده موسيقی پاپ، يک مادر و دختر، چهار مرد ديگر که هر حرکت دست يا پا حتی گفت و گوهايشان برايم مشکوک است و سه زن ديگر که در چهره شان ترس می خوانم در انتظار هستند. اين سه زن خارج از صف به اتاق حاج کاظمی جن گير رفته و پس از نيم ساعت با لبخند و خدا خيرش دهد، خارج می شوند. حاج کاظم عرب نجف است، پدرش به جهت کثرت جن گيری بازنشسته و عليل شده و خانه را حاج کاظم جنگير ۲۲ ساله می گرداند. او کل علوم غيبی را از پدر و پدر بزرگهايش در نجف به ارث برده. زن جوانش شش ماهه حامله است و تمام حواسش را در ساعات روز معطوف رفت و آمد مشتری های زن می کند. سفيد است و سرخ و گاه کبود می شود. مدام حرصش بالا می زند و به زن های آراسته ای که برابر حاجی نشسته اند و گشايش اموراتشان را می طلبند زل می زند و با حاجی به عربی حرف می زند: "خسته شدی، شام درست کرده ام. اين بچه هم کفرم رو درآورده، شام کی می خوريم؟ فکر کنم سرديم کرده شايد هم... هوس اتاق بالا را کردم " و حاج کاظم جن گير با چشم های تنگ جوابش می دهد: "من مشتری دارم خانوم، مشتری هام رو جواب بدم، ميام اتاق بالا، چشم، شما برو شام بخور برای بچه خوب نيس بعد من می يام اتاق بالا". سولماز به دستور حاج کاظم به چله نشسته تا پس از پايان اين دوره ها و انجام فرايضی که حاج کاظمی گفته رابطه اش با امير شهرام بهبود يابد. سولماز حاج کاظم را مايه اميدواری خود در روزهايی می داند که امير شهرام ناگهان از زندگی اش بيرون رفته و او را بی دليل مشخص ترک کرده است. با دعاهايی که دعا نويس های حاج کاظم جن گير نوشته اند امير شهرام بر می گرده . سولماز - که برای حل مشکلش قبلا به جن گير ديگری هم مراجعه کرده بود - درباره مراسم جن گيری گفت: وسط سفره سفيدی که حاج کاظم انداخته بود نشستم. يه مجمع بزرگ برابرم گذاشت. توی مجمع خاک خونه ای رو که در آن زندگی می کردم ريختم و نمک و پنج شمع را در پنج قسمت مجمع روشن کردم. کله قند و مهرنماز رو هم اضافه کرد. حاج کاظم جن گير گفت سطل خالی را از آب حياط پر کن و سبحان الله زمزمه کن. شمشير حاج کاظم ازهر سمتی روی سرم خراب می شد و وردهای عربی و پاکستانی اش توی هوا می پيچيد. انگشت سبابه ام را به آب می زدم و شمع ها را خاموش می کردم و نمک توی آب می ريختم و بعد چاقو را توی آب بهم زدم وقتی شمع پنجم خاموش شد حاج کاظم گفت الحمدالله و دور من شروع کرد به چرخيدن. مجمع را روی سطل گذاشتم اما سينی روی سطل نمی ماند و بالا می آمد و از سطل فاصله می گرفت و توی هوا معلق بود با اشاره حاج کاظم دستم را روی مجمع فشار می دادم اما سينی با فشار مضاعفی به بالا می آمد. چيزی دور گردنم افتاده بود و تحمل سنگينی اش را نداشتم. سولماز ادامه می دهد: سينی را از روی سطل برداشتم و با چاقو سطل را بهم می زدم به نظرم رسيد که آب داخل سطل به جوشيدن درآمده بود و قل قل می کرد بی آنکه شعله ای زيرش روشن باشد. سيد کاظم جن گير از من خواست دستم را داخل سطل ببرم. اول ترسيدم آب سطل داغ باشد بعد اما او دستم را برد داخل سطل. اصلا داغ نبود. ته سطل چند جسم فلزی مکعبی شکل بيرون کشيدم که رويش دعا حکاکی شده بود. تمام شد جنم را گرفت. مليحه زن ۴۰ ساله ای است که منتظر است. برای خواهر زاده اش آمده. می گويد خواهر زاده اش از سن ازدواجش گذشته، با اين وجود شوهر نمی کند و کمی هم چاق شده. می گويد: او دعاهايی مختلفی از حاج کاظم گرفته ولی مسئله اين است که او طلسم شده است. خواننده پاپ هم به خاطر دوست دخترش اينجاست. دختر او را ترک کرده و مرد می خواهد دوباره دوست دخترش را داشته باشد. سولماز به حاج کاظم برای جن گيری ۶۰ هزار تومان پول داده. اگر امير شهرام برگرده برای ماندنش مدام بايد به دعا نويس ها پول بدهد، البته به واسطه حاج کاظم. سولماز می گويد: امير شهرام برگشت، اما ديگر دوستش نداشتم. او فقط مرا برای سکس می خواست. بهم گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون به اندازه تو خوب نيستم... ---------------------------------------------- |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||