BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 12:10 گرينويچ - جمعه 15 دسامبر 2006 - 24 آذر 1385
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
يک روز بالاخره بختمان باز می شود (۱)

صفحه ای از يک کتاب برای دعانويسی
در مقابل منازل دعانويس ها، جن گيرها و فالگيرها، گاهی صف های طويلی تشکيل می شود - عکس ها از يلدا معيری
در ۲۸ سال اخير صف در همه ابعاد زندگی اجتماعی مردم ايران نقش تعيين کننده داشته است. صف های زيادی را به چشم ديده ام. صف های ارزاق عمومی در نخستين سالهای انقلاب، سال های جنگ ايران و عراق و پس از آن.

طی چند ساله اخير، صف های طولانی ديگری هم به صف های موجود اضافه شده يا دست کم بيشتر به چشم می خورد: مردم از تمامی اقشار جامعه برای گشايش و نجات در مشکلات و گرفتاری های امورات و بدبختی های زندگی اجتماعی و اقتصاديشان، پشت در خانه فالگيرها، دعانويس ها و جن گيرها، صف های طولانی تشکيل می دهند.

با وجود اينکه ادعاهای فالگيرها، پيشگوها و جن گيرها توجيه علمی ندارد، ولی بسياری از مردم هنوز برای رفع مشکلات خود به آنها رجوع می کنند.

در زمانی اندک برای تهيه گزارشم، بيش از ۵۰ فال گير، دعانويس و جن گير در سطح شهر تهران و کرج پيدا کردم. غالب اين افراد در شرق و جنوب تهران و حاشيه شهر کرج ساکن هستند.

فالگيران، دعانويسان و جن گيران بسيار معروفی که شجره نامه های طولانی داشتند. زنان و مردانی که می گويند به شکلی موروثی و يا پس از طی طريقت نزد فالگيری در شهرستان های کرمان، بجنورد، يزد و حتی در خارج از خاک ايران درنجف و دهلی و بغداد، آموزش ديده و به گفته خودشان به حل امورات و مشکلات مردم مشغول شده اند.

بيشترشان خود را بی نياز از مسائل مالی و خدمتگزار مردم می دانند، گرچه پولی که آنها از مردم مطالبه می کنند، رقم بالايی است. مردم زيادی از تمامی اقشار جامعه شهری روزانه و حتی در ساعات شب در منزل و کوچه، با وجود گرفتن وقت قبلی، صف بسته اند. بسياری از اين افراد خود را مغلوب شرايط اجتماعی و اقتصادی دانسته و خواهان نجات هستند. در مراجعه به اين مکان ها با زنان و مردانی متفاوت برخورد کردم. از زن خانه دار تا کارگر، پسر و دختر دبيرستانی گرفته تا بازاری، مکانيک، کارگردان سريال طنز تلويزيون، فلان خواننده پاپ، هنرمند، معلم، نويسنده، کارمند، دانشجوی فوق ليسانس، پيک موتوری، روزنامه نگار و زن خيابانی در اين صف ها می ايستند.

چشم هايشان پر از اميد است و اصلا از پولی که بابت فال، دعا و يا جن گيری می دهند ناراحت نيستند . فقط می خواهند نجات پيدا کنند. آنچه برايم عجيب بود شنيدن اين جمله بود: "نمی دانم چرا اين بلا به سرم آمده؟"

از اين جهت است که فکر می کنم ما سال ها است توی صف ايستاده ايم تا بالاخره يک روز بختمان باز شود.

آمنه، فالگير قرآن

توصيه يک فالگير
 برای ديدن شوهر آينده ات ۱۲ شب شنبه به نيت ۱۲ امام به دنده چپ بخواب و ۱۲ مرتبه اين ذکر را بخوان: "شب شنبه شبانم ده بدست کوکبانم ده به حق ساقی کوثر تو يارم را نشانم ده" شب دوازدهم می بينيش.

سوم فروردين با زنی به نام آمنه، فالگير قرآن، تماس می گيرم و غروب همان روز در خانه اش در غرب تهران او را می بينيم. می گويم توی تعطيلات عيد هم کار می کنی؟ می گويد: در خانه ات را که نمی تونی روی مردم ببندی. وظيفه دارم به خواهران و برادرانم کمک کنم. عيد و غير عيد ندارد. مردم مشکل دارند. کاش مشکلات هم عيد داشتند و حداقل توی اين دوران سراغ آدم نمی آمدند...

بيشتر از ۳۷ سال سن ندارد و قبل از حاملگی ششمين دخترش هم زن چاقی بوده. دختر بزرگش سال اول دبيرستان است. شوهرش کارگر و آمنه حدودا هفت سالی است که "فال قرآن " می گيرد. خانه اش بيشتر شبيه توليدی است: چهار چرخ خياطی گوشه اتاق و جالباسی با لباس های آويخته به آن و پلاستيک های محتوی پارچه. هفته ای حداقل ۴۰ تا ۵۰ مشتری دارد. پا در ماه هشتم گذاشته است. از اينکه دخترش در سال سگ به دنيا بيايد شاکی است و می گويد:"اين يکی پاچه گير می شود. استغفرالله.. هرچه خودش بخواهد راضيم به رضای خودش."

شهره دختری که همزمان با من به همراه خواهرش وارد خانه آمنه شده است. دانشجوی سال آخر رشته مهندسی کامپيوتر است. گويا با فردی به نام "امير" ارتباطش قطع شده و به سراغ آمنه آمده است. هر دو خواهر فال می خواهند: آن يکی نامزد دارد و قرار است از ايران بروند اما کارهايشان به مشکل برخورده است.

آمنه فال دو خواهر را با هم نمی گيرد، می گويد: دو خواهر با هم قرآن تصديق نمی کند خواهر دوم بايد يک ماه بعد بيايد تا قرآن جواب دهد.

آمنه قرآن را با خواندن يک حمد و قل هوالله باز کرد و از شهره خواست نيت کند. قرآن را می گشايد، " سوره نحل" آمد. بابت اين فال سه هزار تومان پول دريافت کرده است.

News image
 اگر خواهی زنی را در نظر مردی سياه گردانی که ديگر آن مرد بر آن زن نظر نکند و در برابر چشمانش مثل ديو سياه شود، اين شکل را بر ۱۳ لوح از مس نقش کرده بر يک قطع حک نموده، بر لوحی از طلای ناب نقش نموده، بر پارچه ای از کفن مرده بنويسيد و در روز جمعه در چاه آب عميق اندازيد
از کتاب يک دعانويس

آمنه به سوره نحل، چشم دوخته و خطاب به شهره می گويد: "يه مرد دو تا سه وعده ديگه در مجلسی به هم معرفی می شويد و خواهان هم. قد بلندی داره، پوستش سبزه روشن، فرم صورتش يه حالت بيضی شکل داره، زير چانه عريض تر، حالت چانه قوی و خوش فرم. پيشانی بلند و چارگوش. در مرکز ميانه تو رفتگی و برجستگی داره، موی سرش قهوه ای حالت دار و ابروهاش هلالی باز يا کمانی، تاج ابرو تو خالی، به روی بينی شيب داره و پيوند دو ابرو داره، حالت چشم هاش پف آلود و رنگش عسلی است. اندام قشنگی داره حالت چهره اش خيلی زيباست، چشماش برق دارد، فرم بينی اش مخروطی شکل نوک بينی کمی خوابيده، پره های بينی باز است. حالت لبش مانند گوگوش است، خوش فرم. از نظر دانايی خوبه، آدم خوش اخلاقيه، آدم متفکره با شعوره. پدر و مادرش تحصيلات دارن. عضو آخر خانواده اش چهار تا هشت سال از تو بزرگتره، قدش از تو يه هوا بزرگتر. دو تا شغل داره در رابطه با دولت کار می کنه و کار آزاد هم داره از نظر فرهنگی و مالی غنيه."

آمنه ادامه می دهد: "... نسبت به امير حالت ترديدی خواهی داشت. او دارای محاسنی است اما قسمتت نيست. کاملا متظاهره. ستارتون برابر هم نيست. ازدواج با او پايدار نيست...توکلت به خدا آرام آرام حرکت کن. از قسمت سر، سردرد و معده درد داری در خوراکت دقت کن تا سه سال ديگه ازدواج می کنی. خواهرت سه نوبت ديگه صحبتی درباره ازدواج داره که موفق ميشه. بين شما دو خواهر فراق افتاده. روی عاطفه تصميم نگير. سياست داشته باش شهره! ستاره ات توی غربت نيست، روزيت تو در تهرانه. خارج از کشور ضرره . صاحب سه فرزند می شوی... فرزند دوم باهوشه، سومی در محور شيطان حرکت می کنه. دو تا فرزند اول دختر و سومی پسر يا بلعکس."

آمنه کتاب را می بندد و دعايی را روی کاغذ می نويسد و به شهره می دهد.

متن دعا اين است: "جهت هدايت امير اين دعا را روزی يک بار بخوان: بسم الله ذی الشان العظيم البرهان الشديد السلطان کل يوم هو فی کل شان ما شا الله کان لا حول ولا قوه الا بالله ." همچنين می گويد: "برای گشايش کارهات اين دعايی که نوشتم را می ريزی توی غذات: ياخالق الخلق يا هادی الصالحا".

از شهره درباره مشکلش می پرسم می گويد: با امير حسين شش ماه ارتباط خوبی داشتيم، منو درک می کرد، خوش می گذشت، بحث و دعوا نبود، اما در يک ماه آخر همه چی بهم ريخت. بهم گفت تو رابطه با من با يک دختر ديگه هم رابطه داشته و اون دختر حامله است. من آتش گرفتم. هنوز تو اينترنت برام آف لاين می زاره. می خوام بدونم اگر برگرده و رابطه دوباره برقرار بشه ارتباطمون معموليه يا مثل اون وقت ها حال می کنيم؟

در فاصله رفتن شهره و خواهرش، آمنه از اتاق بيرون می رود.

"فتانه" زن ۵۰ ساله ای است که نيم ساعت پيش آمد و از آمنه تعريف می کند که مومن است و با خدا. چند سالی است که نزد او می آيد. اين بار مشکلش خيلی جدی است: کل مدارک اعم از کارت ماشين و بيمه و شناسنامه و چندين فقره چک و سند و گواهی نامه موتور پسرش همه در کت شوهرش بوده که شب عيد مشغول مسافرکشی بوده؛ آخرين مسافرش زن و پسر بچه ای بودند... زن هنگام پياده شدن می گويد: آقا حلال کن کرايه نداريم. مرد از آنها کرايه نمی گيرد اما کمی پايين تر از سرقت کتش توسط آن زن مطلع می شود. وقتی به کلانتری مراجعه می کند، نيروی انتظامی آن زن و بچه را می شناسد و می گويد اين دو روششان اين است. فتانه پيش آمنه آمده تا بتواند راه حلی پيدا کند.

آمنه او را به اتاق ديگری می برد گويا اين مشتری هميشگی زياد مايل نيست ديگران از فالش با خبرشوند.

نظر يک روحانی
 کسی که می خواهد از رموز قرآن بهره بگيرد بايد پاکدامن، پرهيزکار و متقی باشد و مراحل خودسازی و رياضت نفس را طی کرده باشد و در ازای کاری که انجام می دهد پول مطالبه نکند. کسی که دکان باز کرده و از قرآن پول در می آورد و امرار معاش می کند تضاد دارد با شرطی که گذاشته شده
آيت الله سيدحسين کاظمينی بروجردی

پايين پله ها هنگام خارج شدن مرد جوانی را می بينم. مرد از اصفهان آمده تا آمنه گره از مشکلش باز کند. به خاطر زنش آمده. می گويد زنش حالت های عجيبی دارد. احساس می کند "چيز خورش" کرده اند. مدتی پيش هم اين مشکل در روابطشان به وجود آمد و مرد نزد آمنه آمده و او با باز کردن قرآن، حرفهايی به او زده و تکه ای نبات به او داده است. قرار بوده مرد نبات را در چای زنش بريزد تا علاقه زنش به او بيشتر شود. به گفته او، زنش "مشکل جنسی" دارد.

چند روز با آمنه تماس می گيرم و از او درباره نحوه گرفتن فال قرآن می پرسم و از وردها و ذکرهايی که برای مشتری هايش می نويسد.

آمنه می گويد: هر کسی صلاحيت گرفتن فال قرآن را ندارد. بعضی ها از اين راه با شيطان ارتباط برقرار می کنند. بايد مومن باشی و خدا ترس. من هيچ وقت بدی کسی را نخواستم. خيلی ها می آيند اينجا و دعاها و وردهايی می خواهند برای عذاب دادن ديگران. اما من سعی می کنم در دعايی که می نويسم فرد را هدايت کنم، اما بعضی اوقات دلم می سوزد و نفرين می کنم و اون فرد نتيجه اش را می گيرد.

می پرسم: يعنی برخی از فالگيران قرآن با شيطان ارتباط برقرار می کنند تا بتوانند برای فلان کس عذاب بفرستند؟

می گويد: نعوذوبالله! بعضی در اين راه، نا خلف هستند. آنها قدرت زيادی دارند و قدرت دعاهايشان آنقدر زياد است که نمی توان جلوی آن را گرفت. اين فالگيران برای آنکه کسی را عذاب دهند نياز دارند با شيطان ارتباط برقرار کنند.

برای روشن شدن ديدگاه اسلام درباره دعانويسی، به آيت الله سيدحسين کاظمينی بروجردی مراجعه کردم تا درباره صحت فال قرآن و پيشگويی بپرسم. او می گويد که از قرآن فال نمی شود گرفت، ولی "تفال از قرآن داريم".

به گفته او پايه تفال بر می گردد به ائمه و در ذکر می گوييم که "من تفال می زنم به کتاب تو ای خدا، به من نشان بده آنچه پنهان شده در حاکميت تو بر جهان، آنچه اسرار هستی را در آن قرار دادی."

آقای بروجردی می گويد شخصی که می خواهد تفال بزند مهم است: "کسی که می خواهد از رموز قرآن بهره بگيرد بايد پاکدامن، پرهيزکار و متقی باشد و مراحل خودسازی و رياضت نفس را طی کرده باشد و در ازای کاری که انجام می دهد پول مطالبه نکند. کسی که دکان باز کرده و از قرآن پول در می آورد و امرار معاش می کند تضاد دارد با شرطی که گذاشته شده."

آقای بروجردی درباره دعاها و ذکرها گفت: دعا درست است و در کتاب بزرگانی چون شيخ بهايی و خواجه نصير الدين طوسی آمده است. اگر فرد تفال گيرنده و کسی که ذکر را به متقاضی می دهد دارای باطن و درون متقی باشد اين تاثير دارد اما چون غالبا فردتفال کننده صلاحيت ندارد فردی که ذکر و دعايی را دريافت می کند بايد دعا را خوانده اما مريد فرد تفال زننده نشود.

"سوسن جون"، پيشگو

به سراغ "سوسن جون" زن ۵۰ ساله ای می روم که می گويند پيشگويی می کند.

او می گويد: خدا آينده را برايم آشکار کرده و به من انرژی درک آن را داده است. حرفهايی که می زنم حرف من نيست و در جهان دو نفر بيشتر نيستيم که اين قدرت را داريم يکی در هند و من.

روی صندلی می نشيند و در خلصه فرو می رود. در خانه اش يک کشکول است که از مشتری هايش می خواهد نذر کشکول کنند. قيمت از ۱۱ هزار تومان شروع می شود.

سوسن جون می گويد: اگر نذرتان با ارزش است بالای ۵۰ هزار تومان نذر کنيد و ادعا می کند اين پول ها را نذر ايتام و موسسه های خيريه می کند.

سوسن دررابطه با تعداد مراجعات روزانه اش چيزی نمی گويد بابت هر پيش گويی ۱۱ هزار تومان و بابت فال "تاروت" انداختن ۸ هزار تومان می گيرد.

پانيز، دختری است که می گويد سوسن از مرگ پدر بيمارش خبر داده و با چشم های گريان از اتاق بيرون می آيد نذر کشکول کرده و می گويد: سوسن زن باخدايی است، وقتی حرف می زد حالم بد شد؛ انگار دورسرش هاله داشت.

در برابر سوسن جون می نشينم. سرش را پايين می اندازد پشت گوشش را می خاراند. مکث می کند. اسمم را می پرسد. آنجا صندلی قديمی وجود دارد که تعريف آن را از زنان منتظر شنيده بودم سوسن جون روی صندلی خاصش می نشيند. من در اين بعد از ظهر پنجمين نفری هستم که در فاصله زمانی يک ساعت و نيم، پذيرفته. فکر می کنم در اين فاصله اين زن چند بار در اين وضعيت رفته و ديگر انرژی ندارد.

سوسن بعد از لحظاتی از اين حالت در می آيد، بلند می شود و روی مبل روبروی من می نشيند و می گويد: طلسم داری. به نقطه ای خير می ماند و ادامه می دهد: "طلسم باز شد. حضرت پشتت هست می بينم يه جايی هستی و اولين نفری هستی که آفتاب رو می بينی، صدای ساحل و شن ها رو می شنوم، تو توی يه خونه هستی، خيلی راحتی و يه لباس آزاد صورتی پوشيدی، صاحب خونه و زمين می شوی، برات کسی رو می فرستم، از گذشته هيچی بهش نگو، اگر می خوای نگهش داری. يه افشين نامی رو خيلی دوست داری يه سری مشکلات براتون هست می خواد باهات همخوابه ( در اينجا به مفهوم ازدواج) شود، ولی خيلی مشکلات سر راهتون است ، حسود دور و برت زياد داری، مادرت دعات می کنه، روی شانسی، خبر خوش داره مياد، تا سه زمان ديگه .. کار می کنی؟ احتمالا اين کار و می ذاری کنار، حميد کيه؟ يا محمد؟ صحبت داری باهاش..."

می پرسم : با حميد يا محمد؟

ادامه می دهد : .. شخصيت خوبی داره ...

می پرسم: کدومشون.

سوسن جون می گويد: عزيزم ندو وسط! هول هستی؟ ماشالله! حميد يا محمد فرقش چيه؟ مهم اينه که بختت داره باز می شه! از يه مهدی نامی خبر می گيری، تولد حضرت مهدی نذر کن، مسافرت می ری، سعيد خيلی تعصبيه، ۱۵۰ هزار تومان يا ۱۵ هزار تومان پول بدستت می رسه، چشم نظر داری، تلفن خوشحال کننده داری. حسين رو می شناسی؟

می گويم: نه.

سوسن جون ادامه می دهد: حسن؟

می گويم: نه.

سوسن ادامه می دهد: ولی حسين و حسن داری. خوشحالی داری از طرفشون....

اين فال هم مثل فال ها و سرکتاب های ديگری که در طول تهيه اين گزارش برايم گرفتند، واقعيت نداشت.

آرزو، فالگير ورق و قهوه

آرزو، زن ۲۷ ساله که فال ورق و قهوه می گيرد. مکان مشخصی ندارد، وقتی ده تا مشتری جمع شوند، به خانه يکی از آنها می رود و فال می گيرد. همراه ده مشتری ديگر در خانه ای در حاشيه بلوار کشاورز نزد او می رويم . آرزو، مشتری مرد نمی پذيرد. مگر اينکه آشنا باشد يا کسی مطمئن او را معرفی کند. هر ده نفر را ظرف دو ساعت فال می گيرد.

هر کس را تنها و جداگانه در اتاق می پذيرد. لابه لای فال گرفتن موبايلش را هم جواب می دهد. شيک پوش است. هفته ای يک بار "سولاريوم" می رود. از شوهر اولش يک پسر دارد. فال هايی که برای مشتری هايش می گيرد از حوصله اين متن خارج است. شراب خوبی هم می اندازد (هر شيشه ۳۰ هزار تومان) از من خوشش می آيد. از گزارشی که دارم تهيه می کنم بيشتر. با هم به سمت آرايشگاهش می رويم . ماساژور است و می گويد که در آلمان دوره ديده.

برايم قهوه می آورد و در آن ميان فال يک مشتری هميشگی را می گيرد ، دختر داشنجوی فوق ليسانس مهندسی کامپيوتر است. آرزو به دختر می گويد: خيلی ناراحتی. از طرف يه مرد خبر می گيری. رفتارت طوريه است که مادرت رو نگران کرده. مواظبش باش به طور ناگهانی پول دستت می رسد. جابه جايی داری در محيط کار کسی ازت خوشش اومده. با عشقت ديدار می کنی. محمد نامی بهت فکر می کنه. از رضا نامی خبر خوش می گيری از تلفنی که تو شماره هاش پنج و هفت و يک است خبرخوش داری. محسن نامی بهت فکر ميکنه. عجله نکن پسره خودش مياد. کسرا بهت فکر می کنه. می خواد دوباره باهات باشه. پسره صد رصد برمی گرده...

آرزو در کرج زندگی می کند. سرحال است جوک های بامزه ای تعريف می کند. از پاييز و از لذت پياده روی در ماه آذر حرف می زند. از بعضی آوازهای قديمی که اشک به چشم می آورد، از بدی مهمون بازی، از پدرش که در يک تصادف مرده و رفيق بازی که چنگی به دلش نمی زند.

وقتی خداحافظی می کنم می گويد: ببينمت. حال کرديم. بهم بزنگ بريم يه طرفی، بی خيال مردها...

وقتی از در خارج می شم مردی در يک پرايد منتظرش نشسته. مرد سلام می کند و مودب می گويد: نيومد؟ شما داريد می ريد برسونيمتون.

----------------------------------------------
قسمتهايی از اين گزارش در مجله نسيم در ايران منتشر شده است.
----------------------------------------------

نظرات شما

من اختر هستم بچه آب منگل تهران يک تهرانی اصيل در محل ما يک جادوگر آمده بود چند سالی جادو ميکرد من به اوميخنديدم روزی عاشق شدم رفتم نزدش گفت صابونی که به تن مرده خورده باشد را ميدهم اين صابون در محله يهوديان رشت دعا خوانده شده اين را بمال به شورت نامزدت بعد ببين چه ميشه رفتم يک شورت هديه خريدم آنرا ماليدم به آن و دادم منوچهر باور کنيد به يک ماه نکشيد عشق منوچهر چنان شديد شد که فوری ازدواج کرد با من واين را من ديدم با اينکه اصلا اين حرفها را باور نداشتم و تا به حال به شوهرم نگفتم اگر بگم جادو باطل ميشه. اختر آب منگلی

من دانش آموز پيش دانشگاهی هستم. توی تمام سال های مختلف راهنمايی و دبيرستان، معلم های دينی ما اشاره می کردن به قدرت دعاهای "خاص" و افراد خاصی که بعد از رسيدن به مرحله ی خاصی از ايمان و پرهيزکاری، قدرت معنوی خاصی پيدا می کنن. اين "اشاره" ها البته خيلی هيجان انگيز و استادانه تعريف می شد. منی که از راهنمايی توی مدرسه ی استعدادهای درخشان درس می خونم به چشمم ديدم و می بينم که با اينکه اين حرفا موضوع خنده ی بعضی از بچه ها می شه، برای عده ی زيادی هم به صورت باور در می ياد. فقط می تونم آرزو کنم جای کلاس دينی برامون کلاس هايی می گذاشتن که توش نحوه ی برخورد با چالش های زندگی رو درس می دادن، نه راه واگذار کردن کارها به خدا بعد از ايمان به او. فرهاد

بيچاره ميرزا فتحعلی آخوندزاده (از نويسندگان مشروطه خواه) ۱۵۰ سال پيش، فکر می‌کرد که مشکل مردم ايران بی سوادی است، او در نامه های خود به دوستانش می‌نويسد اگر ملت ايران باسواد شده و دسترسی به چاپ و کتاب داشته باشد، در مدت ۵۰ سال همه انديشمند و متمدن (سويليزه)شده و قدم به شاهراه ترقی و پيشرفت خواهند نهاد! حال کجاست فتحعلی آخوندزاده، ميرزا آقاخان کرمانی، ايرج ميرزا، عارف قزوينی، صادق هدايت و ديگر همفکران و انديشمندان، کجايند که ببينند چه به روز مردم اين کشور آمده و تا چه درجه سقوط و انحطاط در جانشان ريشه دوانده است که دارنده تحصيلات ليسانس ساعت ها درصف، جن گير و رمال و دعانويس می‌جويند!!! فتحعلی گرامی، ديدی که مشکل اين مردم سواد و مدرسه نيست! اين خانه از پای بست ويران است. بدبخت آن کشوری که دانش آموخته های آن درپی فالگير و دعانويس و جن گيرست! از بی سوادها و کم سوادها ديگر چه انتظاری می توان داشت. شباهنگ

با سلام - تقريباً يکسال از چاپ عکسهای آنچنانی در سايتتان ميگذرد ، عکسهای که تصويرگر مسيح در تکه کاشی شکسته ای! و کلمه الله بر بدن بزی!و... البته اعلان مطالب از سوی يک شبکه خبری مسئله عادی بوده ، ولی از اينکه بخواهد توأماً در کنار مطالب ، نظرخواهی در ميزان سنجش ايمانی مردم اين ديار داشته باشد ، جای تعمق داشته؟! مخصوصا بنگاه سخن پراکنی بريتانيا، که قبل از اين نزد مردم ايران،بطور سنتی به ورود،از در مذهب متهم بوده! پس بهتر است،چنانچه هرچقدر، جامعه بشری اشاعه تفکرات معنوی را، برای خود لازم داشته باشد، آن رسانه در اين ديار و در اين خصوص لب فروبندد. ضمن آنکه باروری و اشاعه نقطه نظرات ايمانی، جايگاه والاتر و محکمتری از اين اشکال داشته، و همانکه خرافات جايگاهش در استمرار انديشه معنوی مانند عادت انسان به مواد نئشه زاست ، يا باصطلاح امروزی مواد 'دوپينگی' ، و اگر به ظاهر زيبائی همراه بياورد ، زيبائی آن همچو شبنمی ميماند که با طلوع خورشيد و گرمای روز از دست رفته ، پس قبل از آنيکه آنچه بزرگان پيش از اين رشته اند پنبه شود! بيائيم همه باهم بر ريسمان توحيدی چنگ زنيم تا با اتحاد در عملکردی درست ، جامعه بشری را از فساد و اظمحال دور نمائيم ، وگرنه بمثابه آن ضرب المثل ميگردد که يک ديوانه سنگی به چاهی انداخت و هزار عاقل از خارج کردنش عاجز. ايماندوست - تهران

موضوع سطل اب و اوردن طلسم داخل سطل حقيقت داره و من خود به دقت شاهد جريان بودم . برای اطلاع من در سو ئد کارشناسی ارشد ميخوانم و ادم عامی يا خرافاتی هم نيستم. چيزهايی در اطراف ما ظاهرا در جريان هست که خارج از درک ما انسانها ميباشد. عماد

اين پيشگو اگه واقعا آينده را می بيند، چرا در بورس يا بازار سرمايه گذاری نمی کند؟!!!! هادی - برازجان

سال پيش هر کسی از دعانويسی ورمالی و حقه بازی حرف ميزد همه ميخنديدند اما با وجود ملاها که خودشان دعا نويس بودند دوباره خرافات و اين جور چيزها را رواج داده اند ميخوام به اين آدما بگم يک دعا بنويس بزار لای دفترچه بانکت که اعدادش بره بالا احتياج به کلاهبرداری نداشته باشی.کل اگر طبيب بودی سر خود دوا نمودی. سفورا سقز

در جوامع مادی خرافات رشد ميکند و حتی با مذهب نيز آميخته ميگردد.فقر که ميوه استبداد است نادانی را با خود به همراه مياورد.بيکاری موجب ناراحتی افکار و روان ميگردد و شغلهای کاذبی از جمله جنگيری و غيره را ايجاد ميکند.دولتمردان خرافاتی و متعصب نيز ازعلل ديگر اين خرافات هستند.هر کس که دانشش بيشتر است قيمتش نيز فراتر است و به هيچ عنوان زير بار خرافات نميرود بنابراين سطح فرهنگی ايران که به دانش نسبی افراد کوچه وبازار و يا شهر و روستا بستگی دارد افت کرده است.در عوض جمعيت بيسوادان و کسانی که تحصيلاتشان را به علل مسائل اقتصادی يا خانوادگی ترک ميکنند بطور نسبی افزوده گشته است.بزرگان ادبيات و فلسفه همگی شعار زگهواره تا گور دانش بجوی را سر داده اند و کليد ترقی فرهنگی اقتصادی دموکراسی سرزمينها را بر روی تمدن بنا گذارده اند.جای بسی خجالت است که اقليتی از ايرانيان هنوز نادانی خرافاتی را بجای ترازوی خرد ميسنجند که اصل خرد خود يکی از ارکان اصلی دين زرتشت به حساب ميامد. محسن - هلسنکی

تمام اين کارها کذب محض است اصلا معنی ندارد تا به حال نه سراغ اين موحملات رفتم نه خواهم رفت. علی رضا - تهران

اين جور افراد که ادعای جن گيری و غيب گويی می کنند اصولا در عمر خود سايه جن را هم نديده اند تعاريفی که ظاهر جن می کنند مويد اين حرف است اگر هم غيب گو هستند پس چرا وضعشان اين است که برای لقمه نانی بايد از صبح تا شام دروغ تحويل مردم دهند . و صد عجب و تاسف از اين عوام الناس که گمان می کنند گره که خود به دست خود به زندگيشان انداخته اند ايشان با دم مسيحايی باز می کنند! حال آنکه اگر کاری بلد بودند گره از کار پر گره خود باز می کردند. عبدالکريم وثوقی - مشهد

کارشون شبيه يه شوخی بی مزه است .اينکه چرا بعضی ها جدی ميگيرند !!!!! نميدانم . مهرداد - تهران


نام
شهر
نشانی الکترونيکی
تلفن*
* اختياری
اظهار نظر
اطلاعات شخصی شما تنها برای بررسی اظهارنظرتان توسط بی بی سی استفاده خواهد شد
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران