|
مروری بر نگاه نوجوانان ايرانی به جنس مخالف | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اينکه آيا نوجوان با جنس مخالف ارتباط نزديک برقرار می کند يا نه، مهم نيست چون در هر حال اين موضوعی است که او زياد به آن فکر می کند. اصطلاح دوست پسر و دوست دختر با ظهور اولين نشانه های جسمانی دوران بلوغ وارد واژگان نوجوان ها می شود و تا چند سال نيز در صدر مکالمات آنها با يکديگر می ماند. اين حيطه نو در زندگی نوجوان دليل تشويش ها، هيجانات روحی و همچنين جستجوهای او در مورد رابطه جنسی می شود. علاقه مند شدن به جنس مخالف در دوران نوجوانی تند و پرشورتر از دوران بزرگسالی است اما عمر آن هم به همان ترتيب کوتاه است. نظرسنجی ها در غرب نشان داده که ميانگين عمر روابط بين پسر و دختر 15 ساله بين 3 تا 4 ماه است. تقريبا نمی توان ارتباط دخترها با پسرهای نوجوان را زير نظر گرفت و به نقش ارتباط جنسی در آن نپرداخت. ترشح هورمون تستوسترون در پسرها و در دخترها وقتی به ميزانی خاص می رسد در آنها تمايل ناگهانی به ارتباط جنسی را به وجود می آورد. اما به گفته کارشناسان همه آنها اين ارتباط را برقرار نمی کنند بلکه نگرش های فرهنگی و برخورد والدين با اين موضوع تعيين می کند که نوجوان تمايلش به جنس مخالف را چگونه تعبير می کند و بروز می دهد. چند نوجوان در تهران نظرشان را در مورد جنس مخالف چنين توصيف کردند: جواد "بهش گفتم که هر جمعه دويست کيلومتر می آم و برمی گردم تا فقط ببينمت. می گه اگر پدرش بفهمه، آبرو ريزی راه می اندازه. اما من می گوم اگر به اين فکر کنی که اتفاقی نمی افته، حتما نمی افته."
اين ها را جواد، پسر ۱۶ ساله تهرانی می گويد که به تازگی با دختر يکی از اقوام شان طرح دوستی ريخته است. او که جزو خانواده های مذهبی محسوب می شود، اعتقاد دارد که اگر کسی را دوست داشته باشد، برايش همه کار می کند تا سراغ فرد ديگری نرود. "اما پدرم با هر نوع رابطه دوستی پسر و دختر قبل از ازدواج مخالف است." "دين ما اجازه نمی دهد رابطه ای قبل از ازدواج بين پسر و دختر وجود داشته باشد. بعضی از آدم های خيلی مذهبی، برای اين که مشکل رابطه داشتن جوان ها را حل کنند، برای سن من، بهترين کار را ازدواج می دانند. آن ها از روايت های مذهبی نقل می کنند که می گويد پسری که به سن بلوغ رسيد، بايد ازدواج کند. اما پدرم کاملا مخالف است. او می گويد بچه های اين سن، شلوار خودشان را هم نمی توانند بالا بکشند. خودم هم فکر نمی کنم الان نياز به ازدواج داشته باشم." جواد، که امسال شانزده سالش تمام می شود، اين ها را در حالی می گويد که سال گذشته، رابطه با جنس مخالف را تجربه کرده است. "پارسال در شورای دانش آموزی منطقه بودم و به همين دليل با دخترها هم رابطه داشتم. آن موقع احساس خاصی نسبت به آن ها نداشتم. اما امسال که چسبيدم به درس و وقت برای درس خواندن بيشتر دارم، تمرکزم از پارسال کمتر است. شايد مشاور آموزشی مدرسه مان راست می گويد؛ او معتقد است اگر با دختری هم سن و سال خودت مسايل و مشکلات درسی و خانوادگی ات را در ميان بگذاری، ذهنت آزاد می شود و تمرکز پيدا می کنی." جواد، جنس مخالف را "يک انسان مثل خود ما" می داند، ولی به يک حريم در اين رابطه اعتقاد دارد: "جوان های دور و برم به دخترها با ديد تحقير نگاه می کنند، البته فکر می کنم دخترها هم خوششان می آيد که راه می دهند و همکاری می کنند. به نظر من بين دختر و پسر، يک حريم وجود دارد که بايد حفظ شود. اما هم سن و سالهای من اين حريم را نمی بينند. هر چه بخواهند به همديگر می گويند. دوست های من گاهی خانه دوست های دخترشان هم می روند يا آن ها به خانه شان می آيند." او خودش را جزو خانواده های مذهبی می داند و معتقد است به همين دليل راحت نمی تواند با دوستان ديگرش ارتباط برقرار کند. جواد درباره ارتباطش با دختر ها می گويد: "تا پارسال از مدرسه که می آمدم خانه، مجبور بودم از جلوی مدرسه دخترانه رد شوم. هر وقت هم رد می شدم، بچه های بزرگ تر از من (دوم و سوم دبيرستان) به من و هم سن و سالهايم تيکه می انداختند. من اون قدر از حرف هاشون خجالت می کشيدم که حتی سرم را هم بلند نمی کردم تا ببينمشان."
او امسال با دختر يکی از اقوامشان دوست شده است: "در يک مهمانی ديدمش و باهاش کمی حرف زدم. احساس کردم همان فردی است که من می خواهم. يکی ديگر از اقوام، واسطه شد تا با هم بتوانيم تلفنی ارتباط داشته باشيم. او و خانواده اش، در يکی از شهرستان های اطراف تهران زندگی می کنند. سوم راهنمايی است و اگر از الان بتوانم محبتم را در دلش بياندازم، بعدا نيازی ندارد با افراد ديگری دوست شود." جواد، دوستی با دونفر به صورت همزمان را خيانت می داند و می گويد: "کسانی هستند در مدرسه ما که در فهرست تلفن های موبايل شان، نام ۵۰ نفر دختر ثبت شده و مقابل هر کدام هم مشخصات او، که از کدام مدرسه است، چه سنی دارد و چه ويژگی خاصی دارد، يادداشت کرده اند. بعضی از دوستانشان، دوست مشترک يکديگر هم هستند، اما هر بار به يکی از آنها دروغ می گويند که رابطه ای با ديگری ندارند." جواد، به دليل نوع اعتقادات مذهبی خانواده اش، نمی تواند موضوع دوستی با يک دختر را با پدر و مادرش مطرح کند. اما دليلی هم نمی بيند به آنها حرفی بزند: "آنها فکر می کنند من بچه مثبتم و از اين کارها نمی کنم. چون به نظر شان، به خصوص به اعتقاد پدرم، داشتن اين نوع روابط، آن هم در اين سن، زشت است. مادرم حتی معتقد است اين کارها به درد خانواده ما نمی خورد و به من می گويد بايد درست را بخوانی." جواد، گرچه خودش الان به فکر ازدواج نيست، اما معتقد است: "تنها بيست و هفت يا بيست و هشت سالگی به بعد می توانم به ازدواج فکر کنم. چون تا آن موقع، اين موضوع، توی کت پدر و مادرم نمی رود." او درباره رابطه خودش با دوست دخترش می گويد: "فعلا با هم دوستيم. دوست هم خواهيم ماند. يکی از اقواممان در شهرستان محل اقامت دوست دخترم، می آيد دنبال من و بعد می رود دنبال او؛ بعد هم ما را می برد خانه مجردی خودش تا با هم تنها باشيم." فرشاد فرشاد، ۱۷ ساله، درباره اعتقاداتش نسبت به جنس مخالف می گويد: "من از بچگی خيلی عاطفی بودم. از وقتی بزرگتر شدم، به اين فکر کردم که هيچ رابطه ای با کسی نداشته باشم مگر اين که واقعا دوستش داشته باشم و او هم مرا دوست داشته باشد." وقتی از ملاک هايش درباره کسی که دوستش خواهد داشت می پرسم، به اولين و آخرين کسی که تا الان دوستش داشته، فکر می کند و بعد می گويد: "زيبا باشد. تيپ و قيافه اش آبرويم را نبرد. متين و سنگين باشد. با هر کس بگو و بخند نکند. خودخواه و هوسباز نباشد. جزو خانواده های اصيل باشد. يعنی تازه به دوران رسيده نباشد." او که به دليل جدايی پدر و مادرش، در کنار مادرش زندگی می کند، اخيرا دوستی با يکی از افرادی که همين ويژگی ها را داشت از دست داده است. خانواده فرشاد، با آنکه اعتقادات مذهبی هم دارند، اما کمتر در مورد ارتباط با جنس مخالف سخت گيری می کنند: "پدرم مرا راهنمايی می کند. ما با هم دوستيم. او هيچ وقت جلوی من راه نرفت، هميشه کنارم بود و راهنمايی ام کرد. مامان هم از همه کارهايم خبر دارد و تجربه هايش را به من منتقل می کند." مهرناز مهرناز، دختر پانزده ساله، وقتی با سوال در مورد جنس مخالف مواجه می شود، روی تربيت درست خانواده اش تاکيد می کند: "ارتباط با پسر ها برای من عقده نشده. خانواده ام از اين لحاظ من را خوب بزرگ کرده اند. با پسرهای فاميل رابطه خوبی دارم. بيشتر آدم هايی که دور و برم می بينم، از نظر ارتباط با جنس مخالف، محدود شده اند و به خاطر همين، خيلی ضربه می خورند. هميشه می خواهند ببيند جنس مخالف چيست؟" مهرناز، که پدر و مادرش مدتی است جدا از هم زندگی می کنند، درباره دوستان پسرش خيلی حساس است: "نمی توانم به هر کسی اعتماد کنم. خيلی از پسرها به من پيشنهاد دوستی می دهند، اما هيچکدام فردی که مورد نظر من باشد نبوده اند. آن ها خودشان را بزرگ جا می زنند، در حالی که هنوز بچه اند. با يک نفر هم می خواستم رابطه داشته باشم. ولی فرد بی هدفی بود. ۱۹ سال داشت، اما نگاهش به زندگی خيلی زشت بود. حتی يک بار قرص خورده بود که خودکشی کند." او با آن که رابطه جدی و طولانی را با پسری تجربه نکرده اما در مورد نوع برخورد پدر و مادرش در اين موارد مطمئن است: "خيلی گير نمی دهند. البته خيلی هم آزادم نمی گذارند، اما اين محدوديت ها، برای من، آزاردهنده نيستند." مهرناز، سخت گيری های خودش در برقراری رابطه با پسر ها را نگران کننده نمی داند و از نداشتن رابطه در آينده ترسی ندارد: "نگران برقراری رابطه نيستم. فکر می کنم می توانم با هر پسری رابطه داشته باشم." فرنگيس فرنگيس، دختر پانزده ساله ای که خانواده اش از نظر فکری، جزو خانواده های غير مذهبی محسوب می شوند. او درباره خودش و نوع ارتباطش با پسرها می گويد: "من بچه مثبتم. به من می گويند وايت برد. يعنی کمترين ارتباط را با پسر ها برقرار کرده ام. بعضی از دوستانم هستند که هر روز با يک نفر دوست می شوند. من نمی توانم به هر کس اعتماد کنم . فکر می کنم از ۱۰۰۰ تا پسر، يکی اش خوب از آب در می آيد."
او که به گفته خودش از ۹ سالگی دوست پسر داشته و تا کنون ۲۰ دوستی از اين دست را تجربه کرده، به نوع نگاه مرسوم در جامعه اشاره می کند و می گويد: "اين موضوع که دوست پسر بد است، خيلی بد است. دوست پسر برای من مثل اين است که با دوست مدرسه ام دوستم، فقط جنسش فرق می کند." فرنگيس، که تا الان بيست تجربه دوستی با جنس مخالف داشته است، درباره روش های انتخاب اش و نوع ارتباطش با جنس مخالف می گويد: "از حدود بيست تا دوستی که داشته ام، شايد فقط يکی، بد از در آمده باشد." او معتقد است که دوست پسر، مثل دوست صميمی است، برای همين هم می گويد: "تا حالا دو تا دوست با هم نداشته ام، اصلا کار درستی نيست. احساس خوبی هم نخواهم داشت اگر بفهمم دوست خودم، با يک نفر ديگر هم دوست است. اين، خيانت است." فرنگيس، هيچ مشکلی برای مطرح کردن رابطه اش با پسر، نزد خانواده اش ندارد، تنها مشکل اش اين است که آن ها اجازه نمی دهند با دوستانش بيرون از خانه و بدون آن ها ملاقات کند: "من حتی با دوست های دخترم هم نمی توانم بيرون بروم. می گويند به تو اعتماد داريم، به شرايط جامعه اعتماد نداريم. حتی يک بار برای اين که مادرم اجازه بدهد با دوستم بروم بيرون، کلی گريه کردم، اما باز هم مامانم اجازه نداد." "به آن ها می گويم به خاطر اين کار شما، دوست هايم را از دست می دهم. اما می گويند با کسی دوست شو که شرايط تو را درک کند." البته فرنگيس به خانواده اش حق می دهد: "آن ها خيلی زحمت کشيدند تا من به اينجا رسيدم. ولی فکر کنم ۱۸ سالم هم که بشود، باز هم به شرايط بيرون اعتماد نمی کنند." با اين حال او معتقد است: "پدر و مادر بايد از دوستی های ما با خبر باشند. بچه هايی که پنهان کاری می کنند، در آينده مجبورند همه چيز را پنهان کنند. گندش که در بيايد، رابطه شان با کل خانواده بد می شود." محبوبه محبوبه، دختر ۱۸ ساله ای که دو سالی می شود با خانواده اش در چين زندگی می کند: "نظر خاصی در موردشون ندارم. در مورد خودم هم خيلی موافق به داشتن رابطه با اين جنس نيستم، برای همين هم دنبالش نبوده ام . فکر می کنم چيزی هم از من کم نشده."
"يک نفر را زير نظر داشتم؛ با همان مشخصاتی که می خواستم. هنوز به خودش چيزی نگفته بودم که فهميدم با يک نفر ديگر رابطه ای را شروع کرده است. قبلش با يک نفر ديگر دوست بودم که من را پيچوند. اما من هيچ وقت، به خصوص در رابطه با جنس مخالف، بی مرام نبوده ام." اين ها را فرشاد می گويد. محبوبه که به قول خودش هيچ وقت دوست پسر نداشته و به داشتنش، احساس نياز هم پيدا نکرده است، درباره زمانی که بخواهد دوستی از جنس مخالف داشته باشد می گويد: "اگراين ارتباط، در راه رسيدن به هدف ام، کمکم کند، چرا نباشد (مثل دو تا همکار)؟ اما الان از ارتباط بين پسر و دختر سو استفاده می شود." محبوبه از چشم بچه ها به اين موضوع نگاه می کند و می گويد: "اگر مادر، پدرها، بچه هايشان را در زمينه ارتباط با جنس مخالف، آزاد نگذارند، بچه ها به هر طريق شده راه فرار را پيدا می کنند. به خصوص دخترها که آزادی شان هم کمتراست. کسی را می شناختم که خانواده اش نمی گذاشتند نزديک پسر برود. وقتی خودش ۱۳ سالش بود و دوست پسرش ۱۶ سالش، فرار کردند، رفتند شمال، سه سال با هم بودند. بعد از سه سال، نتوانستند با هم بسازند، دختر، برگشت خانه پدرش." او در مورد خودش می گويد: "پدر و مادرم آزادم گذاشته اند تا تجربه های خودم را داشته باشم. از اين موضوع، خيلی خوشحالم. البته آن ها، تجربه های خودشان را هم به من منتقل می کنند." محبوبه هم هنوز به ازدواج فکر نمی کند: "در مورد دوست پسرم، به ازدواج فکر نکرده ام، چون نمی شناسمش؛ تازه، خيلی چيزها هست که هنوز تجربه نکرده ام. بنابراين فکر می کنم الان خيلی زود است به ازدواج فکر کنم." شهلا شهلا، ۱۴ سالش است و اولين تجربه دوستی اش، با دلخوری تمام شده است. درباره دوست جديدش می گويد: "پدر و مادرم می دانند. دوست قبلی ام کمی ديوانه بود. سه سال بزرگتر از من بود. هر جا هم می رفتيم مامان ام هم بود. اما بعدا زنگ می زد و تهديدم می کرد. اما دوست جديدم، آن قدر درس می خواند و سرش توی کتاب است که حتی نمی توانم باهاش تلفنی حرف بزنم." شهلا در مورد دلايل علاقه اش به اين فرد می گويد: "او دوست يکی از دوستانم بود. قرار گذاشته بوديم که بيايد خانه مان در درس هايم کمکم کند. کم کم از تيپش و حرف زدنش خوشم آمد. از پسرهايی که موهايشان را تيفوسی درست می کنند، خوشم نمی آيد، اسپرت دوست دارم. البته او مردانه لباس می پوشد، ولی برای من، ادبش خيلی مهم تر بود." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||