|
پيشنهاد بين المللی: جمهوری اسلامی کدام راه را برمی گزيند؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پس از ديدار خاوير سولانا مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا از تهران، فضای بين المللی نسبت به پذيرش بسته تشويقی اروپا از سوی ايران توام با خوش بينی است. اين خوش بينی که حتی جورج بوش رئيس جمهور آمريکا نيز در آن سهيم است، متاثر از "فضای مثبتی" است که سولانا آن را در گفتگوی دو ساعته اش با علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران، حس کرده است. با توجه به فراز و فرودهای بسياری که روند پرونده هستهای ايران در طول سه-چهار سال گذشته پشت سر گذاشته است، هيچ بعيد نيست که خوش بينی کنونی در روزهای آينده جای خود را به بد بينی بدهد. به واقع دلايلی وجود دارد که با تکيه بر آنها می توان چنين استنباط کرد که جمهوری اسلامی بسته اروپايی را خواهد پذيرفت، اما در عين حال دلايل ديگری نيز در دست است که بر اساس آنها می توان نتيجه گرفت که جمهوری اسلامی از پذيرش بسته اروپايی سر باز خواهد زد. البته احتمال جدی تر اين است که ايران با پذيرش بخشی از بسته اروپايی که شامل تشويقهاست، خواستار مذاکره بر سر بخش ديگر آن شود بخشی که خواهان تعليق فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی است. همه يا هيچ روشن است که طرف مقابل برخورد گزينشی با بخش های مختلف بسته تشويقی را نخواهد پذيرفت و ايران در نهايت مجبور به پذيرش يا رد تمام بسته پيشنهادی خواهد شد. اين در حالی است که هنوز مفاد پيشنهاد اروپا که از حمايت آمريکا، چين و روسيه نيز برخوردار است منتشر نشده است و روزنامه نگاران در تلاشند تا جزئياتی هر چه بيشتر از اين پيشنهاد به دست آورند. شايد تعجب آور باشد اگر گفته شود که جزئيات بسته پيشنهادی اروپا به ايران از اهميت چندانی برخورد نخواهد بود، زيرا آنچه که اکنون ايران و کشورهای پيشنهاد دهنده را در مقابل هم قرار داده است، جزئيات مربوط به مناسبات تجاری و فنی نيست، بلکه نوع سياستی است که جمهوری اسلامی در روابط خارجی خود دنبال می کند و برنامه غنی سازی اورانيوم نيز به نحوی سمبل اين سياست است. به نظر می رسد که بسته پيشنهادی اروپا نيز برای رفع همين معضل طراحی و تدوين شده است به طوری که اگر ايران آن را بپذيرد به معنای آغاز 'عادیسازی' مناسبات آن با دنيای غرب و فاصله گرفتن از سياست خارجی مبتنی بر ترويج ايدئولوژی خاص جمهوری اسلامی خواهد بود. 'عادی سازی' در برابر 'ايدئولوژی' در حقيقت، 'عادی' و 'عادی سازی' به رغم ظاهر بی آزارشان، پديده هايی خطرناک برای رژيم های ايدئولوژيک محسوب می شوند. نظامهای ايدئولوژيک اغلب مشروعيت خود را در بين هوادارانشان با ارائه تصويری استثنايی و غيرعادی از خود بازتوليد میکنند و به محض آنکه راه همگون شدن با ساير نظام های سياسی را در پيش گيرند، با از دست دادن هوادارانشان مجبور به تغيير پايگاه اجتماعی خود و در نتيجه تن دادن به روند استحاله میشوند. البته جمهوری اسلامی در طول حيات خود هميشه به يک ميزان ايدئولوژيک نبوده و در برخی برههها عمل گرايی آشکار و اعجاب انگيزی از خود به نمايش گذاشته است، اما در عين حال درست در همان زمانهايی که تصور می شده جمهوری اسلامی با ايدئولوژی خود وداع کرده و يا در راه عمل گرايی سياسی گذاشته است، يک موج قدرتمند ايدئولوژيک از بطن حکومت، عملگرايان را به حاشيه رانده است. چنين رويدادی يک بار پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل برای پايان دادن به جنگ با عراق و بار ديگر در دور نخست رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی اتفاق افتاد، اما جدی ترين نوع آن در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی صورت گرفت. 'افراط گرايی' در برابر 'عادی سازی'
در طول رياست جمهوری خاتمی، طيفی از تندروهای داخل حکومت به منظور خنثی کردن برنامه های او برای عادی سازی روابط با غرب، به افراطی ترين وجه در کوره ايدئولوژی گرايی دميدند و عملا پيروانی برای خود تربيت کردند که تصورشان بر اين است که هرگونه حرکت سازشکارانه در مناسبات داخلی يا خارجی مترادف عدول از اصول تغييرناپذير دينی است. همين پيروان متعصب که نظام امکان بسيج آنان را در اختيار دارد، مهمترين نيروی بازدارنده در جهت عادی سازی روابط جمهوری اسلامی با جهان خارج هستند. به سخن ديگر، بسيج نيروهای تندروی حامی نظام سياسی همواره به متفاوت بودن حکومت با ساير حکومت ها و غيرعادی بودن شرايط بستگی دارد، اما اگر جمهوری اسلامی به صورت عضوی عادی از خانواده بين المللی درآيد و شرايط نيز عادی شود، ديگر نه نيروهای تندرو را می توان بسيج کرد و نه اصولا نيازی به بسيج آنهاست. در آن صورت حکومت نيازمند آن است که برای بقای خود پايگاه اجتماعی تازه ای تعريف کند و اين به معنای حذف و يا به حاشيه راندن تندروها و به خطر افتادن منافع آنهاست که معمولا اعتراض آنها را به دنبال خواهد داشت. در مجموع، به نظر میرسد که تندروهای حاکم بر ايران برای مقابله با رقيب اصلاح طلب خود در طول هشت-نه سال گذشته چنان بر کوره افراط گرايی دميده اند، که اين افراط گرايی اکنون دست و پا گير خودشان برای نشان دادن انعطاف در اموری که شده است که بدون انعطاف در آنها، سياست شکل نمیگيرد. بر اين اساس، پذيرش پيشنهاد اروپا از سوی دولت ايران چندان سهل نيست که از اکنون بتوان در باره آن اظهار خوش بينی کرد. |
مطالب مرتبط از سرگيری مذاکره با ايران مشروط به توقف غنی سازی است07 ژوئن، 2006 | ايران هشدار آلمان نسبت به خوشبينی بيش از حد به ايران07 ژوئن، 2006 | ايران سولانا آلمان را در جريان مذاکرات خود با ايران قرار داد07 ژوئن، 2006 | ايران بوش واکنش ايران را مثبت ارزيابی کرده است06 ژوئن، 2006 | ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||