|
آيت الله خمينی سرمايه نمادين بازيگران سياسی در ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تفسير ديدگاه آيت الله خمينی درباره مفهوم جمهوری اسلامی، در هفتههای گذشته، موضوع مناقشه ميان پارهای اصلاحطلبان، محافظهکاران و نيز نزديکان بنيانگذار جمهوری اسلامی شده است. برخی مانند محمدتقی مصباح يزدی، روحانی بنيادگرا، میگويند مراد از جمهوری اسلامی حکومت اسلامی است و بعضی مانند محمدرضا توسلی، از مسئولان دفتر آيت الله خمينی، اين تفسير را تحريف میدانند و بر عنصر جمهوريت در انديشه رهبر درگذشته ايران تأکيد میورزند. آرای آيت الله خمينی بمثابه سرمايه نمادين گفتار، رفتار و منش سياسی و فکری آيت الله خمينی از آغاز استقرار جمهوری اسلامی به سنت اين نظام سياسی بدل شد. درست مانند نظامهای فکری و سياسی ديگر که آرا و گفتههای بزرگان و بنيانگذاران خود را "سنت" میدانند و مدام بدان بازمیگردند و آن را برپايه نيازهای معاصر خود تفسير میکنند، زندگی و ديدگاههای آيت الله خمينی نيز "سرمايه نمادين"ی شد که بايد مرجع قانونگذاری، سياستگذاری و سمتگيریهای رسمی نظام قرار گيرد. اين "سرمايه نمادين" آن اندازه اهميت و اعتبار يافت که هر گونه فعاليت سياسی در چارچوب نظام سياسی موجود تنها با ارجاع و تکيه بدان ممکن است و گرايشهای سياسی گوناگون نه تنها انديشههای آيت الله خمينی را نقد آشکار و صريح نمیکنند که میکوشند با پيش نهادن تفسيرهای تازه و برابر با خواستههای دوران خود، اين سرمايه نمادين را از آن خود سازند. کاربرد نظريه محاکات در بازشناسی مساله رنه ژيرار، مردمشناس تاريخی پرآوازه فرانسوی و مقيم امريکا، که "تئوری محاکات" Mimetic Theory را پايه کار خود قرار داده است، با اصطلاح ويژه خود، "مزايده محاکاتی" imitation bid چنين وضعيتهايی را توضيح میدهد. بر اساس نظر او، در شرايطی که گسست از سنت، مشروعيت و مقبوليت ندارد يا بسيار پرهزينه است و در عين حال پيوستن به آن و زيستن درون آن ممکن نيست، گروههای اجتماعی يا سياسی میکوشند به هدف تصرف و تملک آن سنت با يکديگر به رقابت برخيزند. در چنين حالتی، هر گروه ادعا میکند که تنها او نماينده راستين آن سنت است و تفسير او "ناب"تر از تفسير رقيبان بايد انگاشته شود. بدين سان، "محاکات" يا تقليد يا الگوبرداری از سنت يا اسوهای در گذشته، موضوع مزايدهای سمبليک میشود و هر گروه میکوشد در اين مزايده شرکت کند و هويت و مرام خود را به آن الگو نزديکتر و برابرتر بنماياند. هر گروهی مدعی میشود که او بيشتر از ديگران از آن سنت حکايت میکند. جدال بر سر تفسير اين سنت، به واقع، تکاپويی سخت برای از دست ندادن آن "سرمايه نمادين" و محروم نشدن از امکانات فعاليت اجتماعی و سياسی است. اصلاح طلبان در چارچوب سرمايه نمادين باقی ماندند دوران رياست جمهوری محمد خاتمی که عصر رونق گرفتن گفتار اصلاحات در ايران قلمداد شد، مبارزه بر سر تفسير ديدگاههای آيت الله خمينی را شتاب و شدت بخشيد. اصلاحات، که گفتاری استوار بر ضرورت جداشدن از گذشته و تن دادن به الزامات دورهای تازه بود، نتوانست با گسست از سنت آيت الله خمينی و چشمپوشی از اين "سرمايه نمادين" پيش رود.
محمد خاتمی در سخنان خود همواره به نظر و عمل پديدآورنده جمهوری اسلامی ارجاع میداد و تفسير خود را در برابر تفسير "متحجرين" و "ارتجاعيون" مینهاد. سعيد حجاريان، نظريهپرداز اصلاحات در کتاب "از شاهد بازاری تا شاهد قدسی" کوشيد در برابر روشنفکران عرفی و سکولار استدلال کند که آيت الله خمينی فرايند عرفی شدن و سکولاريزاسيون فقه شيعه را با مقولاتی مانند مصلحت، احکام ثانويه يا احکام حکومتی تقويت کرده است. سعيد حجاريان باور داشت میتوان مقولهها و مفاهيمی را که آيت الله خمينی در سالهای پايانی عمر خويش پيش کشيد، گسترش داد و از آنها برای بافتن تار و پود رژيمی سکولار و دموکراتيک در ايران – بدون نياز به انقلاب – بهره گرفت. در حقيقت نظريه او بر پايه گسست از سنت آيت الله خمينی در عين پيوست بدان بود و با گفتار اصلاحات در آن دوره سراسر سازگار مینمود. نقد کنندگان و نفی کنندگان سرمايه نمادين در مقابل، دو گروه بودند که با نظريه او درپيچيدند: محافظهکارانی که تفسيری غيردموکراتيک و غيرعرفی از ديدگاههای آيت الله خمينی به دست میدانند و خواستار کم رنگ کردن بعد جمهوريت و دموکراتيک قانون اساسی بودند و حتا مقام و اختيارات ولی فقيه را – طبق تفسير خاص از سخنان آيت الله خمينی – بالاتر از قانون اساسی میدانستند؛ و نيز روشنفکران غير دينی که ساختار فکری بنيانگذار حکومت موجود در ايران را ناهمسنخ با منظومه فکری فلسفه سياسی مدرن میيافتند و تفسيرهای دموکراتيک از آن را "تفسير به رأی" و پيمودن باد میانگاشتند. از اين ميان، اکبر گنجی، روزنامهنگار تحوليافته، در کتاب "مانيفست جمهوریخواهی" که در زندان نوشت، آشکارا ديدگاههای آيت الله خمينی را در ستيز با مفاهيمی چون آزادی و دموکراسی در انديشه سياسی مدرن اعلام کرد. دور تازه مزايده محاکاتی پس از دستيابی محمود احمدینژاد به مقام رياست جمهوری و پيروزی محافظهکاران، دوباره مناقشه بر سر ديدگاههای آيت الله خمينی و سازگاری يا ستيز آن با جمهوريت درگرفته است. در اين ماجرا، برخی مانند مهدی کروبی، از پيشکسوتان جمهوری اسلامی و وابسته به جريان اصلاحات، کسانی مانند محمدتقی مصباح يزدی، را فاقد صلاحيت برای تفسير ديدگاههای آيت الله خمينی میدانند؛ زيرا وی را متهم میکنند که از آغاز انقلابی نبوده و با آيت الله خمينی همراهی نکرده است. واکنش اصلاحطلبان به تفسير دينسالارانه از ديدگاههای آيت الله خمينی و نفی جمهوريت نشاندهنده حساسيت "مزايده محاکاتی" است و اينکه آن "سرمايه نمادين" و "سنت" در مبارزات سياسی درون نظام هنوز اهميت دارد. حتا نهضت آزادی ايران که گروه سياسی حاشيهای است در واکنش به سخنان محمدتقی مصباح يزدی، آيت الله خمينی را طرفدار جمهوريت دانسته است. جدال بر سر معنای واقعی رای آيت الله نيست از چشمانداز سياسی، جدال بر سر نملک ديدگاههای آيت الله خمينی و از آن خود کردن اين "سرمايه نمادين" در جمهوری اسلامی پرمعناست. می توان گفت که اين جدال سرشتی تاريخی و علمی ندارد و دغدغه بازيگران صحنه سياسی چندان پی بردن به واقعيت معناهای نهفته در گفتار و رفتار آيت الله خمينی نيست؛ بلکه هر يک از آنان بيشتر به امکانات پنهان در اين سنت برای پيش بردن برنامه سياسی خود میانديشند. از نظر تاريخی، ديدگاههای آيت الله خمينی بسيار پيچيده و پرابهام است و از آنجا که وی مشی و مشربی کمابيش انعطافپذير با تحولات اجتماعی و سياسی داشت، شناخت علمی نظر و عمل او تنها با نهادن آن در درون سياق تاريخی و درپيوسته با رويدادهای پيرامون قابل ارزيابی است؛ نه بر شانه رويکردهای ايدئولوژيک اين يا آن جناح و جبهه سياسی. همچنين دشوار بتوان اين "فقيه انقلابی" را که دست آخر بيشتر از گفتار ايدئولوژيک چپ زمانه اثر پذيرفته بود، آشنا يا آشتیگر با منظومه فکری ليبرال مدرن دانست. گسست ناممکن اما اين سرمايه نمادين تا چه اندازه ظرفيت و قابليت تأويلپذيری دارد و تا چه هنگام گروههای سياسی درون حکومت برای مشروعيت بخشيدن به رویه و راه خود، خويشتن را نيازمند درآويختن بدان خواهند يافت؟ راست آن است که گسست از سنت آيت الله خمينی در شرايط کنونی برای بازيگران فعال سياسی در ايران بسيار دشوار است و تنها شايد در صورتی ممکن شود که تجديدنظری بنيادی در شالودههای فکری و مقولههای اساسی قانون اساسی مجال پيدا کند و، در پی تحولی فراگير، قانون اساسی بر درکی شفاف و به دور از ابهام از چمهوريت و دموکراسی بنا گردد. گسست از سنت آيت الله خمينی، جداشدن از يک منظومه قدرت و ورود به منظومهای ديگر است. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||