|
خرافه، موضوع داغ سياسی در ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از زمانی که محمود احمدی نژاد زمام امور اجرايی ايران را در دست گرفته، هشدار محافل مذهبی و سياسی ايران نسبت به رواج "خرافه پرستی" در بخشی از مديريت کلان کشور و تودههای مذهبی، به امری روزمره تبديل شده است. در ماههای اخير، بخصوص شمار زيادی از روحانيون اصلاح طلب که بعضا از سوی برخی روحانيون محافظه کار و سنتی نيز پشتيبانی شدهاند، در مورد رشد خرافهگرايی و تبليغ آن از رسانههای رسمی و مراکز دولتی اظهار نگرانی شديد کردهاند. منظور اين دسته از روحانيون و همفکران سياسی آنها از خرافهگرايی، ظاهرا پارهای از افکار احمدی نژاد و حاميان فکری او در حوزههای علميه و هيئتهای عزاداری مذهبی است که گفته میشود هر دو از سوی محمد تقی مصباح يزدی، روحانی بنيادگرای شيعی هدايت و تقويت میشوند. مشکل چيستی خرافه اما افکار خرافی دقيقا چه افکاری است که برخی محافل سياسی و مذهبی ايران از رشد و گسترش آن در سطح دولت و جامعه به هراس افتادهاند. واقعيت اين است که تعريف دقيق "خرافه"، همانند مفهوم به ظاهر نقيض آن يعنی "عقل"، اگر ناممکن نباشد، بینهايت سخت و دشوار است. در ابتدايیترين تعريف از خرافه میتوان آن را "نسبت دادن علل و عوامل غيبی به رويدادهای عادی و طبيعی" تعريف کرد، اما اگر اين تعريف پذيرفته شود، ميلياردها انسان مذهبی که بر روی کره زمين زندگی میکنند، در دايره معتقدان به خرافه قرار میگيرند. در واقع، اعتقاد به مذهب متعارف، چيزی جز باور به امور غيبی و دخالت غيب در زندگی روزمره انسان نيست، از همين رو، ميلياردها انسانی که اعتقاد مذهبی دارند، به راحتی نمیپذيرند که باورهای آنها خرافی باشد. با اين همه، پيروان هر مذهب، با آنکه باورهای متافيزيکی و غيبی خود را خرافی و غير عقلانی نمیدانند، اکثر باورهای متافيزيکی پيروان ساير اديان و مذاهب را عين خرافه و ضد عقلانی تصور میکنند. اين مساله در بين پيروان يک دين واحد نيز موضوعيت دارد. هر فرد يا فرقه و گروه مذهبی، معمولا مدعی تجربههای شخصی عارفانه و غيبی است که البته نمیتواند آنها را برای سايرين به اثبات رساند، اما اين موضوع مانع از ايمان آنها به درستی آن تجربهها نمیشود. بی تفاوتی فلسفه و علم در مقابل خرافه خارج از دايره مذهب، يعنی در حوزه علم و فلسفه هم تعريف جامع و مانعی از خرافه و عقل نشده است. اصحاب علم که روزگاری داعيه تبيين هستی به کمک کشف فرمولهای علمی را داشتند، به تدريج و بويژه پس از برملا شدن پيامدهای زيانبار "مکتب اثباتی" که بسياری از معارف مورد نياز بشر را در حوزه "مهملات" جای میداد، راه تواضع در پيش گرفتند و با اعلام اينکه، علم از تبيين همه حقايق جهان عاجز است، داعيه پيشين خود را پس گرفتند، گو اينکه برخی از فيلسوفان علم از اين نيز پا جلوتر نهادند و لنگرگاه علم را وسط زمين و آسمان معلق دانستند. فلسفه نيز که بنيانش بر عقل نهاده شده، در باره نسبت خود با متافيزيک که اغلب خرافهها بدان نسبت داده میشود، هيچگاه نظری قطعی نداده است و فيلسوفان مختلف هر کدام به فراخور دانش و علاقه و گرايش خود، تبيينی متفاوت از اين مقوله ارائه کردهاند، به طوری که برخی متافيزيک را دانشی به کلی خارج از حيطه و صلاحيت فلسفه فرض کردهاند و برخی ديگر، عمدهترين وظيفه فلسفه را تبيين متافيزيک دانستهاند. با فرض بیتفاوتی علم و فلسفه نسبت به متافيزيک يا ماوراءالطبيعه، مذهب تنها مدعی اين ميدان باقی میماند. اما گزارههای مذهبی که اغلب همان گزارههای متافيزيکیاند ، از ويژگی بينالاذهانی برخوردار نيستند و بر همين اساس هر فرد مذهبی میتواند از تجربه شخصی خاص خود در امور غيبی سخن بگويد بدون اينکه نگران تکذيب آن از سوی ديگران باشد، زيرا تجربه شخصی غيبی امکان اثبات ندارد. خرافه در وضعيت پيوستگی دين و دولت بدين ترتيب، ماهيت نزاعی که اکنون در ايران در بين متهمان به خرافه انديشی و منتقدان مذهبی آنان جريان دارد، پيچيده و شايد هم لاينحل است. با اين همه، انسان غربی که از رنسانس به اين سو، همواره درگير اين نوع مباحث بوده، راه چارهای برای دور کردن سياست از مناقشات متافيزيکی پيدا کرده است. طبق اين راه حل، همه موضوعاتی که مربوط به تجربه شخصی افراد است، به ناچار بايد در محدوده علاقه و زندگی فردی اشخاص باقی بماند و تدبير و مديريت جامعه بر مبنای دانشهای بينالاذهانی صورت گيرد. معنی ديگر اين سخن، جدا کردن نهاد دولت از نهادهايی مانند دين است که به آن عرفیگرايی گفته میشود. با اين همه، عرفیگرايی در بين مسلمانان معتقد بويژه در ايران به صورت امری مذموم و خلاف ديانت در آمده است، اما نفی عرفیگرايی ظاهرا جز روبرو شدن با ادعاهای متافيزيکی رهبران سياسی در دورهای که يک "رهبر قديس" مورد قبول همگان وجود ندارد، نتيجهای در بر ندارد. شايد به همين علت است که منتقدان مذهبی خرافهگرايی در ايران، ضمن آنکه به طور مرتب نسبت به عواقب گسترش اين پديده هشدار میدهند، امکان ارائه مصاديق مشخصی برای آن ندارند، زيرا ترديد در باره تجربههای غيبی ديگران، تجربههای شخصی خود آنان را نيز مورد ترديد ديگران قرار خواهد داد و اين برای افراد مذهبی قائل به دينی بودن دولت تناقضی انکارناپذير است. |
مطالب مرتبط دين وسياست؛ عين هم يا مصادره يکی به سود ديگری؟02 دسامبر، 2005 | ايران آيت الله مصباح: برای ايرانيان آمريکا مبلغ دينی می خواهيم20 نوامبر، 2005 | ايران توصيه های آيت الله منتظری برای ايجاد "مردم سالاری دينی"03 ژوئيه، 2005 | ايران اعتدال دینی بازرگان05 فوريه، 2005 | ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||