|
اظهارات احمدی نژاد در باره اسراييل: بازگشت روابط ايران و غرب به خانه اول | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اظهارات محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران در باره ضرورت محو اسراييل از نقشه جهان واکنش گسترده بينالمللی را در پی داشته است. مقامهای ايرانی در پاسخ به اين موج شديد بينالمللی تلاش کردهاند تا تفسيری ملايم از سخنان احمدی نژاد ارائه کنند، اما تلاش آنان تا کنون نتيجه بخش نبوده است. تاکيد احمدی نژاد بر ضرورت نابودی اسراييل در عين حال در محافل سياسی ايران به اين پرسش دامن زده است که چرا رئيس جمهور درست در شرايطی که جمهوری اسلامی به علت برنامه هستهای خود وارد مرحلهای سخت در روابط خارجی خود شده است، سخن از بحث حساسيت برانگيز نابودی اسراييل به ميان آورده است. برخی از صاحب نظران اين پيشامد را به بی تجربگی احمدی نژاد نسبت میدهند و بر اين باورند که وی در مقام رئيس جمهور کشوری با موقعيت حساس و پيچيده ايران به بسياری از ريزهکاریهای ديپلماسی و قواعد حاکم بر روابط بينالملل آشنا نيست و در مقام رياست جمهوری همانگونه سخن میگويد که در موقعيتهای نه چندان برجسته پيشين خود سخن میگفت. اين در حالی است که بعضی ديگر از ناظران سياسی سخنان احمدی نژاد را در باره اسراييل نمونهای از عمل به شعارهای انتخاباتی وی مبنی بر بازگشت به «اصول اوليه انقلاب» میدانند و بر اين عقيدهاند که او برای حفظ نفوذ و موقعيت سياسی خود در بين برخی از هواداران تندرواش ناچار به تکرار شعار آيتالله خمينی در مورد اسراييل شده است. به واقع احمدی نژاد در سمينار «جهان بدون صهيونيسم» حرفی بيش از مواضع آيتالله خمينی در باره اسراييل نزد. آيتالله خمينی رهبر انقلاب اسلامی ايران بیپروا از ضرورت نابودی اسراييل سخن میگفت و از تکرار خواسته خود در اين باره نيز امتناع نمیکرد. اما آيتالله خمينی در زمانی اين مواضع را مطرح میکرد که اولا ايران درگير جنگ با عراق بود و بنابراين کمتر کسی باور میکرد که ايران درگير در جنگ، آمادگی طراحی برنامهای عملی برای تحقق شعار نابودی اسراييل را داشته باشد. ثانيا در زمان حيات آيتالله خمينی اعراب و اسراييل در نبرد سرد با يکديگر به سر میبردند و در آن شرايط شعار نابودی اسراييل نه فقط بخشی از منشور سازمان آزادی بخش فلسطين بلکه در بين رهبران دنيای اسلام نيز کمابيش مطرح بود و سخن از آن هزينه سنگين بينالمللی در پی نداشت. در واقع، حساسيت بينالمللی در مورد شعار نابودی اسراييل پس از آغاز مذاکرات صلح خاورميانه در سال ۱۹۹۱ ميلادی در مادريد، به وجود آمد و اين زمانی بود که آيتالله خمينی درگذشته بود و دولت پس از او، برای گشودن صفحهای تازه در روابط ايران و غرب تلاش میکرد. دولت هاشمی رفسنجانی که پس از درگذشت آيتالله خمينی شکل گرفت، از لحاظ نظری نمیتوانست از شعارهای آيتالله خمينی عدول کند، چرا که آموزههای بنيانگذار نظام اسلامی ايران، از نگاه جانشينانش، آموزههايی فرا زمانی و فرا مکانی تلقی میشد و از همين رو امکان رد و نفی نظری آنها وجود نداشت. با اين همه دولت هاشمی رفسنجانی که در پی بهبود روابط با غرب بويژه کشورهای اروپايی بود، به سرعت دريافت که با حفظ مواضع آيتالله خمينی در باره اسراييل امکان بهبود مناسبات ايران و غرب وجود ندارد و به همين علت در صدد برآمد تا بدون تشکيک و ترديد در مواضع آيتالله خمينی، ديپلماسی خود را به نحوی سامان دهد که در عمل از شعار نابودی اسراييل فاصله بگيرد. اين ديپلماسی بخصوص در جريان «مذاکرات انتقادی» اروپا با ايران نمود پيدا کرد. در جريان مذاکرات انتقادی اعضای اتحاديه اروپا، جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشتند تا از مخالفت با روند صلح اعراب و اسراييل دست بردارد که اين خود به معنای دست کشيدن از شعار نابودی اسراييل و پذيرش تلويحی موجوديت دولت عبری بود. جمهوری اسلامی در برابر اين فشارها موضعی دو پهلو و مبهم گرفت بدين طريق که در مذاکره با مقامهای اروپايی و برخی کشورهای آسيايی اصل روند صلح خاورميانه را رد نمیکرد، بلکه بر ضرورت «جامع» و «عادلانه» بودن آن اصرار داشت. اما در همان حال از طرح اين موضوع در رسانههای داخلی به شدت جلوگيری میکرد و در مقابل هواداران داخلی خود، از پايبندی به تفکرات آيتالله خمينی سخن میگفت. اين وضعيت در دو دوره رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی ادامه يافت و دو دوره رياست جمهوری خاتمی نيز به همين نحو سپری شد البته با اين تفاوت که خاتمی برای پيشبرد سياست تشنجزدايی دولت خود با دنيای غرب به برخی از رهبران اروپايی و عرب وعده داد که جمهوری اسلامی با هر نوع مصالحهای که مردم فلسطين با اسراييل بدان دست يابند، مخالفت نخواهد کرد. در واقع در تمام ۱۶ سال گذشته، رهبران جمهوری اسلامی ضمن آنکه تعرضات تندی به اسراييل و سياستهای آن داشتهاند، از ضرورت نابودی آن سخنی نگفتهاند. فرمولهايی نيز که در اين مدت از جانب مقامهای ايرانی برای حل بحران خاورميانه ارائه شده، هر چند که به لحاظ محتوايی نافی موجوديت اسراييل بوده، اما دست کم به لحاظ شکلی حساسيت جهانی نسبت به آن لحاظ شده است. اما اينک احمدی نژاد با وعده «احيای اصول و ارزشهای انقلاب» به قدرت رسيده و هر گام او در اين جهت با سياستهای دو دهه پس از درگذشت آيتالله خمينی مغايرت پيدا میکند که نمونه آن، همين تاکيد وی بر شعار نابودی اسراييل است. آيا احمدی نژاد از روی بیتجربگی آنچه توسط دولتهای پيشين «دستاوردهای دو دهه مديريت صحيح» مینامند، به باد داده و روابط ايران و غرب را نه نقطه صفر رسانده است؟ و يا اينکه او به عمد در صدد نفی سياستهای دولتهای پيشين و ورود به مرحلهای از تشنج با دنيای خارج است؟ هر کدام از اين دو مورد صحت داشته باشد، احمدی نژاد را با وضع بغرنج و دشواری روبرو میکند. |
مطالب مرتبط ايران بيانيه شورای امنيت را محکوم کرد29 اکتبر، 2005 | ايران شورای امنيت اظهارات رئيس جمهور ايران را محکوم کرد28 اکتبر، 2005 | ايران عدم استقبال جهان عرب از سخنان احمدی نژاد عليه اسرائيل 28 اکتبر، 2005 | ايران اظهار نگرانی کوفی عنان از سخنان رييس جمهوری ايران28 اکتبر، 2005 | ايران تلاش ايران برای کاهش از آثار بين المللی سخنان احمدی نژاد 28 اکتبر، 2005 | ايران احمدی نژاد انتقاد غربی ها را رد کرد28 اکتبر، 2005 | ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||