|
'احيای تمدن اسلامی؛ راه بی رهرو به آرمانشهر رهبران ايران' | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محمود احمدینژاد، رييس جمهوری اسلامی ايران، هنگامِ معرفی کابينه در صحن مجلس شورای اسلامی، هدف اصلی برنامههای دولت خود را "آغاز دوباره تمدن اسلامی" اعلام کرد. اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس جمهوری اسبق نيز در دوران مسئوليت اجرايی خود "احيای تمدن اسلامی" را عالیترين هدف برنامههای اقتصادی و فرهنگی دولت ياد میکرد. همچنين، در سند چشمانداز بيست ساله نظام جمهوری اسلامی، تحقق دوباره رؤيای تمدن اسلامی، آرمان اصلی برنامههای رژيم سياسی ايران شمرده شده است. تمدن اسلامی، شعار جمهوری اسلامی از دهه دوم استقرار خود به بعد است. در دهه نخست، حکومت مستضعفان، صدور انقلاب و بسيج بيست ميليونی از شعارهای اصلی جمهوری اسلامی بود. پس از دوران جنگ، اقتصاد چالش اصلی نظام سياسی ايران شد. مسئولان به مردم وعدههای رفاه اقتصادی و پيشرفت زندگی مادی دادند. مسأله پيشرفت اقتصادی در حالی طرح میشد که ساختار سياسی و اقتصادی کشورهای وابسته به بلوک شرق در حال فروپاشی بود و الگوی مسلط در قلمرو اقتصاد، بازار آزاد و ليبراليسم به شمار میرفت. شماری از رهبرانِ جمهوری اسلامی اشاره کردند که اخذ الگوی غربی بايد گزينشی باشد؛ همانطور که علم و تکنيک را میگيريم و فرهنگ و نظام اخلاقی آن را فرومیگذاريم، میتوان نظامِ اقتصاد غربی را برگرفت و در ايران اجرا کرد، اما به صورتی مهارشده و هدايت شده. الگوی اسلامی يا کمونيستی در ميان کشورهای اسلامی، الگوی مدرنيزاسيون يا نوسازی اقتصادی چندان زياد نيست. الگوی نزديک، نمونه کشورهای عربی حاشيه خليج فارس است.
اين کشورها با گشودن درها به روی سرمايهگذاری خارجی و افزايش حجم مبادلات تجاری با کشورهای جهان، رشد اقتصادی چشمگيری کرده و تا اندازه بسياری از وابستگی خود به درآمد نفت کاستهاند. اما آزادیهای سياسی و فرهنگی در اين کشورها، کارنامه کاميابی ندارد و حتی در برخی از اين کشورها زنان هنوز حق رأی دادن يا انتخاب شدن ندارند. نظام سياسی اين کشورها قبيلهای اداره میشود و از سازوکارهای مدرن مديريت سياسی در آنها خبری نيست. نمونه ديگر مدرن سازی اقتصادی در کشورهای اسلامی، مالزی است که هم از نظر فرهنگی و هم از لحاظ سياسی، بيشتر از کشورهای عربی، دنبالهرو الگوی غربی بوده است. پرسشِ اصلی برای مديرانِ جمهوری اسلامی اين بود که اگر جمهوری اسلامی قصد دارد به کشوری مدرن از نظر اقتصادی بدل شود، الگوی آن چيست؟ پارهای از دستاندرکاران جمهوری اسلامی نمونه کشورهای کمونيستی مانند چين را مثال زده بودند؛ يعنی رشد و توانايی اقتصادی بدون دموکراسی و آزادی فرهنگی. راه بی رهرو اما مسئولان جمهوری اسلامی تا کنون، هيچ يک از کشورهای اسلامی مدرنشده از نظر اقتصادی را به عنوان الگوی پيشرفت اقتصادی طرح نکردهاند. شايد سبب اصلی اين امر، تفاوت بنيادی جامعه ايرانی با جوامع کشورهای حاشيه خليج فارس باشد. در ايران، ساختار اجتماعی بر قبيله استوار نيست و نهادهای مدنی و سياسی متفاوتی از کشورهای کرانه خليج فارس وجود دارد. از سوی ديگر، الگوقرار دادن کشورهای عربی يا مالزی به معنای گذار از ايدئولوژی اسلامی و گسترش روابط و مناسبات با غرب و پذيرش تحولات سياسی بنيادی بود. مسئولانِ جمهوری اسلامی، در واقع، هيچ کشوری در دنيا را کاملاً شايسته الگو گرفتن نمیشناختند.
از اين رو تصميم گرفتند راهی يک سره بی رهرو را به تنهايی بپيمايند. آرمان اين روش در پيشرفت اقتصادی که در سند چشمانداز بيست ساله نيز بر آن تأکيد شده، احيای تمدن اسلامی است. تمدن اسلامی برای مسئولان جمهوری اسلامی به معنای دستيابی به اقتدار و پيشرفت اقتصادی در عين وفاداری به ايدئولوژی جمهوری اسلامی و پيامدهای سياسی و فرهنگی آن است. کدام تمدن اسلامی؟ تمدن اسلامی به معنايی که مسئولان جمهوری اسلامی اراده میکنند، پديدهای تازه است. اصطلاح تمدن اسلامی، در تاريخ نگاری، به دورهای گفته میشود که سده سوم، آغاز و سده ششم هجری پايان آن به شمار میرود. در اين دوره، از يک سو خردگرايی، تسامح و رواداری، جهانوطنی و آميزش با فرهنگهای گوناگون شرق و غرب رشد کرد و از سوی ديگر طبقه متمايز اشراف، شهرنشينی، نهادهای اجتماعی و فرهنگی نيرومندی پديد آمد و در نتيجه شکوفايی اقتصادی کم نظيری پديدار شد و اقتدار سياسی امپراتوری اسلامی به اوج خود رسيد. به نظر میرسد مراد برخی مسئولان جمهوری اسلامی از اصطلاح تمدن اسلامی، پيوند چندانی با مفهوم تاريخ نگارانه تمدن اسلامی نداشته باشد. در قلمرو سرزمينهای اسلامی، هيچ دورانی مانند سده سوم تا سده ششم به روی دستاوردهای نظری و عملی يونان و روم گشوده نبوده است. تاريخ نگاران بسياری گفتهاند تمدن اسلامی بیگمان، بيش از آنکه بر آموزههای سنتی اسلامی تکيه داشته باشد، بر شانههای فرهنگ يونان، روم، ايران باستان و هند ايستاده بود. در آن دوران باور به اسلام با جهانروايی و جهانگرايی و به رسميت شناختن مطلق عقل و عرف آن عصر ناسازگار نبود. باور ايدئولوژيک از سوی ديگر طرح الگوی تمدنِ اسلامی در گفتار دولتمردانِ جمهوری اسلامی و در سند چشمانداز بيست ساله بر يک باور ايدئولوژيک استوار است که حکومت میتواند برنامهای جامع برای مديريت و مهندسی يکپارچه جامعه از سياست گرفته تا فرهنگ بريزد و انسانی "ديگر" و جامعهای "ديگر" خلق کند.
پيشفرض برنامههای سياسی تماميتگرا اين است که مديران حکومت شناخت همه عوامل تأثيرگذار در سياست، اقتصاد و فرهنگ را ممکن میدانند و از همين رو میپندارند با مهار اين عوامل، میتوان نظم اجتماعی را هدايت و مهار کرد. فيلسوفان سياسی و اجتماعی دوران جديد گفتهاند که نظم جامعه خودجوش است و آگاهی انسان از فرايندهای اقتصادی و فرهنگی بسيار اندک است و از همين رو، بشر به بسياری از پيامدهای رفتار فردی و کنش اجتماعی خود آگاه نيست و در نتيجه آينده آدمی مهارپذير نمیتواند باشد. به رسميت شناختن نظم خودجوش جامعه به معنای کوچک کردن دولت و کوتاه کردن دست آن از مداخله در همه امور و شئوون زندگی شهروندان است. قدرت درمانگری تاريخ نگاران تأکيد کردهاند که اگرچه تمدن يا پيشرفت، فرآورده تلاش آدميان است، اما محصول نيت و قصد آگاهانه و نقشههای از پيشريخته شده آنها نيست. بر اين بنياد میتوان گفت تمدن اسلامی امری ممکن بوده است، اما احيای آن اگر مستلزم برنامه ريزی دولت برای همه جنبههای زندگی شهروندان باشد، ممکن نيست. به هر روی، طرح تمدن اسلامی با تناقضهای بسياری در نظريه و عمل روبهروست. شايد نقش و فايده اصلی اين طرح، تنها بُعد شعارآميز آن باشد؛ وگرنه شرايط مديريت سياسی جامعه در جهان امروز آنقدر پيچيده شده که دشوار بتوان در تاريخ گذشته تمدن اسلامی چيزی يافت که احيای آن، درمان دردی از دردهای اکنون باشد. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||