|
ايران، گنجی و سياست اعتصاب غذا | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اعتصاب غذای اکبر گنجی روزنامهنگار معروف ايرانی بيش از دو ماه است که فضای سياسی ايران را تحت تاثير قرار داده و توجه بسياری از نهادهای بينالمللی و دولتهای خارجی را به خود معطوف کرده است. اکثر کسانی که تا کنون در باره اعتصاب غذای گنجی اظهار نظر کرده و يا در اين باره تحليل و تفسيری ارائه کردهاند، به وجه انساندوستانه اين اعتصاب پرداختهاند و به وجه سياسی آن کمتر توجه کردهاند. ديدگاه انساندوستانه از منظر گروههايی که انساندوستانه به اين ماجرا نگاه می کنند، محکوميت گنجی به شش سال زندان هيچ مبنای منطقی ندارد و مغاير معيارهای جهانی حقوق بشر است؛ چرا که گنجی جز پيگيری مسالمتآميز پرونده قتل چند روشنفکر و ناراضی سياسی توسط نيروهای وقت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و اظهار نظر در باره پارهای از مسائل سياسی و اعتقادی، کار ديگری انجام نداده است که مستوجب زندان باشد.
افزون بر اين، گنجی به عنوان يک زندانی از حقوقی برخوردار است که مدعی است از او دريغ شده است. اين حقوق شامل استفاده منظم از مرخصی و معالجه بيماری در خارج از زندان است که به گفته بسياری از آگاهان به وضعيت گنجی، وی از آن محروم بوده است. در اعتراض به اين وضعيت، گنجی در روزهای پيش از برگزاری نهمين دور انتخابات رياست جمهوری در داخل زندان اعتصاب غذا کرد و همزمان متنی را با نام دفتر دوم "مانيفست جمهوريخواهی" انتشار داد که در آن ضمن تحليل مسائل داخلی و خارجی ايران خواستار تحريم انتخابات رياست جمهوری شده بود. دور اول اعتصاب غذای گنجی اعتصاب غذای گنجی در اين دوره موثر افتاد و او برای معالجه بيماریاش از زندان آزاد شد. اين اتفاق سبب شد که عدهای گمان کنند دستگاه قضايی به قصد تمديد مرخصی گنجی تا پايان دوره محکوميتش، او را برای هميشه آزاد کرده است. برخی از مسئولان بلندپايه قضايی از جمله آيتالله شاهرودی برای تقويت اين گمان علامتهايی فرستادند، اما سعيد مرتضوی دادستان تهران چندين بار تاکيد کرد که گنجی پس از معالجه به زندان باز خواهد گشت. در واکنش به اظهارات دادستان تهران، گنجی اعلام کرد که به مجرد بازگشت به زندان اعتصاب غذای خود را از سر میگيرد. مصاحبه هايی که به زندان ختم شد همزمان با اين رويدادها، گنجی فضای مشرف به انتخابات را – که معمولا نسبت به ديگر ايام سال بازتر است – برای ترويج گستردهتر علايق سياسی خود مناسب يافت و فعاليت پرشوری را بويژه از طريق مصاحبه با راديوهای فارسی زبان خارجی آغاز کرد.
نظام حاکم، اين نوع فعاليتها را به دليل آنکه با انتقادات صريح و بیپردهای از مقامات عالی ايران همراه بود، تاب نياورد و حکم جلب او صادر شد. ماموران دادستانی برای بازداشت گنجی به منزلش رفتند، اما او در منزل نبود. دو روز بعد گنجی خود را به زندان اوين معرفی و همزمان، ازسرگيری اعتصاب غذای خود را اعلام کرد. در اين دوران، بازگشت گنجی به زندان و اعلام اعتصاب غذای او، بازتاب چندانی در جامعه ايران نداشت، زيرا اغلب گروههای سياسی سرگرم تبليغات انتخاباتی بودند. گنجی يک مساله ملی اما با پايان يافتن انتخابات و نتيجه غيرمترقبه آن، توجه محافل سياسی به اعتصاب غذای گنجی جلب شد و ماجرای او به سرعت به صورت يکی از مسائل مهم سياسی ايران درآمد. حمايت گسترده سازمانهای جهانی حقوق بشر و دولتهای اروپايی و آمريکا از اکبر گنجی و درخواست آزادی فوری او، مساله اعتصاب غذای گنجی را از مشکلی داخلی به موضوعی بينالمللی تبديل کرد و حکومت ايران را در موقعيت دشواری قرار داد. از اين پس، بعد سياسی ماجرا بود که بر ابعاد انساندوستانه آن غلبه يافت و شايد همين تحول، اعتصاب غذای گنجی را به معضلی سياسی تبديل کرد، معضلی که اگر خردمندانه مديريت نشود، میتواند آثار زيانباری هم برای حکومت ايران و هم اپوزيسيون داخلی کشور در پی داشته باشد. حکومت ضعيف يا حکومت بی رحم؟ واقعيت اين است که حکومت ايران نمیخواهد طرف "تسليم شده" در ماجرای اکبر گنجی باشد زيرا از آن بيم دارد که در محافل داخلی و خارجی به عنوان حکومتی رو به ضعف و سستی معرفی شود. از اين رو، حکومت همه فشارهای خارجی و داخلی را به جان خريده و حاضر به تسليم در برابر خواسته گنجی نيست.
اما در عين حال، حکومت برای رسيدن به هدف خود از شيوهها و ابزارهای معمول دولتها برای برخورد با اين پديده استفاده نمیکند و به روشهای خشونتآميزی متوسل شده است که حتی در صورت موفقيت، اگر هم به ضعف متهم نشود، بدون شک به قساوت و بیرحمی متهم خواهد شد. نمونهای از اين شيوه خشونتآميز ورود به منزل گنجی در روز خبرنگار در ايران و بستن همسر او به تخت و فيلم گرفتن از صحنههای ضجه و ناله اوست. اين در حالی است که در جهان امروز مخاطرات متهم شدن يک دولت به بیرحمی کمتر از متهم شدن آن به ضعف نيست. با اين حساب، اگر حکومت ايران با استفاده از اعمال زور بتواند به ماجرای اعتصاب غذای گنجی پايان دهد، برنده بازی نخواهد بود. ايده های نابهنگام گنجی اما آن سوی ماجرا، آيا گنجی قصد دارد اعتصاب غذای خود را به صورت عاملی برای برانگيختن يک جنبش سياسی مسالمتآميز توام با نافرمانی مدنی در ايران در آورد؟ عدهای از پاسخ منفی گنجی به درخواست آيتالله منتظری و ساير شخصيتهای فکری و سياسی ايران برای پايان دادن به اعتصاب غذايش، چنين نتيجهای گرفتهاند؛ بويژه اينکه گنجی در نامهاش به آيتالله منتظری و عبدالکريم سروش، عليه رهبر نظام جمهوری اسلامی از الفاظ بیسابقهای استفاده کرده بود. واقعيت اين است که کسی به درستی نمیداند که در ذهن گنجی چه میگذرد، اما اگر او اعتصاب غذای خود را دستمايهای برای آغاز يک حرکت سياسی تازه در ايران قرار داده باشد، به نظر نمیرسد که زمان مناسبی را برای اين کار انتخاب کرده باشد. ايران پس از انتخابات رياست جمهوری، مستعد حرکتی از نوع آنچه برخی به گنجی نسبت میدهند، نيست و ميزان استقبال مردم عادی از اعتصاب غذای گنجی را میتوان نشانهای از اين وضعيت دانست. بحران گنجی، تيغی دولبه با اين همه، هرگونه آسيب جدی به گنجی میتواند اوضاع را تغيير دهد. ايرانيان نسبت به آنچه "خشونت غير قابل توجيه" میدانند، به شدت واکنش عاطفی نشان میدهند و می توان تصور کرد که مرگ گنجی موجی از اعتراض به پا خواهد کرد که کنترل آن جز با سرکوب خونين ممکن نخواهد بود؛ اما سرکوب خونين يک حادثه به نوبه خود زنجيرهای از حرکتهای ديگر پديد خواهد که جز هرج و مرج و بیثباتی و خشونت روزافزون ثمری نخواهد داشت. از اين رو، بحران ناشی از مرگ گنجی تيغی دو لبه است که در اين شرايط خاص تاريخی، به زيان مردم و حکومت، هر دو، عمل خواهد کرد. برای پرهيز از اين هزينهها، عاقلانهترين راه، هموار کردن مسير پايان دادن به اعتصاب غذای گنجی خارج از کنترل تيم دادستانی تهران است . |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||