|
تحليل معنايی آرای انتخاباتی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تحليل اوليه نتايج شگفت انگيز انتخابات ايران نشان می دهد که هنوز امکان پيش بينی و تعريف رفتار انتخاباتی بدنه اجتماعی در ايران وجود ندارد و نمی توان با استناد به نظر سنجی ها اين رفتار را پيش بينی کرد. اما نگاهی به ميزان آرا نامزدها در دور اول معانی متفاوتی را به ذهن متبادر می کند. رای شش ميليونی اکبر هاشمی رفسنجانی نشان ميدهد که او و تيم تبليغاتی اش توانسته اند بخشی از رای دهندگان را متقاعد کنند که هاشمی جديدی در راه است و تلاش او و تيمش برای بازسازی چهره آقای رفسنجانی، که در انتخابات مجلس ششم شکست فاحشی خورده بود، موفق از کار در آمده است. آقای رفسنجانی و سخنگويانش در طول هفته اخير همواره به نوعی با فاصله گرفتن از گذشته و پذيرش اشتباهات وعده دادند که آقای هاشمی با ميثاقی جديد با مردم به ميدان آمده و به کارگيری دختران و پسران جوان با آرايش های غير معمول در چارچوب جمهوری اسلامی به عنوان هواداران آقای هاشمی را به عنوان گواهی بر اين مدعای خود آوردند و گفتند که آقای هاشمی هوادار تغييراست. همچنين به نظر می رسد که اختلافات و درگيری های درون حکومتی در سال های اخير گروهی از رای دهندگان را خسته کرده و آقای هاشمی که خود را به عنوان مرد حل بحران ها معرفی کرده، توانسته اين گروه را متقاعد سازد که برايشان آرامش می آورد. اما مقايسه آرای رياست جمهوری آقای رفسنجانی در آخرين دوره ای که رييس جمهور بود با اين آراء شش ميليونی نشان می دهد که وی هنوز تا تبديل شدن به رييس جمهور قدرتمند و دارای پشتيبانی مردم راه درازی در پيش دارد. آقای هاشمی اکنون اگر می خواهد برای بار سوم رييس جمهور شود، بايد آرای مجموعه طرفداران اصلاح طلبان را به سوی خود بکشاند و کاری کند که اين گروه برای بار دوم پای صندوق بيايند. اما صرف نظر از بحث ها درباره تقلب در انتخابات، شگفت انگيزترين نکته اين انتخابات آرای پنج و نيم ميليون نفری محمود احمدی نژاد است. آقای احمدی نژاد با انتقاد از مديريت ۲۵ ساله گذشته تهران و معرفی خود به عنوان يک خدمتگزار در حالی به عنوان اصلی ترين رقيب آقای هاشمی معرفی می شود که در جريان انتخابات مجلس ششم به عنوان نامزد نتوانست حتی در جمع ۱۰۰ نفر اول قرار گيرد. تا دو روز پيش از انتخابات در نظر سنجی های گروه های مختلف چپ و راست، آرای آقای احمدی نژاد در پايين ترين سطح قرار داشت، اما در پی انتشار يک نظر سنجی منتسب به شورای نگبهان درآخرين ساعات رقابت های تبليغاتی که در آن آقای احمدی نژاد به عنوان يک برنده معرفی شده بود، ناگهان ورق برگشت و به سرعت نام آقای احمدی نژاد بر سر زبان ها افتاد. در همان زمان گروه های اصلاح طلب نسبت به يک حرکت سازمان يافته برای تغيير آرا هشدار دادند. آقای احمدی نژاد در طول تبليغات انتخاباتی کمترين تبليغات را داشت و به عنوان رقيب کمتر مورد توجه نامزدهای ديگر قرار می گرفت. آن چه جملگی تحليلگران بر آن تاکيد می کنند، سازمان يافته بودن رای ها به آقای احمدی نژاد است. اما شگفتی ديگر انتخابات آرای غير منتظره مهدی کروبی است. او که هنوز معتقد است در انتخابات تقلب شده، با ارايه يک برنامه اقتصادی روشن پا به ميدان گذاشت. آقای کروبی با وعده حقوق پنجاه هزار تومانی برای هر ايرانی بالای ۱۸ سال، به روشنی محرومين جامعه را مخاطب قرار داد. او بر خلاف ديگر همتای اصلاح طلبش، مصطفی معين، با ادبياتی دانشگاهی وارد انتخابات نشد و با زبانی عاميانه و صريح با مردم به گفتگو پرداخت و حتی آنان را برای حضور در انتخابات قسم داد. آقای کروبی بيشترين آراء خود را در روستاها و شهرهای کوچک به دست آورد و توانست برخلاف همه پيش بينی ها تا رتبه سوم بالا بيايد. گرچه خود معتقد است که آرای او بسيار بيش از اين ها بوده و با تقلب و فشار رای او جا به جا شده است. اما هوشمندی آقای کروبی و تيم تبليغاتی اش در تاکيد بر نيازهای اقتصادی مردم، آن هم با وعده ای دقيق و مشخص نشان داد که جامعه ايرانی تا چه درگير مشکلات اقتصادی است و به حل مسايل و مشکلات شخصی اش بيش از موضوعات مورد بحث روشنفکران و سياستمداران اهميت می دهد. در مورد رای چهار ميليونی محمد باقر قاليباف که در صورت جهت داده شدن آرای اصولگرايان به سمت وی، اکنون می توانست برنده خوشبخت دور اول باشد، نيز تعابير مختلفی به کار گرفته شده. آقای قاليباف که در جريان تبليغات انتخاباتی، هم در روش تبليغات و هم در حجم فعاليت تبليغی، پاياپای آقای رفسنجانی پيش رفت، اميد اول اصولگرايان محسوب می شد، اما پس از آن که آن که نوع تبليغات به گفته برخی "غير ارزشی اش"، مورد انتقاد گروهی از اصولگرايان و حاميانش قرار گرفت، به يکباره محبوبيت خود را کاهش يافته ديد. از طرف ديگر حملات اصلاح طلبان به او به عنوان يک نظامی تندرو و کسی که مسئول دستگيری های سال های اخير بوده، سبب شد که تلاش هايش برای تصوير کردن چهره يک نامزد جوان، مستقل و طرفدار آزادی های جوانان به ثمر ننشيند. با اين همه پاسخ معمای سقوط ناگهانی آرای آقای قاليباف، که طبقه متوسط جامعه را مخاطب قرار داده بود، بايد در همان جايی جست و جو کرد که آرای آقای احمدی نژاد افزايش يافت. حدود چهار ميليون رای مصطفی معين هم گرچه می تواند از سوی طرفدارانش به عنوان مبنايی برای پا گرفتن يک جنبش قدرتمند دموکراسی و حقوق بشر، يک موفقيت ارزيابی شود، اما بی ترديد نشان می دهد که متاع اصلاحات درون حکومتی در چارچوب ساختار جمهوری اسلامی ديگر آن قدر خريدار ندارد که بتواند يک نفر را رييس جمهور کند. اين برای نخستين بار بود که يک کانديدای حزبی به نمايندگی از سوی احزاب و همچنين بخشی از اپوزيسيون داخلی حکومت، به عنوان نامزد حزبی در انتخابت شرکت می کرد و شکست مصطفی معين نشان می دهد که هنوز فعاليت حزبی در ايران پا نگرفته و احزاب نتوانسته اند در بين مردم عادی جايی مستحکم برای خود باز کنند. اصلاح طلبان پيشرو در جريان اين انتخابات بسياری از خطوط قرمز نظام جمهوری اسلامی را زير پا گذاشتند و با مخاطب قراردادن دانشجويان و طبقه تحصيل کرده کوشيده اند از طريق نفوذ دانشجويان وتحصيل کردگان، آرای خاموش را به سوی خود جلب کنند، اما به نظر می رسد نا اميدی از حرکت های اصلاح طلبانه سال های اخير اين حربه را بی اثر کرده باشد. از سوی ديگر شکست مصطفی معين را می توان در به کار گيری زبان دانشگاهی و سخت پسند برای عموم مردم دانست، به کارگيری عبارات سختی چون "قايل بودن به حاکميت دوگانه"، و نظاير آن در فيلم های انتخاباتی مصطفی معين می تواند عامل ارتباط برقرار نکردن مردم با وی باشد. گرچه طرفداران وی، ناتوانی در تامين حمايت مالی برای تبليغات را نيز از جمله دلايل عمده شکست آقای معين می دانند . با اين همه به اعتقاد بسياری ازتحليل گيران، رقيب اصلی آقای معين در اين انتخابات تحريم انتخابات توسط برخی گروه های اپوزيسيون داخلی و خارجی بود . آنان معتقدند که تحريم کنندگان اگر در انتخابات شرکت می کردند، به آقای معين به عنوان نزديک ترين هم فکر به خود، رای می دادند و او می توانست برنده انتخابات شود، اما تحريم کنندگان در خانه ماندند تا آقای معين هم به جای رفتن به کاخ رياست جمهوری، به اتفاق همفکرانش از اين پس به اين فکر کند که چگونه می شود حرکت های اصلاح طلبانه را در اين چارچوب ادامه داد. آرای علی لاريجانی را هم می شود در سوی ديگر رای به مصطفی معين ارزيابی کرد. آقای لاريجانی با در پيش گرفتن لحنی دانشگاهی و متفکرانه همچون محمد خاتمی، منتهی از زاويه فکری محافظه کاران، و نيز با استفاده از چهره های مشهور سينمايی و تلويزيونی، کوشيد تصويری متفکر و محبوب در بين هنرمندان از خود ترسيم کند و تا آن جا پيش رفت که برخلاف ديدگاهش در ۱۰ سال گذشته اجازه داد تصوير سازهای موسيقی در فيلم تبليغاتی اش به نمايش درآيد و دختری جوان دف بزند. اما اين ترفند هم جواب نداد. از آقای لاريجانی همان مجموعه ای حمايت می کرد که هشت سال پيش آقای ناطق نوری را به ميدان آورد. يعنی حزب موتلفه اسلامی؛ انجمن اسلامی بازار و ساير تشکل های قديمی همسو. اما به نظر می رسد ديگر نه رای دهندگان و نه حاکميت جمهوی اسلامی علاقه چندانی به شريک کردن اين وفاداران قديمی خود در قدرت ندارد و مجموعه موتلفه و تشکل های همسو بايد فکری برای خود بکنند. رای محسن مهرعليزاده نيز قابل تصور بود و می شود رای دهندگان او را در مجموعه ای از طرفداران ورزش و اقوام محلی جست و جو کرد. گرچه آقای مهرعليزاده و طرفدارانش پس از راهيابی تيم ملی فوتبال ايران به جام جهانی انتظار داشتند بر محبوبيت وی به شکلی چشمگير افزوده شود، اما به نظر می رسد که ميليون ها فوتبال دوست ايرانی اين پيروزی را به حساب آقای مهرعليزاده نگذاشته اند و حساب ورزش را از سياست جدا کردند. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||