|
وبلاگستان در آستانه انتخابات | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وبلاگستان فارسی کمتر از ۴ سال است که شکل گرفته است و بنابرين انتخابات رياست جمهوری کنونی اولين انتخابات با حضور رسانه وبلاگ است. اهميت وبلاگ ايرانی اولا به دليل استقبال وسيع طبقه متوسط شهر نشين و ايرانيان خارج از کشور از آن است به طوری که آن را از نظر تعداد در مقام چهارم جهان قرار داده است. گذشته از آن، بی مرز بودن و رها بودن از سانسور دولتی هم آن را به رسانه ای تبديل کرده است که دهها هزار نفر از کسانی که تا کنون صدايشان از طريق رسانه های رسمی شنيده نمی شد اکنون از طريق اين رسانه جديد به ارائه خبر و نظر می پردازند. با وجود وبلاگ ها عملا سانسور خبری يا ناديده گرفتن افکار بخش هايی از جامعه ناممکن شده است. وبلاگستان فارسی در طول چند هفته گذشته آنقدر مطلب در باره انتخابات منتشر کرده است که ديگر می توان بجرات گفت همه دغدغه های طبقه متوسط شهرنشين در باره انتخابات، روی صفحه های وبستان موجود است. وبلاگ ها کاری کرده اند که ديگر هيچ نظری بدون نماينده و تريبون نيست. اما اين ويژگی، دادن گزارشی از مجموعه نظرات يا گزينه آنها را بسيار دشوار می کند. محدوديت ديگر گزارش حاضر هم به انعکاس نظرات مردم سنتی تر جامعه ايران بر می گردد که در وبلاگ ها بازتاب چندانی ندارد. وبلاگ رسانه بی رسانگان است و در شرايط فعلی ايران طبقات تجددخواه بيشتر به ابراز نظرات خود از اين راه تمايل نشان می دهند. سير مباحث وبلاگستان فارسی هر چه به انتخابات نزديک می شويم از بحث های نظری به تصميم سازی نزديک می شود. مجموعه بحث ها به هر حال به دو محور ختم می شود: تحريم انتخابات و يا رای به يکی از نامزدهای سه گانه: قاليباف، معين يا رفسنجانی. نامزدهای ديگر چندان حضوری در وبلاگستان ندارند. از تحريم تا ترديد از آغاز بحث های وبلاگی گروههای بسياری از جمله در وبلاگستان خواستار تحريم انتخابات بوده اند. از با نفوذترين يا فعال ترين آنها می توان به وبلاگ های شبح، زيتون، نيک آهنگ کوثر، ف.م. سخن، بيلی و من و سام الدين ضيايی اشاره کرد. عناصر تازه در مجموعه تحريمی هايی که به طور سنتی رای نمی دهند، گروه های سرخورده از اصلاحات اند. چنانکه مسعود برجيان در وبلاگ خود آورده است: "مدافعان تحريم اينبار نه تنها سلطنتطلبان و کمونيستها و مخالفان ديرينه اند که بدنه راديکال جنبش اصلاحات را نيز با خود همراه کردهاند." فهرستی از گروههای سنتی تر تحريمی در شماری از وبلاگ های تحريميان از جمله در شبح آمده است. استدلال های تحريميان، بجز آن گروه از ايشان که اصولا مشروعيتی برای کل نظام جمهوری اسلامی قائل نيستند، عمدتا بر اين پايه قرار دارد که رئيس جمهور در ايران نقش اجرايی و قدرت چندانی ندارد و در سايه نهادهای موازی قرار می گيرد. يک استدلال ديگر اصولا رای دادن در انتخابات را به اين دليل که رای دهندگان نماينده و نامزد دلخواه خود را ندارند رد می کند. اما محمد علی ابطحی که ظاهرا ندای تحريم را بيشتر از وبلاگ نويسان خارج ايران شنيده است در وبلاگ خود، وب نوشت، توصيه می کند که اين وبلاگ نويسان کار را بر جوانان داخل کشور سخت نکنند. او با نقد اين نظر که تحريم باعث عدم مشروعيت يا سقوط نظام می شود می نويسد: "هيچ تحليل گری اعتقاد به سقوط رژيمی مثل ايران که حداقل نفت دارد و نيروی مسلح، ندارد. ما وظيفه بسيار سنگينی پيدا کرده ايم جوان هايی که در ايران هستند و نمی خواهند و يا نمی توانند از ايران خارج شوند در وضعيت حساس تری هستند. با شرکت نکردن در انتخابات، زمينه حضور يکی از اقتدارگراها فراهم می شود و دود آن مستقيماً به چشم جوانانی می رود که در ايران هستند و ديگر نمی توانند در خيابان ها رفت و آمد دلخواه را داشته باشند، وبلاگ بنويسند و زندان نروند." با اينهمه، برجسته ترين تحريمی های جديد در خود ايران هستند. سرشناس ترين آنها اکبر گنجی است که گرچه وبلاگ نمی نويسد اما آرای او بازتاب گسترده ای در وبلاگستان داشته است. عباس معروفی نويسنده سرشناس ايرانی مقيم آلمان از کسانی است که در اجابت دعوت گنجی در وبلاگ خود، حضور خلوت انس، نوشت: "به احترام اکبر گنجی، بحثهای فرعی (از جمله خوب و بد بودن کانديداها، انتخاب بد که بدتر نشود، دفع فاسد به افسد و...) را کنار میگذارم، و انتخابات را تحريم میکنم. برای کسی هم نسخه نمیپيچم." بجز اگبر گنجی يا چهره های سياسی ديگری مانند عبدالله نوری، پيش از اعلام نظر شورای نگهبان در باره صلاحيت نامزدها، بيش از ۵۵۰ نفر از فرهيختگان و فعالان سياسی ايران نيز به دليل آنکه نامزدی در انتخابات ندارند و اميدی به بهبود شرايط از راه انتخابات نمی بيند انتخابات را تحريم کردند. اما با نزديک شدن به روز انتخابات، سايه ترديد در ميان تحريمی هايی که سابقا با اصلاح طلبان همدلی داشته اند ديده می شود. آنها نگران اند که مبادا عدم شرکت آنها باعث شود وضع از اين که هست بدتر شود و به دنبال کسی می گردند که بتوانند با رای خود به او باعث شوند که اگر تحولی ايجاد نمی شود دست کم وضع بدتر نشود. در ميان چهره های سرشناس سياسی اين گروه از تحريمی ها کسانی مانند عليرضا علوی تبار، محسن کديور و فاطمه حقيقت جو اکنون از تحريم صرف نظر کردند. در ميان وبلاگ نويسان هم ترديد موجود را نويسنده وبلاگ فروغ بخوبی تصوير کرده است. به تعبير او دو استدلال يا دو آدم در ذهن او با يکديگر چالش می کنند: "يکی دوست ندارد رای بدهد . با خودش فکر می کند همه اين سالها که رای داد مغبون شده است . فکر می کند هر روز زندگی اش بدتر از گذشته بوده و هست . فکر می کند هر قدر به دور و برش نگاه می کند دلخوشی نمی بيند برای رای دادن به نفر بعدی .. در واقع اميدی نمی بيند . آن ديگری خونسردتر است. به روزهايی که در اين هشت سال گذشت ، نگاه می کند . خيلی اتفاقات مثبت را می بيند. به کتابهايی فکر می کند که شد بخواند چون مجوز نشر گرفت . به تئاتر و فيلمهايی فکر می کند که شد ببيند چون توانستند به روی صحنه بيايند . به دانشجويانی فکر می کند که شد بر سر رييس جمهورشان با بغض فرياد بزنند بی عرضه ، چون آن آدم لااقل سعه صدری برای شنيدن داشت . به رنگهای شادی فکر می کند که اين سالها در جای جای خيابان توانست ببيند . به موسيقی هايی که شد بشنود . به آبروی از دست رفته مملکتش که کمی بازگشت ." در عين حال بسياری از کسانی که با تحريميان نوعی همدلی دارند به دليل عملی نبودن توافق همگانی بر آن از ايده تحريم دست کشيده اند. چنانکه مسعود برجيان در نظرخواهی وبلاگ بيلی و من در باره انتخابات می نويسد: "گزينهی تحريم را از آن رو بیفايده میدانم که توانائی تبديل به "جنبشی فراگير" و "گفتمانی همگانی" را -دستکم در شرايط فعلی- ندارد." مراد فرهاد پور مترجم سرشناس آثار فلسفی در ايران، که وبلاگ امر منفی را می نويسد، نيز با آنکه به شکست خاتمی و دولت او در توسعه سياسی و گسترش دموکراسی طی هشت سال گذشته اذعان دارد و کارنامهشان را "صرف نظر از مواردی نظير پيگيری پرونده قتلهای زنجيرهای، در عقبنشينی، غافلگيرشدن، و کيش وماتشدن توسط بزرگترها" خلاصه می کند، اما همچنان معتقد است که نا اميدی و تحريم گزينه درستی نيست: "شرکت در انتخابات ۲۷ خرداد چيزی نيست مگر حفظ وفاداری به رخداد دوم خرداد و اعلام مجدد آن در عرصه همگانی. زيرا در جهان پستمدرن ما حقيقت محصول تنندادن به دلسردی، مقاومت در برابر وسوسه عافيت و رفاه، باقیماندن در حولوحوش گسستها و تناقضات و وفادارماندن به اميدی است که از دل امر نو برمیخيزد." موقعيت نامزدهای سه گانه : الف- محمد باقر قاليباف: "من همچنان قاليباف را به لحاظ فردی شخصی باهوش و توانمند (به واقع بسيار توانمندتر از شخص دکتر معين) و شايسته پستهای مهمی در کشور می دانم. با اين وجود قرار گرفتن او در ائتلاف با راست گرايان و احاطهشدنش توسط آنها، پيروزیاش را با پيروزی جناح راست يکی میکند و اين حاوی پيام استراتژيک مهمی به حاکميت است که من نمیتوانم از آن دفاع کنم. قاليباف در برخورد با رسانهها و افکار عمومی هم توانايی مورد انتظار را از خود نشان نداد. ارتباطات يک مهارت کليدی برای رياست جمهوری است و سردار بايد چند سالی مشق سياستورزی حرفهای کند تا پختگی کافی برای ارتباط با جامعه پيچيدهای چون ايران و البته با دنيای بيرون را به دست آورد." کورش عليانی هم که از مدافعان قاليباف است دفاع از او را بر اساس نقد رفسنجانی و معين توجيه می کند و در عين حال می گويد: "من قبلا هم گفتم و باز هم تأکيد میکنم که اصلا موافق نيستم که قاليباف در اندازهای است که بتوان مقدرات کشور را به دستش سپرد. واقعيت اين است که از نگاه من، هر يک از اين هشت نفر رئيس جمهور شود، دورهای بازگشتی و پر تنش را خواهيم ديد." او در يادداشت های اخير خود در پاسخ به انتقاد دوستانش نوشت: "از اول هم گفته بودم من نه طرفدار قاليباف ام نه اين قدر شما را ساده فرض کردهام که بخواهم مختان را بزنم و قانعتان کنم که برويد به قاليباف رأی بدهيد. حتا گفتم که فکر نمیکنم معلوم باشد واقعا کدام گزينه بهتر است و همه بر مبنای حدس و گمان داريم رأی میدهيم." قاليباف مخالفان و منتقدان بسياری نيز دارد. دگرديسی او از يک فرمانده نيروی انتظامی که معمولا به سختگيری با جوانان مشهور است به يک نامزد شيک پوش و ترقی خواه رياست جمهوری مايه انتقادها و طعنه های زيادی شده است. اميد معماريان در يکی از تازه ترين انتقادها از قاليباف از او خواست به خطاهای گذشته اش اعتراف کند: "آقای دکتر قاليباف نمونه يک تحول تمار عيار است. قاليباف بايد به جای اينکه بغل هواپيما بايستد، اودکلون کريستين ديور بزند، شلوار هاکوپيان بپوشد، عينک آفتابی و پيراهن سفيد وتيپ اسپرت رابرت ردفوردی بزند، ودائم در پوسترهايش روی اين دکتر بودنش تاکيد کند و هزار کار ديگر، يک شعار برای پوستر های انتخاباتی اش، انتخاب کند و آن اينکه: آقا! به خدا ما اشتباه کرديم!" ب- مصطفی معين:
"سابقه ديگران در راس نهادهای حکومتی تلويحا به معنای همدستی آنها با "نظام جمهوری اسلامی و جرم و جنايات آن" است اما سابقه کانديدای اصلاحطلبان نشان از تجربه و پختگی او دارد... ؟" او با مروری بر تحولات زندگی معين بر برهه ای از آن دست می گذارد که وی در گزينش مرکزی آموزش عالی و اسلامی کردن دانشگاهها نقش داشته است: "مصطفی معين يکی از سرسختترين مدافعان "اسلامی کردن دانشگاهها" بود. او در همين دوران و در آستانه ۳۰ سالگی، يک سالی نيز به رياست دانشگاه شيراز منصوب شد که سختگيریهای وی در آن دوران شهره خاص و عام بود و حتی گه گاه با اسلحه کمری در دانشگاه حاضر میشد." اما الپر که يک اکتيويست اصلاح طلب و سرشناس ترين مدافع معين در وبلاگستان است از سه هفته پيش به اينطرف باب بحث و گفتگو را بست تا يک سره به فعاليت عملی برای انتخاب معين بپردازد: "اول اينکه من مخلص همه مخالفان معين، چه تحريمی و چه راستی، هم هستم، اما تا اطلاع ثانوی نه وقت و ميل دارم با هيچکدام از اين دو گروه وارد بحث شوم، و نه فکر میکنم الان ديگر گفت و گوی ما نتيجه داشته باشد." به هر حال، واقعيت اين است که وبلاگ نويسان هوادار معين مرتبا افزايش يافته است. در روزهای اخير مجموعه وبلاگ های طرفدار معين "حلقه وبلاگی" خاصی راه انداخته اند تا يکديگر را بشناسند و با هم ارتباط بيشتری داشته باشند. خورشيد خانم در نظرخواهی بيلی و من می گويد دليل رای دادن او به معين آن است که: "با دانش فعلیام راه حل عملی خاصی نمیبينم برای عوض کردن اوضاع و تغيير رژيم. تنها راهی که من میبينم اينه که جنبش اصلاحات ادامه پيدا کنه و خط قرمزها به صورت پلهپله در درون همين سيستم عقب بره، همونطوری که بخشی از اون در دوران خاتمی عقب رفت و فعلا هم در بيانيه انتخاباتی معين، در حد حرف و نه عمل، بخش ديگهای از اين خط قرمزها عقب رفته." حسين درخشان هم که قبلا در همين نظرخواهی گفته بود "بعد از اين رد صلاحيتها ديگر اگر میخواستم هم نمیتوانستم رای بدهم"، حالا به هواداران معين پيوسته و گاه بر سر او با يگران به چالش برخاسته است. اين اواخر او در وبلاگ اش، سردبير:خودم، در انتقاد از نيک آهنگ کوثر، که حملات زيادی به اصلاح طلبان کرده و بر ترحيم انتخابات اصرار دارد، نوشت: "الان اصلاحطلبان در لب مرز حاکميت ايستادهاند و با موضعگيریهای جديدشان تقريبا با بيرون رفتن از حاکميت فاصلهای ندارند. آيا کوثر میخواهد آنها از ساختار سياسی بيرون بيايند تا همه قدرت را به محافظهکاران بدهند؟ همانهايی که او را بهخاطر کاريکاتور مصباح يزدی به روزی که الان هست انداختهاند. يا اين که به نظرش اصلاحطلبان بايد تبديل به اپوزيسيون برانداز تبديل شوند؟" چالش او با نيک آهنگ بازتاب زيادی در وبلاگستان پيدا کرد و خود نيک آهنگ در چهار بخش مفصل دلايل خود را در قالب گفتگو- با- خود برای مخالفت با اصلاح طلبان و در دفاع از تحريم انتخابات نوشت: نیکان: خائن! تو داری خیانت میکنی! با همه فعاليت طرفداران معين بسياری از کسانی که به او رای می دهند او را بهترين نامزد ممکن برای پيشبرد اصلاحات نمی دانند اما بر اساس چينش فعلی صحنه انتخابات است که او را گزينه برتر می شمارند. علی تمدن، نويسنده وبلاگ بر ما چه گذشت، که از محدوديت های انتخاب خود آگاه است ولی به معين رای می دهد می نويسد: "من میدانم که بايد اين بار هم از بين خودیهای درون نظام يکی را انتخاب کنم. میدانم که ساختار حکومت فعلی ايران به شکلی است که امکان حضور غير خودیها را در ساختار قدرت نمیدهد. میدانم که در شرايط فعلی تغيير ساختار موجود از راههای دمکراتيک و بدون کمک قدرتهای خارجی امری است اگر نه غير ممکن، که بسيار سخت و خارج از توان اپوزسيون سياسی موجود در داخل يا خارج کشور. میدانم که معين بهترين گزينه برای اين سمت نبوده و نخواهد بود و چه بسا از بين همين خودیهای درون نظام، افرادی بودند که بهتر از معين و خاتمی عمل میکردند." به هر روی در اين روزهای آخر از رقابتهای انتخاباتی در کنار همايش ها و مانورهای تبليغاتی داخلی بعضی از وبلاگ نويسان خارج از ايران هم به تبليغ عملی روی آورده اند و از آن ميان سيبيل طلا و ياسر کراچيان از وبلاگ نويسان تورنتو کاروانی برای حاميان معين ترتيب داده اند تا رای دهندگان به او به اتاوا ببرد: "ما داريم يک اتوبوس کرايه میکنيم تا جمعه آينده از تورنتو به اتاوا برويم و رای بدهيم. صبح راه میافتيم و آخر شب برمیگرديم. اگر شما هم میخواهيد با اتوبوس ما بياييد هر چه سريعتر به من ايميل بزنيد. ضمنا با پاسپورت هم میتوانيد رای دهيد. داشتن شناسنامه لازم نيست. بشتابيد که تعداد صندلیهای اتوبوس نامتناهی نيست." ج – اکبر هاشمی رفسنجانی: واقعيت اين است که رفسنجانی از نامزدهايی است که در وبلاگستان کسی براحتی در دفاع از او موضع نمی گيرد. تبليغات وسيع درست يا نادرست در باره اينکه او برای رئيس جمهور شدن مبالغ نجومی خرج می کند و سيل انتقادهای کسانی که خاطره خوشی از اوضاع سياسی دوره رياست جمهوری او ندارند، باعث شده است که کمتر کسی برای دفاع از او احساس راحتی بکند. حتی ورود غلاحسين کرباسچی به عرصه حمايت از رفسنجانی در اولين گفتگوی مطبوعاتی اش پس از هفت سال، باعث شد خود کرباسچی مورد حمله قرار بگيرد. اسماعيل يزدان پور در وبلاگ مه زود نوشت: "آقای کرباسچی را ما همه دوست داريم و خاطرهها و آموختههای زيادی از ايشان داريم. اما ديروز که مصاحبه او با شرق را خواندم، هر چه گشتم حرفی از جنس امروز بيابم نبود که نبود. آدم احساس میکند کتابهای دوران ابتدايی يا راهنمايی خودش را ورق میزند."
بهمن کلباسی هم در شهروند نصف جهانی هشدار داد که کمبود مشارکت به پيروزی رفسنجانی ختم می شود: "بابا ملت! سيد علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی علی رغم همه اختلافات شخصی که دارند در يک چيز مشترک هستند. هيچ کدام نمی خواهند طبقه متوسط و مدرن شهری مشارکت کنند. از چپ و راست می شنوم که مردم دل و دماغ رای دادن ندارند ولی بگذاريد صريح بگويم که اين يک اشتباه تاريخيست از نظر من. دمکراسی فقط وقتی پيش می رود که طبقات مختلف اجتماعی پی گيرمطالبات صنفی خودشون باشند. و معين بويژه پس از تاييد و حمايت مهندس سحابی و نهضت آزادی تنها مدافع اين قشر در حاکميت خواهد بود. باور کنيد علی رغم همه سرخوردگی ها اين فرصت مناسبی ست." آزاده عصاران نمايش فيلم تبليغاتی رفسنجانی را برای نقد او مناسب ديد و نوشت: "فيلم تبليغاتی هاشمی روی مرز حرکت کرد. اين فيلم به همان نسبت که می تواند برايش رای آور باشد، از رای هايش هم کم می کند. درست است که سوالات مطرح شده، سوالات ما هم بود. درست است که جوانان به شکل زجرآوری راحت نشسته بودند. می گفتند و می خنديدند و جوک هاشمی ۲۰۰۵ را تعريف می کردند. درست است که بعضی ها بغض کردند و بعضی ها جبهه گرفتند ولی بخشی از اين حرف ها که تقريبا واقعی و هماهنگ نشده به نظر می آمد، حذف شده بود. کسی دنباله حرفش را نمی گرفت. جواب ها زيرکانه و از سربازکنی بود. هاشمی هر وقت احساس می کرد سوال کمی برخورنده است به خود پرسشگر پاس می داد ونظر خودش را در مورد سوالش می پرسيد. بعضی از جواب های سازنده برای رای اش را کاملا عوض می کرد؛ مثلا به جوانی که پرسيد با محکوميت های بين المللی تان چه می کنيد ؟ گفت: شما داريد من را محکوم کنيد. کدام محکوميت. من جايی پرونده ای ندارم! يا آن يکی که از پوشش و لباس زنان پرسيد؛ گفت: فقط يک چيزی بپوشند. لباس باشد. مهم نيست چه!" در واقع گزينه رفسنجانی گزينه کسانی است که نوعی عملگرايی مصلحت امروز ايران را در بازگشت اقتدار به دولت و برخورداری جامعه از آزادی نسبی اجتماعی می دانند و اين وظيفه توامان را نه در توان اصلاح طلبان می يابند و نه در اولويت محافظه کاران. يکی از جدی ترين وبلاگ نويس های طرفدار رفسنجانی عليرضا دوستدار است. ولی او هم معتقد است که در اين شرايط همه دارند از روی حدس و گمان رای می دهند نه "ايمان". او با آنکه می گويد از نظرِ ايدئولوژيک، مشارکت را از همه نزديکتر به عقايدِ خود میبيند، يکی از دلايل خود برای رای دادن به رفسنجانی را نا اميدی از اصلاح طلبان می داند: "متاسفانه پيامی که من تاحالا از تبليغاتِ تيمِ دکتر معين ( که اتفاقآ خيلی هم دوستش دارم و برايش احترام قائلم و حقِ همسايگی هم به گردنم دارد) دريافت کردهام اين است: «ما نهتنها از تجربهی هشت سال پيش هيچچيزی ياد نگرفتهايم، بلکه مصمم هستيم همچنان ماشينِ سياسیمان را مثلِ يک کرگدنِ يکچشم برانيم. اگر هم محکم خورديم به ديوار بتونی و هم کرگدنمان شکست و هم کلی آدم لتوپار شدند، تقصيرِ ديوار است!»." در مقابل، دوستدار از نکات مثبت در شخصيت سياسی رفسنجانی چنين ياد می کند: "نکتهی مثبتی که من در هاشمی میبينم (هرچند از منظری متفاوت، که شايد به پدرسالاری نزديکتر باشد تا اعتقاد به «گفتوگو») اين است که او هيچوقت با طيفِ يکدستی از مديران کار نکرده. در دولتش هم خاتمی بوده و هم ولايتی، هم لاريجانی و هم مهاجرانی، هم دکتر معين و هم ميرسليم. الآن هم حدس میزنم که اگر رئيسجمهور شود، وزيرانش را از گروههای مختلفی انتخاب کند." ولی جالب است که روحيه دموکرات منش حاکم بر وبلاگستان و يا جذابيت پيام های معين چنان است که دوستدار در وبلاگ اش، پريشان بلاگ، اين نوشته را نيز از وبلاگ تفتستان نقل می کند و می گويد از آن خيلی خوشش آمده است: «من، به معين رای می دهم. نه به آنچه می تواند بکند، به آنچه می خواهد بکند. اگر نتوانست خود را و تو را هم مقصر می دانم. نه فقط او را... به جای "نمی تواند" دوست دارم بگويم کاری بکنيم که "بتواند." نه فقط به يک برگ تا شده رای، - که تازه همان را هم دريغ می کنيم! - که به پيگيری خواسته های نانوشته روی آن برگ..." در واقع، کمتر کسی است که رای به رفسنجانی را مشروط نکرده باشد. گرچه در يک چشم انداز عمومی مباحث فراگير وبلاگی در باره نامزدها معمولا گرايش به رای مشروط دارد ( مثلا بيانيه رای مشروط به معين درخط قرمز) ولی اين خصلت در باره رفسنجانی بيشتر ديده می شود. شاخص ترين آنها محمود فرجامی است. او می گويد از بين اين چهار گزينه: تحريم و "نه" به کل رژيم جمهوری اسلامی و محافظهکاران و اصلاحطلبان، رای به اصولگراها و فدا کردن آزادی سياسی برای به دست آوردن آزادیهای سطحی اجتماعی و تغيير کوتاه مدت در وضع معيشتی، رای به اصلاحطلبان (کروبی، معين و مهرعليزاده) و باقی ماندن دولت "در همين حالت افليجی کنونی"، و رای دادن به رفسنجانی، اين آخری را انتخاب می کند تا: "ضمن اعتراف به تندروی، اين واقعيت تلخ را اعلام کنيم که عمر نه چندان کوتاه اصلاحات، به چنان بلوغی نرسيد که بتواند آلترناتيوی برای هاشمی و حتی خاتمی توليد کند. آزادیهای سياسی را در همان حدی که هاشمی صلاح میداند تجربه کنيم و در کنار آزادیهای اجتماعی متعارف، اقتصاد و مديريت را دستکم در سطح کارگزاران پی بگيريم." "به هاشمی رای میدهم و اين را با صدای بلند هم اعلام میکنم . به هاشمی رای میدهم تا يک متوسط قطعی را با يک فاجعه احتمالی معاوضه نکنم.به هاشمی رای میدهم چون ۲۵ سال کارهای خوب و بد او را میبينم و میدانم که هرچند پری نيست ولی قطعا ديو هم نيست! چيزی که در مورد مجموعه معين و مجموعه قاليباف نمیدانم." دموکراسی وبلاگی به هر حال، وبلاگهای فارسی زبان برای اولين بار در تاريخ انتخابات رياست جمهوری توانسته اند فضايی را ايجاد کنند که در آن آزادانه نظر خود را مطرح کنند و با استدلال های يکديگر به چالش برخيزند. ويژگی مهم اين بحث های وبلاگی آن است که امروزه کسانی که به اين يا آن نامزد رای می دهند يا از شرکت در انتخابات خودداری می کنند کسانی هستند که با آگاهی به نقاط ضعف و قوت نامزد مورد علاقه خود و شناخت کافی از موافقان و مخالفان او تصميم می گيرند. اين پديده جديدی در عرصه عمومی سياست در ايران است که وبلاگ آن را ممکن کرده است. ------------------------------------------------------- وبلاگ هايی که نام آنها در اين گزارش آمده است: |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||