|
دوران خاتمی با بدرقه ای سرد به سر می رسد؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محمد خاتمی، رييس جمهورايران اگرچه پس از سه سال بار ديگر به مناسبت 16 آذر، روز دانشجو، در جمع دانشجويان حاضر شد و از ديدگاه های خود دفاع کرد، اما شدت انتقادهای دانشجويان که زمانی اصلی ترين پايگاه اجتماعی هواداران او را تشکيل می دادند، نشان داد که در اين غيبت سه ساله، آنچه که افزايش يافته چيزی جز فاصله نماد اصلاحات درون حاکميتی با بخش مهمی از هواداران خود نبوده است. محمد خاتمی، در سخنان خود در حقيقت چيزی بيش از آنچه که در آخرين حضورش در مراسم 16 آذر در سال 1380 بيان کرده بود، اظهار نداشت و هرچند سخنانش همچنان مورد استقبال بخش قابل توجهی از مخاطبانش قرار گرفت، اما در عين حال، بيش از هر زمان ديگر نيز خود شخصا شعارهايی را شنيد که عليه او سر داده می شد. آقای خاتمی همچون گذشته، روز دوشنبه نيز دو طيف از نيروهای موثر در صحنه سياست جمهوری اسلامی را متهم به عدم درک ديدگاه ها و روش خود کرد و گفت در پايان دوران خود، از آنان طلبکار است، زيرا اصلی ترين مانع عدم تحقق وعده هايش بوده اند. از نظر آقای خاتمی، گروهی که وی آنان را "کج انديشان متعصب قدرت طلب" خواند از يک سو و گروهی از اصلاح طلبان که به گفته وی به دليل جو زدگی، تجربه های ناکام تاريخ معاصر ايران را تکرار کرده اند از سوی ديگر، به صورت توامان مشکلاتی را بر سر راه اصلاحات مورد نظر وی پديد آورده اند. اگر چه می توان حدس زد که مخاطبان محمد خاتمی، خود مصداق های دو گروه مورد اشاره وی را می شناختند، اما او خود در انتقادهايش، نامی از گروه و جريان مشخصی نبرد و تنها تاکيد کرد که به جمهورى اسلامى معتقد است و آن را راه رهايى و دستاورد نيرومندترين و مردمىترين و معنوىترين انقلاب دوران می داند.
آقای خاتمی در پاسخ به انتقادها و شعارهای تند و کم سابقه دانشجويان عليه خود تصريح کرد راه درست، حرکت کردن در درون جمهورى اسلامى است و همه بايد مطمئن باشند که آن سوی جمهوری اسلامی، يک نظام دمکراتيک به معنای واقعی کلمه نخواهد بود. وی خطاب به دانشجويان گفت: "گول رانده شدگان از انقلاب را که می خواهند برای ما سوغات آزادی و دمکراسی بياورند، نخوريد. راه دمکراسی از مسير جمهوری اسلامی می گذرد." در نشستی که گمان می رود آخرين نشست محمد خاتمی در مقام رييس جمهوری با دانشجويان باشد، هرچند که برخی دانشجويان از عملی نشدن وعده های اصلاح طلبان درون حاکميت انتقاد کردند، اما در مقابل، گروه هايی از نيروهای نزديک به محافظه کاران مانند بسيج دانشجويی، که در گذشته از منتقدان محمد خاتمی و ديدگاه های وی محسوب می شدند، تاکيد کردند که محمد خاتمی را از دلسوزان واقعی انقلاب می دانند و آمده اند تا مانع توهين به وی شوند. چنين چرخشی در بين هواداران آقای خاتمی نه تنها می تواند بيانگر تحولی باشد که در رويکرد دانشجويان نسبت به حاکميت صورت گرفته، بلکه می تواند نشان دهنده اين موضوع باشد که هواداران اصلاحات ساختاری به طور کلی از عمل در درون چارچوب های موجود قدرت روی گردانده اند و در عوض، جای خود را به منتقدان پيشين اصلاحات درون حاکميتی داده اند.
آقای خاتمی، چند ماه پس از آنکه برای دومين بار به رياست جمهوری برگزيده شد، در مراسم روز دانشجو در سال 1380، برای نخستين بار به صورت آشکار و رو در رو مورد انتقاد کسانی قرار گرفته بود که هم در انتخابات سال 1376 و هم در انتخابات سال1380، از اصلی ترين دلايل پيروزی اش قلمداد شده اند. طرح آن انتقادها و نيز روند حوادث باعث شد که وی ديگر برخلاف سال های نخست رياست جمهوری خود در جمع دانشجويان حضور نيابد و با آنان چهره به چهره همسخن نشود. همزمان، دانشجويان دايره انتقادهای خود را از محافظه کاران به اصلاح طلبان حکومتی و در راس آنان محمد خاتمی گسترش دادند. در اين ميان، ناکامی های پی درپی و نيز تصميم اصلاح طلبان بر ترجيح طيفی مشخص از جنبش دانشجويی باعث شد که دو موتلف پيشين به طور گريز ناپذيری از يکديگر فاصله بگيرند. در چنين فضايی، اگر حضور دوباره محمد خاتمی در بين دانشجويان نيز نتوانسته باشد موجبات تغيير اين مسير را فراهم آورده باشد، می توان گفت دانشجويان هوادار اصلاحات بنيادی تر در جمهوری اسلامی، پس از استقبال گرم و پر شور خود در دوم خرداد 76، اکنون چند ماه مانده به پايان دوران رياست جمهوری آقای خاتمی، در بدرقه ای سرد با وی خداحافظی کرده اند. شايد نه محمد خاتمی و نه هيچ يک از دانشجويان هوادار او، نه در گرماگرم رقابت های انتخابات رياست جمهوری سال 1376، که حتی تا چند سال بعد نيز گمان نمی کردند که در نشست خداحافظی، به جای گرامی داشتن اقدامات صورت گرفته و گام های برداشته شده در جهت تحقق برنامه ها و وعده های داده شده، بايد يکديگر را مورد انتقاد قرار دهند و در حسرت فرصت های از دست رفته، به جست و جوی علل و عوامل ناکامی های جنبشی که به دوم خرداد موسوم شد، بپردازند. در آن روزهای پرتب و تاب و سرشار از اميد، اين انتظار بديهی می نمود که همراهان جنبش اصلاحات، پس از چند سال دست کم بر برخی موانع غلبه کنند و راه را به گونه ای هموار سازند که تداوم آن، امری طبيعی و ناگزير قلمداد شود. اما اکنون به نظر می رسد که چنين راهی نه تنها هموار نشده، بلکه برعکس، اين محافظه کاران هستند که برای آنکه قدرت را به صورت کامل و يکپارچه در اختيار بگيرند، خيزی بلند برداشته اند و اصلاح طلبان درون حاکميت را به طور کامل به حاشيه رانده اند. به همين دليل، به رغم دفاع اصلاح طلبان سهيم در قدرت از عملکرد و دستاوردهای خود، هواداران آنان، به ويژه در بين دانشجويانی که خواسته هايی بنيادين تر را دنبال می کنند، از حاصل تلاش های هشت سال اخير چندان راضی نيستند و در اين ميان، نقش محمد خاتمی و ديدگاه ها و روش های او و همراهانش در ساختار قدرت را به اندازه نقش و عملکرد محافظه کاران موثر می دانند. اين قضاوت اگر فراگير شود، پايانی نه چندان خوشايند برای جنبشی خواهد بود که در دو سه سال گذشته، به سرعت رو به افول گذاشته است و به معنای آن خواهد بود که در تاريخ معاصر ايران از محمد خاتمی، به عنوان کسی ياد خواهد شد که به گرمی مورد استقبال قرار گرفت و به سردی بدرقه شد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||