BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
به روز شده: 19:52 گرينويچ - سه شنبه 02 نوامبر 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
اشغال سفارت آمريکا در تهران: زخمی که ناسور شد

سفارت آمريکا در تهران 1358

اغلب صاحب‌نظرانی که در باره روابط ايران و آمريکا سخن گفته و يا مطلبی نوشته‌اند، از حادثه ۱۳ آبان ۱۳۵۸(اشغال سفارت آمريکا در تهران) به عنوان تاثيرگذارترين حادثه در روابط خصومت‌آميز دو طرف ياد کرده‌اند. اما چنين توصيفی از آن حادثه اغراق‌آميز به نظر می‌رسد.

نيازی به ارائه شاهد و دليل نيست که اشغال سفارت و گروگان گرفتن ديپلمات‌های آمريکائی توسط "دانشجويان پيرو خط امام" رابطه تهران – واشنگتن را در آن شرايط خاص، آلوده به دشمنی و خصومت کرد، اما تداوم دشمنی بين دو کشور ربط استواری با حادثه گروگان‌گيری ندارد.

اصل ترميم در روابط کشورها

در رابطه بين کشورها، بروز اتفاق ناگواری که به ارتباط دوجانبه زخم و جراحتی وارد سازد، دور از انتظار نيست، اما زخم‌ها معمولا در طول زمان و متاثر از منافع متقابل، ترميم می‌شوند. اگر جراحتی به درگيری نظامی سريع نيانجامد، در واقع آن اندازه "کاری" نيست که بهبود نيابد و چنانچه در طول سال‌های طولانی بهبود نيافت، ناسور شدن آن ربطی به اصل زخم ندارد، بلکه تقصير متوجه تيمارگرانی است که توانائی و يا اراده لازم را برای ترميم جراحت نداشته‌اند.

حادثه ۱۳ آبان هم منجر به بروز جنگ بين ايران و آمريکا نشد و از همين رو، رهبران دو کشور اگر اراده می‌کردند، قادر به دفن آن در فراموشخانه تاريخ بودند.

در حقيقت، روزی که گروگان‌ها بر اساس تفاهم‌نامه الجزاير آزاد شدند، گمان می‌رفت که سايه سنگين اين بحران به سرعت از روی روابط دو طرف برداشته شود، اما چنين نشد. رونالد ريگان رئيس جمهور آمريکا در همان دوران دولت ايران را به صدور "معجون بی‌ثبات کننده‌ای از مذهب و سياست" به کشورهای متحد آمريکا در خاورميانه متهم کرد و ايران نيز در تبليغات ضد آمريکائی خود تا آنجا پيش رفت که جنگ با عراق را "جنگ با استکبار جهانی به سرکردگی آمريکا" معرفی کرد.

مک فارلين و ديپلماسی محرمانه

از همين رو، هنگامی که ريگان، رابرت مک‌فارلين مشاور امنيت ملی خود را با "کيک و انجيل و کلت" محرمانه روانه تهران کرد و خواستار ارتباط با جناح‌های "ميانه‌رو" و "عمل‌گرا"ی درون حکومت ايران شد، بسياری از مردم آمريکا و ايران شوکه شدند. در واقع افشای ماموريت پنهان مک‌فارلين برای دولت ريگان افتضاح به بار آورد، افتضاحی که مايه عبرت جانشينان او شد تا از آن پس برای تجديد ارتباط با ايران به "ديپلماسی محرمانه" تکيه نکنند. بسياری از "نيروهای انقلابی" نيز از ارتباط مخفيانه مقام‌های جمهوری اسلامی با"شيطان بزرگ" دچار ياس و ترديد شدند و از هضم آن عاجز ماندند.

با اين همه، پايان جنگ ۸ ساله، فوت آيت‌الله خمينی و سپس اشغال کويت توسط ارتش عراق، برای مدتی روابط ايران و آمريکا را از تشنج دور کرد و بويژه هنگامی که ايران به آزادی گروگان‌های آمريکائی در لبنان کمک کرد و در پاسخ آن، خاويرپرزدکوئيار دبيرکل وقت سازمان ملل – با چراغ سبز آمريکا –عراق را به عنوان طرف متجاوز در جنگ ۸ ساله معرفی کرد، تصور می‌شد که گشايشی واقعی در روابط دو کشور آغاز شده است، اما باز هم چنين نشد، زيرا دولت هاشمی رفسنجانی که در پی تشنج زدائی با آمريکا بود، گمان نمی‌کرد که برقراری رابطه حسنه با آمريکا لزوما به تغيير سياست‌های منطقه‌ای ايران بخصوص در مورد روند صلح اعراب و اسرائيل بستگی دارد.

تغيير فاز از رفسنجانی به خاتمی

موضع‌گيری تند دولت رفسنجانی در برابر مذاکرات صلح مادريد و پيمان اسلو و نيز ديدار شخص وی با احمد جبريل، دبير کل جبهه خلق برای آزادی فلسطين -فرماندهی کل - دولت جرج بوش اول را از دولت رفسنجانی نا اميد کرد.

اما رفسنجانی نيز به لحاظ شرايط داخلی در موقعيتی نبود که قادر به تغيير سياست‌های کلان کشور باشد زيرا او عمدتا به نيروهای محافظه‌کار داخل رژيم متکی بود و محافظه‌کاران نيز برای حفظ "مشروعيت انقلابی" در بين نيروهای تحت امر خود به ادامه دشمنی با آمريکا نياز داشتند.

اين دشمنی در دوران رياست جمهوری بيل کلينتون اوج گرفت. کلينتون که سياست خود را بر مهار دوگانه ايران و عراق و وضع تحريم‌های شديد اقتصادی عليه جمهوری اسلامی پايه گذاشته بود، پس از انفجار در پايگاه نظاميان آمريکائی در ظهران عربستان گزينه روياروئی نظامی با ايران را به طور جدی در دستو کار خود قرار داد.

اما همزمان با اين تحولات، ماجرای شگفت‌انگيزی روابط دو کشور را تحت تاثير قرار داد. در دوم خرداد ۱۳۷۶ سيد محمد خاتمی با شعار "تشنج زدائی" در روابط خارجی ايران با رای ۲۰ ميليون شهروند ايرانی به رياست جمهوری رسيد و برگ تازه‌ای در روابط تهران – واشنگتن رقم زد.

پيامدها و ناکامی ها

به تبع اين حادثه، آمريکا عملا از اعمال قانون داماتو – که طبق آن سرمايه‌گذاری بيش از ۲۰ ميليون دلار در صنايع نفت و گاز ايران از طرف شرکت‌های ثالث با مجازات آمريکا روبرو می‌شد – صرف نظر کرد و در عين حال، خواستار مذاکرات رسمی و علنی با دولت ايران بر سر نگرانی‌های متقابل از جمله مساله سلاح‌های کشتار جمعی، تروريسم، حقوق بشر و روند صلح خاورميانه شد.

خاتمی از طريق انجام مصاحبه اختصاصی با شبکه خبری سی.ان.ان به حرکت کلينتون پاسخ داد و خواستار کوتاه کردن "ديوار بی‌اعتمادی" بين دو کشور شد. اما او در عمل قادر به اين کار نبود، زيرا مخالفان محافظه کارش که درصدد ناکام گذاشتن برنامه‌های داخلی و خارجی او بودند، هرگونه مذاکره با آمريکا را در حد "خيانت به آرمان‌های امام و انقلاب" دانستند و با رفتارخود مانع عادی سازی روابط دو کشور شدند. حتی عذر خواهی تلويحی مادلين آلبرايت وزير خارجه وقت آمريکا از نقش "سيا" در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عليه دولت دکتر محمد مصدق نيز پيامدی جدی دربرنداشت.

ديپلماسی 11 سپتامبر

به هر حال، تلاش دولت کلينتون برای ترميم روابط با ايران در عمل شکست خورد تا آنکه جرج دبليو بوش در کاخ سفيد به جای وی نشست. ديک چنی معاون بوش در طول مبارزات انتخاباتی آمريکا گفته بود که در صورت پيروزی جمهوری‌خواهان در انتخابات رياست جمهوری، تحريم نفتی ايران لغو خواهد شد، اما پس از ورود آنان به کاخ سفيد با مساله ايران با احتياط برخورد کردند تا اينکه حمله ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد.

دولت بوش سعی کرد تا از اين حادثه برای بهبود روابط دو کشور بهره گيرد بويژه آنکه هر دو جناح حاکم بر ايران حمله ۱۱ سپتامبر را محکوم کردند و تعدادی از ايرانی‌ها نيز به طور خودانگيخته در يکی از ميدان‌های شمال شهر تهران به نشانه همدردی با قربانيان حادثه شمع برافروختند.

اين تحولات بار ديگر تحليل‌گران را به امکان ازسرگيری روابط ايران و آمريکا خوشبين کرد. هنگامی که نمايندگان ايران و آمريکا در اجلاس بن در باره برنامه‌های مربوط به ساقط کردن رژيم طالبان در افغانستان به طور غير مستقيم با يکديگر مذاکره و فعاليت‌های خود را هماهنگ کردند، خوشبينی‌ها به شدت افزايش يافت. اما روزی که جرج بوش در گزارش سالانه خود در باره "وضعيت اتحاديه" ايران را در کنار عراق و کره شمالی در محور شرارت قرار داد، همه خوشبينی‌ها مانند رويائی شيرين ناپديد شدند.

گويا محافظه‌کاران حاکم بر آمريکا به اين نتيجه رسيده بودند که همکاری دو کشور در زمينه بحران افغانستان بی‌اهميت‌تر از آن است که به عادی سازی روابط دوجانبه منجر شود. آنها برای عادی سازی روابط خواستار توقف پروژه هسته‌ای ايران، تحويل اعضای القاعده به آمريکا و قطع رابطه تهران با گروههای ضداسرائيلی در لبنان و فلسطين بودند، در حالی که دولت بدون اقتدار خاتمی توان و حتی در مواردی انگيزه برآوردن چنين خواست‌هائی را نداشت.

ايران و آمريکا بار ديگر رو در رو

بدين ترتيب، رابطه ايران آمريکا پس از فراز و نشيب های بسيار به وخيم‌ترين نقطه خود رسيده است و اين سير ربط استواری با حادثه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ ندارد. نقش ۱۳ آبان در طول سال‌های گذشته فقط اين بوده است که هرگاه روابط دو کشور به سمت تشنج پيش رفته، مراسم رسمی بزرگداشت سالروز ۱۳ آبان با سر و صدا و جنجال هرچه بيشتر برگزار شده است و هرگاه که علامتی از تشنج‌زدائی بروز کرده به همان ميزان از اهميت بزرگداشت اشغال سفارت آمريکا کاسته شده است.

نوع برخورد نظام جمهوری اسلامی با واقعه کودتای ۲۸ مرداد هم در همين چارچوب صورت گرفته است. در سال‌های اخير هروقت رابطه تهران – واشنگتن دستخوش بحران شده تريبون‌های رسمی نقش آمريکا را در آن کودتا با عبارات تند تقبيح کرده‌اند و اين کار در همان حالی انجام شده که برگزاری مراسم بزرگداشت دکتر محمد مصدق نخست وزير فقيد ايران هيچگاه خالی از خطر و تهديد نبوده است!

بدين ترتيب، بيراه نخواهد بود اگر گفته شود حوادث ناگوار گذشته، خود به خود عامل تداوم کينه و دشمنی بين کشورها نيستند، بلکه صرفا به صورت ابزاری برای توجيه خصومت‌های نوظهور و تحريک توده مردم به کار می‌روند.

گروگان آمريکايی در تهران 1979ديدگاه
اشغال سفارت آمريکا در 13 آبان: 25 سال بعد
مطالب مرتبط
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران