مرگ غیر اخلاقی سیاست؛ تاریخ اخلاق در جمهوری اسلامی

منبع تصویر، i
- نویسنده, روزبهان امیری
- شغل, فعال سیاسی
تعریف اخلاق در جمهوری اسلامی چیست؟ شکل گفتار اخلاقی در جمهوری اسلامی از انقلاب ۵۷ تاکنون چه تحولاتی طی کرده است؟
چگونه حکومت پس از انقلاب ۵۷ که میخواست جامعه ای اخلاقی بر پایه ارزشهای دینی بسازد با تناقضهای چنین ادعایی روبرو شد؟
بسیاری از تحلیلگران علت اتخاذ رویکردهای متفاوت و گاه متضاد در جمهوری اسلامی را به اهمیت جایگاه ایدئولوژی در این حکومت نسبت دادهاند.
اغلب دو مدل کلی در تحلیل تاریخی جمهوری اسلامی به کار میرود: جمهوری اسلامی به عنوان نظامی سیاسی که از بدو تولد تاکنون رویکردی ایدئولوژیک داشته است یا نظامی که با گذشت زمان وجوه ایدئولوژیک خود را از دست داده یا کنار گذاشته است.
به نظر میرسد که جمهوری اسلامی از بدو تاسیس تاکنون محتوای ایدئولوژیک پررنگی داشته است.
التزام عملی به اصل ولایت فقیه٬ ثبات نسبی در سیاست خارجی مقابلهجویانه٬ دخالت تمامقد در عرصه خصوصی شهروندان، تعریف انسان تراز نوین اسلامی و تلاش برای ارشاد آحاد جامعه برای هر چه بیشتر شبیه شدن به آن الگوی واحد٬ و ثبات نسبی در تمامی این موارد در بیش از سه دهه حیات سیاسی حکومت نمودهایی از محتوای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی هستند.
اما در کنار این ثبات٬ حکومت ایران در عرصههای مهم دیگر چرخشهای قابل توجهی داشته است.
بنابراین ثبات ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به تنهایی برای فهم رفتار این حکومت کافی نیست.
به عنوان نمونه چه شد که حکومت حامی مستضعفین که با ولع خاصی تمامی صنایع بزرگ را ملی کرد در گذر زمان ثروتاندورزی را امری نکوهیده ندانست و سپس با متممی بر قانون اساسی راه را بر الگوهای اقتصاد باز گشود؟
به این ترتیب شاید تقسیمبندی تاریخی اعصار اخلاقی جمهوری اسلامی بتواند ابزار مناسبی برای درک و شناخت رویکردها و رویههای اساسی آن بهدست دهد.
کدام اخلاق؟
سعید حجاریان رابطه تاریخی اخلاق و سیاست را به سه عصر تقسیم میکند: "عصر فضیلتگرایی، عصر وظیفهگرایی و عصر نتیجهگرایی."
اخلاق در این شکل تقسیم بندی اخلاقی معطوف به ارزشهای از پیش موجود است و نه اخلاق معطوف به امر نو.
بنابراین چنین فرضی درباره اخلاق، محافظه کارانه و معطوف به ارزشهای مستقر در جامعه است.
عصر فضیلتگرایی عصر تفوق امر اخلاقی بر امر سیاسی است.
هابز معتقد بود که این دولت است که فضیلت را تشخیص میدهد و آن را تجویز میکند. اینگونه است که او دولت توتالیتر را بنیان میدهد.
وظیفهگرایان معتقدند که بعضی کارها فینفسه درست و در مقابل بعضی کارها فینفسه نادرست هستند.
عمل انسان وقتی اخلاقی است که از سر وظیفه کار درست را انجام دهد.
وظیفهگرایان برای هیج نهادی این حق را قائل نیستند که انسانها را به کاری وادارند که خود آن را وظیفهشان نمیدانند. اخلاق وظیفه اخلاقی حکومتها نیست.
نتیجهگرایان فضیلت را نه در باورهای اخلاقی که در نتیجه عمل میجویند.
دیدگاه کارکردگرایانه آنها عملی را تجویز میکند که بیشترین شادی و کمترین دردمندی را به انسانهای متاثر از عمل برساند.
جمهوری اسلامی و نشاندن اخلاق بر جایگاه سیاست
برای تبیین تغییر رویکرد جمهوری اسلامی در گذر زمان، تاریخ جمهوری اسلامی را به دو عصر اخلاقی تقسیم میکنیم.
عصر اول از سال ۵۷ تا سال ۶۸ و آغاز قدرت گرفتن گفتمان هاشمی رفسنجانی است.
این اپیزود تاریخی عصر حکمرانی اخلاق فضیلت در جمهوری اسلامی است.
در این دوره حکومت تلاش دارد که قدرت خود را تثبیت و رقبای سیاسی خود را از عرصه سیاسی بهدر کند.
اموال بسیاری مصادره میشود. به تدریج و با فشار حجاب اجباری میگردد.
گروههای مخالف که در پیروزی انقلاب نقش داشتهاند ضد انقلاب خوانده میشوند و با آنها به شدت برخورد میشود. بسیاری به زندان میافتند یا اعدام میشوند.
اگر در اندیشه چپگرایان، "پرولتاریا" طبقهای است که با آگاهی از نقش مناسبات تولید در نابرابریهای اجتماعی تلاش در تغییر آن دارد، "مستضعفین" قربانیان وضعیت پیشین اند، قربانی مناسبات "طاغوتی."
قربانیانی نگونبخت، ضعیف و منفعل که دست الهیِ حکومت به یاریشان دراز میشود. حمایت از مستضعفین تبدیل به ژستی اخلاقی میشود.
نمونه مناسب تاریخی محمدعلی رجایی است، معلمی ساده زیست که به ریاست جمهوری میرسد.
تصاویر خانه ساده آیتالله خمینی را همگی به روشنی به یاد میآوریم. اینگونه است که از فقر فضیلت ساخته میشود.
رهیافت مد نظر حکومت برای تغییر مناسبات پیشین اما بیش از آنکه سیاسی باشد اخلاقی است.
شانتال موفه نشان می دهد که با تقدم عرصه اخلاق بر سیاست تقابل میان «ما و آنها» به جای اینکه بر مبانی سیاسی استوار باشد بر اساس مقولات اخلاقی "خیر" در مقابل "شر" ساخته میشوند.
اینگونه است که دوگانه حزبالله و ضدانقلاب شکل میگیرد.
اخلاقیکردن تضادها باعث می شود که حکومت مردم را دعوت کند که ضدانقلابیون را لو دهند حتی اگر پسر یا برادر خود باشند.
آیتالله گیلانی که گفته می شد حکم اعدام پسر خود را صادر کرده از الگوهای انقلابیون است.
تاریخ این دوره از جمهوری اسلامی را بدون در نظر گرفتن نقش آیتالله خمینی نمیتوان خواند.
افلاطون مدینه فاضله را منوط به اخلاق رهبر(فیلسوف- شاه) آن میدانست.
آیتالله به دلیل جایگاه نمادینش حق ویژه تشخیص فضیلت را داشت. او میتوانست هر که را که تشخیص میداد حتی حاصل عمرش (آیت الله منتظری) را از کشتی انقلابیون پیاده کند.
آغاز عصر اخلاقی دوم جمهوری اسلامی زاده شرایط خاص اواخر دهه شصت است.
فیلسوف-شاه (آیت الله خمینی) درگذشته است، تمامی نیروهای مخالف حکومت سرکوب شده اند و حکومت قدرت اش را تثبیت کرده است.
کشوری نیمه ویران از جنگ با عراق باقی مانده است که تمامی توانایی اقتصادی و جان هزاران جوانش را در مسیری خرج کرده که به شکست مطلق ختم شده است.
این شرایط جدید است که اخلاقی نتیجه گرا را بر حکومت حاکم می کند و آن از تغییرات سیاسی احتمالی که شریکان ناخوانده را وارد حکومت کند و یا فضای سیاسی را اندکی بگشاید مصون می دارد.
دوره سازندگی آغاز می شود. سردار سازندگی توسعه اقتصادی را سرلوحه فعالیت دولتاش قرار میدهد. نتیجه و کارآیی اقتصادی و قبض کامل قدرت اقتصادی و سیاسی است که فضیلت را مشخص می کند.
شورای نگهبان با نظارت استصوابی کنترل مجلس را در اختیار راست گرایان قرار میدهد تا دولت را در مسیر مد نظر رهبری جدید هدایت کند.
منتقدان و روشنفکران در داخل و خارج کشور تحت فشار قرار گرفته و در صورت لزوم کشته میشوند.
اصلاحات خاتمی نیز نتوانست تغییری در رویکرد اخلاقی حکومت ایجاد کند.
فریاد "زنده باد مخالف من" او به قتلهای زنجیرهای، فاجعه کوی دانشگاه، درگیریهای خرداد ۸۲ و نهایتا بنبست اصلاحات سیاسی در حکومت ایران انجامید.
در دوران محمود احمدی نژاد جامعه مدنی نیمبند ایران به شدت سرکوب شد و اندک دستاوردهای سیاسی دوره خاتمی نیز از بین رفت.
انتخابات سال ۸۸ و حوادث پس از آن، دایره دشمنان نظام را گسترش داد و اصلاحطلبان سابقا شریک در حکومت را با برچسب فتنهگر از قدرت اخراج کرد.
جنبش سبز بزرگترین تلاش مردم ایران بعد از انقلاب برای تغییر فضای سیاسی و به چالش کشیدن ارزشهای اخلاقی نظام بودهاست.
در نظام اخلاقی جدید همچون نظام اخلاقی پیشین فضایی برای تخاصمها باقی نمانده است.
نشاندن دوباره اخلاق در جایگاه سیاست، مخالفان را بر مبنای تفاوت سیاسی تعریف نمیکند و آنها را "دشمن" تلقی میکند.
دشمن این اجازه را ندارد که در فضایی دموکراتیک فعالیت کند و یا به خواست مردم وارد حکومت شود. او تنها و تنها باید نابود شود.
در عصر اخلاقی دوم جمهوری اسلامی (چون عصر اول) اتهام اخلاقی جایگزین تحلیل و جدل سیاسی می شود.
مثال های بی شمارَش را از اعترافات پورزند گرفته تا ادعای پخش کردن آبجوی صلواتی در عاشورای ۸۸ توسط معترضین، به خاطر میآوریم.
در کشوری که دولتی ضعیف دارد و جامعهای قوی با نهادهایی که از توانایی تصحیح دولت برخوردارند، تخاصم سیاسی بین دولت و مخالفانش است که فضای سیاسی را ترسیم میکند.
در چنین شرایطی تضادها به رسمیت شناخته میشوند و در فضای سیاسی بر هم عمل میکنند.
"دولت اخلاقی" لویاتانی است که ارزشهای اخلاقیاش را به عنوان سلاحی ایدئولوژیک بر ضد مخالفانش ( دشمنانش) بکار میبرد.
در تاریخ جمهوری اسلامی سلاح ایدئولوژی و کارکردش کمابیش ثابت مانده است، هر چند که ارزش های اخلاقی آن تغییر کرده و چرخش های نظام را باعث شدهاند. چرخشهایی که هیچگاه به گشایش عرصه عمومی نینجامیدهاست.
جای خالی سیاست
هیچ سیاستی بدون مرزبندی وجود ندارد، اما دوگانه دولت "خَیِر" و دشمن "شرور" ، ستیز اجتماعی را از سویه سیاسی خود تهی کرده و تضاد را به امری اخلاقی تقلیل میدهد.
استیلای اخلاقی حکومت بر جامعه به جامعهای اخلاقی نمیانجامد.
شرایط امروز، زاده لویاتان اخلاقی و نشاندن اخلاق به جای سیاست و شکست دو پروژه اخلاقی جمهوری اسلامی است.
رهایی از رنج و ستم خواستی سیاسی است و در گرو مبارزه سیاسی؛ در گرو ایجاد فضایی که دشمن بار دیگر به مخالف حکومت تبدیل شود.











