مصباح یزدی، مفسرِ بی‌محذوریتِ 'ناگفته‌های رهبر'

    • نویسنده, حسین باستانی
    • شغل, بی بی سی

زندگی محمدتقی مصباح یزدی در حالی به پایان رسید که یکی از کلیدی ترین روحانیون حکومت ایران در دوره رهبری آیت الله خامنه ای به شمار می‌آمد.

بالاترین مقام حکومتی آقای مصباح، عضویت در مجلس خبرگان رهبری بود و از این رو، جایگاه حقوقی او پایین تر از سِمت‌هایی همچون -مثلا- دبیری شورای نگهبان، ریاست مجلس خبرگان یا ریاست قوه قضاییه محسوب می‌شد.

با وجود این جایگاه حقیقی محمدتقی مصباح یزدی، به دلیلی خاص از دیگر روحانیان نزدیک به علی خامنه ای و حتی امثال احمد جنتی یا محمد یزدی بالاتر بود: از این جهت که او، در بخش مهمی از دوران مسئولیت رهبر ایران، در جایگاه مهم ترین نظریه پرداز نظام قرار داشت.

نظریه پردازی که ویژگی مشخص او، تبیین صریح "ایدئولوژی واقعی حکومت" و "منویات رهبر"، بدون رودربایستی‌ها و پنهان‌کاری های رایج در سطوح رسمی بود.

بیشتر بخوانید:

'به کشتن عثمان امر نکردم، نھی ھم نکردم '

محمدتقی مصباح یزدی، بانفوذترین مدافعِ یک نظریه کلیدی حکومتی بود که می توان از آن، تحت عنوان تئوری "محذوریت رهبری" یاد کرد. مطابق این تئوری، رهبر به خاطر مسئولیت رسمی خود، دارای محذوریت های داخلی و بین المللی متعدد است و در نتیجه، امکان بیان صریح همه دیدگاه هایش را ندارد.

معتقدان به این تئوری می گویند که پیروان رهبر، نباید تنها ظاهر سخنان او را مبنای عمل قرار دهند، بلکه باید بکوشند تا با پی بردن به ترجیحات قلبی ولی فقیه -که گویی نوعا تندتر از بیانات رسمی هستند- این ترجیحات را برآورده کنند.

در همین ارتباط، مصباح یزدی از جمله در سخنرانی معروفی در ۱۶ مرداد ،۸۶ تصریح داشت که "فهمیدن نظرات مقام رهبری معظم انقلاب کار ساده‌ای نیست و باید از طریق قراین و سخنان از اصل نظراتشان مطلع شد".

او در سخنرانی دیگری در ۱۰ دی ۸۸، با جزئیات بیشتر به تبیین همین دیدگاه پرداخت و با تشبیه پشتیبانی اولیه آقای خامنه ای از محمد خاتمی با حمایت های اولیه آیت الله خمینی از ابوالحسن بنی صدر گفت: "آن رئیس جمهور [بنی صدر] با رأی نسبتاً بالایی انتخاب شد... رفتار امام طوری بود که مردم خیال می‌کردند که خود ایشان هم با او موافق است... تا روزی که همه مردم فهمیدند که این دیگر به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد... بعدها ایشان [خمینی] فرموده بود: من از اول با این شخص [بنی صدر] مخالف بودم."

این مدرّس حوزه علمیه در ادامه، در پاسخ به این سوال که "چرا مقام معظم رهبری آنجاهایی که ما حتی یقین داریم که فردی صالح نیست، ایشان باز هم در شرایطی به صورتی [از آن شخص] حمایت می‌کنند" اظهار داشت: "در یک کلمه باید گفت: ایشان افقی را می‌بیند که حفظ یک مصلحت اقوا [قوی تر] و اهمّ [مهم تر] دینی است. این مسأله باید به جایی برسد که همه مردم حقیقت را بفهمند."

محمدتقی مصباح یزدی در جای دیگر، با روایتی خاص از ماجرای قتل عثمان بن عفان خلیفه سوم، منظور خود از جنس رابطه رهبر و پیروانش را شفاف‌تر کرد. او در سخنرانی ۱۰ دی ۸۸، در تفسیری معنی دار از محذوریت های رهبران در دیدگاه عقاید واقعی خود گفت: "در نھج البلاغه تعبیری دارد که مضمونش این است: من به کشتن عثمان امر نکردم، نھی ھم نکردم. اگر امر کرده بودم، قاتل او بودم."

مطابق تفسیر مصباح از روایت فوق: "گاھی رفتاری از یک شخصی [رهبر] یک معنایی دارد و از دیگران معنای دیگری. این رفتار از آن شخص کاملاً صحیح و به‌جاست، اما دیگران نباید از آن تقلید کنند... این گونه رفتار مقتضای آن مقام است، نه مقتضای حق آن شخص." این نظریه پرداز نهایتا نتیجه می‌گرفت که پیروان رهبر به جای معطل ماندن در ظواهر اظهاراتش "باید زمینه را فراھم کنند، برای این که او بتواند آنچه را مصلحت اصلی می داند، اعمال کند".

بر همین مبنا، به تاکید آقای مصباح برخی اظهارات بنیانگذار جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب راجع به دموکراسی و رای مردم هم، بنا بر مصالح سیاسی بیان شده بود و نشان دهنده اعتقادات واقعی او نبود.

به بیان او: "امام روی حرف مردم تکیه می‌کردند، در مقابل تبلیغاتی که غربی ها می کردند که شما یک حکومت فاشیستی را سرکار می آورید و دم از چیزی میزنید که مال ۱۴۰۰ سال پیش بود. امام برای اینکه با ادبیات خودشان سخن بگویند گفتند شما در دموکراسی می گوید نظر مردم معتبر است، ما هم این حرف می زنیم."

محمد تقی مصباح یزدی در ادامه روایت خود که در ۲۴ آذر ۷۹ منتشر شد، تذکر داد: "این روش عقلانی خیلی صحیحی است... راه میانبر است برای کسانی که می‌خواهند با ما بحث کنند، که بر اساس ادبیات خودشان برایشان ثابت کنیم ولو مطالب را خودمان قبول نداریم."

او در تاکیدی جداگانه در ۲۱ اردیبهشت ۸۰ گفت: "آیا قرآن گفته که حکومت جمهوری باشد؟… همچون تعبیری که ما نداریم! یعنی چرا امام فرمود جمهوری؟ به خاطر مصلحتی بود که تشخیص داده بود. یا این شکل پارلمان را که امام تایید فرموده، معنایش این نیست که بهتر از این شکل وجود ندارد... بعد از این هم رهبر کشور می تواند هر وقت صلاح دید برای تغییر قانون اساسی عمل کند."

در اظهارنظری مرتبط که در ۷ دی ۸۴ انتشار یافت، محمدتقی مصباح یزدی تکرار کرد: "اگر در جمهوری اسلامی تا کنون سخن از انتخابات بوده است، صرفا به این دلیل است که ولی فقیه مصلحت دیده است فعلا انتخابات باشد و نظر مردم هم گرفته شود. ولی فقیه حق دارد و می تواند هر زمان که اراده کند و مصلحت بداند نوع دیگری از حکومت را که در آن چه بسا اصلا به رای مردم مراجعه نشود انتخاب کند."

مصباح در ادامه، از این پیش فرض که "مشروعیت حکومت نه تنها تابع رای و رضایت ملت نیست، بلکه رای ملت هیچ تاثیر و دخالتی در اعتبار آن ندارد" نتیجه گرفت: "ولی فقیه یعنی جانشین امام معصوم، یعنی کسی که می خواهد حق را تعیین کند. او گاهی مصلحت می بیند بگوید شما رأی بدهید."

به تاکید او: " او دستور می دهد که رأی بدهید چه کسی رئیس جمهور باشد. انتخابات ریاست جمهوری اعتبارش به رضایت اوست. مصلحت دیده که در این شرایط مردم رأی بدهند."

'خونش را بریزند، دادگاه هم نمیخواهد '

محمدتقی مصباح یزدی به همان صراحتی که نظر یا رضایت مردم را در مشروعیت حکومت بلاموضوع می دانست، در دفاع از کاربرد انواع خشونت و از جمله ترور هم رودربایستی نداشت.

آقای مصباح در تجویزی کلی در ۱۶ تیر ۷۸، حکم داد که "اگر تحقق اهداف اسلامی به جز از راه خشونت امکان‌پذیر نباشد، این کار ضروری است". او در سخنرانی قبل از خطبه های نمازجمعه تهران در ۱۵ مرداد ۷۸ گفت: "من به کسانی که با ادبیات عرب آشنا هستند توصیه می‌کنم که ببینند معادل ارهاب... چیست؟ اگر من بگویم فردا روزنامه‌ها تیتر می‌کنند که فلانی طرفدار تروریسم است. به هر حال در قرآن ما دستور غلظت و ارهاب داریم…باید درشتی و خشونت شما را لمس کنند."

این مدرس حوزه در توضیح موارد مجاز شدن ترور - یا به قول او "ارهاب" - بیش از همه به "توهین به مقدسات" اشاره داشت و با ذکر مثال های خاص، می کوشید اثبات کند که برای کشتن افراد، لزوما نباید منتظر نهادهای حکومتی ماند.

مصباح از جمله، در سخنرانی خود پیش از خطبه های نمازجمعه تهران در ۲۰ فروردین ۷۸ تعریف کرد: "حالا کسی -در بیابانی من عرضم می کنم - فحش داد به پیغمبر اسلام ، شما در وسط بیابان دسترسی به پلیس هم ندارید. اهانت به مقدسات اسلام حکمش اعدام است. و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد، هر فرد مسلمانی موظف است شخصاً اقدام کند."

او در ادامه، توهین به "حکومت اسلامی" را هم مانند توهین به "مقدسات اسلام" مستوجب قتل دانست: "اگر شخصی به مقدسات و یا حکومت اسلامی توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند، دادگاه هم نمی‌خواهد."

آقای مصباح در عین حال تاکید داشت: "مردم اگر با دلایل قطعی برایشان ثابت شد که توطئه ای علیه نظام جمهوری اسلامی در کار است و می خواهند این نظام را براندازند، دیگران هم به هر دلیل توجه ندارند یا به صلاح خود نمی‌دانند، اگر مردم قطع پیدا کردند خودشان باید اقدام کنند. این هم از مواردی است که توسل به خشونت جایز است."

مصباح یزدی در سخنرانی جداگانه ای در جمع بسیجیان در ۷ مرداد ۸۱، توصیه کرد: "عناصر مزدور شیطانی را شناسایی کنید. هرجا آهنگ مخالفت با ولایت فقیه یا ولی‌فقیه ساز شده آن را خاموش کنید، اگر از روی نادانی است برایش توضیح دهید و شبهه اش را رفع کنید، اگر از روی غرض ورزی است، او را خفه کنید."

مصباح در تعریفی وسیع تر از اهانت به مقدسات، طرح مساله "قرائت های مختلف از دین" در فضای عمومی و مطبوعاتی را، از مصادیق این اهانت و بعضا، مترادف با خروج از دین یا ارتداد می‌دانست -که به "مهدورالدم" شدن می انجامد.

این روحانی از جمله در ۱۰ دی ۷۹ از این موضوع ابراز نارضایتی کرد که: "اکنون مساله کثرت گرایی در دین و جامعه چند صدایی کار را به جایی رسانده که می‌نویسند همه ادیان خوب است و همه صراط ها مستقیم است. اگر یک هزارم این حرف‌هایی که این روزها زده می‌شود را چند سال پیش می گفتند مردم نمی‌توانستند تحمل کنند و کلک شان را می‌کندند."

او در هشدار دیگری در ۱۸ آذر ۸۱ روایت کرد: "روز به روز بازار ارتداد در ایران اسلامی رونق بیشتری می‌گیرد... روزی بود که کسانی می ترسیدند مبادا متهم به ارتداد شوند، بنابراین حرف‌های خود را در لفافه می زدند ولی امروز صریحا به مقدسات توهین می شود." او تاکید کرد که "چنین تلاشی که سبب گمراهی و بی دینی مردم شود بالاترین خیانت است و باید به سختی مجازات شود"، چون به زعم او: "کشتن یک انسان تنها ۵۰ سال زندگی را از یک فرد می‌گیرد اما کافر کردن یک انسان بی نهایت حیات و سعادت را از او می گیرد و خطرش به مراتب بیشتر از کشتن آدم است".

محمدتقی مصباح یزدی در سخنرانی های خود در همان مقطع، به ماجرای ترور احمد کسروی به دست گروه فداییان اسلام به رهبری مجتبی نواب صفوی اشارات مکرر داشت و این اقدام را، الگویی برای برخورد با مقدسات معرفی می‌کرد. به عنوان نمونه در ۸ فروردین ۷۹، اجرای "حکم خدا" به دست نواب صفوی را به بسیجیان یادآوری کرد و گفت: "این مقتضای وظیفه هر کسی است که غیرت دینی داشته باشد... خون نواب صفوی امروز در عروق، در رگ‌های بسیجیان ما جریان دارد... اگر شرایط کاملا مشابه آن جریان باشد، عین‌‌ همان حرکت نواب می‌باید انجام بگیرد."

وی در اظهارات جداگانه‌ای در دی ماه ۷۹ تاکید کرد که شرایط وقت کشور از زمان ترور احمد کسروی هم بدتر است: "آنانی که باعث شدند نواب صفوی آن حرکت را انجام دهد امروز به صورت وقیحانه تری وجود دارند... روزی که شهید نواب صفوی آن حرکت را در مورد کسروی انجام داد فرهنگ تساهل و تسامح در جامعه ترویج نشده بود. آن روز در مردم و جامعه غیرت دینی وجود داشت." این استاد حوزه، حتی در اشاره ای غیرمستقیم به رئیس جمهور وقت تاکید کرد: " مگر جلوی اسم هر کسی سید بود مصونیت ایجاد می کند؟ کسروی هم سید بود و هم روحانی... که بزرگان و علما گفتند خونش مباح مرگ او واجب و همسرش بر او حرام است."

مصباح یزدی در سخنانی به تاریخ ۲۰ اسفند، ۷۸ با اعلام آنکه برخی از کارهایی که در مطبوعات انجام می شود "هزار بار" از آدم کشتن بدتر است هشدار داد: "دلخوش نباشند که تسلط پیدا کرده‌اند. روزی به حساب اینها رسیدگی خواهد شد." تنها دو روز بعد از این سخنان بود که سوء قصد مسلحانه به سعید حجاریان مدیرمسئول روزنامه صبح امروز، خبرساز شد.

بعد از سوء قصد، سعید عسگر که اسلحه را روی شقیقه هدف خود قرار داده و شلیک کرده بود، محکومیت ۱۵ سال زندان گرفت، اما یک سال بعد از زندان آزاد شد. آقای عسگر در سال ۸۲، مجددا به خاطر حمله با سلاح سرد به خوابگاه دانشجویان و به همراه گروهی دیگر از اعضای بسیج دستگیر شد. در شرایطی که کیفرخواست او تصریح داشت متهم فاقد "سوء پیشینه کیفری" است؛ یعنی اقدام به ترور، حتی به عنوان سوءپیشینه برایش در نظر گرفته نشده بود.

سرنوشت سعید عسگر، کمابیش شبیه سرنوشت ۶ بسیجی عامل "قتل های محفلی کرمان" بود که در سال های ۸۰ و ۸۱، حداقل ۵ نفر شهروندان کرمان را ربوده و به قتل رساندند و احکام زندان بین ۱۰ تا ۱۵ سال زندان گرفتند، ولی در عمل، ۵ نفر از محکومان در سال ۸۴ آزاد شدند.

محمدحمزه مصطفوی یکی از قاتلان، در دادگاه اعلام کرد که اقدام او و دوستانش به قتل تحت تاثیر سخنرانی مصباح یزدی در ۸ فروردین ۸۰ با این مضمون بوده که: "وظیفه افراد امر به معروف و نهی از منکر است اگر طرف نپذیرفت در نوبت دوم باید او را به مقامات قضایی معرفی کرد و متعاقباً اگر این فرد به اعمال سابقه خود ادامه داده آمر به معروف حق دارد او ا بکشد."

بهتان با استناد به منبع روسی

مصباح یزدی علاوه بر هشدارهای بدون پرده پوشی خود در مورد فضای مطبوعاتی، به خاطر نوع اتهاماتی که علیه روزنامه نگاران مطرح می کرد نیز مشهور بود.

یکی از معروف ترین اتهامات فوق، که بعدها در ادبیات سیاسی ایران ماندگار شد، داستان "چمدان پول" آمریکایی بود که به ادعای این روحانی، در میان روزنامه نگاران منتقد توزیع شده بود. داستانی که نحوه طرح و پیگیری آن، در شناخت "الگوی رفتار سیاسی" آقای مصباح اهمیت نمادین پیدا کرد.

نقطه شروع ماجرای چمدان پول، ۷ بهمن ۷۸ بود که اظهارات جنجالی زیر به نقل از محمدتقی مصباح یزدی به چاپ رسید: "رئیس سابق سازمان سیا با چمدانی پر از دلار برای برخی روزنامه ها و مراکز فرهنگی وارد ایران شده است. او به اسم توریست وارد کشور شده و با مسئولان چند نشریه دیدار کرده. علاوه بر ۲۰ میلیون دلار بودجه رسمی سیا صدها میلیون به عوامل فرهنگی در روزنامه نگارها داده شده است."

به دنبال خبرساز شدن این ادعا و درخواست روزنامه نگاران برای انتشار مستندات آن، مصباح در صحبت‌های دیگری که در جراید ۱۱ بهمن ۷۸ به چاپ رسید گفت حرفش را تحریف کرده اند، چون ادعای او از باب "مثال" مطرح شده و "اصل سخن" این بوده که "یکی از راه‌های ممکن ارتباط آمریکا با مزدورانش این است که مثلاً رئیس سیاه به عنوان توریست می آید و به برخی نشریات پول می دهد".

با وجود این در ۲ خرداد ۸۰، اظهارات جدیدی از این استاد حوزه انتشار یافت که با فراموش کردن توجیه یک سال و نیم پیش -مبنی بر اینکه که اتهام خود را به عنوان "مثال" مطرح کرده- داستان ساختگی ورود مخفیانه رئیس سابق سیا به ایران را تکرار می کرد.

این بار داستان او از این قرار بود: "روزنامه ها می نویسند -من که علم غیب ندارم- می نویسند رئیس سابق سازمان سیا یا همسرش -نمی‌دانم شخصیت‌هایی که به هر حال در دنیا اینها آدم‌های ساده نیستند که به خاطر عشق آثار باستانی ایران بیاید اینجا مثلاً پل خواجو تماشا کنند- در یک جلسات خاصی با یک اشخاص معینی اینها ارتباط برقرار می‌کنند. بنیادهایی در آمریکا تشکیل می‌شود آنها صریح می‌گویند ما اینها [نشریات نامطلوب] را حمایت می‌کنیم." او می‌افزود که افرادِ ادعایی، پول های دولت آمریکا را میان نشریات توزیع می کنند و "اینها دریافت می‌کنند و به هیچ اشکالی بر نمی خورد".

مصباح یزدی در اتهامات مشابهی در دو سال بعد، این بار از توزیع نیم میلیارد دلار پول جاسوسان آمریکایی در ایران خبر داد. او در سخنرانی خود قبل از خطبه های نماز جمعه ۱۶ خرداد ۸۲ تهران، به حامیان نظام توصیه کرد: "نترسید از پانصد میلیون دلاری که جاسوسان آمریکا در این کشور آورده اند تا بین مقامات ایران توزیع کنند."

مصباح با ذکر اینکه "فردا روزنامه ها خواهند گفت این شیخ که می‌گفت چمدان دلار آمده باز دروغی درآورده"، این بار "منبع" خبر خود را توضیح داد که جنس منابع مورد استناد او را مشخص می کرد: "خبرگزاری 'ایران‌رو که آقای صفراف مدیر آن است، نوشته که صدها تن از جاسوسان آمریکایی، عمال سیا، با ۵۰۰ میلیون دلار روانه ایران شده‌اند."

بدین ترتیب مشخص می شد منبع ادعای مطرح شده از سوی این استاد حوزه علمیه قم، یک سایت روسی به آدرس Iran.ru است که از سوی فردی به نام "رجب صفراف" اداره می‌شود.

الگوی 'علم و بصیرت ' رهبر

جنجالی ترین مقطع سخنرانی های مصباح یزدی در موضوعات سیاسی، دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی بود. در آن دوران، بسیاری از منتقدان اصلاح طلب و اصولگرای دیدگاه های مصباح، فضایی را ترسیم می‌کردند که مطابق آن، گویی دیدگاه‌های آیت الله خامنه ای به تندی نظرات محمدتقی مصباح یزدی نبود.

مرور نشریات آن مقطع نشان می دهد که بر اساس برداشت فوق، بخش مهمی از انتقادهای حکومتی به مواضع این روحانی متنفّذ، از زاویه متهم کردن او به عدم همسویی با دیدگاه های رهبر صورت گرفته است.

به هر تقدیر مبنای این تصور یا ادعای خوشبینانه هرچه بود، با توصیفات صریح شخص آقای خامنه ای از دیدگاه های مصباح یزدی همخوانی نداشت.

آیت الله خامنه ای به عنوان نمونه، در آستانه انتخابات مجلس ششم که اظهارات پی در پی مصباح در دفاع از خشونت اوج گرفته بود، به شفافیت اعلام کرد که از دیدگاه های محمدتقی مصباح یزدی کاملا حمایت می کند. این موضع گیری، تنها چهار هفته پس از سخنرانی معروف مصباح صورت گرفت که گفته بود ما در قرآن "ارهاب" داریم و اگر معنیش را بگویم "روزنامه ها تیتر می کنند فلانی طرفدار تروریسم است".

آقای خامنه ای در ۱۳ شهریور ۷۸، در جمع عده ای از جوانان بسیجی گفت "نظام اسلامی مفتخر است" که افرادی مانند مصباح یزدی در آن حضور دارند و افزود: "من ایشان را نزدیک به چهل سال است می‌شناسم و به ایشان ارادت قلبی دارم؛ فقیه، فیلسوف، متفکّر و صاحب‌نظر در مسائلِ اساسی اسلام."

آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه، با مقایسه مصباح یزدی با مرتضی مطهری نظریه پرداز کلیدی جمهوری اسلامی در مقطع پیروزی انقلاب گفت: "اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مثل مرحوم علامه‌ طباطبایی یا مرحوم شهید مطهری استفاده کند، بحمداللَّه این شخصیت عزیز و عظیم، خلاءِ آن عزیزان را در زمان ما پر می‌کنند."

بیان این قضاوت در چنان زمان معنی داری، با واکنش کسانی مواجه شد که کماکان می کوشیدند اثبات کنند که تمجیدهای رهبر ایران لزوما به معنای حمایت کامل از دیدگاه های مصباح نیست.

با وجود این، آقای خامنه ای درست یک سال بعد، در دیداری دیگر با جوانان بسیجی تشبیه مصباح و مطهری را با بیانی صریح تر تکرار کرد. او در ۱۰ شهریور ۷۹، ضمن انتقاد شدید از منتقدان مصباح یزدی گفت: "این هجوم های تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتاً این شخصیت عزیز، جزو شخصیت‌هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرد."

مقام اول حکومت ایران افزود: "حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند."

این اظهارات، دو ماه پس از آن بیان می شد که انتشار فیلمی از حضور آیت الله خامنه ای در منزل محمدتقی مصباح یزدی، و سخنان به شدت تمجیدآمیز رهبر در مورد صاحب خانه، باعث شگفتی ناظران شده بود. این همان فیلم معروفی است که در بخشی از آن، مصباح تلاش می کند پای رهبر را ببوسد و آقای خامنه ای می‌کوشد مانع شود.

در دیدار فوق، که به تاریخ ۶ تیر ۷۹ صورت گرفت، آیت الله خامنه ای با ذکر اینکه "بسیار متشکریم از خدای متعال به خاطر شما" گفت: "این پرداخت منطقی که شما [به موضوعات] دارید، مبارک است. [این] رنگ کاربردی، تحقیقات کاربردی، رنگ روز، رنگ نیاز زمان، اینکه انسان... دچار تکرار و حرف های گفته شده و سست نشود، حرف منطقی و قوی بزند."

آقای خامنه‌ای در بخش دیگری از دیدار، به مصباح یزدی توصیه کرد مقاله ای از روزنامه زیر نظر نهاد رهبری در مورد خودش را بخواند تا بفهمد در"دل" رهبر چه می گذرد: "روزنامه کیهان یک مقاله زیبا خطاب به شما نوشته. البته اسم نیاورده، ولی مخاطبش شما هستید. درست همان چیزی که آدم در دلش هست، همان را درباره شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید."

شخص اول حکومت، طی سفر جداگانه‌ای به قم در اسفند ۸۹، مجددا در منزل در این عضو مجلس خبرگان حضور یافت و باز تاکید کرد: "بنده به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را - حالا به این تعبیر بگوییم - خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا."

آقای خامنه ای در این دیدار، دلایل علاقه ویژه خود به محمدتقی مصباح یزدی را چنین توضیح داد: "این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ایشان را برای ما و انقلاب محفوظ بدارد."

در آستانه سفر اخیر، از مسئول وقت دفتر مصباح یزدی نقل شد که او در پاسخ به سوال یکی از مریدان خود مبنی بر اینکه "حاج آقا به پای معظم له افتاده اند، آیا این حرکت با توحید سازگاری دارد؟" گفته: "احترام به مقام معظم رهبری احترام به امام زمان است و احترام به امام زمان عین توحید است و هرکس عارش بیاید از این احترام باید در توحید او شک کرد." ( مصباح احتمالا، در چارچوب چنین تفسیری از "توحید" بود که در ۲۵ خرداد ۹۶ "مخالفت با ولی امر مسلمین" را "شرک" توصیف می‌کرد).

خاطره ای دیگر در همین موضوع، در ۳ دی ۹۹ در کانال تلگرامی محمدتقی مصباح یزدی منتشر شد که حکایت داشت وی در ۵ مرداد گذشته، به محمد محمدیان مسئول ارتباطات حوزوی دفتر رهبری که به دیدار مصباح در قم رفته بوده چنین پیامی داده است: "خیلی دوست داشتم پای ایشان را ببوسم اما توفیق نداشته‌ام. اگر شما توانستید به نیابت از بنده چنین کاری کنید، ممنون می‌شوم."

آیت الله خامنه ای بدون روتوش

گذشته از همه تمجیدهای متقابل آقای خامنه ای و محمدتقی مصباح یزدی، باید توجه داشت که این نظریه پرداز، در دوران اوج اظهارات تند خود در موضوعات مختلف، سخنران ثابت پیش از خطبه های نمازجمعه تهران- به صورت یک هفته در میان- بوده است. امتیاز انحصاری و بی سابقه ای که برخورداری از آن، بدون حمایت مقام اول حکومت ایران قابل تصور نمی نمود.

حضور مصباح به عنوان سخنران قبل از خطبه ها، از سال ۷۷ شروع شد و با وقفه‌هایی، تا سال ۸۲ ادامه یافت. به عبارت دیگر، مجموعه تصریحات های جنجالی او، از توجیه "ارهاب" و مباح دانستن "ریختن خون بدون دادگاه" در موارد مشخص گرفته تا نفی "اعتبار" انتخابات و "مصلحتی" دانستن ادعاهای حمایت از جمهوریت، همه و همه در همین بازه زمانی عنوان شده بودند.

البته در مقطع پس از ریاست جمهوری محمد خاتمی، میزان نیاز نظام به محمدتقی مصباح یزدی به اندازه سابق نبود و در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، که مصباح در نیمه اول آن حامی سرسخت و در نیمه دوم منتقد رئیس دولت بود، خبرسازی‌های آقای مصباح در عرصه سیاست به تدریج کمتر شد. در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی، حضور مصباح یزدی در سیاست به موازات افزایش سن او باز هم کمتر شد و در این سال های آخر، فعالیت بسیار کمتری در مقایسه با سابق داشت.

با وجود این، قابل انکار نیست که حتی در زمانی که مصباح به هر دلیل کمتر از سابق سخنرانی می کرد، شاگردان بی‌شمار او در عرصه سیاست و نهادهای حساس حکومتی حضور داشتند و بسیاری از آنها، کماکان به پیشبرد دیدگاه هایش ملتزم بودند. شاگردانی که تربیت آنها، در دوران رهبری آیت الله خمینی از طریق نهادهایی چون "موسسه در راه حق" و "مدرسه حقانی" دنبال می شد و در دوران رهبری آقای خامنه ای، عمدتا در چارچوب "موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی" صورت می گرفت (بررسی فعالیت موسسات مزبور و همچنین فراز و نشیب های حضور مصباح یزدی در سیاست ایران، به مجال جداگانه ای نیاز دارد).

از نظر بسیاری از این شاگردان، گویی جایگاه مصباح -تنها- اندکی پایین تر از رهبر جمهوری اسلامی قرار داشته و شواهدی وجود دارد که این نگرش، حتی در دوران آقای خمینی که مصباح یزدی در حاشیه سیاست تلقی می‌شد، کمابیش مطرح بوده. تا جایی که در بخشی از نوار جلسه معروف ۵ آذر ۶۳ فرماندهان و نیروهای معترض سپاه پاسداران، از مریدان مصباح در سپاه روایت می شود که "بعد از امام، آقای مصباح رهبر انقلاب است".

در چنین پس زمینه هایی، قابل تصور است که اگر سن محمدتقی مصباح یزدی بیشتر از آیت الله خامنه ای نبود، می‌توانست با توجه به کادرسازی گسترده خود در طول چندین دهه و شدت اطمینان رهبر به او و دیدگاه هایش، به عنوان یکی از گزینه های رهبری آینده نظام مطرح باشد.

اما فارغ از تردیدهای مرتبط با این گمانه زنی‌ها، تردید چندانی وجود ندارد که مواضع مصباح یزدی در موضوعاتی همچون حکومت داری، شیوه برخورد با مخالفان و منتقدان نظام یا جایگاه رهبر و مردم در حکومت اسلامی، به نوعی قرائت مطلوب آیت الله خامنه ای از همه این موضوعات بود.

به بیان ساده تر، اغراق آمیز نخواهد بود اگر گفته شود محمد تقی مصباح یزدی، بیانگر نسخه بدون روتوش حکومت ایران، مطابق با منویّات واقعی مقام اول این حکومت به شمار می آمد.

منویاتی که نوعا آقای خامنه ای و منصوبان ارشد او -به واسطه ملاحظات رسمی و "محذوریت‌های رهبری"- در بیان بدون رودربایستی آنها پرهیز داشته‌اند.