قاسم سلیمانی؛ زندگینامه فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه

منبع تصویر، Khamenei.ir
- نویسنده, پوریا ماهرویان
- شغل, بیبیسی
قاسم سلیمانی که در ساعات اولیه روز جمعه، ۱۳ دی در حمله هوایی آمریکا به کاروان حامل او و چند فرمانده ارشد حشدشعبی کشته شد، مشهورترین چهره نظامی در داخل و خارج از ایران بود.
سرلشکر قاسم سلیمانی، هنگامی که در عراق کشته شد حدود ۶۳ سال داشت و از زمانی شهرتش جهانگیر شد که نیروی قدس سپاه با افزایش نقش جمهوری اسلامی ایران در عراق و سپس در سوریه و کشورهای دیگر خاورمیانه برای رسانههای خارج از ایران مطرح شد.
"فرمانده سایه"، "ژنرال بینالمللی"، "شبح فرمانده"، "فرمانده مرموز"، "کابوس دشمن"، "مالک اشتر زمان"، "ژنرال حاج قاسم" و چندین لقب دیگری که مخالفان و هوادارانش به او میدادند همه نشان از شهرت او در داخل و خارج داشت.
آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران زمانی او را "شهید زنده" نامیده بود. اما عنوانی که او خود را به آن ملقب میکرد "سرباز صفر ولایت" بود؛ که در عمل و گفتار نیز نشان داده بود که کاملا پیرو آیت الله خامنهای و مجری سیاستهای کلان جمهوری اسلامی در منطقه است.
هواداران او در ایران که شامل چهرههای اصلاحطلب و اصولگرا تا بسیاری از جوانان بودند، او را"قهرمان ملی" میدانستند که جبهه دفاع از ایران را در خارج از مرزهای کشور فرماندهی میکرد تا این کشور در آرامش به سر ببرد و مخالفانش، او را مسئول بسیاری از بیثباتیهای منطقه و حامی اصلی شبهنظامیان شیعه به خصوص در عراق و یمن و سوریه میدانستند که امنیت کل منطقه را به خطر انداخته بود.

منبع تصویر، Khamenei.ir
قاسم سلیمانی در سال ۱۳۳۶ در روستای رابر در استان کرمان به دنیا آمد. کار خود در نخستین ماههای انقلاب در سازمان آب استان کرمان آغاز کرد و سپس مامور به سپاه شد و آن طور که خود میگوید قرار بود فقط ۱۵ روز در سپاه مامور باشد، اما تا انتهای جنگ در جبههها ماند.
در ابتدای جنگ ایران و عراق گردانی متشکل از نیروهای رزمی کرمان را تشکیل داد که کمی بعد به تیپ زرهی و نهایتا به لشکر ۴۱ ثارالله تبدیل شد. او از ابتدای تشکیل این لشکر در سال ۱۳۶۱ تا رفتن به نیروی قدس در سال ۱۳۷۶ فرمانده لشکر ثارالله بود که در بسیاری از عملیاتهای سپاه در جنگ نقشی کلیدی داشت.
او در فاصله میان پایان جنگ و و فرماندهیاش بر نیروی قدس، همچنان فرمانده لشکر ثارالله بود که با توجه به اینکه یکی از مجهزترین و قویترین یگانهای رزمی شرق ایران بود، بخش عمدهای از مشغولیتش پس از جنگ مبارزه با گروههای قاچاق مواد مخدر و همچنین مرزبانی استانهای همجوار با پاکستان و افغانستان بود.
نیروی قدس سپاه که در اوایل جنگ در قالب واحد کوچکی به منظور هدایت فعالیت برون مرزی سپاه در عراق و لبنان به عنوان زیر مجموعه واحد روابط بین الملل سپاه تشکیل شد و سپس به قرارگاه برونمرزی رمضان تبدیل شد، نهایتا به یکی از اضلاع اصلی سپاه تبدیل شد و اکنون شاید به عنوان مهمترین واحد نظامی جمهوری اسلامی شناخته میشود؛ آن قدر که به "سپاه قدس" نیز شهرت دارد.
در حالیکه محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران برای تایید سیاستهای ضد اسرائیلی دولت ایران و وزارتخانهاش از رضایت قاسم سلیمانی گفته بود، مخالفان او از جمله رسانههای وابسته به عربستان سعودی رفتار او را مصداق "دخالت ایران در امور داخلی کشورها" میدانستند.

در تایید نقش قاسم سلیمانی در سیاست خارجی ایران در خاورمیانه همین جمله محمد جواد ظریف کافی است که گفته بود: "من برای سردار سلیمانی احترام ویژهای قائل هستم. بیش از ۲۰ سال است که ما با هم از نزدیک برای پیشبرد اهداف جمهوریاسلامی برای یافتن راهحلهای سیاسی و صلحآمیز همکاری میکنیم. در بحران افغانستان و به منظور ایجاد دولت پس از طالبان در این کشور، همکاری بسیار خوبی بین من بهعنوان نماینده وزارت امورخارجه در اجلاس و سردار سلیمانی بود."
"الان هم این همکاری و همیاری نزدیک را با هم داریم. از ابتدای کار هم برای یافتن راهحل سیاسی با هم همکاری داشتیم. همکاری ما برای پیگیری راهحلهای سیاسی برای بحران سوریه و یمن و نیز ارائه کمکهای انسانی به مردم سوریه و یمن همکاری بسیار خوب و تنگاتنگی بوده و امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشد."
چندی پیش هم در جریان سوال از آقای ظریف در مجلس برای اثبات در همراهیاش با سیاست خارجی مبتنی بر نظرات رهبر ایران در منطقه گفت که افتخار میکند که قاسم سلیمانی هر روز در تماس با او از سیاستهای دولت تشکر میکند.
قاسم سلیمانی عملا کارگزار سیاست خارجی کلان جمهوری اسلامی در منطقه خاور میانه بود. حتی بنا بر تایید برخی از مقامهای ایران سفیران کشورهایی مانند سوریه، عراق و لبنان باید به تایید او میرسید و سفیران ایران در این کشورها همه از فرماندهان پیشین نیروی قدس بودند؛ از جمله ایرج مسجدی، سفیر کنونی ایران در بغداد که سالهای مشاور عالی سرلشکر سلیمانی در نیروی قدس بود.
آقای سلیمانی مرتبا با شخصیتهای مهم کشورهای متحد ایران در منطقه به ویژه بشار اسد، رئیس جمهور سوریه و حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله دیدار داشت.
حتی چند سال پیش خبرهای ضد و نقیضی از سفر او به روسیه هم منتشر شد که در واکنش به آن علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر ایران گفت: "رفت و آمد سردار سلیمانی و هماهنگی با مقامات روسی در وضعیتی که اتحاد ایران و روسیه در مبارزه با گروههای تروریستی رو به گسترش بوده کاملاً طبیعی است."

منبع تصویر، Khamenei.ir
سال گذشته نیز در یک سفر از پیش اعلام نشده بشار اسد برای چند ساعت به ایران رفت و با رهبر و رئیس جمهور ایران دیدار کرد که به گفته معاون فرمانده نیروی قدس، بشار اسد همراه با آقای سلیمانی به ایران رفت؛ بدون آنکه حتی وزیر امور خارجه ایران هم خبر داشته باشد.
پس از انتشار عکسهای دیدار آقای اسد با آیت الله خامنهای و حسن روحانی در حضور قاسم سلیمانی آقای ظریف در اینستاگرام خود نوشت: "بعد از عکسهای ملاقاتهای امروز دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد."
شهرت قاسم سلیمانی در سالهای اخیر افزایشی روزافزون داشت. با آنکه نسبتا کمتر در مجامع عمومی ظاهر میشد، اما هر عکس یا قطعه تصویری از او به خصوص در مناطق جنگی منتشر میشد، به سرعت در شبکههای اجتماعی دست به دست میگشت. در ستایش از او به زبان فارسی و عربی سرودها ساخته شد، نام او به دنیای انیمیشن و بازیهای کامپیوتری هم کشیده شد؛ قهرمان انیمیشن "نبرد خلیج فارس" که دستور انهدام ناوهای آمریکایی را میدهد، در بازی کامپیوتری ساخت ایران "کابوس دشمن" است و در بازیهای کامپیوتری "واحد النمر" و "بتلفیلد ۳" شخصیت منفی است که هدف کشتن اوست.
بسیاری از چهرههای اجتماعی و سیاسی مطرح در ایران با نشر عکسی یا تعریف خاطرهای از او، بر این شهرت افزودهاند. از عزتالله ضرغامی و صادق خرازی گرفته تا ابراهیم حاتمیکیا و پرویز پرستویی.
زمانی که قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۶ فرمانده نیروی قدس، واحد برونمرزی سپاه پاسداران شد، این نیرو با آنکه تشکیلش به زمان جنگ ایران و عراق باز میگشت، کمتر شناخته شده بود. قاسم سلیمانی در ۴۰ سالگی در حالی با درجه سرتیپی به فرماندهی این نیرو رسید که پیش از آن برای سالها و از زمان جنگ فرمانده لشکر ثارالله کرمان بود.

نخستین بار که نام او در سیاست مطرح شد، دو سال پس از فرماندهیاش در نیروی قدس و همزمان با رخدادهای ۱۸ تیر ۱۳۷۸ بود که همراه با ۲۳ فرمانده دیگر سپاهی نامهای اعتراضآمیز با لحنی تند به محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت نوشت.
امضاکنندگان که عموما فرماندهان همردهای بودند که در دوران جنگ فرماندهی لشکر و در دو سه مورد فرماندهی قرارگاه را برعهده داشتند، در این نامه نوشتند که "کاسه صبرشان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی بر خود جایز" نمیدانند.
بسیاری این نامه را اعلام حضور صریح سپاه در امور سیاسی و در دخالت برشمردند، روندی که به گفته منتقدان، در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به اوج رسید.
امضاکنندگان هر کدام در سالهای بعد سرنوشتی متفاوت پیدا کردند، تعدادی کشته شدند، تعدادی به بالاترین مناصب نظامی در جمهوری اسلامی رسیدند و تعدادی وارد عرصه سیاست شدند.
در این میان قاسم سلیمانی همان شغل خود را حفظ کرد و فقط با افزایش نفوذ و اهمیت نیروی قدس در سال ۱۳۸۹ به درجه سرلشکری رسید که بالاترین درجه در جمهوری اسلامی است که به یک نظامی در قید حیات داده میشود.
او برخلاف بسیاری دیگر از همرزمانش، کمتر وارد درگیریهای سیاسی-جناحی میشد و اظهارنظرها و موضعگیری سیاسیاش را به حداقل میرساند. به طوریکه در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، نام او در بین امضاکنندگان نامه اعتراضآمیز به حسین علایی، نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه دیده نمیشد.

قاسم سلیمانی رابطه نزدیکی با فرماندهان شبهنظامیان شیعه عراق و لبنان داشت. از عماد مغنیه، فرمانده شاخه نظامی حزب الله که چند سال پیش کشته شد تا ابو مهدی مهندس و هادی عامری از فرماندهان حشد شعبی. هنگامی که کاروان حامل قاسم سلیمانی هدف راکتهای آمریکایی قرار گرفت او و ابو مهدی مهندس در کنار هم بودند.
نشان ذوالفقار که عالیترین نشان نظامی ایران است پس از انقلاب فقط به قاسم سلیمانی داده شده است. او همچنین با حدود ۲۲ سال فرماندهی نیروی قدس پرسابقهترین فرمانده در سپاه بود که یک مقام را در اختیار داشت.











