ایران در سه پرده: باد و خاک، آب و آتش

منبع تصویر، SHAHRVAND
- نویسنده, علی رنجی پور
- شغل, روزنامه نگار
آب، باد، خاک و آتش را در حکمت باستان چهار عنصر اصلی سازنده جهان میشناسند، اما سالی که گذشت، عناصر چهارگانه در ایران صورتی ویرانگر داشتند. سیل، طوفان گرد و غبار و آتشسوزی در جنوب، شمال، شرق و غرب کشور ما قربانی گرفتند و عرصه را برای زندگی بر مردم این سرزمین تنگ کردند.
کافی است مهمترین اخبار اجتماعی سال ۱۳۹۵ را پشت سر هم ردیف کنیم، خواهیم دید، درکنار اخباری مانند گور خوابی و کوله بری و اختلاس های فراوان و فساد بوروکراتیک بخش زیادی از این اخبار را حوادثی تشکیل میدهند. خواه تحت تاثیر طبیعت -به شکل رویدادهای شدید آب و هوایی، و خواه تحت تاثیر واقعیتهای اجتماعی، آنچه در سال گذشته از سر ایران گذشت، زیانبار بود و جانکاه. هم به مال ایرانیان آتش زد و هم جانشان را در معرض خطر قرار داد.
سیلهای بیامان زمستانی که گذشت خسارتهای سنگینی به بار آورد، حال آنکه ما سادهانگارانه ته دلمان خوش شد که بارندگیهای شدید درد خشکسالیمان را چاره کرده است. گرد و غبار در مناطق غربی ایران، بهخصوص در خوزستان تمام رکوردهای پیشین را پشت سر گذاشت و اشکال تازهای از بحران و ناتوانی ما از مواجهه با بحران را به رخ کشید.
از آن سو یک آتشسوزی ساده، به ما نشان داد که زمین زیر پایمان در پایتخت تا چه اندازه سست است و ما چقدر بیخیال و سر به هوا؛ چنانکه در گیر و دار یکی از بزرگترین بحرانهای شهری، حواسمان پرت بده و بستانهای سیاسی شد آن قدر که حجم انبوه سوالهایی که بعد از ماجرای پلاسکو برای اولین بار در فضای عمومی مطرح شدند، همه زیر سایه بگومگوهای شهرداری و منتقدان فراموش شدند. ایکاش آوار پلاسکو را به صورتی نمادین در یک گوشه شهر نگهداری میکردند تا به همه ما یادآوری کند که عاقبت توسعه یکجانبه چیست. اما آوار ۹روزه برداشته شد تا پایان داستان غمانگیز پلاسکو، چیزی جز یک نقطه بزرگ نباشد. نقطه سر خط..
بحرانها اما هر چه بودند از سر گذشتند و از آنها جز زیانهای هنگفت مالی و جانی چیز باقی نماند. اما بازخوانیشان خالی از لطف نیست. انگار که یک ماجرا را در ۳ پرده روایت کرده باشند.

منبع تصویر، fars
پرده اول، آب
دیگر تردیدی نیست تحت تاثیر تغییرات اقلیمی آب و هوای ایران، تغییر کرده و شرایط متفاوتی در سرزمین ما -وچه بسا در سراسر جهان- به وجود آمده است. آنچه پیرامون ما میگذرد، متفاوت از الگوهای طبیعی ۵۰ سال گذشته و حتی ۵ سال پیش است.
بحران آب دیگر به وضوح قابل مشاهده است. یک روی آن خشکسالی و خشکیدگی است. روی دیگرش اما بارشهای بیقاعده و سیلها و سیلابهای ویرانگر و برف و کولاک و بهمن است که بر خلاف تصور عمومی ضرر آن بیشتر از منفعتی است که بعضی سادهانگارانه دل به آن خوش میکنند و بعضی از آب گلآلود ماهی میگیرند.
نهادهای معتبر علمی روزهای سختی را برای ایران پیشبینی کردهاند و رویدادهای شدید آبوهوایی نظیر خشکسالی، سیل و بارشهای شدید را واقعیتی جدید در اطلس آبوهوایی ایران تعریف کردهاند، اما با این همه نه مردم و نه سیاستمداران در ایران آماده مواجهه منطقی با وضعیت جدید و تلاش برای کاهش خسارتهای مالی و غیرمالی بحران نیستند. هنوز هیچ برآورد دقیقی از میزان خسارتهای طبیعی سال گذشته نیست و جز آمار پراکنده و ناقص اطلاعات دقیقی برای تحلیل وضعیت وجود ندارد، اما همین آمار پراکنده هم کافی است تا دریابیم آنچه در سال گذشته از سر ما گذشت، بیشتر از ظرفیت اقتصادی و اجتماعی ایران و افزون بر آستانه تحمل روحی و روانی جامعه ایران بوده است.
به گفته یک نماینده مجلس، خسارت «سیلهای اخیر استانهای کشور» ۹۱۶ میلیارد تومان بود که معلوم نیست ناظر به کدام سیلها در کدام مقطع زمانی است. اما هر چه هست به نظر میرسد حجم خسارتهای بیش از این باشد، چنانکه به گفته یک مام مسوول در ستاد بحران، فقط در 11 ماه سال ۹۵، فقط در بخش کشاورزی -و نه بخشهای دیگر- ایران متحمل بیش از از ۱۰ هزار میلیارد تومان خسارت شد که خود این عدد صرف نظر از باقی خسارات مالی دیگر، در مقیاس اقتصاد ایران عدد بسیار بزرگی است؛ چیزی بیشتر از یک درصد کل منابع مالی ایران که در قانون بودجه سال ۱۳۹۵، برای تمام درآمدها و هزینههای کشور پیشبینی شده بود.

منبع تصویر، MOHAMMAD REZA DEHDARI/AFP/GETTY IMAGES
پرده دوم، باد و خاک
شاید فراتر از همه اینها مردم خوزستان نیز امسال را سختتر و نفسگیرتر از سالهای دیگر گذرانند. البته سالها است اهواز در بالاترین ردههای آلودهترین شهرهای جهان جا خوش کرده است، اما حال و هوای امسال از همیشه بدتر و ناامیدکنندهتر بود.
روزهای بحرانی امسال در جنوب غربی ایران کم نبودند، اما آنچه در نیمه دوم بهمن ماه بر اهواز گذشت، سابقه نداشت و خارج از حوصله و آستانه تحمل مردم خوزستان بود.
درست چند روز پیش از آنکه بلای برف و باران بر سر مردم ایران در مناطق جنوبی و مرکزی و شرقی و غربی و شمالی نازل شود، چیزی نمانده بود اهواز به کل زیر گرد و گل و خاک مدفون شود. غلظت ذرات معلق هوا مرز باورنکردنی ۶۶ برابر حد مجاز را گذرانده بود. سرعت باد از ۶۰ کیلومتر بر ساعت بالاتر رفته بود. بارش پراکنده و خفیف باران، به جای آنکه ریزگردها را فروبنشاند، جرقهای بود بر انبار باروت، تا همه مات و مبهوت بیستند و تماشا کنند که چطور یک شهر از مدار زندگی خارج میشود؛ شرایطی که نه مردم خوزستان و نه مدیران و مسوولان نظیر آن را پیشتر تجربه نکرده بودند.
بیشتر بخوانید:
منتقدان دولت، حتی در عالیترین سطوح ممکن، یعنی رهبر جمهوری اسلامی ایران، به شدت از عملکرد دولت در خوزستان انتقاد کردند. برخی به وضوح تلاش کردند در آستانه انتخابات بهرهبرداری سیاسی کنند، حال آنکه چنانکه از شواهد و قرائن پیداست هر دولت دیگری هم سر کار بود، وضع تفاوت چندانی نداشت. آنچه امروز بر خوزستان میگذرد، از یکسو تحت تاثیر یک سوءمدیریت نسبتا طولانی است و از سوی دیگرریشه در تغییرات آبوهوایی در مقیاسی بزرگتر از مقیاس ایران دارد.
کافی است مستند «طوفان شن» را ببینیم تا متوجه شویم چند کیلومتر آن سوتر کویت نیز شرایطی مشابه را از سر میگذارند، با این تفاوت که آمادگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در آنجا به مراتب بیشتر از خوزستانی است که مثل سایر بخشهای کشور درگیر انواع و اقسام بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی استو
اما ظاهرا اینها، نافی احساس مسوولیت سیاستمداران ایرانی بهرهبرداری سیاسی نیست؛ کسانی که در هیچ وضعیتی از بهرهبرداریهای معمول سیاسی غافل نبودند.

منبع تصویر، Tasnim
پرده سوم، آتش
امسال در میان انواع و اقسام بحرانها پایتخت هم بینصیب نماند.
سیام دی ماه ۱۳۹۵، درست مقارن با سیل سیستان، یکی از معروفترین ساختمانهای تهران فرویخت.
۴ ساعت بعد از آتشسوزی ساختمان پلاسکو در حالی که تصاویر زنده آن از تلویزیون پخش میشد، به شکلی دراماتیک فروریخت. رسما ۲۱ نفر که ۱۶ نفرشان آتشنشان بودند جانشان را در این حادثه از دست دادند.
این اتفاق شوکی بزرگ برای ایران بود. هیچ کس آمادگیاش را نداشت، حال آنکه آنچه پیش آمد، با توجه به منطق ایمنی شهری تهران، چندان غیرطبیعی نبود. شهری که صرف نظر از گرایشهای سیاسی شهردار و مدیران شهریاش، نه توان اعمال استانداردهای ایمنی را دارد و نه آمادگی مواجهه با بحران را.
دور از ذهن نبود که ساختمانی فرسوده چون پلاسکو با این سطح از پایداری فروبریزد، اما جامعه ایرانی -نه مردم و نه کسانی که کارشان مدیریت مسایل شهر و کشور است- حتی در مخیلهشان هم نمیگنجید که چنین اتفاقی بیفتد.
سقوط پلاسکو بیش از فروپاشی یک ساختمان ترسناک بود، چراکه از یک سو بیانگر واقعیتهای شهر بود و از سویی دیگر احساس مسئولیت اجتماعی را در شرایط بحرانی در سطوح مختلف به رخ میکشید.
همانقدر که پلاسکو با حداقل استانداردها فاصله داشت، رفتار جامعه هم از عرف بحران دور بود. چه مردمی که روی ماشین آتشنشانی عکس یادگاری میگرفتند، چه کسانی که بحران را مدیریت میکردند و چه رسانهها و چه آنهایی که در جایگاه ناظر و تحلیلگر تکیه زده و حکم صادر میکردند…
گروه اول کار امدادرسانی را مختل کرده بودند. گروه دوم دور خود میچرخیدند و در حالی که کلاهشان را سفت چسبیده بودند، سعی در جمع کردن ماجرا داشتند. گروه سوم بازار داغ شایعات را داغ میکردند و گروه چهارم بزرگترین نشانه بحران شهری در ایران را به بدهوبستانهای شهرداری تقلیل دادند.
به هر حال چه خوشمان بیاد چه نه، چه شهردار فعلی و چه هر کس دیگری شهردار تهران بود پلاسکو صبح پنجشنبه ۳۰ دی ماه به همین شکل فرومیریخت و بازی تقریبا به همین نحوی پیش میرفت که رفت.
شکی نیست که سیاستهای فعلی مدیریت شهری در تهران و بقیه شهرهای ایران، نهتنها هیچ نسبتی با واقعیتهای بحرانزای شهر ندارند، بلکه خود تشدیدکننده بحران به شمار میآیند، اما کسی کاری به سیاستهای ویرانگیر مدیریت شهری و اجتماعی ندارد، همه دنبال کوتاهترین راه ممکن برای گرفتن یقه رقیبی میگردند که سر گردنه دیگری یقهشان را سفت چسبیده است.












