شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
هاشمی رفسنجانی و نزدیکی و دوری به قدرت به روایت دوربین
- نویسنده, حسن سربخشیان
- شغل, عکاس
عکاسی از شخصیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بسیاری را در دوران حرفه ای کار مطبوعاتی ام انجام دادم اما به جرات می توانم بگویم برای من عکاسی از اکبر هاشمی رفسنجانی از هر شخص دیگری چالش برانگیزتر بوده است.
هاشمی خود را به رخ می کشید و در مرکز توجه قرار می داد. حس متضادی در روبرو شدن با شخصیت او داشتم، گاهی در یک مراسم رسمی که شخصیت های سیاسی و امنیتی بسیاری حضور داشتند تنها او بود که در فریم دوربین من خودنمایی می کرد نه دیگرانی که شاید مراسم بیشتر به آنها مربوط بود. او که عامل اصلی انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری جمهوری اسلامی بود همیشه یک سر و گردن از او بالاتر خود را به رخ می کشید. اما این موقعیت را به تصویر در آوردن اصلا کار راحتی نبود. هرچند عکاسی از شخصیت ها با حضور دهها دوربین دیگر امکان پذیر است اما اگر شما به عنوان عکاس امکان دسترسی به آن فرد به صورت ویژه نداشته باشید سخت است عکسی متفاوت ارايه کنید و من این امکان را نداشتم.
هاشمی تا پیش از اینکه عکس من از او روی جلد شماره بهمن ماه ۱۳۷۸ مجله پیام امروز بچاپ رسید دست نیافتنی بود. اما در آن عکس بالاخره او را در قابی که می خواستم ثبت کردم. او در آن عکس بعد از ثبت نام برای شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی از پله های فرمانداری تهران پایین می آمد.
او همیشه خبر ساز بود حتی بعد از شکستش در انتخابات مجلس ششم که اصلاح طلب ها پیروز شدند و او که رای آخر را کسب کرده بود انصراف داد. برای من که حرفه ام ثبت حضور مسئولان مملکت بود آقای هاشمی کسی بود که هرگز از انتخاب شدن توسط مردم نترسید و با وجود داشتن مراتب بالای قدرت بارها با حضور در انتخابات خود را در معرض سنجش عمومی قرار داد و این برای من فرصت خوبی بود تا حضورش را از دریچه دوربین ثبت کنم.
برای یک دهه و اغلب در مناسبت های رسمی همانند مراسم نماز جمعه تهران و یا در میان جمع مسئولان رده اول کشور دوربینم را به سوی هاشمی می چرخاندم.
او به صورت آشکار از دوربین عکاسان و تصویربرداران خوشش می آمد و آن را نیز پنهان نمی کرد. اما مواجهه شخصیت های رده اول کشور در مراسم رسمی با یکدیگر همراه با تعارف ها و قالب های از پیش تعیین شده دست و پاگیر و رسمی بود. پس به همان نسبت نیز عکاسی از آنها نیز سخت و غیر متعارف بود. و این برای من که به دنبال عکسی متفاوت تر بودم گاهی سخت تر هم بود.
در آبانماه ۱۳۸۲، در مراسم نماز عید فطر در تهران بالاخره توانستم عکس مورد نظر خود را بگیرم، عکسی که بعدا برایم دردسر ساز شد. در زمان چاپ کتاب عکسهای مطبوعاتی ام ممیز کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این عکس را توهین به رهبر ایران دانست چرا که وی را در سطح پایین تری از هاشمی رفسنجانی به تصویر کشیده بودم. در واقع این تصویر قبل از آغاز نماز و لحظه ورود آیت الله خامنه ای به جایگاه امامت نماز را نشان می دهد. ممیز کتاب به آن مساله توجه نمی کرد و انگار خود نیز می دانست این تفاوت سطح در واقعیت وجود دارد و از نشان داده شدن به عموم می هراسید.
برای من نگاه افراد حاضر در پس زمینه عکس که به این دو شخصیت سیاسی رده اول نظام خیره شده اند گویای تحولات بعدی از چالش های پنهان و آشکار در سالهای پیش رو بود. پسر نوجوانی که دستش را روی صورتش قرار داده و خیره به آن دو می نگرد گویا نگاه جامعه ای بود که سالها بعد و در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ این چالش را عیان و بدون هیچ سانسوری به چشم دید.
با پایان دوره دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی بار دیگر بخت خود را برای انتخاب شدن آزمود، بختی که این در مقابل رقیبی که آمده بود تا خاندان هاشمی را رسوا کند با او یار نشد.
ستاد انتخاباتی آقای هاشمی در جردن پاتوق عده ای از جوانان بود که ظاهرشان کاملا با طرفداران رقیب انتخاباتی اش فرق داشت، عده ای از جوانان با برچسب های هاشمی مسیر میدان تجریش تا میدان ونک را با اسکیت طی کردند که در میانشان دختران جوان نیز دیده می شدند.
هاشمی در یافته بود که حلقه گم شده اش با جوانان شانس پیروزی وی در انتخابات است، اما دیگر دیر شده بود و حتی نمایش های انتخاباتی نیز به وی کمکی نکردند.
او در جریان مبارزات انتخاباتی کمتر سفر کرد و در نشستی که در دانشگاه تهران برگزار شده بود برابر چشمان خود دید که شرکت کنندگان عکسش را به نشانه اعتراض بصورت سر و ته در دست نگه داشته اند؛ واقعیتی که هاشمی آن را در مقایسه با دیگر مسئولین حکومت جمهوری اسلامی ایران پذیرفت و در جریان انتخابات ریاست جمهوری نتوانست بر محمود احمدی نژاد پیروز شود و طعم شکست دیگری را دوباره تجربه کرد.
بار دیگر در آبانماه ۱۳۸۴ در مراسم نماز عید فطر در تهران، آیت الله خامنه ای پیش نماز بود و همه در پشت سر او در صف های طولانی به نماز ایستاده بودند. اما خبری از هاشمی رفسنجانی در میان مقامات رده اول کشور نبود و جایش خالی بود.
به ناگهان در میانه نماز او وارد شد و بصورتی خاص و از پیش تعیین شده در کنار رهبر انقلاب که پیش نماز بود ایستاد؛ تنها چند قدم عقب تر، بصورتی که صف پشت او مقامهای رسمی کشوری و لشگری ایستاده بودند و او به تنهایی خود در یک صف قرار داشت و در کنار کسی نایستاد.
بی اعتنایی او به محمود احمدی نژاد که بعدها در مراسم رسمی به وضوح دیده می شد برای اولین بار در همان روز و در مراسم رسمی مقابل دوربین ها اتفاق افتاد زمانی که چهره خود را به سوی دیگر گرفت آن هم زمانی که احمدی نژاد در کنار او مشغول احوالپرسی با رییس قوه قضائیه کشور بود.
من که با انتخابات جنجالی سال ۸۸ برای همیشه با دوربینم برای عکاسی در ایران خداحافظی کرده و از پوشش خبری منع شده بودم نتوانستم آخرین نماز جمعه این سیاستمدار خستگی ناپذیر را عکاسی کنم. موضع انتقادی هاشمی به نتیجه انتخابات سال ۱۳۸۸ و حمایت آشکار او از میرحسین موسوی کار را به جایی رساند که نمازجمعه ای که بعد از انتخابات امامت می کرد پای کسانی را به نماز جمعه بکشاند که سالها منتقد اصلی او در سیاست های کشور بودند؛ کسانی که رنگ نمازگزاران قبلی نبودند. نماز جمعه ای که پس از آن به او اجازه ندادند بار دیگر پشت تریبون دانشگاه تهران قرار گیرد و برای همیشه صدایش از نماز جمعه های تهران حذف شد.