شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
نورالدین كیانوری
این نوشته به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب ایران باز نشر شده است.
نورالدین کیانوری در سال ۱۲۹۴ به دنیا آمد. او نوه پسری شیخ فضل الله نوری بود. آقای کیانوری در دارالفنون تهران دوره دبیرستان را گذراند و پس از فارغ التحصیلی (۱۳۱۳) به دانشکده فنی رفت.
پس از یک سال تحصیل در دانشکده فنی، به شهر آخن در آلمان رفت و در رشته راه و ساختمان تحصیل کرد و دکتری گرفت.
کیانوری در سال ۱۳۱۹، در اثنای جنگ جهانی دوم، به ایران بازگشت و به خدمت نظام وظیفه رفت.
حدود یک سال بعد، با ورود متفقین به ایران و برکناری رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰، اعضای گروه ۵۳ نفر، حزب کمونیست ایران، از زندان آزاد شدند و حزب توده ایران با محوریت آنها و عدهای دیگر از روشنفکران در مهرماه ۱۳۲۰ تاسیس شد.
در نخستین مرامنامه حزب توده سخنی از کمونیسم نبود. حزب هدفش را مبارزه با استبداد برای استقرار دموکراسی، مبارزه با فاشیسم، و اصلاحات آموزشی، اقتصادی، بهداشتی اعلام کرده و خواهان حفظ تمامیت ارضی کشور بود.
نورالدین کیانوری پس از پایان خدمت سربازیاش در سال ۱۳۲۱ به حزب توده پیوست.
آقای کیانوری در سال ۱۳۲۳ با مریم فیروز (۱۲۹۲-۱۳۸۶)، دختر عبدالحسین فرمانفرما، از اشراف قاجار، که او نیز به حزب توده پیوسته بود ازدواج کرد.
نورالدین کیانوری با برگزاری دومین کنگره حزب در اردیبهشت ۱۳۲۷ که در آن، حزب توده رسما خود را حزبی "مارکسیست- لنینیست" معرفی کرد، به عضویت کمیته مرکزی و هیئت اجرائیه درآمد و مسئول تشکیلات حزب شد.
یک سال بعد محمدرضا شاه هدف تیراندازی نافرجام ناصر فخرایی، یکی از اعضای حزب توده، قرار گرفت.
حزب به طراحی این ترور متهم و غیر قانونی اعلام شد. چند تن از اعضای حزب مخفیانه از ایران خارج شدند، چند تن دیگر از جمله آقای کیانوری بازداشت و محاکمه شدند.
نورالدین کیانوری در خاطرات خود گفته که توسط یکی از اعضا در جریان قصد فخرایی برای ترور شاه قرار گرفته، اما ضمن پیگیری ماجرا سیاست حزب و نظر کمیته مرکزی مبنی بر مغایرت رسیدن به "اهداف انقلاب از راه ترور" را به او اعلام کرده است.
حزب توده که به فعالیت مخفی روی آورده بود، در سال ۱۳۲۹ آقای کیانوری و دیگر رهبران زندانی را با کمک نظامیان این حزب از زندان فراری داد.
زمانی که دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید، حزب با اینکه غیر قانونی اعلام شده بود، دوباره به فعالیت علنی روی آورد.
رابطه حزب با دکتر مصدق و طرفداران او خصوصا در جریان ملی شدن نفت رابطهای پر کشمکش بود.
حزب توده پس از حمایت مردمی در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ خود را بیشتر به دکتر مصدق نزدیک کرد و در عین حال به قدرت نمایی بیشتری پرداخت.
در ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ حزب توده اطلاعاتی را که از سوی افسران این حزب در مورد کودتای فردای آن روز به آقای کیانوری رسیده بود، به دولت دکتر مصدق داد و کودتا خنثی شد.
با افشا شدن طرح کودتا، تظاهرات و میتینگهای مختلفی از سوی جبهه ملی و حزب توده برگزار شد. مجسمههای شاه به زیر کشیده شد و حزب توده شعار الغای سلطنت سر داد.
با این همه، در روز ۲۸ مرداد، کودتایی دیگر صورت گرفت که در آن دولت مصدق سرنگون شد و مخالفان از جمله حزب توده و خصوصا سازمان نظامی آن سرکوب شدند.
روایتها در مورد حزب توده و کودتای ۲۸ مرداد بسیار مختلف است.
آقای کیانوری در خاطرات خود گفته که حزب میتوانست در برابر این کودتا بایستد، اما دکتر مصدق که نمیخواست درگیری رخ دهد مخالفت کرد.
نقلهای دیگری وجود دارد که می گوید محمد مصدق از طریق مریم فیروز که دختر دایی او بود و به منزلش رفت و آمد داشت از حزب خواسته بود که هر چه میتواند در برابر کودتا انجام دهد.
خاطرات برخی دیگر از رهبران وقت حزب توده، از جمله آوانسیان، حاوی این ادعا است که آقای کیانوری از مخالفان اصلی اقدام حزب توده برای مقابله با کودتا بوده است.
مستقل از همه این داوریها، حزب با توجه به مواضعی که پیش از کودتا گرفته بود میتوانست پیشبینی کند که در صورت پیروزی کودتاچیان به شدت ضربه خواهد دید.
با وقوع کودتا، نورالدین کیانوری و مریم فیروز چهار سال مخفیانه در ایران زندگی کردند، سپس به اتحاد شوروی گریختند و پس از دو سال به آلمان شرقی رفتند.
فعالیتهای حزب توده از این پس بسیار محدود بود.
همزمان با اوج گیری انقلاب ۱۳۵۷، کیانوری در کنگره حزب در آلمان شرقی به دبیر اولی حزب توده برگزیده شد.
آقای کیانوری و همسرش در اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه اکثر رهبران حزب به ایران بازگشتند.
حزب توده به رهبری نورالدین کیانوری سیاست "حمایت از انقلاب" را در پیش گرفت.
حزب توده در سوگیریهای سالهای نخست پس از انقلاب عمدتا علیه لیبرالها و به حمایت از خمینی موضع گرفت.
آقای کیانوری همچنین از طریق روابطی که با نظامیان داشت از فعالیتهایی که به نام " کودتای نوژه" مشهور شد خبر یافت و حکومت وقت را از طرح آن مطلع کرد.
در خاطرات اعضای حزب توده قراین بیشتری از همکاریهای اطلاعاتی حزب با جمهوری اسلامی میتوان یافت.
اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس وقت مجلس نیز در خاطرات خود اشاره دارد که چند ملاقات میان او و آقایان کیانوری و عمویی از حزب توده صورت گرفته بود.
حزب توده که پیش از حمله عراق به ایران نسبت به وقوع آن هشدار داده و خواستار وحدت ملی برای حفظ تمامیت ارضی شده بود، پس از باز پس گیری خرمشهر، مخالفت خود را با ادامه جنگ و ورود به خاک عراق اعلام کرد.
با ورود ایران به خاک عراق، شوروی به طور علنی اقدام به ارسال تسلیحات به عراق کرد و همچنین نیروهای شوروی به افغانستان وارد شدند.
آقای کیانوری در یادداشتهای سالهای آخر عمر خود نوشته که این تحولات در تغییر روابط جمهوری اسلامی با حزب توده موثر بودهاند.
به هر حال، سرانجام موج سرکوب احزاب داخلی به حزب توده و فداییان اکثریت که با آن متحد شده بودند نیز رسید.
در سال ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ طی دو یورش، اعضای رهبری و بسیاری از کادرهای حزب توده دستگیر شدند و به اتهام "کودتا" مورد بازجویی قرار گرفتند.
حزب توده پیش از آن از امکان چنین یورشی اطلاع یافته بود. آقای کیانوری در یادداشتهای خود نوشته که شورویها به رهبری حزب هشدار داده بودند که از ایران خارج شود.
رهبران حزب امکان فرار نیافتند، سوای غافلگیر شدن شواهدی مبنی بر بیمیلی آنها به فرار نیز موجود است.
علاوه بر آن، آقای کیانوری در یادداشتهای خود به نشانههایی از رخنه عوامل جمهوری اسلامی در بالاترین کادرهای حزب و همکاری آنها با ماموران امنیتی در زندان نیز اشاره کرده است.
نورالدین کیانوری به همراه مریم فیروز و دختر او در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ در نخستین یورش دستگیر شدند.
افسانه اسفندیاری دختر مریم فیروز از نخستین ازدواجش، و فرزند ۱۱ ساله اسفندیاری نیز بازداشت شدند.
مدتی بعد اعترافات تلویزیونی رهبران حزب پخش شد که ضربه بزرگی به روحیه اعضای بیرون از زندان وارد کرد.
آقای کیانوری ۷ سال بعد، در نامهای از زندان به علی خامنهای، نوشت که او و مریم فیروز برای گرفتن اعتراف در مورد داشتن طرح "کودتا" به شدت شکنجه شده بودند.
او در این نامه شرح داده که این اعترافات در چه وضعیتی گرفته شدهاند. در آن هنگام نورالدین کیانوری ۶۸ و مریم فیروز ۷۰ ساله بودند.
اتهام کودتا سپس کنار گذاشته شد و آنها به جاسوسی برای شوروی متهم شدند.
بسیاری از اعضای رهبری و کادر حزب توده در بازجویی یا پس از آن کشته شدند.
آخرین موج کشتار به تابستان ۱۳۶۷ مربوط میشود. نورالدین کیانوری در این واقعه اعدام نشد و پس از آن در زندان با گالیندوپل گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل گفت و گو کرد و بر وجود شکنجه در زندان شهادت داد.
نورالدین کیانوری و مریم فیروز از سال ۱۳۷۰ در بیرون از زندان در خانهای تحت نظر ماموران زندگی میکردند.
مریم فیروز از سال ۷۴ و آقای کیانوری از سال ۷۵ اجازه یافتند در منزل خود زندگی کنند.
نورالدین کیانوری در ۱۵ مرداد ۱۳۷۷ درگذشت. او در آخرین بند وصیتنامهای که در سال ۶۷ زمانی که خطر اعدام تهدیدش میکرد نوشته بود، از همه اعضا و هواداران حزب که در زمان دبیر اولی او دچار گرفتاریهای "بزرگ و کوچک" شده بودند، عذر خواسته است و گفته که از این بابت "عمیقا درد میکشم" و افزوده که "من به مسئولیت سنگین خود عمیقا آگاهم و حتی جرات نمیکنم از آنها خواهش کنم که مرا ببخشند."