شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
اسناد موناکو؛ یونااویل و خانواده احسنی
یونااویل مجموعه شرکتهایی است که در زمینه بازرگانی، نفت و گاز و پتروشیمی و ساختمان فعالیت میکنند و مالکیت و در نهایت مدیریت تمام آنها را خانواده احسنی در اختیار دارند.
آنها زندگی مجللی دارند و مهمانیهای باشکوهی برپا میکنند. در موناکو زندگی میکنند که مرکز زرق و برق دنیا است، در ساحل این امنترین پناهگاه مالیاتی دنیا گرانترین کشتیهای تفریحی پهلو گرفتهاند و زمین آن از هر جای دیگری در دنیا گرانتر است. سالی یک بار خیابانهای این شهر-کشور سی و هفت هزار نفری، شاهد جولان رانندگان فرمول یک است.
عطا و لیدا احسنی سه پسر دارند، سیروس، سامان و ساسان. سیروس پسر بزرگتر مدیرعامل یونااویل و مسئول گردش روزانه امور شرکت است. سامان پسر دوم هم مدیر بازرگانی یونااویل است. گروهی از دوستان و افراد معتمد هم در این شرکت سمتهای مختلف دارند.
پسر کوچکتر، ساسان، در لندن در سال ٢٠٠۶ یک شرکت ساختمانی تاسیس کرد و خود مدیر عامل آن است. سرمایه این شرکت از جایی به غیر از خانواده تامین شده، اما در هر حال پدر، یعنی عطا احسنی صاحب ۶٢ درصد این شرکت است. ساسان احسنی هر گونه ارتباط شرکت خود را با یونااویل تکذیب میکند.
آنها اهل کارهای خیریه هستند. عطا و لیدا احسنی رییس و نائب رئیس یوناکیدز، نهاد خیریه وابسته به یونااویل- هستند که می گوید ١٩٨ کودک را در عراق تحت پوشش دارد و سی کودک بیسرپرست را از طریق کمیته امداد در ایران سرپرستی میکند.
علاوه بر حضور در انجمن فرهنگی ایرانیان موناکو، آنها به امور فرهنگی دیگر علاقه نشان میدهند و سامان پسر دوم یکی از اعضای هیئت امنای بنیاد میراث ایران در بریتانیا بود که مدتی پیش استعفا کرد.
سیروس، پسر بزرگ هم خزانهدار باشگاه سفرای موناکو بود، اما پس از انتشار مطالب مربوط به فساد مالی، جای خود را به اسکندر مقدم، دوست قدیمی خانواده داد که ریاست اجرایی این باشگاه را به عهده گرفت. او صاحب فرش فروشی بزرگ و معتبری در موناکوست. پرنس موناکو رییس افتخاری این باشگاه است.
هافینگتون پست برای اینکه دایره نفوذ این خانواده را نشان دهد به ماجرایی اشاره میکند که مستخدم فیلیپینی سیروس احسنی پانصد هزار دلار جواهر را از خانه او برداشته و به فیلیپین رفته بود. سیروس با کمک یک سیاستمدار فرانسوی توانست پلیس را در مانیل به جستجوی خدمتکار وا دارد و بعد هم بلافاصله به جواهر فروشی آشنا در نیویورک مشابه جواهرات مسروقه را سفارش داد.
خانواده احسنی
خانواده احسنی در موناکو جایگاه خود دارند. با بزرگان و ثروتمندان و صاحبان نفوذ نشست و برخاست میکنند، با شاهزاده موناکو پرنس آلبرت مراوده دارند، دومین خانواده ثروتمند بریتانیا و میلیاردرهایی مثل ریچارد برانسون و الهام علیف رییس جمهور آذربایجان را به عروسیهای خود دعوت میکنند، در جایگاه اختصاصی ورزشگاه لویی دوم، زمین تیم فوتبال موناکو، جای ثابت دارند و برای مهمانان ویژه امکان تماشای فرمول یک موناکو را فراهم میکنند. اهل خانواده هستند و سختکوشند. در کمپین حفظ نام خلیج فارس شرکت میکنند و به آثار هنری و جمعآوری آنها علاقه نشان میدهند.
تا کمی پیش از این اتفاق، شصت و سه میلیون یورو در حساب شرکت بود و دو میلیارد دلار سفارش از کشورهای مختلف داشتند. به ستاد انتخاباتی هیلاری کلینتون کمک کرده بودند و به دوستان و آشنایان هم هر وقت که بتوانند. پیوندهای نزدیک خانوادگی دارند. رابطه پدر با پسران بر اساس احترام و اعتماد متقابل است.
یونااویل شرکتی است بر پایه دوستی و رابطه فامیلی. در دفتر مرکزی شرکت در موناکو سمتهای کلیدی را ایرانیانی به عهده دارند که به واسطه شناخت طولانی یا نسبت فامیلی مورد اعتمادند. آنها متخصصان کاربلد را به کار میگیرند اما برای فعالیت وسیع بینالمللی خود فقط به ایرانیان متکی نیستند هر چند با بسیاری از ایرانیانی که در غرب در جایگاههای معتبر نشستهاند در ارتباطند.
آنها هم متخصص روابط هستند هم در کار خود متخصصند. پدر مهندس است و پسران همگی در دانشگاههای معتبر غرب در رشتههای اقتصاد درس خواندهاند. آنها با سختکوشی و توانمندی عملیات وسیع یونااویل را در بیست کشور دنیا اداره میکنند و مهارت و توان مدیریتی بالایی دارند.
اهل معامله هستند و به قاعده بازی تن میدهند، اگر مانعی هست باید آن را از سر راه برداشت و همیشه آشنایی هست که کار را راه بیندازد. آنها متخصص تاسیس شرکت هستند، شاید خود نیز بدرستی رقم دقیق شرکتهایشان را ندانند، برخی غیرفعالند و برخی فعال اما شاید بتوان گفت در مجموع بیش از پنجاه شرکت داشتهاند.
بجز حوزه مالی، نفت و ساختمان و املاک و مستغلات، اگر اوضاع چنین نمیشد بعید نبود که وارد حوزه مخابرات و ارتباطات هم بشوند.
بقیه ماجرا را در لینکهای زیر بخوانید: