شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
آیا جامعه ایران یک قطبی است و روحانی میخواهد آنرا دو قطبی کند؟
- نویسنده, لطف الله قرهچهداغی
- شغل, پژوهشگر
حسن روحانی، رئیس جمهور ایران روز ۱۳ خرداد طی سخنانی، با اشاره به پیروزی خود در انتخابات امسال و غلبه تفکری که به دنبال صلح و آشتی در سیاست خارجی است، گفت: "مردم به ما گفتند شما با دنیا تعامل کردید و (مانند جناح دیگر) تقابل نکردید، پس همین راه را ادامه دهید."
او چند روز بعد در میان جمع دیگری گفت: "در انتخابات ۲۹ اردیبهشت انتخاب میان دو نفر یا یک نفر میان چند نفر نبود، بلکه انتخاب میان دو نوع تفکر بود و مردم یک تفکر را ترجیح دادند که این مبنایی برای حرکت دولت در مسیر آینده کشور خواهد بود."
روز ۲۲ خرداد، آیتالله خامنهای در حضور حسن روحانی و دیگر مقامات حکومت تلویحا به وی هشدار داد که از رفتن به راه ابوالحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور ایران و تکرار تجربه سال ۱۳۵۹ که منجر به عزل و فرار آقای بنی صدر از کشور شد پرهیز کند. وی گوشزد کرد که "رئیس جمهور وقت، جامعه را دو قطبی و مردم را به دو دسته مخالف و موافق تقسیم کرد".
واقعیت این است که برخلاف نظر آقای خامنهای، جامعه ایران، مانند بسیاری از جوامع در حال توسعه از جمله مصر و ترکیه امروز و حتی کشور توسعه یافتهای مانند آمریکا که در جریان انتخابات سال گذشته آن کشور شاهد بودیم، یک جامعه دو قطبی است، چه حسن روحانی موضوع را مطرح بکند و چه نکند.
دو قطبی شدن جامعه ایران که ریشه تاریخی دارد و به انقلاب مشروطه و آغاز "تقابل سنت و تجدد" باز می گردد، در دوران بعد از انقلاب، از سال ۱۳۷۶ و با انتخاب محمد خاتمی و ظهور جنبش اصلاحات رو به اوج نهاد.
در بعد خارجی، در حالی که محافظهکاران به رهبری آقای خامنهای مدام از دشمنی با آمریکا میگفتند، خاتمی تز گفتگوی تمدنها را تبلیغ میکرد. در بعد داخلی، در حالی که اصلاحطلبان قرائت جدیدی از اسلام (آشتی بین اسلام و دموکراسی) را تبلیغ میکردند، جدال آنان با محافظهکاران مذهبی روز به روز شدت گرفت تا بالاخره به درگیریهای تیر ماه ۱۳۷۸ و حوادث موسوم به کوی دانشگاه منجر شد.
از آن تاریخ جامعه ایران دو قطبی ماند تا آنکه ۱۰ سال بعد در قالب تظاهرات و درگیریهای وسیع در شهرهای مختلف ایران، در اعتراض به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ خود را نمودار کرد. در آن زمان روحانی در صحنه عمومی سیاسی ایران اصلا حضور نداشت. شعارها در جریان مبارزه انتخاباتی روحانی مبنی بر درخواست رفع حصر میر حسین موسوی به خوبی نشان دهنده آن بود که بخشی از جامعه ایران موافق نظر بخش محافظه کار نیست.
به عبارت دیگر، سخنان روحانی نیست که جامعه را دو قطبی میکند، جامعه ایران در بطن خود دو قطبی است.
بیشتر بخوانید:
نکته دیگر آنکه این تنها آقای روحانی نیست که به موضوع دو قطبی بودن جامعه میپردازد، بلکه خود آقای خامنهای به تشدید این شکلبندی سیاسی و اجتماعی در کشور کمک میکند. نمونه بارز آن، حمایت ایشان از محمود احمدی نژاد در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ به عنوان رئیس جمهور "خدوم، صدیق و قابل اعتماد" در جریان اعتراضات آن سال بود. روز بعد، تظاهرات تشدید شد، عدهای کشته و زخمی و تعداد بسیاری دستگیر شدند. آن موضعگیری قطعا یکی از دلایل تغییر شکل تظاهرات ۸۸ و تند شدن شعارها بود که در دی ماه همان سال در روزهای تاسوعا و عاشورا به اوج خود رسید. در واکنش به تظاهرات ۵ و ۶ دی حامیان جنبش سبز، هواداران نظام در روز ۹ دی دست به راه پیمائی زدند. تمام این قضایا نشان از حقیقتی انکارناپذیر یعنی دو قطبی بودن جامعه ایران دارد. چنین شکلبندی سیاسیای در یک بستر غیرخشونتآمیز امر بد و غیر طبیعی نیست.
آقای خامنهای چه در دوره اول ریاست جمهوری آقای روحانی، چه در جریان انتخابات اخیر و چه بعد از آن، از مواجهه با روحانی در ملاء عام، که بنا بر آمار اعلام شده از سوی خود حکومت حدود ۲۴ میلیون رأی پشت سر خود دارد، تردید به خود راه نداده و به نحوی به دو قطبی شدن جامعه کمک کردهاست. ایشان، در یکی از تازهترین اظهار نظرهای خود که میتواند بطور بالقوه به اختلال در مدیریت دولت بینجامد، در جمع دانشجویان گفت: "جایی که احساس میکنید دستگاه مرکزی اختلالی دارد و نمیتواند درست مدیریّت کند، آنجا آتش بهاختیارید." این اظهار نظر میتواند ابزاری در دست گروههای تندرو شود که به تشخیص خود حتی فضای کشور را نا امن کنند.
در بعد سیاست خارجی نیز آقایان خامنهای و روحانی، به نمایندگی از دو جناح سیاسی در ایران، در دو قطب مخالف قرار دارند. آقای روحانی از تعامل با دنیا سخن میگوید در حالی که آقای خامنهای بر ادامه سیاستهای چالشی پا فشاری میکند. آقای خامنهای اخیرا گفت: "بعضی عقلانیّت را در این میدانند و میگویند که چالش با قدرتها هزینه دارد... بله، چالش هزینه دارد، امّا سازش هم هزینه دارد".
وی با اشاره به قرارداد تسلیحاتی اخیر عربستان با آمریکا افزود: "دولت سعودی برای اینکه با رئیسجمهور جدید آمریکا سازش کند، مجبور میشود بیش از نیمی از ذخایر مالی خود را در خدمت هدفها و طبق میل آمریکا هزینه کند".
اما، اولا معلوم نیست که ایران از بابت ادامه سیاستهای خصمانه با آمریکا تا بحال چقدر هزینه داده است. بطور مثال معلوم نیست تنها بر اثر مسئله هستهای و ۱۰ سال کشمکش با آمریکا و تحمل انواع تحریمها که اقتصاد کشور را فلج کرد چقدر زیان متوجه کشور شده است. برخی گزارشها و کارشناسان این هزینه نجومی را تا حد ۵۰۰ میلیارد دلار نیز برآورد کردهاند. ثانیا، چرا در این رابطه به وضعیت چین توجه نمیشود که علیرغم تضاد ایدئولوژیک جدی، با حفظ استقلال خود به رابطه خصمانه با آمریکا پایان داد و امروز آمریکا بزرگترین شریک تجاری آن کشور محسوب میشود (حجم معاملات بیش از ۵۲۰ میلیارد دلار در سال). چین با گسترش روابط تجاری با آمریکا، و به تبع آن با غرب، توانست چرخ اقتصادش را به گردش در آورد و از رشد اقتصادی بی نظیری ظرف سی سال گذشته برخوردار شود.
نمونه دیگر ویتنام است که بعد از یکی از خونینترین و طولانیترین جنگهای قرن بیستم در برابر آمریکا، با حفظ سیستم حکومتی خود که در تضاد کامل با آمریکاست، به خصومتها پایان داد. آمریکا امروز با ۳۸ میلیارد دلار در سال، به بزرگترین وارد کننده اجناس ساخت ویتنام مبدل شدهاست.
مطلب مهم این است که دو قطبی بودن جامعه ایران امری واقعی است، اما شاید این مسئله به اندازه سیاستهای چالشی ایران، که توسط بالاترین مرجع تصمیمگیری در کشور به اجرا در میآید، وضعیت اقتصادی را دچار اختلال نکند. با وجود ضعفهای جدی تیم اقتصادی روحانی (که به احتمال قوی شاهد خانهتکانی در این بخش از کابینه خواهیم بود)، روشن است که دولت او در صدد توسعه اقتصاد ایران از طریق هماهنگ شدن با اقتصاد جهانی و جذب سرمایهگذاری خارجی است. این امر با توجه به وضعیت اقتصادی ایران، که خود آقای خامنهای سامان دادن به آنرا اولویت نخست میداند، گام مثبتی است. آقای خامنهای به دفعات از وضعیت اقتصادی و عملکرد دولت انتقاد کردهاست. این در حالی است که سیاستهای چالشی ایشان در جلوگیری از گسترش روابط تجاری ایران، به خصوص با غرب و جذب سرمایهگذاری خارجی از آن کشورها موثر بودهاست.
ممکن است گفتهشود که سرمایهگذاری خارجی نقش چندانی در توسعه اقتصادی ایران ندارد. اما به گفته سخنگوی کمیسیون تلفیق برنامه ششم توسعه کل کشور در مجلس "برای تحقق اهداف این برنامه، پیشبینی شدهاست که ۱۵ و نیم درصد از منابع مورد نیاز از محل سرمایهگذاری خارجی به اشکال مختلف در قالب فاینانس، مشارکت مستقیم و یا قراردادهای مشارکت خارجی تأمین شود. جذب چنین حجمی از سرمایهگذاری خارجی مستلزم ثبات سیاسی است. هر چند که ممکن است سرمایهگذاریهای کوچک صورت بگیرد، اما شرکتها و بانکهای خارجی، بر اثر دو عامل، یکی دو قطبی بودن کشور در بالاترین رده سیاسی و دیگری سیاستهای چالشی آن، ثبات سیاسی لازم را برای سرمایهگذاریهای کلان در ایران نمیبینند.