|
سفر به شهر پراگ در جمهوری چک | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نمای جنوبی ساختمان شهرداری: در قسمت بالایی آن از سال ١٤١٠ میلادی یک ساعت نجومی و در زیر آن تصویر صورفلکی در دایره ای قرار دارد. بدین ترتیب طالع بینان می توانستند وضعیت صور فلکی را پیش از گرفتن تصمیمی ببینند. در دو طرف ساعت، چهار مجسمۀ کوچک نمادی از چهار خطر بزرگ برای بشر هستند: اسکلتی با ساعت شنی در دست از مرگ می گوید، مجسمه ای با آینه ای در دست از خودبینی و خود پسندی، یک ترک (عثمانی) تهدید جنگ را یادآوری می کند و آخرین مجسمه با کیسۀ کوچک پول، خساست و فرومایگی. بالای ساعت دو دریچۀ کوچک وجود دارد که ساعتی یکبار باز می شوند و حواریون مسیح به ترتیب با زنگ ساعت در آن ظاهر می شوند. آنها با رسیدن به دریچه به سمت خیابان برگشته و با چرخشی دیگر به راه خود ادامه می دهند.
درست در پشت شهرداری خانه ای در نبش خیابان قرار دارد که زادگاه فرانس کافکاست. در پراگ، با وجود این همه جاذبه های تاریخی و توریستی، کفۀ فرانس کافکا سنگینی می کند. او از اقلیت یهودی بود که به زبان آلمانی می نوشت و حتی تمام کارهای جاودانی اش را در آلمان به چاپ رساند. در واقع کتابهای او در کشور زادگاهش؛ جمهوری چک، ترجمه ای از کارهای او هستند.
کافه آرکو. زندگی و کارهای فرانس کافکا در ارتباط نزدیکی با این کافه بوده است. این کافه که قدمتش به دهۀ بیست می رسد و در سال ٢٠٠١ توسط وزارت کشور خریداری و مرمت شده است، محل ملاقت "حلقۀ پراگ"؛ نویسندگان آلمانی زبان ِ چک بوده است.
بعد از فروریختن دیوار برلین و باز شدن دروازه ها بسوی غرب، بازدید سالیانۀ میلیونها توریست و درآمد حاصل آن، به شهر این امکان را داده است تا تمام ساختمانهای خود را مرمت و زیبا کند. شمار توریست ها به اندازه ای زیاد است، که حتی در فصل پاییز هم به سختی می توان از خیابانهای سنگفرش مرکز شهر گذشت. انبوه مغازه هایی که همۀ آنها اجناس شبیه هم، یا ظرفهای کریستال یا سوغاتی، می فروشند، چهرۀ این قسمت شهر را دگرگون کرده است. در زمان کمونیسم تنها اتومبیل هایی را می دیدی که همه شبیه هم و مثل قوطی کبریت بودند، اما امروز خیابان پر از ماشین های لوکس و آخرین سیستم است.
بر روی پل کارلوف که تنها پای پیاده می توان از آن گذر کرد، دست فروشان در دو طرف پل، کپی نقاشی ها و عکسهای جاذبه های شهر را به توریست ها می فروشند. یک هنرمند خیابانی کاریکاتور توریستی را می کشد.
نمایی از قلعۀ پراگ و بافت قدیمی شهر
نمایی از سردر ورودی قلعۀ پراگ، این قلعه از لحاظ وسعت و تعداد ساختمانها، بزرگترین قلعۀ جهان است.
وقتی از سیصد و چهل پلۀ مارپیچ ِ برج قلعه بالا بروی، منظره ای بی بدیل از تمام شهر رو در مقابل چشمانت می بینی. راه پله با شیب بسیار تند، چنان تنگ است که به زحمت دونفر می توانند از کنار هم رد شوند.
این هم آن ساختمان کج و کولۀ معروف! ساختمانی برای آشتی سنت و مدرنیته.
فردی با لباس ملوانان بر روی پل کارلوف برای تور با کشتی تبلیغ می کند. وقتی می دیدم مسئولان با یک مدیریت قوی، چگونه میلیونها توریست را به شهری می کشانند و درآمد سرشار آن را صرف آبادی آن می کنند، به حال خودم و وطن خودم تأسف خوردم. کشوری با آنهمه سابقۀ تاریخی و آنهمه دیدنی ها... |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||