BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 16:03 گرينويچ - پنج شنبه 15 ژانويه 2004
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
رو در رو: گفتگو ميان دو دختر دانشجو
رو در رو

در ادامه گفتگوها ميان جوانان در داخل ايران و آنهايی که با شنيده ها و تصورات خود از ايران در آن سوی آبها زندگی می کنند، اين بار صفحه رو در رو در بخش 'صدای شما' را به دست دو دختر دانشجوی ايرانی، يکی در تهران و ديگری در کانادا داده ايم تا درباره تحصيل و آينده خود به عنوان زن بحث کنند؛ فريبا هنگامی به دنيا آمد که انقلاب ايران شکل می گرفت، ولی او هرگز ايران را به ياد ندارد زيرا پدر و مادرش هنگامی که فريبا يازده ماهه بود به کانادا مهاجرت کردند. او اکنون در رشته مطالعات بين الملل در شهر تورنتو تحصيل می کند و به تحقيق در زمينه حقوق بشر علاقمند است. در آن سو، در تهران مهرناز نشسته که در رشته علوم اقتصادی تحصيل می کند. بر عکس فريبا، مهرناز تمام عمر خود را در ايران گذرانده و همچنان به ماندن و ادامه تحصيل در ايران علاقمند است:

به عنوان دختر چطور وارد دانشگاه شديد:

مهرناز:
برای وارد شدن به دانشگاه در ايران هيچ فرقی نمی کند دختر باشی يا پسر. از وقتی وارد دبيرستان شدم، هدفی که اطرافيان برای من و بقيه همکلاسيهام جهت درس خواندن تعيين می کردند، قبول شدن در کنکور دانشگاه بود: "درس بخوان تا کنکور قبول شی". کنکور، ريسک بزرگی در زندگی حساب می شود؛ کافی است چشم کمی خطا کند و در جدول پيچ در پيچ مربعهای پاسخنامه، يکی از مربعها را بالا و پايين ببيند تا به تمام پرسشهايی که پاسخ درست آنها را در ذهن خودش داده، عملاً پاسخ غلط بدهد؛ چنين اتفاقی برای خيليها افتاده، ديگر اينکه آدم بايد خيلی شانس بياورد تا مبادا شب کنکور اتفاق پيش بينی نشده ای برايش رخ بدهد. بعد از موفقيت در همه اين مراحل، دو ماه فشار عصبی و نگرانی را بايد پشت سر گذشت تا کارنامه کنکور و فرم انتخاب رشته بيايد. انتخاب رشته و دانشگاه نيز نه براساس علاقه و شناخت بلکه با ضرب و تقسيم و حساب و کتابهای پيچيده و رفتن دنبال اينکه چه کسی سال گذشته با چه چه رتبه ای در چه رشته ای و چه دانشگاهی قبول شده و کارنامه به دست از دفتر اين مشاور به نزد آن مشاور رفتن انجام می شود. آدم پس از ديدن اسمش ميان اسامی قبول شدگان در روزنامه و به جا آوردن شکر خدا، حداقل در مورد من يکی، اولين چيزی که به ذهنشش می رسد اين است که چهار سال عمرش را در دبيرستان هدر داده، زيرا مثلاً من که تمام دوران تحصيل عشق فيزيک داشتم و همه قدرت درک من از فيزيک را تحسين می کردند و خودم را برای مهندسی الکترونيک و مکانيک آماده کرده بودم و کلی رياضی خوانده و زحمت کشيده بودم، حالا در يکی از رشته های علوم انسانی قبول شدم که اصلاً اطلاعی از آن نداشتم. اما به هر حال جای شکرش باقی است که مثل خيلی از دوستانم مجبور نيستم يک سال ديگر کابوس کنکور را تجربه کنم.

فريبا:
در کانادا هم همينطوره، يعنی جنسيت نقشی در روند پذيرش دانشگاهی بازی نمی کنه. البته اين به اون معنا نيست که تبعيض عليه دخترها وجود نداشته باشه. ولی اين تبعيض در ساختار نظام آموزشی کانادا نهفته است. من هم از پدرومادرم درباره کنکور دانشگاههای ايران شنيده ام و برای من گفتن که دانشگاه قبول شدن در ايران چقدر مشکله. حالا که با بالا رفتن جمعيت و کم بودن تعداد دانشگاهها حتماً خيلی مشکلتر هم بايد شده باشده. در کانادا چنين امتحان بزرگی برای رفتن به دانشگاه وجود ندارو به جاش، دانشگاهها برای پذيرش دانشجو به عملکرد و کارنامه دوران تحصيل دبيرستان توجه می کنن. برای ادامه تحصيل در سطوح بالاتر هم هر دانشکده ای برای خودش شرايط و روش خاصی برای پذيرش دانشجو داره، مثلاً برای رفتن به دانشکده حقوق، به کارنامه دوره ليسانس توجه می کنن و نامه ای از آدم می خوان که بايد توش بنويسيم چرا می خوايم در رشته حقوق درس بخوانيم. يک امتحان پنج ساعته هم داره که بايد توش نمره قبولی آورد. اين امتحان برای من از همه سخت تر بود، سؤالهاش هم خيلی ربطی به رشته حقوق نداشت، مثل درک مطلب، معماهای آزمون هوش و از اين جور چيزها. کلی تمرين کردم تا خودم را برای اين امتحان آماده کنم، با اين حال سر جلسه امتحان خيلی اضطراب داشتم. وقتی امتحان تمام شد خيلی خوشحال شدم که ديگر هيچوقت مجبور نيستم دوباره توی اين امتحان شرکت کنم.

پس از ورود به دانشگاه آيا همان چيزی را ديديد که انتظار داشتيد؟

مهرناز:
در دانشگاه متوجه شدم که هيچ زمينه ای از رشته ای که در آن شروع به تحصيل کردم ندارم و هر چه رياضی و فيزيک خواندم را بايد به دست فراموشی سپرده، همه چيز را از اول شروع کنم. از طرف ديگر، تصوری که از دانشگاه همچون قبله آمال برای خودم ساخته بودم در هم شکست و بتی که از دانشجو درست کرده بودم مثل آدم برفی آب شد. دانشگاه و دانشجو آن چيزی نبود که انتظار داشتم. از تحقيق و پژوهش خبری نيست و در کلاس درس چه باشی، چه نباشی، تفاوت چندانی نمی کند. خواندن يک کتاب در شب امتحان برای گذراندن واحد درسی کافی است. دانشجو به فکر در رفتن از کلاس، استاد به فکر زودتر تمام کردن کلاس و رفتن به سر کار دوم يا سوم است و مسئول کتابخانه و سايت کامپيوتر هم می خواهند زودتر در را ببندند و بروند.

فريبا:
برای من هم مواجه شدن با خيلی از واقعيتهای محيط دانشگاه خيلی ناراحت کننده بود، اما ديدن بی انگيزگی دانشجوها و بی اعتنايی استادها به دروس و مسائل آموزشی خيلی برام غيرمنتظره نبود. شانش آوردم که ليسانسم را در رشته مطالعات بين الملل گرفتم چون گذراندن واحدها و نمره خوب گرفتن توی اين رشته خيلی راحته، تونستم درسهايی بخوانم که واقعاً مورد علاقه ام بودند و در مورد بعضی موضوعات مهم فکر کنم اما حالا در دانشکده حقوق با اينکه سطح درسها خيلی بالاتر و دانشجوها و استادها پشتکار بيشتری دارند، خواندن متون درسی وقت کمتری برای اين می گذراند که به موضوعات مورد علاقه خودم فکر کنم.

تحصيل و کار در ايران... يا در خارج؟

مهرناز:
بيشتر جوانان ايرانی خيلی دوست دارند در کشورهای خارجی تحصيل کنند اما من شخصاً معتقدم تحصيل در کشور ديگر وقتی خوبه که اهل همان کشور باشی، در غير اين صورت به چشم بيگانه به آدم نگاه می کنند. من همچنين معتقدم جامعه ما برای تحصيل ما هزينه زيادی متقبل شده و صحيح نيست تخصص خودمان را در اختيار کشور ديگری قرار دهيم.

فريبا:
من مدت ده ماه در ژاپن درس خوندم. از اونجايی که رشته من مطالعات بين الملله، بازديد از کشوری خارجی خيلی به رشته ام مربوط می شه. با اين حال حس تو را که می گی نمی خوای در کشوری ديگه، به عنوان خارجی تلقی بشی درک می کنم. من هم موقعی که در ژاپن بودم همين حس رو داشتم. اينکه می گی نبايد تخصصمان را در اختيار کشور ديگری قرار دهيم، هم درک می کنم، ولی مطئمن نيستم برای افرادی که می رن خارج، مهاجرت ناراحت کننده باشه، چونکه اونا به جای موندن در ايران که البته به دانش اونها نياز هست، در کشورهای پيشرفته مثل آمريکا، انگليس يا آلمان کار می کنن. اگه اين افراد می خواستن به کشورهای ديگه ای که بشدت به دانش اونها نياز دارن - مثل افغانستان يا ليبريا - برن، آيا باز هم همين نظر رو داشتی؟ به نظر من خيلی خيلی مشکله که بدون دونستن شرايط خاص اين افراد بشه گفت کار اونها، يعنی درس خوندن يا کار کردن در خارج، "صحيح" هست يا نه؟ به نظر من بايد مردم بتونن راهی که فکر می کنن درسته ادامه بدن.

کلاسهای درس: مختلط يا جدا؟

مهرناز:
در طول دوازده سال تحصيل که مدرسه می رفتيم از هر نظر دخترها و پسرها از هم جدا بودند حتی زنگ مدرسه ها را با فاصله می زدند تا در خيابان هم با هم هيچ برخوردی نداشته باشند، ولی وارد دانشگاه که می شويم يه دفعه جو عوض می شود، دخترها و پسرها راحت می توانند با هم روابط آزادی داشته باشند و سر يک کلاس بنشينند ولی چون از اول جور ديگری عادت کردند و برايشان تازگی دارد هر کدام در نحوه کنار آمدن با اين موضوع دچار مسائلی می شوند، مخصوصاً پسرها که در ترمهای اول به قول معروف، جو حسابی آنها را می گيرد. بدی کلاسهای مختلط به اين است که استادها چه زن باشند چه مرد توجه بيشتری به پسرها دارند.

فريبا:
من می دونستم که مدارس دخترونه و پسرونه در ايران جداست، ولی فکر نمی کردم اونقدر سختگيری زياد باشه که در خيابان، هنگام برگشتن به خانه، نبايد با هم برخوردی داشته باشن. فکی می کنم برای شما نشستن سر يک کلاس با پسرها در دانشگاه بايد تغيير خيلی بزرگی باشه. من در همه کلاسهايی که بودم دختر و پسر مختلط بودند. در دوره ابتدايی، راهنمايی و دبيرستان، دوستانی داشتم که به مدارس خصوصی که فقط دخترونه بود می رفتن. اونها فکر می کنن اين محيط بهتره چون حس اعتماد به نفس رو توی دخترها بيشتر می کنه. توی دانشگاههامون هم کلاسها مختلطه. با اين حال رشته های تحصيلی با هم فرق می کنن، مثلاً در رشته های مهندسی و فيزيک بيشتر دانشجوها پسر هستن. در رشته های مربوط به حقوق، دخترها و پسرها به طور مساوی حضور دارن. نميشه گفت که استادان اينجا بيشتر به پسرها توجه می کنن، ولی من توجه کردم که دانشجوها پسر بيشتر سر کلاس ها صحبت می کنن و نسبت به دخترها با اعتماد به نفس بيشتری حرف می زنن.

دانشجويان دختر و فعاليتهای سياسی و اجتماعی...

مهرناز:
اولش که وارد دانشگاه شدم برای ما دانشجويان تازه وارد اردويی گذاشتند و تعداد زيادی فعاليتهای فرهنگی، هنری، علمی، سياسی و تحقيقاتی مطرح کردند که دانشجويان می توانند در آنها شرکت کنند، همه گروههای شرکت کننده در اين فعاليتها را هم خود دانشجويان تشکيل می دهند ولی اين نوع فعاليتها بيشتر مواقع از نظر پشتيبانی و زمانبندی به بن بست می خورد و آدم ترجيح می دهد فقط سر کلاس برود و ترم را تمام کند که همان مثل دبيرستان می شود. تنها فرقی که با دبيرستان هست اين است که دانشجويان از نماينده های مجلس و فعالان سياسی دعوت می کنند به دانشگاه بيايند و سخنرانی کنند ولی هر دفعه بايد دعا کرد که مثل خيلی از دفعه های ديگر دعوا و کتک کاری نشود و جلسه به هم نريزد.

فريبا:
من داوطلبانه با يکی از مرکز حقوقی که مشاوره مجانی به مردم می ده، همکاری می کنم. ترم قبل توی دادگاه خانواده داوطلبانه کار کردم و اونجا به مردمی که می خواستند برگه هايی پر کنند ولی وکيل نداشتن کمک می کردم. من در اعتراضات عليه بالابودن شهريه دانشگاه هم شرکت کردم. چندين سال بود که من با سازمانی که با حمايت کانادا از تحريم عراق مخالفت می کرد، همکاری داشتم. در تظاهرات ضد جنگ هم شرکت کردم. شخصاً فکر می کنم به عنوان زن، مانعی برای شرکت خودم در اين فعاليتها نمی بينيم. گاهی اوقات از بعضی از دانشجوها ناراحت می شم که دوست ندارن توی فعاليتهای سياسی شرکت کنن و دليلشون ترس از درگيری و اين چيزها نيست، بلکه به خاطر بی تفاوتی است. بسياری از دانشجوها فقط فکر درس خوندنن. برخی حتی در انتخابات هم شرکت نمی کنن.

زن بودن و آينده شغلی:

مهرناز:
دختر بودن مانع فعاليت من نيست، تنها چيزی که ممکن است باعث شود من هم همان کارهايی را که پسرها می کنند انجام ندهم، فرهنگ و عرف جامعه ای است که در آن بزرگ شدم. تحصيل دخترها در خيلی از رشته های فنی بی فايده است چون بعداً کسی کار آنها را قبول نخواهد داشت که شغلی به آنها بدهد ولی من در رشته خودم (اقتصاد) دختر بودن را مانعی در برابر فرصتهای شغلی نمی بينم. بالاخره ما هم فارغ التحصيل خواهيم شد و مدرک خواهيم گرفت ولی آيا شغل متناسب با آنچه آموخته ايم پيدا خواهيم کرد؟ ليسانس اقتصاد معلم زبان می شود. مهندس مکانيک معلم رياضی و دکتر داروساز معلم شيمی، آن هم نه در مدارس و به صورت استخدام رسمی، بلکه به شکل روزمزد و در مؤسسات خصوصی آمادگی کنکور.

فريبا:
من از شنيدن اين مسأله تعجب می کنم که در ايران کسی قبول نمی کنه به مهندسان زن کار بده. قبلاً فکر می کردم کار مهندسی بيشتر مخصوص مردهاست، ولی هرگز فکر نمی کردم زنانی که موفق به دريافت مدرک در اين زمينه بشن، کار پيدا نمی کنن. مهرناز، مثل تو، من هم دختر بودن را مانعی برای آينده شغلی خودم نمی بينم، البته ممکنه بعضيها اينطوری فکر کنن. در زمينه حقوق هم زنان شاهد تبعيض بيشتری در موسسات حقوقی بزرگ هستن تا مراکز مشاوره حقوقی. اگرچه امروزه تعداد زنان شاغل در اين زمينه زياد شده، تعداد زنانی که در مالکيت مؤسسات حقوقی شريک هستن خيلی کمه. به طور متوسط در کانادا زنها نسبت به مردها، برای انجام دادن کار مشابه حقوق کمتری می گيرن و مسأله ديگه اينکه آزار جنسی در سازمانها هنوز هم مانع بزرگی برای کارکردن زنان در اجتماعه.

نظرات شما

به نظر می رسد دوستان ما با صراحت و راحتی و صداقت كامل صحبت نكرده اند، مخصوصاً مهرناز خانم . برای مثال، تعطيلی مدارس به صورتی كه دخترها با پسرها روبرو نشوند. فرزانه - تهران

من یکی از نوجوانان افغانی مقیم ایرانم. سیاستهای دولت ایران درباره مهاجران بسیار بيرحمانه است. از امسال مهاجران حق کنکور و شرکت در پیش دانشگاهی ندارند. رضا حسينی - مشهد

اين گفتگو برای ايرانيهای خارج و داخل ايران جالب و شنيدنی است، به دليل اينكه دورند. من اكثر كشورهای اروپايی و آسيايی را ديده و از لحاظ تحصيلی بررسی كرده ام. همه چيز به هدف و خواسته خود شخص بستگی دارد. نازی صفر - تهران

گفتگو بين فريبا و مهرناز جالب بود و بهتر است بين دو رشته مشابه ديگر هم انجام شود. در مورد رشته های فنی، اينكه كار برای خانومها نيست، اصلاً درست نيست، چون من خودم مهندس الكترونيكم و هيچ مشكلی از بابت كار مورد علاقه ام ندارم و كارم هم مورد قبول كسانی كه با آنها كار می كنم است و حتی نسبت به كار آقايان هم بيشتر مورد قبول. بهار - تهران

اینکه بگوییم تحصیل زنان در رشته های مهندسی بیهوده است درست نیست. من شرکتهایی می شناسم که حتی مدیرعامل زن دارند، آن هم در رشته های فنی مهندسی. من دانشجوی مهندسی شیمی ام و میبینم که آینده شغلی بسیار خوبی دارم. عاطفه - مشهد

گفتگوی خوبی بود و از دیدگاه طرفین نظریات جالبی بیان شده بود. من دانشجوی مهندسی برق دانشگاه کرمانم. در مورد اینکه در ایران در رشته ای که دوست نداری باید درس بخوانی موافقم. من در رشته مهندسی طراحی فرایندهای صنایع نفت دانشگاه آزاد هم قبول شدم اما چون خانواده من هرگز نمی توانست پول آن را بپردازد مجبور شدم در رشته ای که هیچ احساسی برای آن نداشتم درس بخوانم الآن که در ترم دوم هستم از سه درس سه واحدی نمره نیاوردم و در آستانه مشروط شدنم. خیلی برای من دردآور است که فقط به خاطر مسائل مالی مجبور به تحمل این وضع و وحشتناکترین دانشگاه و دانشجوهای آنم و بشدت علاقه دارم در خارج تحصیل کنم و درس بخوانم، به این دلیل که هم از جهت اقتصادی و هم امکانات عالی است. در مورد اساتید باید بگویم آنها در مغزشان هیچ مطلب علمی برای انتقال به من و هم رشته ایهایم ندارند، تعطیل تعطیل! در مورد مختلط بودن دانشگاه می بینم که اکثراً یا تماسی ندارند یا به صورت جزئی در چارچوب خاصی عمل می کنند و بیشتر بر پایه احترام متقابل رفتار می کنند و البته عده ای هم خیلی راحت تشریف دارند و در مورد خودم هم ترجیح می دهم خیلی معمولی بر اساس احترام با هم دوره ایهایم تماس داشته باشم چون تا الآن هیچ گونه برخوردی نداشته ایم. در مجموع از جامعه ام و محیط پیرامونم و دانشگاه بشدت متنفرم و در این کشور به هیچ آینده ای امیدوار نیستم. رياض اکبری - کرمان

نمی دانم چرا باید هر دوی این دو را دانشجوی ایرانی دانست. فریبا چندان ایرانی ندیده و به احتمال نود و نه درصد هرگز به ایران برنخواهد گشت. این مهرناز است که آینده اش به ایران پیوسته و باید سخن او را شنید و به درد او رسید. اميرشالچی - هامبورگ (آلمان)

مهرناز برداشت بدی از دانشگاه کرده چون من تا به حال تبعیضی بین دختر و پسر ندیده ام و اگر هم اندکی وجود داشته بیشتر به نفع دختران است. لاله. د. - کرمان

من کارشناس ارشد شیمی ام و اکنون در یکی از شرکتهای بزرگ ایران مشغول به کارم. در این شرکت نزدیک به هزار خانم با تحصیلات و گرایشهای مختلف کار می کنند که خیل عظیمی از آنها مهندسند. درست است که یافتن کار در ایران مشکل است ولی اگر بنیه علمی خوبی داشته باشید و در ضمن لیاقت خود برای کار را نشان بدهید مشکلی نخواهید داشت. البته من منکر تبغیضات موجود نیستم. در مورد مهاجرت، خود من بسیار تمایل دارم برای ادامه تحصیل و داشتن تجربه تحصیل در دانشگاههای خارج از ایران اقدام کنم. مريم - تهران

در حرفهای فريبا اغراق وجود دارد. مجيد - اصفهان

من استاديار دانشگاهم و پنج سال است خارج از ايران زندگی می کنم. قبل از خروج ازايران سه سال در صنعت و تجارت انفورماتيک با مدرک مهندسی مکانيک کار کردم. با بسياری از مطالبی که در اين مکالمه ذکر شده موافقم و متعجبم از بعضی از اظهارنظرکننده ها! با توشه تجربی نه بسيار زياد می خواهم بگويم که بزرگترين تفاوتی که بين دو سنت حاکم بر ايران و دنيای اين سوی آبهاست بيشتر در دو قطبی فرض کردن دنيای زنان و مردان است. در حالی که بر خلاف ايده ايرانی معتقدم هرزن و هر مردی درصدی از خصوصيات زنانه و مردانه را دارا هستند و اينکه زنی درصد مردانه قويتر از ديگر زنان دارد بدين معنی نيست که مرد تلقی شود و اصولاً به تعريف شغلهای صد درصد مردانه يا زنانه معتقد نيستم و اين مردمان هر ديارند که فضا را آماده يا مهيا برای حضور متوازن انسانها در شرايط دمکراتيک می کنند. ايجاد فرصتهای شغلی متوازن بسيار به درجه اعتقاد به مذهب در اين سنتها بستگی دارد. برای مثال چرا فرضاً راننده اتوبوس زن در ايران ما بسيار دور از ذهن است؟ آيا چون مردان ما بسيار خشنند در رانندگی؟ يا در نظر زنان هرچه مرد بی پرواتر ونامحتاطتر باشد پسنديده تر است؟ دليل هر دو ما را به يک برآيند رهنمون می دارد. بله! بايد مردان ما خود را به معيارهای متمدن جهانی و شهروندی نزديکتر کنند تا در سايه آن فرصتهای شغلی برای زنان ايجاد شود، آنچه در آن سوی آبها سالهاست امکانپذير شده است. اگر بخواهيم می توان آن را در بسياری از موارد تعميم داد. اين موضوع با حد مجاز حساسيتهای جنسی مردان رابطه مستقيم دارد. مشکل اصلی ما اين است که تعبير جاری مذهب درايران اين است که مردان نبايد در کنترل احساسات جنسی خود تلاش کنند و بلعکس اين زنانند که بايد خود را از نگاه مردان دور يا محفوظ بدارند! همان ايده ای که طالبان بدون کم و کاست اجرا کردند! تا آنجا که اطلاع دارم اکثر بخشهای مکانيک در دانشگاههای ايران براحتی ورود دختران به رشته مکانيک را سد می کنند (رفتاری غيردمکراتيک و پدرسالارانه!) در عوض در اين ديار دختران در کنار پسران رشته مهندسی مکانيک می خوانند و می توانم بگويم هيچ معلوليتی در فراگيری و اجرای آن احساس نمی شود. با تجربه ای که در چندين محيط متفاوت چه در ايران چه در خارج از ايران دارم بايد بگويم که تفاوت ديگری نيز بين فضايی که حضور زنان و مردان متمدن در آن متعادل است با دنيايی مانند شرايط فعلی ايران هست. در فضاهای کاری صددرصد مردانه رفتارهای انسانی بسيار رکيکتر، در مقايسه با فضاهای مختلط است. افشين . بلفورت

من هم در ايران درس خوندم و کار کردم و هم در کانادا دارم کار می کنم و درس می خونم، بايد بگم همه جا برای شرايط تحصيل و کار آسمون يه رنگه. چيزی که تحصيلکرده های ايرانی رو سر خورده کرده اينه که به علت محدود بودن در داشتن ارتباط با فضای خارج از ايران همواره فکر می کنند اون ور آب ممکنه چه خبر باشه. والا اگه از شرايط خودم و چند تا از دوستان که باهاشون ارتباط دارم بپرسی ميگم، اگه ايرانيها حاضر باشن کارهايی رو که تو خارج ميکنن تا به هدفشون برسن وسختيهايی رو که اينجا تحمل ميکنن، توی ايران هم تحمل کنن، هيچ جا بهتر از مام وطن نيست، و چه بسا که ميدونم حداقل از اين کاناداييها خيلی جلوتر بوديم. عليرضا الله وردی - تورنتو

به نظرمن درايران حرف اول را روابط می زند. بسياری ازهمکاران ناکارآمد من به دليل داشتن پارتی موفق به استخدام شده اند اما من به عنوان پزشکی که ازنظرکاری ورتبه تحصيلی نسبت به آنان (با تأييد پرسنل محل کار و کارنامه درسی) ارجحيت دارم بايد درمورد آينده شغلی ام پس از اتمام دوره طرح نگرانی داشته باشم. مازيار - کرمان

می توانيد به طور ضمنی تفکر ناسيوناليستی و فقدان آن را در گفتار اين خانمها ببينيم که وجود وعدم وجود آن به دليل حضور يا عدم حضور در محيط بومی اين اشخاص است. اين امر بسيار مهم در رد يا عدم رد مسائلی چون جهانی شدن است. مهدی - اصفهان

من یکی از پزشکان جوان ایرانی ام و معتقدم اول باید خودم را اصلاح کنم . اگر مهرناز تن به تحصیل در رشته ای می دهد که اصلاً دوست ندارد و طبعاً بعد از اتمام تحصیلات هم بخواهد در زمینه همان رشته کار کند، مسلم است که تمام عمرش فردی ناراضی خواهد بود. هموطن عزیزم، اگر معتقدی که دولت متحمل کلی هزینه شده است تا ما تحصیل کنیم و بهتر است به کشورهای خارجی نرویم، بدان در صورتی حرف تو درست خواهد بود و هزینه سرمایه کشور به هدر نرفته که ما در رشته دلخواه خود که می دانیم می توانیم در آن موفق و مثمر ثمر باشیم تحصیل کنیم. معلوم است وقتی آدم فیزیک دوست دارد و برود اقتصاد بخواند فردا هم باید برود معلم زبان انگلیسی بشود. می دانم پشت کنکور ماندن چقدر سخت است ولی از آن مهمتر هدف است آدم باری به هر جهت بودن نتیجه خوبی ندارد و نخواهد داشت. اگر امروزه از سوء مدیریت رنج می بریم دلیلش من و تويیم و پدرها و مادرهایمان که خودشان را در زندگی دست کم گرفته و به کم راضی بوده اند. با اینکه می گویند برای پزشکان کار نیست ولی من با تلاشهایی که کرده ام توانسته ام کار خیلی خوبی به دست بیاورم و مرتباً هم در کنگره های پزشکی شرکت می کنم و هم فعالیت تحقیقاتی با همکارانم انجام می دهيم وبرای کنگره های داخلی و خارجی می فرستیم. اینها را برای این می گویم که بدانی هر جا باشی می توانی تا حدود زیادی به آرزوهایت برسی به شرط اینکه به دنبال هدف (صدای قلبت) بروی. کشور ما به جوانان باهدف و باپشتکار نیاز دارد. نيکی. س. - تهران

بايد واقعگرا بود. من مهندس كامپيوترم. حدود چهار سال قبل درسم را تمام كردم و هم با چند شركت خصوصی كار می كنم وهم استخدام قراردادی دولتم. حدود يك سال هم هست كه ازدواج كرده ام. خانم من هم مهندس كامپيوتر است. مشكلات كنكور را همه قبول دارند و جای بحث نيست. در مورد زنان هم هر درختی سالم باشد هر جای دنيا که باشد كرم نمی خورد ولی روز به روز دختر خانمها بيشتر تمايل پيدا می كنند به كرم خوردگی و اين تناقض در صحبت و رفتار تأثير بدی بر جامعه ما گذاشته است. در مورد كار هم به اين سادگيها پيدا نمی شود مگر اينكه عزيزكرده كسي باشی يا پارتی آنچنانی داشته باشی. در مورد مهاجرت من هم مخالفم ولی به كسانی كه می روند احترام می گذارم و دركشان می كنم. چراكه امثال من كه مخالفيم بيشتر بحث عاطفی است. در كشور ما هم دولت آنچنان گلی به سر ما نزده كه مديونش باشيم. بی عدالتی، بخصوص در محل كار وحشتناك است ولی بزرگترين مشكل، وضعيت اقتصادی است. من تا ظهر در اداره و بعد از ظهر در شركتم يا تدريس می کنم وخانم هم همين طور ولی به مجموع درآمد ما دوتا سر ماه يك متر آپارتمان هم نمی دهند. حتی يك مسافرت هم نمی شود رفت. آن وقت چه روحيه ای می ماند؟ من آدم فعال و اميدواری ام ولی در هر صورت اين واقعيات وجود دارد و چيزی كه روز به روز اوضاع را بدتر می كند گرته برداری از اروپا و آمريكا در سياستهای مسئولان ماست. استخدام در ايران مثل اروپا بايد قراردادی باشد ولی بيمه مثل ... وقتی دونفر با يك مدرك و در يك روز وارد يك ارگان می شوند ولی پايه حقوق يكی می شود صد و ديگری دويست، جای تعجب نيست. به هر حال من به آينده اميدوارم واعتقاد دارم دنيا را بايد آنطور ديد كه هست. سعيد - زنجان

در ايران برای همه كار هست منتها آنهايی كه فكر می كنند نيست اصولاً سعی نمی كنند. انتظار دارند كار را توی بشقاب برايشان بفرستند. من دانشجوی سال آخر معماری ام و می دانم آينده بسيارخوبی دارم. ليلی - اصفهان

پدرم روحانی است و درحال حاضر، رئيس دانشگاه آزاد خمينی شهر اصفهان است. من از شرايط حاكم بر دانشگاههای ايران آگاهم و فكر می كنم ادامه تحصيل در خارج از ايران از هر نظر بهتر باشد و به اتفاق پدرم و خانواده تمايل داريم به كانادا مهاجرت کنيم. م. الف. - اصفهان

صحبتهای هر دو نفر را هم می شود قبول کرد و هم تکذيب چون در هيچکدام از آنها سطح در نظر گرفته نشده مثلاً ممکن است در ايران يا خارج از ايران در مورد پذيرش خانمها در انتخاب شغل تبعيض به وجود آيد ولی اين کجا و آن کجا؟ يا در مورد فشار روانی کنکور يا تقريباً همه مواردی که سؤال شده به نظر من سيستم تحصيل و کار در ايران بسيار سخت و دشوار است، آن قدر که تا کسی تجربه نکند نمی تواند مقايسه کند. رويا - آمريکا

من تا پايان دبيرستان در ايران بودم. با اينکه از نظر هوشی هميشه در سطوح بالای کلاس بودم ولی اصلاً اهل درس خواندن نبودم. نمی توانستم انگيزه برای درس خواندن داشته باشم و از ديدن ساير دوستانم که برای کنکور اين همه انرژی مصرف می کردند تعجب می کردم. نهايتاً به خاطر وضع مالی خوب خانواده ام برای تحصيلات دانشگاهی به دانشگاه امريکايی شارجه آمدم. اينجا بعد از يک ترم همه چيز عوض شد. به جای دانشجوی بی حوصله و بی انگيزه تبديل شدم به دانشجوی ممتاز دانشگاه و در خيلی فعاليتهای غيردرسی هم شرکت دارم. واقعاً برای افرادی که ناچارند در آن سيستم درس بخوانند دلم می سوزد و عاملان اين همه بدبختی را لعنت می کنم. در ضمن، اينجا من هيچ وقت احساس غربت نکردم. برخلاف تفکر اکثر ايرانيها، عربهای اينجا افرادی بسيار خونگرمند. علی - شارجه

خانم مهرناز درست می گويند ... در ايران در رابطه با برخورد دختر و پسر سختگيری خيلی بالاست. در مورد کنکور هم بايد بگويم در حال حاظر من هم پشت کنکوری ام. در ايران فعلاً تمام زندگی دخترها شده است اينکه وارد دانشگاه بشوند و بگويند ما دانشجوييم يا فارغ التحصيل از دانشگاه ولی برای پسرها اين مورد آزاد تر است چون از قديم گفتند پسر پسره و دختر دختر. ما دخترها هرکاری بکنيم آزادی پسرها را نمی توانيم داشته باشيم. من با اين نظر که هيچ فرقی بين کارمندان خانم و آقا نيست مخالفم چون ايرانيان طوری فرهنگ دارند که کلاً با کار کردن خانمها مخالفند حالا طرف بخواهد دکترای ادبيات باشد يا بيسواد چون اين را به عينه ديده ام. در کل، گفتگوی جالبی بود و من حرفهای مهرناز عزيز را تأييد می کنم مونا - تهران

فکر می کنم به دليل اينکه رشته تحصيلی خانم مهرناز رشته انسانی است بدون اطلاعات کافی در مورد ساير رشته ها اظهار نظر کردند. من کارشناس ارشد الکترونيکم و به عنوان دختر نه در دانشگاه و نه در محل کار مشکلی ندارم. ضمن اينکه همکاران خانم زيادی هم دارم و از نظر کاری ما با آقايان هيچ تفاوتی نداريم و تاکنون هيچ تبعيضی در اين مورد نديده ام. سارا - تهران

گفتگوی جالبی بود. با آن قسمت از صحبتهای خانم مهرناز درباره کار و وضعيت دانشگاهها موافق نيستم. در ايران اگر کار بلد باشی می توانی کار پيدا کنی. مثلاً خود من به عنوان مدير فنی شرکت، خانم يا آقا بودن برايم فرق نمی کند، اگر کسی کار بلد باشد او را قبول می کنيم. البته اين وضعيت در رشته نرم افزار است. درباره درس خواندن هم قبول دارم که در تعدادی از دانشگاهها بخصوص دانشگاه آزاد وضعيت به صورتی است که می توان با شب امتحان درس خواندن درس را گذراند اما در رشته های فنی اين وضعيت متفاوت است. دروس فنی عموماً نياز به مطالعه مرتب دارد و در بيشتر موارد نياز به پژوهش و مطالعه. درباره کار در خارج هم موافق نظر خانم فريبا هستم که هر کس بايد آزاد باشد تا انتحاب کند. به نظر من کار کردن در کشور غريب کار آسانی نيست و احساس غربت سخت است، اما بايد به همه عواملی نگاه کرد که باعث می شود شخص به کشور ديگری مهاجرت کند. در زمينه نرم افزار هم به نظر من کار کردن در خارج شرايط بهتری دارد و ربطی به اختلاف اخلاقی و فرهنگی افراد ندارد. آنجا فرصتهای بيشتری برای کار وجود دارد و درآمد هم بالاتر از ايران است. عليرضا عبادت - تهران

من کارشناس مهندسی صنايعم و حدود هشت سال است در يکی از سازمانهای خوب به عنوان کارشناس درجه يک فعاليت می کنم . همدوره‌های دختر دانشگاهی ام شاغل به کار در رشته مهندسی اند و بين دوستان دبيرستان و اطرافيانم خانمهای مهندس زيادی سراغ دارم که در رشته خودشان کار می کنندو زياد هم دنبال کار نگشته اند. با توجه به نرخ بيکاری موجود اين موضوع قابل توجه است. اينجا تبعيض حقوق کاری بين زن و مرد وجود ندارد ولی لازم به ذکر است که سقفهای شيشه ای فرهنگی رشد در رده های بسيار بالا را سخت می کند. مثل بيشتر دنيا، زن مدير طراز اول يا رئيس جمهور زن در دنيا زياد نيست. من شخصاً با مهاجرت موافق نيستم ولی درست و غلط آن به افراد مربوط می شود و نشانه اعتراض خاموشی است که بايد آن را درک و اصلاح کرد. شراره - تهران

به نظرم برخی خوانندگان در مورد "آزار جنسی در سازمانها"که فريبا اشاره کرده دچار سوء برداشت شده اند. تا جايی که من اطلاع دارم "هرگونه برخورد با شهروندان، چه مرد و چه زن، از ديد جنسيتی (نه جنسی)" آزار جنسی تلقی می شود و قابل پيگرد قانونی است. البته متأسفانه هنوز اين قانون به طور کامل نهادينه نشده است. فاطمه. ر. - يورک (انگلستان)

تا حدودی با نظرات مهرناز در مورد کنکور موافقم. من سه سال در ايران پشت کنکور ماندم تا بالاخره در رشته ای قبول شدم که اصلاً ربطی به رشته اصلی ام نداشت و ترجيح دادم به خارج از کشور بيايم و در رشته مورد علاقه ام، سيستمهای مخابراتی ادامه تحصيل بدهم. دقيقاً اينجا هم مثل خيلی دانشگاههای دنيا استاد به دنبال اتمام کلاس و زود رفتن است و چيز بدی که اينجا هست اينکه استادان بيشترِ مواقع به دنبال گرفتن پول از دانشجوها هستند تا نمره قبولی را بهشان بدهند که من در اين مورد بارها مورد کم لطفی اساتيدم قرار گرفتم، چون از دادن پول طرفه می رفتم. در مورد کار در خارج کشور هم فکر کنم مهرناز خانم بايد کمی واقعگرا باشند. در ايران واقعاً کار کم است و من بشخصه دوست ندارم با مدرک مهندسی کنار خيابان دلالی ماشين کنم. مثل خيلی از دکترها و مهندسانمان. محمد - کی يف (اوکراين)

از لحاظ دختر بودن، بايد بگويم هر جا که باشد برای فرد مصيبت است. من ليسانسم را ايران گرفتم و فوق ليسانسم را در بريتانيا و الآن هم در شرکتی انگليسی کار می کنم. تفاوت از همه لحاظ خيلی زياد بود، ولی چيزی هست که بيشتر وقتها به زن، آن طور که بايد ارزش داده نمی شود. بايد بگويم اينجا خيلی بهتر از ايران است، اگر چه من هم می توانستم در ايران کار خوبی پيدا کنم ولی فکر می کنم آشنايی به سيستم اينجا خيلی می تواند بيشتر برايم مؤثر واقع بشود، شخصاً هيچ وقت تصميم نداشتم در کشوری پيشرفته زندگی کنم، ولی اگر تخصص اينجا را داشته باشم، خيلی بيشتر می توانم مثمرثمر باشم. صابر رزمجويی - لندن

من در ايران انگيزه جوانان را برای ادامه تحصيل سال به سال کمتر می بينم. متأسفانه در ايران اهميتی برای درس قائل نمی شوند مثلاً برای کار اگر آشنا داشته باشی راهت می دهند اگر پارتی نداشته باشی اصلاً باهات حرف هم نمی زنند. خلاصه وقتتان را نمی گيرم، الآن طبق تحقيقاتم در ايران هفتادوپنج درصد مدرکدارها بيکارند که آمار خيلی بدی برای ايران است. در مورد رفتن به کشورهای ديگر برای درس، اگر در ايران هم تمام شرايط آن کشور را بدهند مطمئناً هيچ آدم عاقلی کشور خودش را ول نمی کند به کشور ديگری بچسبد. نادر - اصفهان

به عنوان دانشجوی مهندسی کامپيوتر مسائلی در مذاکره اين دو نفر ديدم که چندان با واقعيت و منطق همگن و منطبق نبود. بعد از ورود به دانشگاه اغلب دانشجويان در وهله اول جا می خورند چرا که آنجا را مدينه فاضله ای می پنداشتند که همگی مشغول تحقيق و تحصيلند، البته اين فکر توقع بيجايی است و در همه دنيا دانشگاهها تماماً مشغول اين کارها نيستند. من امتحان بسيار مشکلی دارم که درسم را از سه کتاب مرجع بعلاوه جزوات کلاسی ام مطالعه می کنم و با اين وجود باز هم می ترسم چون سئوالات شديداً تخصصی و تفهيمی است و اين طور نيست که اين خانم گفته اند می شود تمام درس را از يک کتاب خواند، چراکه يا رشته ايشان اين طور ايجاب می کند يا دانشگاهشان. در مورد اساتيد درست گفته اند همگی می خواهند زودتر از کلاس بروند تا به کلاسهای بعدی شان برسند. در مورد اشتغال و مهاجرت به خارج من از ديد رشته خودم می گويم که اينجا اگر واقعاً به دروس و نرم افزارهای مربوطه مسلط باشی همواره کار پيدا می شود و ضمناً ايران در ابتدای راه صنعت رايانه است و نيازی به مهاجرت نيست چون اينجا به ما بيشتر نياز است مگر اينکه مورد اختلاف عقيدتی يا سياسی داشته باشيم. موضوع جدا سازی دخترها و پسرها هم بحثی جنجالی است که معتقدم همين جداسازی در مدارس خوب است ولی بايد ارتباط دخترها و پسرها را در اجتماع بيشتر کنند چون جامعه فعلی ما دچار اين مشکل بزرگ است که نه دخترها و نه پسرها هيچکدام از عالم هم خبر ندارند. ولی خوب کلاً انسان جماعت جنبه آزادی زياد هم ندارد چون به قول آن خانم کانادايی در سازمانها امنيت کاری برای خانمها به دليل مسائل جنسی وجود ندارد که اين واقعاً برای انسان زشت است. در مورد فعاليتهای سياسی هم بايد بگويم در ايران کاملاً خانمها مردانه صفت همواره در اين گونه فعاليتها حضور داشته اند و عکسهای درگيريهای 18 تير گويای اين مطلب است. درباره آينده شغلی هم بگويم که حين تحصيلم شرکتهای زيادی بوده اند که با آنها کار کرده و به عينه ديده ام که رياست بخشها وپروژه های بزرگ و مهم به عهده خانمها بوده است. علی نجفی - تهران

یکی از تفاوتهای جالب بین این دو نفر، برخورد احساسی مهرناز با مسائل مطرح شده است که بخصوص در مورد راجع به مهاجرت برخورد منطقی فریبا جلوه پیدا می کند. مهدی - ونکوور (کانادا)

من كارشناس مهندسی عمران و كارشناس ارشد مديريت پروژه ام و از زمان پايان دوره كارشناسی به عنوان مهندس عمران شاغلم، كليه همدوره‌های دختر دانشگاهم شاغل به كار در رشته مهندسی اند و بين دوستان دبيرستان و اطرافيانم خانمهای مهندس زيادی سراغ دارم كه در رشته خودشان كار مي كنند. منكر مشكلات نيستم ولی به اراده هنوز خيلی اعتقاد دارم. جدا از اينكه در خيلی موارد، بافت فكری جامعه (بيشتر در شهرهای بزرگ) با قوانين حاكم بر آن متفاوت است، ازجمله در مورد حقوق زنان. آزاده عمرانی - تهران

به نظر من بخش قابل توجهی ازمطالب واقعيتی است که متأسفانه وجود دارد و من خودم بخشی از اين واقعيتم اما توانستم باتلاش و پشتکاربه موفقيتهايی دست پيدا کنم که اصلاً فکرش را هم نمی کردم . حسين مرادخانی - تهران

اسم دانشگاههای ما مختلط است وگرنه مديريت دانشگاهها در هر درسی كه تعداد دخترها كفايت كند كلاسها را جداگانه تنظيم می كنند. در كلاسهای واقعاً مختلط هم دانشجويان قاطی نمی نشينند و تابع مقررات جدانشستن در صفوف يا رديفهای جداگانه اند. پسرها و دخترها به طور رسمی در گروههای علمی واحد و مشترك تقسيمبندی نمی شوند. تماس دخترها و پسرها عمدتاً دزدانه است و منجر به تنبيهاتی می شود. در بازار كار هم به دليل وضع بد اقتصادی پسرها كمتر جذب كارهای با حقوق ثابت می شوند و دخترها با توقع كمتر مورد استثمار واقع می شوند و حتی دخترهای ليسانسيه به عنوان منشی دفتری يا تايپيست استخدام می شوند. م - ملازاده - ايران

اظهار نظرهای خود را بفرستيد
نام
شهر
نشانی الکترونيکی
تلفن*
* اختياری
اظهار نظر
اطلاعات شخصی شما تنها برای بررسی اظهارنظرتان توسط بی بی سی استفاده خواهد شد
مطالب مرتبط
اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران