BBCPersian.com
  • راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
صدای شما
به روز شده: 16:22 گرينويچ - يکشنبه 21 دسامبر 2003
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
رو در رو: گفتگوی دو جوان ايرانی از دو سوی آبها
.

گفتگوی دو جوان ايرانی - يکی از نسل دوم از ايرانيان مهاجر به آمريکا و ديگری جوانی که در ايران بدنيا آمده و در ايران هم زندگی می کند - درباره تفريحاتشان، آروزهايشان برای آينده و بالاخره درباره ايران، کشوری که يکی در آن بزرگ شده و ديگری تنها نامی از آن شنيده، چيزی نيست که هميشه اتفاق بيفتد. پرشا، پسر هفده ساله ای است که در "فرناندو ولی" در کاليفرنيا به دنيا آمده و در منطقه "وست ليک ويلج" زندگی می کند. ايران را از روی خاطرات پدر و مادرش که حدود سی سال پيش از آن رخت بر بسته اند می شناسد و زبان فارسی را از روی ديسک فشرده ياد گرفته، آرزويش ديدن ايران است، آروزيی که هنوز محقق نشده است. در آنسوی آب ها، در تهران، آرش شانزده ساله است که در دبیرستان غيرانتفاعی کامپيوتر می خواند و از زندگی در ايران بسيار راضی است. صفحه "رو در رو" از بخش صدای شما را در اختيار اين دو جوان قرار داديم تا ببينيم به هم چه می گويند.


درباره اوقات آزاد...

پرشا:
من وقت آزادم را با دوستام می گذرونم و اينکه تو اين جور مواقع چه کار می کنيم بستگی به اين داره که با دوستان ايرانی ام باشم يا با دوستان آمريکايی. با دوستان ايرانی، ما بيشتر به مهمونی های خانوادگی می ريم يا سر از محيط های ايرانی ديگه در مياريم، ولی با دوستان آمريکايی ام بيشتر آخرهفته ها به پارتی می ريم، ورزش می کنيم يا کار ديگه ای می کنيم که حوصله مون سر نره. آخر هفته ها که وقت آزادم بيشتره، با يکی از دوستام به سالن ورزشی می ريم.

آرش:
وقتی مدرسه تعطيل ميشه با همکلاسی هام به سمتِ ایستگاه اتوبوس راه می افتیم. توی راه میگیم و ميخنديم و کمی هم دختربازی می کنيم. ميدونی که، تو ايران مدرسه های دخترونه و پسرونه جداست ولی ما کارمون رو مي کنيم. خلاصه توی اتوبوس هم کارمون گفتن و خندیدنه تا برسيم خونه. از ایستگاه که پیاده ميشم به شوق رسيدن به خونه و خوردنِ ناهار هر چه محکم تر قدم بر می دارم. سرگرمی من تو خونه بازی های کامپيوتری و "پلی استیشن" (play station) است، بازی های دو نفره رو با برادرم بازی ميکنيم. راستی من گیتار هم ميزنم. بعضی وقتها خودم آهنگ می سازم، دف هم دارم ولی خيلی کم ميزنم. الآن يه چند وقتی ميرم باشگاه کشتی. دلم می خواد تو مسابقات جهانی شرکت کنم و پرچم ايران رو بالای پرچم های دیگه ببينم. البته قبلا می رفتم کلاس کونگ فو، مسابقه هم دادم ولی ول کردم. اغلب شبها با دوستم ميريم پارک. تو پارک محله می شینيم و گپ ميزنيم. گاهی هم خودت ميدونی دختر بازی ميکنيم.

درباره چشم انداز آينده ...

پرشا:
به عنوان يه جوون، تصوير کاملی از آينده خودم دارم، من يک کمی رويا پردازم. هميشه آرزو داشتم در "يو سی ال ای" (از دانشگاه های معتبر در لس آنجلس) پزشکی بخونم و نهايتا يک مختصص بيهوشی بشم و هميشه تو اين فکر بودم که سالی يک ماه به يک کشور ديگه برم و مجانی به نيازمندان خدمت کنم. رويای من هميشه اين بودکه به ايران برم و خدمت کنم ولی اگر امکان اين کار نباشه دوست دارم به يک کشور ديگه در خاورميانه برم و با خدمات پزشکی خودم، دينی را که به اون منطقه و مذهب دارم، ادا کنم . هميشه دوست داشتم که ازدواج کنم و اميدوارم که همسرم يک دختر ايرانی باشه، ولی اگر اين موضوع هم ممکن نشد، دوست دارم که بچه هام کاملا در تماس با ميراث غنی ايرانی باشن.

آرش:
راستش درباره آينده دلم می خواهد زودتر بزرگ بشم و درسم رو تموم کنم برم سر يه کاری و حسابی پولدار شم. اگر بتوانم بعد از گرفتن ديپلم کار پيدا کنم خيلی برام مهم نيست که به دانشگاه برم. در غير اينصورت دوست دارم برم دانشگاه رشته کامپيوتر بخوانم، چون علاقه دارم. در درجه اول دوست دارم فعلا ازدواج نکنم بعد هم فکر می کنم وقتی موقعش برسه دوست دارم با يک دختر ايرانی ازدواج کنم و دوست دارم بچه هام هم در ايران درس بخونن و بزرگ بشن. يک حسی جديدا پيدا کرده ام خيلی ايران رو دوست دارم و اصلا نمی خوام خارج برم...البته گردش بد نيست اگر چه برای يک مدت خيلی کوتاه.

و بالاخره، درباره ايران...

پرشا:
اونقدر روايت های مختلف و متفاوتی راجع به ايران شنيدم که نمی دونم چه انتظاری بايد از زندگی روزمره در ايران داشته باشم؟ از جمله چيزهايی که شنيدم اين که ايران هم يه جاييه مثل آمريکا...از طرفی ديگه شنيدم که فقر و نا آرومی در اونجا غيرقابل تحمله. راستش را بخواهيد نمی تونم توی مغزم هيچ تصوير واقعی از ايران ترسيم کنم. با اين حال وقتی خاطرات گذشته و دلتنگی های پدر و مادرم را از روزگاری که در ايران بزرگ شدند می شنوم، يک تصوير سياه و سفيد از ايران توی ذهنم می ياد، مثل تصويرهای آمريکا در دهه هفتاد ميلادی، با اين تفاوت که در اين تصوير همه ايرانی اند. دوستان ايرانيم هم که تا حالا به ايران نرفتند همين احساس رو دارند، ولی دوستان آمريکايیم يه نگاه کليشه ای نسبت به ايران دارن. وقتی اسم ايران مياد، اونا سريع يه کشور اسلامی رو تجسم می کنن که در اون، همه تندرو هستند و از آمريکا بدشون می ياد. من هم هرچی تلاش می کنم که تصوير ايران رو توی ذهن اونا مثبت کنم، فايده ای نداره. ترسم اينه که اگه به ايران برم، ديگه دلم نخواد که اونجا را ترک کنم. وقتی که فارسی صحبت می کنم، احساس می کنم از گروه آدمای خوش شانسی هستم که اين افتخار نصيبم شده و تقويت اين حس، باعث می شه که حس وطن پرستی توی من تقويت بشه. يکی از چيزهايی که دوست دارم تجربه کنم، بودن در کنار آدمايی است که خيلی راحت بتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم. ولی با اين همه فکر می کنم ايران يه جايی خيلی خوبه که فقط به درد مسافرت می خوره. فکر می کنم که در اينجا (آمريکا) از خيلی از مزايا برخوردارم که داشتن اونها برام عادی شده وقتی که اين مزايا و امکانات ازم گرفته می شود، تازه به تفاوت دنيای خودم با ايران پی می برم...من همه چيز ايران رو دوست دارم، غذا، موسيقی عاشقانه ايرانی، ميراث غنی ايران که توی دنيا بهترينه و تيم فوتبال ايران که حس وطن پرستی رو توی هر بيننده ای القا می کنه. مادرم هميشه دوست داره بره ايران تا بستگانش رو ببينه ولی فعلا نمی تونه، فکر می کنم پدرم يک احساس مخفی داره که دوست داره بعد از بازنشستگی اش بره ايران...

آرش:
ميدونی من تصور خاصی از زندگی تو خارج کشور ندارم، يعنی فکر می کنم اينجا می تونم هر کاری دلم می خواهد بکنم، درسته که نسبت به خارج محدودتر هستم ولی عوضش تو کشور خودم هستم، احساس مالکيت دارم و حس ميکنم من پشت سرم يه عالمه آدمهای بزرگ بودن که من می تونم مثل اونا باشم. آرش رو که می شناسی؟ منظورم آرش کمان گيره. اگه دلت بخواد قصه ش رو برات بعدا ميگم. ميدونی هيچ وقت از اينکه يک ايرانی هستم شرمنده نبوده و نيستم. ايرانی ها هر قدر هم که دنيا ازشون بد بگه بازم يه صفایی دارن که هيچ مردم ديگه ای ندارن.

اندکی هم از واقعيت های تلخ

هر دو راست گفته اند. امثال آرش را هر روز در خيابانهای تهران مشاهده می کنيم، اما درصد کمی اين شرايط را دارند. اگر آرش هم درآمد خانواده اش در حدی نبود که از مدارس غيرانتفاعی استفاده کند و مجبور بود مثل اغلب همسالانش در کلاسهايی بنشيند که از کثرت دانش آموز و کمبود فضا اولين رديف نيمکت ها در يک متری تخته سياه قرار دارد، نظر ديگری می داد. اما متأسفانه تعداد زيادی از ايرانيها هستند که فکر می کنند هيچ مردمی مثل مردم ايران با صفا و محبت و داراری فرهنگ غنی نيستند! اين خواب غفلت و بی خبری ما ايرانيها را برای هميشه در همين حد متوقف خواهد کرد و يا بد تر و بد تر خواهيم شد. زمان آن است که به خودمان بياييم و واقعيت را بپذيريم تا در فکر چاره باشيم و راهی پيدا کنبم. واقعيت اين است که فرهنگ ما تا حدی نزول کرده است که در اتوبوسها و خيابانها حتی زنان نيز گاهی در حال کتک کاری مشاهده ميشوند، واقعيت آن است که توالتهای عمومی ايران از شدت کثيفی قابل استفاده نيست از توالتهای عمومی جاده ها تا دانشگاهها..... واقعيت آن است که هنوز در بيشتر خانواده های ما از باکلاس ترين جای تهران تا روستاها، مادرشوهر و شوهر و پدرشوهر حکومت می کنند! و بسيارند واقعيتهای تلخ درباره حقوق زنان و آزارهای روحی و جسمی آنان... و نيز مردان بيچاره ای که در زير پای رئيس و مدير و ... له ميشوند... اما من در مورد پرشا فکر می کنم تا حد زيادی واقع بين است و شعارهای پوچ و بی اساس آرزوی بازگشت به سرزمين مادری را سر نداده است و با وجود سن کم پخته و خوش فکر است و يک دورنمايی برای آينده خود ترسيم کرده است و اما آرش متاسفانه هنوز زندگی را در شيطنتهای نوجوانی خلاصه می کند و تفريحی که در حاشيه زندگی بايد قرار گيرد، قسمت اعظم وقت او را پر کرده است که حتی هر هدف خوبی هم دنبال می کند در ابتدای راه ول می کند. او نمی داند که ديگر عصر قهرمان پروری گذشته است و تمام پيشرفتهای دنيا با همکاريهای گروهی ميسر ميشود و ما همانقدر که در کشتی و وزنه برداری و... جلو افتاده ايم در ورزشهای تيمی حرفی برای گفتن نداريم. الان شايد ۶۰% جوانان ما و به خصوص دانشگاه رفته ها آرزوی رفتن به خارج از کشور را دارند. در غريزی بودن حس وطن دوستی شکی نيست اما ديگر آنقدر اميد به بهبود شرايط ضعيف است که اين حس نيز در خيلی ها ديگر رنگ باخته است.....

سارا - تهران

برداشت خوانندگان ما از اين رويارويی

اولا که آرش جوان نيست و نوجوانه. ثانيا اون جزء اقليت مرفه جامعه است که غير از تفريح و دختر بازی نه دغدغه‌ای داره، نه کاری بلده. هنوز هم درگير مشکلات مالی نشده. به پرشا هم از قول من بگين اينجا کسی بهش خوش‌ آمد نخواهد گفت. تو اين سرزمين کسی قدر شرافت و انسانيت رو نمی دونه. اگه ميخواد بياد ايران بدونه که اينجا فعلا خبری غير از جنگ نيست. يک جنگ روزمره با همه بی عدالتی های جامعه. من هم مثل خيلی های ديگه ميتونستم از اين جنگ فرار کنم و برم آمريکا. ولی ترجيح دادم به سهم خودم برای مردم زحمتکشی که هر روز دارن قربانی بی عدالتی ها می شن بجنگم، برای جوانان واقعی اين مملکت. ساسان - تهران

آفت بی برنامگی

 بی هدفی آرش در زندگی آينده مشهود است در حاليکه به نظر ميرسد آينده پرشا ثبات بيشتری داشته باشد. به هر حال پرشا هم اگر مدتی در ايران زندگی کند تازه قدر رفاه فعليش را خواهد فهميد.

فرانک از تهران

به نظر من هر کسی که مدتی در ايران و مدتی درخارج از ايران بوده و هر دو تجربه را دارد گفته های اين دو نفر را قبول دارد. دوستان عزيزی که در ايران هستيد قدر ايران را بدانيد و اين را بدانيد که در خارج از ايران زندگی به مراتب سخت تر و آن ديد افسانه ای که در ايران نسبت به زندگی خارج از ايران وجود دارد واقعی نيست. سهيلا - ونکوور

بنده جوانی هستم که خارج از ايران مشغول تحصيلم. خدا رو شکر می کنم بخاطر اينکه منو ايرانی آفريده و به زبان پارسی صحبت ميکنم. با وجود احساس غروری که اينجا در بحث های تاريخی بهم دست ميده، در بحث های سياسی هميشه سرم پائينه و حرفی برای گفتن ندارم جز بغضی در گلو، ازين که سيستمی بر کشورم حاکمه که بر سکوی اول خشونت، بی عدالتی؛ شرارت و تروريست پروری در جهان ايستاده. اميدوارم همه ايرانی ها بدون افراط و تفريط و با يک انديشه باز، تاريخ گذشته ايران رو با شرايط فعليش مقايسه کنند تا به قضاوتی عادلانه و منطقی برسند. بنيامين - مسکو

من در سن اين جوانان که بودم به آمريکا رفتم در آنجا درس خواندم و با داشتن امکانات ماندن و شغل خوب به ايران بازگشتم اما امروز ميبينم با سفيد شدن موهايم نسبت به دوستانم که شايد عشق کمتری نسبت به ايران داشتند عقب هستم. آنها بسيار از من موفقتر هستند. آمدم که در کشورم خدمت کنم اما.... رحيم - تهران

به نظرم نظرات آرش تا حدود زيادی سطحی هستند. اگر کمی دقت شود کاملا بی هدفی آرش در زندگی آينده مشهود است در حاليکه به نظر ميرسد آينده پرشا ثبات بيشتری داشته باشد. به هر حال پرشا هم اگر مدتی در ايران زندگی کند تازه قدر رفاه فعليش را خواهد فهميد. فرانک - تهران

متاسفانه درايران دانش آموزان دختر بازی را تفريح قلمداد می کنند در صورتيکه دختر بازيچه نيست. اما دانش آموز ايرانی در آنسوی آب به خدمت و به تلاش بيشتر برای کسب علم در تخصص بيهوشی فکر ميکند. هر دو ايرانی هستند اما اين کجا و آن کجا. عبداله - تهران

من هم وقتی همسن آرش بودم نظراتی کاملا مشابه او داشتم و عاشق ايران بودم و به ايرانی بودن افتخار می کردم. وقتی به دانشگاه رفتم نظرم کمی تغيير کرد و عشقم به ايران تبديل به يک علاقه نصفه و نيمه شد. هر چه بيشتر می فهميدم و بيشتر جامعه و وضع موجود را درک می کردم افتخارم نسبت به ايرانی بودن کمتر می شد. حالا که دانشجوی فوق ليسانس هستم تنها آرزويم فرار از ايران و تنها مشکلم در اين راه ايرانی بودنم است (چون می دانيد که همه جای دنيا احترام خاصی برای ايرانيها قائلند و ايرانيها را راحت به کشورشان می پذيرند!!!). خيلی از دوستانم مثل من فکر می کنند، البته بعضيها هم مثل آقا آرش فکر می کنند. اميدوارم که آقا آرش هميشه نوجوان بمانند، هيچگاه به دانشگاه نروند، خيلی کتاب نخوانند، درباره حکومت ايران فکر نکنند، توی جامعه زياد نگردند، و پدرشان آنقدر پولدار باشند که برايشان زن بگيرند و مشکل کار و مسکن و ... را برايشان حل کنند تا ايشان هميشه عاشق ايران بمانند و به ايرانی بودن افتخار کنند. امير - تهران

اين حرفهای آرش خيلی عجيب بود. چون او دقيقا مثل ۲ سال پيش منه: همون چيزی که من خوندم اونم خونده همون تفريحی که اون داشته منم داشتم، اما هيچ وقت از زندگيم راضی نبودم. من خودمو به عنوان يه جوون از قشر اکثريت حساب ميکنم! نه مرفه نه فقير. نه تنها از زندگيم راضی نيستم بلکه خودمو مثل يه مرده ميبينم که هر روز داره زندگی احمقانشو ادامه ميده، بدون هيچ هدف خاصی و آينده روشنی. چطور ميتونم راضی باشم؟ تازه به قول بقيه نه دستم رفته جيبم و نه زن و بچه دارم. برخلاف خيلی ها هيچ انگيزه ای هم برای رفتن به خارج ندارم چون اينقدر آدم ديدم که رفته خارج و به هيچی نرسيده. دارم آماده ميشم برم زير پرچم. خدا کنه جنگ بشه برم شهيد بشم حداقل بعد از مردن بهم احترام ميزارن! ديگه از اين وضع خسته شدم. محمد - تهران

پرشا فکر بازتری دارد و جنس تفريحاتش از نوعی است که شايد آرش آرزو دارد. آرش هيچ آينده روشنی در برابر خود نمی بيند و فقط به زندگی ادامه می دهد تا ببيند چه پيش می آيد. تاسف من از آنست که آرش يکی از چند ميليون جوان ايرانی است که دچار همين بی برنامگی و بی هدفی در زندگی هستند. محسن - تهران

حتی از اظهارنظرهای سطحی اين دو نوجوان هم می توان تفاوت بين تربيت در يک سيستم صحيح و ناصحيح را حس کرد. با کمی دقت متوجه می شويم که آرش که در ايران بزرگ شده چقدر سطحی تر از نوجوان بزرگ شده در امريکاست. قابل توجه آقايانی که دم از فرهنگ غنی اسلام در ايران می زنند! ميترا - تهران

چه قدر رومانتيک! اين ايران که می گن پس اينجورياست!!! همه دارن پلی استيشن بازی می کنن... يا می رن مدرسه ميان خونه ... تو راه هم ...!!! هيچ کس هم پول اجاره خونه و پول دانشگاه آزاد و پول معافيت سربازی (غير قانونی) پول بنزين و پول روزنامه و پول بليط اتوبوس و مترو و پول نون و پول هزار و يک چيزه ديگه رو نمی خواد بده... امريکا هم که اگه اينجوريه پس بايد يه پارک يا سينمای خيلی بزرگ باشه!!! که همه هر روز هفته دارن کيف می کنن!!! خوب شد من اين مقاله رو خوندم فهميدم ايران و امريکا چه قدر خوبن... وای وای!... به نظر من هر کشوری از ديد هر نفر يه جور ديگه ست... از ديد يه بچه يه ساله دو تا کشور يکی هستن، از ديد يه بچه ده ساله ايران بهتره چون تو کوچه گل کوچيک بازی می کنن، از ديد يه جوون ۲۰ ساله اگر پسر يا دختر باشه امريکا بهتره از ديد يه جوون ۳۵ ساله ايران بهتره چون بچه هاش می خوان توی اون کشور بزرگ بشن، از ديد يه پير ۶۰ ساله سرزمين مادری يه چيزه ديگه است!!!!! پدرام - ايران

دختربازی!

 جالب است که آرش که در کشور اسلامی بار آمده مدام از دختربازی حرف می زند، درحاليکه پرشا که در یک کشور غیراسلامی بزرگ شده، هيچ از دختربازی حرف نمی زند.

مريم از تهران

بايد از سرزمينی که در آن برای انسان حرمت و ارزش قائل نيستند هجرت کرد. حتی اگر عاشقانه به آن دل بسته باشی مثل ايران. زهرا-اردکان

ايران برای بچه پولدارها خوب است و خوش می گذرد ولی ۹۰ درصد زندگی سگی دارند و در فکر فرار از اينجا هستند. فری - سنندج

اين آرش همش حرف الکی زده. من خودم يه بچه ايرانيم که بقول شما شکمم زيادی سيره و بابام کارخونه داره ولی اصلا از اينجا راضی نيستم با اين حکومت مسخره... ميخوام زودتر برم از اين ايران. احسان - تهران

افرادی مثل آرش تو ايران کم نيستند ولی بيشترند جوانهايی که مجبورند درس را نيمه رها کنند تا بتونند خرج و مخارج زندکی خانوادشون رو در کنار پدر و مادرشان تأمين کنند و اينها کسانی هستند که آرزو دارند ای کاش به دنيا نيامده بودند. هنگامه فرهادی - تهران

هر دو جوان واقعيت هايی را از زندگی نسبتا مرفع و بدون دغدغه ای که در آن گذران می کنند، بيان کردند . البته بايد واقعيتهايی که عموم مردم با آن روبرو هستند را برای جوان ها بازگو کرد تا نه از آمريکا تصويری مانند کشوری بدون مشکلات زندگی روزمره برايشان ترسيم شود و نه از ايران تصويری از يک کشور نا امن و دهه هفتادی. اگر واقعيت ها بيان شود و روشنگری گردد شايد خيلی از جوان های ايرانی رؤيای مسافرت به غرب برايشان کابوس شود و خيلی از ايرانی های مقيم خارج به آرزوی ديرين خود و مسافرت به سرزمينی که متعلق به خودشان است را به واقعيت نزديکتر کنند. فرزاد - تهران

اولا اين آقای آرش هنوز وارد زندگی نشده و وقتی دستش رفت توی جيب خودش و خواست خرج ۴ نفر ديگرو هم بده اون وقت بايد نظرش رو پرسيد. ثانيا برخورد احساسی اصلا صحيح نيست. ايران وطن ماست و دوستش داريم ولی اصلا جای خوبی برای زندگی نيست. ايرانی بودن هم افتخار خاصی نيست. ما هم مثل بقيه. در ضمن بهتر بود اين گفتگو بين دو دختر ۲۳ -۲۴ ساله و دانشجو انجام می شد تا نتيجه گيری بهتر و دقيقتری داشته باشد. نازنين - تهران

به نظرم هر دو نوجوان حرف دل خود را زده اند و خرده بر آنان نبايد گرفت. هر کس حق دارد دنيا را از چشم خود ببيند و آرزوهای خود را داشته باشد و حتما برای آنها دلائل خاص خود را دارد. زيبايی زندگی به آن است که برای هر کس معنا و مفهومی فردی دارد. همه ايرانی ها در دل مام ميهن جايی دارند و ايران جان و دل همه ماست. بياييد همديگر را بپذيريم، بيشتر بشناسيم و با هم برای ايرانی آباد تلاش کنيم. هر وقت بتوانيم از برچسب زدن بپرهيزيم و با هم گفتگو کنيم موفق خواهيم شد. اميد - تهران

جالب اینجاست که پرشا در یک کشور غیراسلامی حرفی از دختربازی نمی زند ولی آرش در کشور اسلامی ایران یکی از عمده تفریحاتش دختربازیست. مریم - تهران

با اينکه به خاطرشغلم سختی زندگی را در تهران شهرستان و به طور کلی در ايران حس می کنم ولی کشورم رو دوست دارم و از اينکه از نظر سياسی و اجتماعی و اقتصادی مردم کشورم خوشبخت نيستند، متاسفم. اين روزها مردم کشور من خسته و دلسرداند. زهره - تهران

از اونجا که آرش فقط شانزده سال سن دارد ديدگاهش نسبت به ايران بسيار ساده و بچگانه است. او از اينکه در مسير مدرسه دختر بازی ميکند بسيار خشنود است. در صورتی که پرشا در زندگی روزمره اش اين ارتباطات را دارد و معاشرت با دختران را دختر بازی نميداند. نکته دوم آرش برای آينده فکری جز پول ندارد، چون با همين سن کم فهميده است در ايران فقط پول حرف می زند. دانش و تخصص در ايران خريداری ندارد. برعکس پرشا ميداند که مملکتش تشنه علم و دانش و تخصص است و همان مسير را می رود. رضا - تهران

واقعا زيبا بود. کاش بيشتر بود. وقتی مطالب رو ميخوندم يک احساس عجيبی به هم دست داد. آخه من هم با خانواده ام داريم ميريم کانادا. من يک پسر دارم که ۶ سالشه. نمی دونم اون بعدا در مورد ايران چی ميخواهد بگويد. خسرو - بوشهر

من هم زمانی که ۸ ساله بودم (زمان جنگ ايران و عراق) دلم می خواست به جبهه برم و برای کشور عزيزم بجنگم. ولی حالا حالم از اين مملکت و فرهنگش و خيلی از آدمهاش و ... به هم می خوره. دلم می خواد هر چه زودتر سربازيم تموم بشه، پاسپورت را بگيرم و پرواز.... در ضمن فکر می کنم که اين آقا آرش نماينده اقليت جوانان (نوجوانان) ايرانی است نه اکثريت. افشار - کرمانشاه

ايران دوست داشتنی است و بايد برای آن جان داد ولی به نظر می رسد بايد واقعيتها را جور ديگری ديد. زندگی در ايران واقعا سخت است. اگر کارت گره بخورد جز خدا هيچ فريادرسی نداری. سؤالی دارم: آيا بدون امنيت می توان زندگی خوبی داشت؟ متاسفانه در ايران امروز هيچگونه امنيتی وجود ندارد. نه امنيت شغلی، نه امنيت بهداشتی، نه امنيت جانی، نه امنيت ... محمد علی - تهران

آقا پرشا دستم به دامنت، تو بيمارستان جای ما دو تا رو عوض کردن! فرهود - تبريز

به عنوان يک نفرکه بعد از ۱۸ سال از امريکا به ايران برگشته سخنان هر دو را تاييد می کنم و اميدوارم که تمام جوانان داخل و خارج از کشور به نظرات اين دو جوان کمی بيشتر فکر کنند و بدانند که هيچ چيزبه بدی غربت نيست. من حاضر نيستم وطن رابه خاطره چيزی دوباره ترک کنم. علی - تهران

خيلی از دختر و پسرها هستند که نظر آرش رو دارن من هم تقريبا همين طور. اما متاسفانه آرش يک مقدار کليشه سازی کرده. بالاخره هرکس آرزويی داره. آرزوی پرشا هم رسيدن و پا گذاشتن به ايرانه. خيلی ها هم آرزوی بيرون رفتن دارن. اما واقعيتش اينه که جاهای ديگه هم مثل ايرانه با اين فرق که اونجا زنا چيزی رو سرشون نمی ذارن، اما اينجا همه حجاب دارند که به نظر من اين برای سلامت جامعه اسلامی يا هر جامعه ديگری لازم الاجراست. تنها عيب ايران کسانی اند که با بالا کشيدن بيت المال حق مردم را ميخورند و دم از اسلام ميزنند که اين جای تاسف داره خلاصه اگه يه روزی به من بگن تو ميتونی بری برای تجربه هم که شده ميرم تا فرق فرهنگهای ديگر رو با ايران خودم لمس کنم و زندگی رو بهتر درک کنم. مازيار مرادپور - رشت

جوانی پررنج

 افرادی مثل آرش تو ايران کم نيستند ولی بيشترند جوانهايی که مجبورند درس را نيمه رها کنند تا بتونند خرج و مخارج زندکی خانوادشون رو در کنار پدر و مادرشان تأمين کنند و اينها کسانی هستند که آرزو دارند ای کاش به دنيا نيامده بودند.

هنگامه از تهران

از خواندن اين ديالوگ خيلی لذت بردم. محمد - دبی

به نظر من آرش نظر واقعيش را بيان نکرده است. ناصر - دنور

اگر اين دو جوان دختر بودند، وضع خيلی فرق می کرد. رضا - تهران

بسيارند جوانانی که در ايران زندگی می کنند و با توجه به جو اين روزها که انسانهای بی خردی بر ما فرمانروايی می کنند و هيچ نوع دگرانديشی را قبول ندارند و با شدت هر چه تمامتر هر گونه خلاف عقيده خودشان را سرکوب می کنند، فکر می کنند در آن سوی آبها می توانند به دنيای زيباتری دست پيداکنند در حالی که اينگونه نيست و ما می بايست دست به دست هم داده و ميهنمان را بسازيم. پس از همين امروز آغاز کنيد. فقط همين که همديگر رااز وقايع مطلع سازيم اولين گام است. آراد - رشت

سناريوی جالبی است. کاش واقعيت داشت! حميد - وين (اتريش)

دانش آموزان ايرانی اهداف ديگری هم دارند و فقط به دختربازی فکر نمی کنند. امير - تهران

من از اين ارتباط سالم لذت بردم وبه ايرانی بودنم افتخار ميکنم. محمد - تهران

اينجا به شما جوونها خيلی نيازه. اگه به ايران فقط به ديد يک کشور توريستی نگاه کنيد بی انصافی کرديد. اينجا مردم با مشکلات دست و پنجه نرم ميکنن. ما به شما نياز داريم اگه می خواين ايرانتون سربلند باشه. هومن - اصفهان

بين ما و ايرانيانی که در خارج زندگی می کنند، دره عميقی هست که به اين راحتی پر نمی شود. ما هرگز همديگر را درک نمی کنيم، چون تجارب کاملا متفاوتی داشته ايم. شادی - ايران

اين گفتگو بسيار جالب است چرا که اختلاف ديدگاه و افکار دو فرد از يک مليت و دو فرهنگ و کشور متفاوت را به تصوير ميکشد. بسيار خوشحالم که جوانان ايرانی آن سوی مرزها به کشور اجدادی خود احترام ميگذارند و جوانان ايرانی داخل کشور نيز رويای آن سوی مرزها را ندارند و به اين آب و خاک عشق می ورزند. من خوشحال خواهم بود که پذيرای جوان عاشق ايرانی که نمی تواند به ايران آمده و ايران را ببيند باشم و خوشحال خواهم بود که چند صباحی ميزبان چنين فردی باشم. اگر جوانی علاقمند به سفر و بازديد از ايران بود من آمادة کمک هستم. ماريا - تهران

آرش و پرشا عزيز! مهم نيست کجا باشيم. مهم اينست که چه می کنيم. عشق به وطن در قالب کلمات نمی گنجد. رضا - مونترآل

اين دو جوان هيچکدامشان مشکلات واقعی زندگی را نمی شناسند. جوانان ايرانی با هزاران مشکل و بدبختی مثل سربازی و کنکور روبرو هستند. رضا - اهواز

اين آرش شکمش خيلی سيره. نود درصد جوانان ايرانی ناراضی هستند. هوتن - کاليفرنيا

به نظر من اين گفتگوی دو جوان نيست بلکه گفتگوی دو نوجوان است. بهتر است مجال رابرای بحث دانشجويان با هم ديگر باز بگذاريد. ما دانشجويان ايرانی با دانشجويان ايرانی مقيم خارج از کشور حرف برای گفتن زياد داريم. محمدرضا - مشهد

فکر ميکنيد چند درصد از مردم ايران از زندگی در ايران راضی اند که آرش را به نوعی سمبل نوجوان ايرانی قرار داده ايد؟ آرش اوستا - اهواز

تا قبل از خواندن اين نوشته فکر می کردم که تنها خودم به ايران اينگونه دلبستگی دارم. اين گفتگوی کوتاه مرا به آينده ايران و خودم آميدوارتر کرد. اميدوارم آينده دوستی ما جوانان استوار شود. آينده ای که ساخته تفکر آرش ها و پرشاها باشد. از هردوی آنها سپاسگذارم. محمد - شارجه

مشخص است که اين دو جوان، به شدت تحت تاثير فرهنگ فاسد غرب قرار دارند و نتيجتا به خاطر عدم شباهتشان به جوانان امروز ايران، نمی توان آنها را ايرانی ناميد. جوان ايرانی واقعی نمی تواند نسبت به فضای روحانی امروز ايران بی تفاوت باشد و چنين افسارگسيخته بينديشد. سيد مهدی کاظمی - قم

کاش من کمی شانس داشتم و جای پرشا بودم. مهران - تهران

اين پسر ايرانی آنقدر از وضع ايران تعريف کرد که من واقعا شاکی شدم به اين شخص. به نظر نمياد که او پسر جوان ۱۷ ساله مقيم تهران باشه! چرا از جوانان عادی اين سؤالها رو نکردين؟ من يک پسر ۱۸ ساله ساکن ونک هستم و تا به حال چنين تعريفی از هيچ جوانی نشنيدم! فعلا اونطور که من می بينم همه می خوان برن خارج. عليرضا - تهران

ساده، بی آلايش و پاک. خوشحال شدم که می بينم بچه ها مفهومی از زندگی دارند و می توانند برای آينده شان فکر کنند، هر چند که آرش مثل همه ايرانيهايی که در ايران زندگی می کنند، آرزوهای آينده اش رو با ابهام بيشتری بيان کرده. کيوان - توکيو

من هم در مورد ايران حسی شبيه به آرش دارم، با اين تفاوت که ۶ سال از او بزرگترم و در فرانسه و سوئيس هم بوده ام. پيمان - تهران

درباره اين گفتگو نظريات بسيار زيادی به دست ما رسيده است که همه آنها جالب و تأمل انگيز هستند. ما از درج تمام آنها معذوريم. بسياری از خوانندگان آرش و پرشا را به ادامه گفتگو تشويق کرده و عده ای نيز از ديدگاه آنها انتقاد کرده اند.

از دوستان زير که برای ما پيام فرستاده اند بی نهايت سپاسگزاريم

محمد از تهران

کيهان از استراليا

نيما از تهران

جواد از تبريز

آرش از بندرعباس

امير از اصفهان

حسين از مشهد

اکبر از کرمان

علی بابا از تهران

محمد از شيراز

عسل ايرانی

وحيد از زاهدان

نجمه از کرمان

دلشاد از مهاباد

محمد از دهلی نو

حامد اسداله زاده از زابل

زهرا از تهران

محمدعلی از تهران

مهدی از اراک

شورش از مريوان

مهدی از توکيو

حسن از اصفهان

فرهاد از تهران

شاهرخ از قزوين

مارشال از آتلانتا

فرامرز از کرمان

محمدرضا فاطمی از تهران

سيا از ويس کانسن (امريکا)

مينا از مشهد

داوود از مشهد

اميد از سويس

مرتضی صادقی از اصفهان

فرزاد از تهران

حامد از تهران

اسماعيل از سوئد

الکس از اکسفورد

مهدی از تهران

حبيب از تهران

ابی از ليدز

احمد از تهران

مهدی از رشت

عليرضا تربتی از تهران

کامی از تهران

نازی از تهران

سامان از هلسينکی

علی از تورنتو

نيما از کرج

وحيد رضا از اصفهان

احسان از تهران

علی از تهران

مهدی از جيرفت

کامی از فرانکفورت

ناصر شيرازی از تهران

افسون از بوشهر

زهرا از تورنتو

کامران از لندن

بهداد از مشهد

مهران از تهران

محمد از اصفهان

محسن احمدی از اصفهان

آرش از تبريز

شروين از آنکارا

شاهين از لندن

الهام از کاليفرنيا

ساسان از تهران

بابک از تهران

محمدعلی از نيويورک

حميد از تهران

مسعود از کاليری (ايتاليا)

فرزاد از فلورانس

عادله مقدم از اوکلند

علی سالمی از تهران

هادی از تهران

سميرا از تهران

سحر از لندن

دارا از شاهين شهر

حسن از اهواز

ميثم از اصفهان

آريا از تهران

رحيم از اصفهان

هادی از ريدينگ (انگلستان)

الناز از تهران

عليرضا از نيشابور

سعيد از رشت

نينا از سانفرانسيسکو

غنيان از تهران

دامون از تهران

رامين از تهران

امير از تهران

مريم از تهران

امير از قائمشهر

محسن از تهران

مهناز از تهران

بنيامين از اصفهان

حسن از اصفهان

امير يزدان شناس از مشهد

علی از شفيلد

جواد از تهران

سجاد از شهرکرد

مائده از تهران

سهراب از سمنان

هادی از اصفهان

شهرام از تهران

عماد از تهران

حسين از تهران

محسن از ساوه

بابک از تهران

لاله از مشهد

مسعود از نيکوزيا

مهرنوش از بوشهر

سعيد از کرمان

حسين از دبی

حميد از ژاپن

مرتضی از تهران

فرزاد از کرمان

مهرنوش از تهران

فراز از اصفهان

حسين از تهران

سامی از گلاسگو

فرشاد از تبريز

علی از بروجرد

سعيد از قزوين

مهشيد از تهران

مجيد از تهران

رؤيا از دالاس

مريم از تهران

سارا از تورنتو

ميلاد از برکلی

شايان از شيراز

آرش وهومن از کويت

محمد احمدی از تهران

سارا از تهران

مجيد از اهواز

و بسياری از خوانندگان ديگر که از همه آنها صميمانه تشکر می کنيم.

اخبار روز
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيدصفحه بدون عکس
BBC Copyright Logo بالا ^^
صفحه نخست|جهان|ايران|افغانستان|تاجيکستان|ورزش|دانش و فن|اقتصاد و بازرگانی|فرهنگ و هنر|ویدیو
روز هفتم|نگاه ژرف|صدای شما|آموزش انگليسی
BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران