|
زهره: پسرهای ایرانی زیاد فیلم بازی می کنند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زهره در سال ۱۹۹۹ به استرالیا آمده ودر دانشگاه در رشته کامپیوتر درس خوانده و در گذشته به شغل طراحی وب سایت مشغول بوده است، اما پس از چندی تغییر شغل داده و در حال حاضر متخصص زیبایی است. وقتی از زهره می پرسم که آیا بسیاری از دخترهای ایرانی در استرالیا به ازدواج اعتقاد دارند، با قاطعیت جواب مثبت می دهد و وقتی نظر او را درباره دلائل بالا رفتن سن ازدواج در بین جامعه ایرانی جویا می شوم، می گوید: "به نظرم هم پیدا کردن شریک زندگی در استرالیا سخت شده و هم اینکه اعتماد کردن به دیگران مشکل است." زهره در پاسخ به این سئوال که چطور می توان پسری را برای ازدواج پیدا کرد با خنده می گوید: "از طریق آمدن به این میزگرد! " و سپس با لحنی جدی ادامه می دهد: "من خیلی زیاد تلاش کرده ام ولی به نتیجه ای نرسیده ام." و دلایل عدم موفقیتش را چنین بر می شمرد: "به نظر من پسرهای ایرانی خود واقعی شان را نشان نمی دهند و فیلم زیاد بازی می کنند و واقعی نیستند. یکی از اولویت های ازدواج برای من این است که طرف مقابل، واقعی باشد. خیلی فیلم بازی نکند. بعضی پسرها حرف هایی برای خوشایند من می زنند ولی در عمل اصلاً به آن باور ندارند و در یک جا می توانی مچشان را بگیری." وقتی از او می پرسم که چند تا از این مچ گیری ها باعث جدایی می شود، می گوید: "بستگی به این دارد که کجا مچشان را بگیری و در خصوص چه مسئله ای باشد و چقدر موضوع شدت داشته باشد و تا چه حد بتوانی او را ببخشی! من اگر نتوانم با موضوع کنار بیایم او را به کنار می گذارم. اما نکته مهم این است که هر چقدر پسرها تلاش می کنند که خود واقعی شان را نشان ندهند اما یک جاهایی بروز می کند." وقتی از زهره درباره انتظاراتش از همسر آینده اش می پرسم، در پاسخ می گوید: "اول آنکه به عنوان یک انسان به من احترام بگذارد و بعد به چشم یک زن به من نگاه کند. واقعی باشد. کسی باشد که از زندگیش لذت ببرد و آدم بی حال و حوصله و خسته کننده نباشد. چون من خیلی آدم فعالی هستم ، دوست دارم فرد مقابل اشتیاق به زندگی داشته باشد و ماجراجو باشد و دنبال چیزهای جدید در زندگی باشد تا آنها را به دست آورد." و با خنده ادامه می دهد: "از زندگی لذت واقعی ببرد، نه اینکه مثلاً خودش را از بالای کوه به پایین پرت کند.... مسئولیت پذیر باشد، فکر نکند که من قرار است زندگی او را عوض کنم. خودش عملگرا باشد. و در کل از این آدم هایی که می گویند خسته ام ، دیوانه ام، دلم برایت تنگ شده خوشم نمی آید. چون به نظرم این کارها بچه بازی است." برای زهره پول در زندگی مهم نیست ولی تحصیلات خیلی مهم است و اعتراف می کند که داشتن تحصیلات طرف مقابل "نقطه ضعف" اوست. زهره معتقد است که در تصمیم گیری های سرنوشت ساز زندگی، همسرش باید از ایده های او هم استفاده کند و اما چنانچه بر خلاف نظرش باشد، او سعی می کند که با موضوع به گونه ای کنار بیاید. وقتی نظر زهره را درباره مهریه می پرسم می گوید: "من به طرف نگاه می کنم، به سطح سواد، معیارها و درآمدش . اگر واقعاً ببینم از پس آن بر می آید برای من مهریه مهم است." و وقتی از او می پرسم که آیا به سکه راضی است یا به املاک می گوید: "قبلاً نظرم سکه بود، اما الان نظرم املاک است." وقتی از زهره می پرسم که دوست داری شوهرت ایرانی باشد یا غیر ایرانی می گوید: "من سابقاً دوست داشتم با مرد ایرانی ازدواج کنم." و دلیل این انتخاب را پس از عذرخواهی از حاضران در میز گرد چنین بیان می کند: "چون فکر می کردم باید با کسی زندگی کنم که معنای " جیگرتو" را بفهمد، اما چهار سالی است که نظرم عوض شده و برایم تفاوت های زبانی و مذهبی مطرح نیست. تا آنجا که مرا دوست داشته باشد و به فرهنگم احترام بگذارد من مشکلی ندارم." زهره در پاسخ به این سئوال که چه فرقی بین پسران ایرانی و غیرایرانی وجود دارد، پس از عذرخواهی مجدد از پسران در میزگرد می گوید: "پسران ایرانی درباره آدم قضاوت می کنند و خیلی دوست دارند گذشته آدم را بدانند و از آن سر دربیاورند و آن را به صورت آدم پرت کنند و بگویند تو این هستی، تو این هستی، تو این هستی . ولی پسران غیر ایرانی تا آنجا که من می دانم برایشان گذشته اهمیتی ندارد. تازه بعضی بودند که برای ازدواج با من حاضر بودند که مسلمان شوند." وقتی از زهره می پرسم که آیا پسران ایرانی قابل اعتماد ترند یا خارجی در پاسخ می گوید:" من به ایرانی یا غیر ایرانی بودنش نگاه نمی کنم بلکه به انسان بودنش نگاه می کنم." زهره به زندگی قبل از ازدواج قائل است و معتقد است هر چقدر زمان آن بیشتر باشد بهتر است. زهره می گوید: "برای من دوست بودن بهترین اساس زندگی است و بهترین حالت برای من است." زهره معتقد است که بعضی از دختران ایرانی که به استرالیا می آیند دیدگاهشان نسبت به ازدواج عوض می شود و برخی سنتی باقی می مانند و وقتی از او می پرسم آیا خودت عوض شدی می گوید: " نه. من از اول همینطوری بودم و همین ایده ها را داشتم و بخاطر همین با اینجا به طور کامل سازگاری پیدا نکردم." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||