|
گپ و قهوه با وبلاگ نويسان تورنتو | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عصر آخرين روز سفر در يک قهوه خانه در نبش خيابان های يانگ و کينگ با چند تنی از وبلاگ نويس ها که در فرصت کم دسترسی به آنها مقدور شده برای گپ و قهوه دور هم جمع می شويم. وبلاگ نويسان ايرانی در کانادا از موثرترين گروههای وبلاگستان اند. بخشی از آن ناشی از اين واقعيت است که وبلاگ فارسی در کانادا شکل گرفت و بخشی ديگر نيز ناشی از ويژگی های مهاجران ايرانی در کاناداست. يک واقعيت ديگر اين است که ايرانیان کانادا مهاجرانی گزينش شده و معمولا فرهيخته اند و جمع وبلاگ نويسان آنان هم از اين حکم کلی مستثنا نيست. سطح دانش فنی آنها و امکانات جامعه ميزبان به آنها ميدانی داده است که در وبلاگستان فارسی موثر باشند. کافی است اين نکته را به ياد آوريم که بسيج عمومی ايرانيان در دفاع از نام خليج فارس در سال گذشته از يک وبلاگ فارسی در کانادا آغاز شد: لگوماهی و بمب گوگلی اش. بهمن کلباسی که وبلاگ شهروند نصف جهانی را می نويسد می گويد وبلاگ های ايرانيان کانادا به يک هويت مستقل رسيده اند. بخشی از اين هويت بی گمان ناشی از استقرار هويت ايرانی- کانادايی است که در مهاجران ايرانی ديده می شود. نگاه بسياری از وبلاگ های موثر و پرخواننده نگاهی سياسی است. نيک آهنگ کوثر که در وبلاگش کاريکاتورها و خاطرات خود را منتشر می کند معتقد است که وبلاگ نويسان کانادا مثل طوطی های هندند برای جوانان ايرانی که به آنها نشان می دهند چگونه می شود از قفس آزاد شد. بهرنگ فروغی که در وبلاگ عمدتا انگليسی خود ماهی سياه کوچولو اصولا به مفاهيم مشارکت در توسعه می پردازد می گويد که تجربه وبلاگ نويسان می تواند به دموکراسی کمک کند و خود او در اين مسير قلم می زند. بهمن کلباسی هم که می گويد مناسبت انتخابات در ايران باعث شده که سياسی تر بنويسد. سلمان پورمجيدی که متخصص کامپيوتر است و يک سالی است به انگليسی وبلاگ می نويسد، ديد اجتماعی تری به وبلاگ نويسی مهاجران دارد. او می گويد مهاجر در سرزمين ميزبان به دنبال محيط آشنايی است که پيوندی با سرزمين مادری او داشته باشد. برای بسياری از مهاجران اکنون وبلاگ اين نقش را بازی می کند و به آنها حس پيوند با ايران و تداوم فضای پشت سرگذاشته سرزمين مادری را می دهد. نازلی کاموری که در رشته مطالعات خاورميانه تحصيل می کند گرچه در وبلاگ نويسی از تلاش برای فرديت خود شروع کرده اما به مرور سياسی تر شده است. او که وبلاگ سيبيل طلا را می نويسد می گويد فضای دوگانه خصوصی و عمومی "سايبر" برايم جالب است و چون در همين زمينه تحقيق می کنم فکر کردم خودم موضوع تحقيق ام را با نوشتن وبلاگ تجربه کنم. او می گويد وبلاگ نويسان کانادايی از مهاجرين جديد هستند و مشت نمونه خرواری از مردم امروز ايران اند؛ ارتباط آنها با ايران حفظ شده و ديد واقع بينانه تری نسبت به مسائل ايران دارند. بهرنگ فروغی می گويد: "ما نسلی هستيم که دوم خرداد را تجربه کرده ايم." اين نيز به نوبه خود در تاثير گذاری آنها در وبلاگستان فارسی نقش دارد. ارتباط با ايران، تاثيرگذاری در ايران- چگونه؟ نسل های پيشين مهاجران ايرانی از طريق نامه و بسته های پستی و گاه تلفن رابطه خود را با وطن حفظ می کردند اما امروزه وبلاگ رابطه مهاجر با سرزمين بومی خود را دگرگون کرده است. مهاجر از طريق وبلاگ ارتباطی مستمر و بی واسطه با اعضای جامعه بومی دارد و می تواند با آنها وارد گفتگو و بده بستان فکری شود. نيک آهنگ کوثر می گويد ما سعی می کنيم واقعيت های جاری در ايران را از وبلاگ های دوستان داخل ايران به دست بياوريم.
وبلاگ به دليل خصلت دوسويه بودن خود بين نويسنده-خواننده ويژگی دموکراتيک بالايی هم دارد. بهمن کلباسی بر اين نکته نيز تاکيد می کند که چون وبلاگ فرديت ما را تقويت می کند از اين راه به دموکراسی کمک می کند. ضمن اينکه در گفتمان جاری بين وبلاگ ها حرف ارزش پيدا می کند و انتقاد به معنای دشمنی نيست. ولی او فکر می کند که: "ما در هر حال از فضای ايران عقب می افتيم و اگر از دوستان خودمان هم عقب نمانيم از مسائل عمومی اجتماع دور می افتيم و در يک فضای بين خودمان محصور می مانيم." سلمان پورمجيدی می گويد وبلاگ از دنيای شخصی شروع می شود و به عرصه عمومی می رسد. او به رابطه وبلاگ و مهاجر از يک زاويه ديگر نگاه می کند و می گويد: "مهاجران با نوشتن وبلاگ در جامعه ميزبان محصور نمی مانند در حالی که نسلهای پيشين ارتباط شان با سرزمين مادری قطع می شد و در جامعه جديد محصور می ماندند." وبلاگ: حوزه خصوصی مهاجران، عرصه عمومی ايران يک مساله ديگر که بحث می شود تفاوت وبلاگ نويسی با ژورناليسم و رابطه آن با حوزه خصوصی آدمهاست. صابره محمدکاشی که دعوت وبلاگ نويس ها را برای اين جلسه بر عهده داشته و با نشريات ايرانی کار می کند می گويد: "وبلاگ نوشتن برای من سخت است با وجود اينکه در کار ژورناليسم سابقه داشته ام اما آنجا سردبير هست و نويسنده مخاطب خود را می شناسد. وبلاگ نويسی متفاوت است با نوشتن در رسانه سنتی چون شما هر چی خواستيد می نويسيد ولی پالايش نشده است." نازلی می گويد: "خوبی اش همين است که پالايش نشده و اديت نشده. در وبلاگ اين حوزه خصوصی اش است که مهم است چون در تاريخ ايران اين اتفاق نيفتاده است که مردم از زندگی خصوصی خود بگويند."
می پرسم آيا وبلاگ نويسان مهاجر به اختلاف فضای اجتماعی جامعه ميزبان خود با ايران توجه دارند؟ نگران آن نيستند که وقتی متکی به يک فرهنگ متفاوت از مسائل خصوصی خود حرف می زنند يا از آيين های دموکراسی، در ايران بدفهمی داشته باشد؟ بهرنگ با تاييد اين تفاوت ها می گويد: " من سعی کرده ام به اين نکته توجه کنم که دموکراسی در اينجا چگونه متولد شده است و يا اينجا چگونه يک تصميم جمعی گرفته می شود. من به بومی کردن دموکراسی فکر می کنم، نه به تحميل آن." بهمن معتقد است که حرفهای وبلاگ نويسان گاه آسانتر و گاه دشوارتر فهميده می شود و اين به موضوع بحث آنها پيوند دارد. به نظر او گفتگو از مسائل جنسی يا تابوها تاثير مستقيم تری دارد. در مباحث مربوط به دموکراسی هم به نظر او گفتگو به هر حال تاثير خود را خواهد داشت. نازلی به محدوديت های اين تاثيرگذاری اشاره می کند و می گويد ايرانيان داخل کشور ممکن است تابوشکنی را برای ما بپذيرند و برای خود نمی پذيرند انگار فکر می کنند که ما مهاجران بيشتر حق داريم تابوها را بشکنيم. صابره از ديد مسائل زنان به اين نکته اشاره می کند که وبلاگ نويسی به زنان ميدان تازه ای داده است. پيش از اين زنان در رسانه های سنتی بايد از فيلترهای مردانه می گذشتند چون بيشتر سردبيران مرد بودند ولی وبلاگ آنها را به اين امکان نزديک می کند که حرفی بزنند که تا به حال از زبان آنها زده نشده است.
ولی نيک آهنگ معتقد است که اين ميدان برای زنان مهاجر بيشتر از زنان داخل کشور است و برای نمونه می گويد: "وقتی وبلاگ هايی مثل خورشيد خانم را قبل و بعد از مهاجرت نويسنده اش مقايسه کنيد اين تفاوت را در می يابيد." به نظر او، فيمينيست های ايرانی هم اگر به خارج ايران بيايند حتما بازتر خواهند شد. اما بازتر نوشتن يعنی چه؟ بهرنگ می گويد: "بازنوشتن برای من يعنی در چارچوب از قبل تعيين شده ای ننويسم و از چارچوب مقبول و مرسوم پيروی نکنم." بهمن معتقد نيست که مهاجران لزوما بازتر فکر می کنند و می نويسند. او در عين حال به اين نکته توجه می دهد که مهاجران چون با مسائل ديگری روبرويند ممکن است از مسائل حاد ايران دور بمانند و در باره آنها ننويسند: " مثلا وبلاگی در ايران به بحث باکرگی پرداخته بود و اينجايی ها به اين بحث نپرداخته اند چون اينجا اين موضوع برايش بديهی است." سليمان بدخشانی نويسنده وبلاگ دست نوشته های پراکنده که ديرتر از همه می رسد و تا اينجا ساکت بوده می گويد: "بايد تاثير اجتماع را در افراد بسنجيم. اجتماع خواه ناخواه روی زندگی ما تاثير می گذارد. اينجا جامعه است که شما را بازتر می کند يعنی رسانه ها و روابط اجتماعی آن." صابره اما بين مهاجرت و بازتر شدن رابطه مستقيمی نمی بيند: "من معتقدم که جامعه مهاجران لزوما بازتر نيست چنانکه خانواده هايی در اينجا هستند که هنوز همان سنن و عقايد جامعه بومی را در مورد دختران خود ادامه می دهند."
باز بودن در واقع يک امر وجودی است نه جغرافيايی. بهرام بيضايی زمانی گفته بودکه فرهنگ با عوض کردن جغرافيا عوض نمی شود. مهاجر بايد پيشاپيش به نوعی بازانديشی رسيده باشد تا از تفاوت های جامعه ميزبان با جامعه خودش استفاده کند. ضمن اينکه اينجا محدوديت های اجتماعی ايران وجود ندارد و بنابرين نوشته وبلاگ نويس خود بخود بازتر ديده می شود. اما نکته تازه اين است که چون فاصله وبلاگ مهاجر و وبلاگ داخلی تنها يک کليک است چيزی که مهاجران می نويسند در ايران هم خوانده می شود و تاثيرهای خود را دارد. نيک آهنگ می گويد ما با بچه های ايران هم رقابت داريم و هم می خواهيم با هم يک مسير را طی کنيم. نازلی معتقد است که نيک آهنگ با مهاجرت به کانادا نوعی گفتگوی تمدنی آغاز کرده است که در نتيجه آن شخصيت اش يک جور تکامل پيدا کرده است بين آنچه بوده و آنچه اينجا شده است. او خود می گويد شخصيت خود من يک شخصيت ايرانی- کانادايی است. ديالوگ ايرانی کانادايی در ميان وبلاگ نويسان مهاجر کسانی که به هر دو زبان فارسی و انگليسی بنويسند کم نيستند. بهمن اصولا وبلاگ خود را دو زبانه اداره کرده است و نوشته های فارسی و انگليسی را در يک صفحه منتشر می کند. صابره می گويد نوشتن به زبان فارسی در وبلاگ های مهاجران به معنای علاقه مندی به تماس با جامعه فارسی زبان و ايرانی است. اما چرا وبلاگ نويسان می خواهند اين ديالوگ را با هموطنان خود داشته باشند؟ بهمن می گويد: "اگر کسی از فرانسه به کانادا بيايد تفاوت زيادی بين دو جامعه نمی بيند که بخواهد به کشور خود منتقل کند اما ما که از ايران می آييم تفاوت زيادی می بينيم و به طور طبيعی می خواهيم ايرانيان داخل را از آن باخبر کنيم." اما اين اختلاف سطحی که بين دو جامعه ايرانی و کانادايی هست تا چه حد ممکن است با نوشتن کم شود؟ نازلی می گويد او با هموطنان ايرانی خود درد مشترکی دارد که "کمک به توسعه" است. اما او سعی می کند در انتقال اين تفاوت ها اغراق نکند: "من بسيار وقتها منتقد واقعيت های کانادا هم هستم و سعی نمی کنم از اينجا برای مخاطبم بهشت بسازم." می پرسم چه چيزی از کانادا را می خواهيد که در ايران هم ببينيد؟ پاسخ نازلی اين است: "احترام به عقايد ديگران". سلمان به نشان دادن تفاوتها اکتفا می کند و در عوض بر اين نکته تاکيد دارد که: "من وقتی در فضای فارسی سايبر هستم خود را ايران می بينم."
بهمن می گويد از اين عدم برابری بين دو جامعه ميزبان و سرزمين مادری نتيجه نمی گيرد که او به عنوان يک مهاجر خود را در مقامی می بيند که بتواند به مردم ايران درس بدهد: "اما اگر بخواهم تجربه ای را منتقل کنم اين است که فهميده ام هيچ تغييری در جامعه به وجود نمی آيد مگر آنکه واحدهای کوچک جامعه تغيير کنند. تا وقتی پدر های ايران در خانواده رئيس خانواده اند نه عضو خانواده، جامعه ديکتاتوری خواهد بود. آدم وقتی اينجاست می بيند که دستاوردهای متفاوت ناشی از ساختارهای متفاوت جامعه است." بهرنگ فکر می کند که رضايت شخصی از وبلاگ نوشتن از همه چيز مهم تر است. کشش به نوشتن لزوما برای ايجاد تغيير در ايران نيست بلکه می تواند فقط يک ميل شخصی باشد برای بيان خود. اما او هم مانند بهمن معتقد است که: "تا وقتی در سطح پايين هرم اجتماعی يعنی در خانواده يک جور ديگر بازی نکنيم نمی توانيم حکومت را عوض کنيم. ما تغيير را بايد از خانواده شروع کنيم. بايد پدرها دخترهاشان را طور ديگری ببينند نه اينکه مجلس بخواهد با گذراندن قانون اين رابطه را تنظيم کند." سليمان هم بر ارزش های فردی وبلاگ تاکيد دارد: "وبلاگ محيطی است که ما اول با خود صحبت می کنيم." به نظر او، تنها در مرحله دوم است که نويسنده با افراد ديگر ارتباط برقرار می کند. در اين ارتباط نگاههای متفاوت خودبخود به يکديگر شناسانده می شوند. در عوض نيک آهنگ به تغيير فکر می کند: "وبلاگ تازه ترين وسيله است برای انتقال پيام ما. وبلاگ می تواند وسيله بازيگوشانه ای باشد برای تغيير در ايران." اما صابره با تاکيد بيشتر بر زندگی در مهاجرت می گويد: "چيزی که من می خواهم با ديگران تقسيم کنم و سهيم شوم اين است که تجربه مهاجرت تجربه سهمگينی است. در ايران که هستی فکر می کنی اگر مهاجرت کنی چه امکاناتی پيدا خواهی کرد. اما اينجا که می آيی می بينی چالش های زيادی روبروی تو هست بويژه به عنوان يک زن. من دوست دارم از اين تجربه مهاجرت بگويم." |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||