|
نشانه های ايرانی در زندگی مهاجران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مهاجر وقتی از سرزمين مادری دور است همچنان تا مدتها با اين سرزمين پيوند دارد. سرزمين مادری بخشی از هويت اوست که شايد برای هميشه در جامعه ميزبان نيز آن را حفظ خواهد کرد. مهاجر که در فضايی تازه و بيگانه می زيد کوشش می کند به شيوه های گوناگون به بازسازی سرزمين مادری بپردازد. طبيعی است که مهاجران قادر به بازسازی تمام عيار سرزمين مادری نيستند اما گرايش آنها از حفظ برخی از نشانه های آن آغاز می شود و تا ساختن محله هايی هر چه شبيه تر به سرزمين مادری پيش می رود. چينی ها در همه جای دنيا معمولا به ساختن محله خاص خود مشهورند. ايتاليايی های آمريکا به بسياری از ويژگی های فرهنگی و ملی خود پای بند مانده اند. پاکستانی ها و هندی ها در بريتانيا نيز نمونه های ديگری از چنين رفتاری هستند. آنها به لباس و مذهب و سنن خانوادگی خود بسيار پای بندند و هر جا ممکن شده باشد محله خاص خود را ايجاد کرده اند. ايرانی ها هم مستثنا نيستند. گرچه به نظر می رسد که ايرانيان علاقه و آمادگی خاصی برای آميخته شدن با جامعه ميزبان دارند و از همانند شدن با اعضای جامعه جديد استقبال می کنند، همچنان نشانه های بسياری از فرهنگ سرزمين مادری را با خود حفظ می کنند. اما نشانه هايی که ايرانيان هويت خود را با آن تعريف می کنند و سعی در حفظ آن در سرزمين جديد دارند کدام است؟ به بيان ديگر کدام نشانه ها ست که، از ديد مهاجران، ايرانی بودن را با خود دارد؟ برای پاسخ به اينکه چه چيزهايی "ايرانی بودن" يک اجتماع ايرانی را تعيين می کند، عمومی ترين و پر رفت و آمدترين مکان های ايرانی می توانند مناسب ترين مکان باشند. "بازارهای ايرانيان" نمونه های بارز ايرانی بودن اند. در ذيل اين بازارها می توان فروشگاهها، رستورانها، قهوه خانه ها، کتابفروشی ها و همه ديگر اجزای کسب و کار ايرانيان را قرار داد. البته شماری از اين "واحد"های بازار مثل سالن های آرايش و زيبايی يا بنگاههای مسکن نسبت آشکاری با ايران به جز احتمالا خط فارسی و مديريت ايرانی ندارند. اما هر جا که با خوراک و سفره ايرانی ارتباط دارد بيشترين نسبت را با جهان ايرانی پيدا می کند. از اين زاويه بايد گفت که بخش مهمی از "نشانه های آشکار" ايرانی بودن در طعم و مزه و غذا و تنقلات ايرانی و بازار آنها جلوه می کند. ولی البته نشانه ها منحصر به اين گروه نيست. معماری و دکوراسيون در طبقه بندی نشانه های ايرانی نخستين عامل به معماری ايرانی بر می گردد. اين معماری اگر چه به صورت تزئينی به کار رود برگرفته از عناصر قديمی در خانه های ايرانی است: در چوبی با کلون، پنجره های طاق ضربی، شيشه های رنگين، زمين آجرفرش مانند آن. در عناصر مربوط به آرايش داخلی بنا نيز عناصر قديمی بويژه استفاده از آينه، نقاشی مينياتور، تخت و قاليچه، سازهای موسيقی، اشيای عتيقه دوره قاجاری تا رضاشاه و ظروف چينی کلاسيک يا سفالی و نيز سينی های برنجی ديده می شود.
در کافه رستوران بيبلوس در مونترال به دليل خصلت قهوه خانه بودن مکان، معماری داخلی و دکوراسيون با استفاده کامل از عناصر قهوه خانه های سنتی طراحی شده است. سماور قديمی و استکان های کمر باريک و سينی های برنجی مخصوص چای و شيوه چای دادن (استکان کمر باريک قند پهلو روی سينی کوچک برنجی يا ظرف های ديزی) همگی از سنت قهوه خانه ای الگو برداری شده است. حتی چند تابلو قهوه خانه ای هم ديده می شود. در بخشی از رستوران هم می توان روی تخت هايی نشست که با فرش پوشيده شده است و به پشتی های ايرانی تکيه داد. در عين حال، گچکاری و کاشيکاری به سبک بناهای باستانی و يا عناصر آرايشی خانقاهی مثل تبرزين نيز به فضا اضافه شده است. در اينجا هم درهای چوبی معماری سنتی به کار گرفته شده است. عناصر آرايشی ديگر مثل تابلوهای نقاشی با فضاها و تم های ايرانی جابجا ديده می شوند.
بيبلوس از يک عنصر ايرانی ديگر هم در کارش استفاده می کند و آن شيوه آرايه بندی نسخه های خطی است. طرز آرايه های نسخه نگاری را اين رستوران در فهرست غذاها (منو)ی خود به کار بسته است و حتی متن فهرست غذا را هم با دست و خط خوش نوشته است. موسيقی، هنرهای دستی وصنايع سنتی بخش مهمی از عناصر آرايش داخلی البته هنرهای دستی هستند، به موسيقی مربوط اند يا محصولات سنتی ايران اند. اما در اينجا با تاکيد خاص بر اين گروه از نشانه های ايرانی به آنها جداگانه اشاره می کنيم. هنرهای دستی يا آنچه به صنايع دستی مشهور است يکی از توريستی ترين جنبه های نشانه شناسی فرهنگی است که معمولا بخش بزرگی از محصولات خود را اصولا برای بازار خارج از کشور توليد می کند و از ارزش افزوده آن بهره می برد. هنرهای دستی ايرانی گرچه معمولا با خاتمکاری در انواع صور آن شناخته می شود اما طيف گسترده ای از صنايع شيشه و هنر چوب و سفالگری را در بر می گيرد. توليدات نساجی و بافندگی و قالی را نيز بايد در همين شمار قرار داد.
هنرهای دستی با همه وسعتی که دارند و با وجود بازار بالقوه خوب بين ايرانيان و غيرايرانيان برای آن، به صورت مستقل کمتر عرضه می شوند ومعمولا در فروشگاههای ايرانی و کتابفروشی ها و نوار فروشی ها دستچينی از آنها به فروش گذاشته می شود.
بخش ديگری از آنچه در کنار صنايع دستی عرضه می شود محصولات صنايع سنتی ايران است که گرچه معمولا از شمار هنرهای دستی دانسته نمی شوند اما بيشتر کار دست اند يا در کارگاه کوچک ريخته گری توليد می شوند. اين وسايل از سيخ و منقل گرفته تا انواع وسايل سنتی آشپزخانه ايرانی را در بر می گيرد. اما بخش ويژه ای از سطح عالی صنايع دستی در کار استادان ظريفکاری ديده می شود که سازهای موسيقی می سازند. سازهای موسيقی بخش مهمی از هنر بومی ايران را نمايندگی می کند و بهترين آنها معمولا به نام استاد يا کارگاه سازنده آن شناخته می شود که هنری غيرقابل تقليد را عرضه می کنند. به اين معنا که برای ساخت يک ساز به شيوه ايرانی حتما بايد ايرانی بود و هنر ساخت را از استاد فراگرفت. اين موضوع در ساخت سازهای شرقی اصولا يک سنت مشترک است. توليد آنها غيرماشينی است و هنر ساخت آنها را بايد از طريق کار استاد شاگردی آموخت. بنابرين سازها در انتقال هويت يا در نشانه بودن موقعيت ممتازی دارند. بخش عمومی تر نشانه های موسيقايی ترانه های ايرانی است و نوار و سی دی های آن. شنيدن ترانه های ايرانی و عرضه نوارها و صفحه های موسيقی ايرانی بخش جدايی ناپذير هر فروشگاه ايرانی است. ديدن خوانندگان بر صفحه تلويزيون فروشگاه يا نماهنگ (ويديوکليپ) ها بر صفحه بزرگ نمايش در بعضی از رستورانهای ايرانی نيز بخش ديگری از فضاسازی ايرانی است.
ميز و سفره ايرانی شايد شگفت آور باشد که غذا بخش مهمی از هويت ملی را شکل می دهد. اما اگر به تجربه خود نگاه کنيم می بينيم که بسياری از ملتها با رستوران ها و غذاهای خاص خود شناخته می شوند. ايتاليايی ها، مکزيکی ها، ژاپنی ها، چينی ها، هندی ها، عرب ها، ترک ها و يونانی ها در بسياری از کشورها خود را با غذای خويش معرفی کرده اند. فضاسازی فرهنگی آنها از موسيقی و رنگ و پارچه و آرايش داخلی و آويزه ها و هنرهای دستی و سنتی شان نيز همراه با شيوه آدابدانی و مهمان نوازی شان در همين رستورانها جلوه دارد. شما برای غذا خوردن وارد يک رستوران ژاپنی می شويد اما همزمان بسياری از جنبه های فرهنگی آنان را نيز می شناسيد. ايرانيان تا کنون غذاهای خود را به ملل ديگر کمتر معرفی کرده اند. اما دنيای رنگارنگ غذای ايرانی بتدريج خود را می شناساند و برای خود طرفدارانی غيرايرانی هم پيدا می کند. شايد جمعيت مهاجر ايرانی هنوز برای شناساندن غذاهای ملی خود بسيار جوان باشد. بسياری از مهاجران ديگر چندين دهه است که در جوامع غربی حضور دارند و بتدريج خود را شناسانده اند. اما جامعه مهاجر ايرانی در کانادا به دليل کميت قابل توجه و علاقه بسيار به فرهنگ ملی و فضای مناسب فرهنگی و سياسی در کانادا که به روی آشنايی با فرهنگ مهاجران باز است، امکان يافته است تا در معرفی غذاهای ايرانی بالنسبه موفق عمل کند. گرچه چلوکباب مشهورترين غذای ايرانی در کشورهای غربی است اما مهاجران ايرانی در کانادا طيف وسيع تر غذاهای ايرانی را عرضه می کنند. از ميان محبوب ترين آنها بايد به قورمه سبزی، قيمه، باقلا پلو، ته چين، کشک بادمجان، ميرزا قاسمی، آش رشته اشاره کرد. برخی از رستورانها هم اصولا عرضه چلوکباب را کنار گذاشته اند گرچه بعضی ديگر نيز صرفا به ارائه سرويس نان داغ کباب داغ مشغول اند.
مرسوم شدن فروش غذای ايرانی به شيوه "بخر و ببر" (take away) از نشانه های آميختگی سليقه ايرانی با نيازهای جامعه جديد است که در آن غذای سرپايی يا بخر و ببر فراوان است. چنانکه در يک مورد هم يک ايرانی باذوق نام کباب را "برگر دراز" (long burger) گذاشته است تا رابطه نزديک تری با مشتريان خارجی خود پيدا کند. انواع شوری و ترشيجات و سالادها نيز از ديگر نشانه های سفره ايرانی است که در بازار ايرانی مهاجر عرضه می شود:
اگر بخواهيم سخن در باره سفره ايرانی را کوتاه کنيم بايد به جای شيرينی و تنقلات ايرانی روی ميز ايرانیان مهاجر نيز اشاره ای بياوريم. شيرينی و تنقلات، هم به دليل پيوند آن با مراسم خانواده ايرانی مانند جشن های عقد و ازدواج يا مراسم ملی آنها مانند نوروز، و هم به دليل پيوند آن با سنت مهمان نوازی ايرانی، جايی هميشگی در ميز مهمانی و جشن ايرانيان دارد. شيرينی های ايرانی معمولا از شهرهای تبريز وقم و يزد و اصفهان می آيد گرچه به اين شهرها محدود نيست. اما بسياری از مواد خشکبار ايرانی از شهرهای مختلف که به داشتن ميوه اصلی آنها شهره اند تامين می شود.
خط و زبان خط آشکارترين و متمايزترين نشانه ايرانی در زندگی عمومی مهاجران است. بويژه الفبای عربی آن و شيوه نگارش راست به چپ آن در رديف فروشگاههايی که همه از خط لاتين استفاده می برند کاملا شاخص است. بنابرين اگر حتی يک فروشگاه يا رستوران ايرانی در رديفی از فروشگاههای جامعه ميزبان قرار داشته باشد "گم" نمی شود و با يک نگاه برای ايرانيان قابل تشخيص است. چنانکه به همين نسبت به چشم يک انگليسی زبان مثلا آشنايی زدايی خواهد کرد.
خط در عين حال به نوعی شاخص محدود محله های ايرانی نشين است. وقتی اين خط پربسامد می شود به قلب محله رسيده ايد و وقتی پراکندگی می گيرد و ديده نمی شود از محله خارج شده ايد. زبان يک نشانه ديگر شناسايی است. امروزه در کانادا می توان بدون نياز به انگليسی زندگی کرد به شرط آنکه به ماندن در محله قناعت کنيد. ايرانيان بسياری وجود دارند که تنها از مغازه های ايرانی خريد می کنند، به رستوران ها و غذاخوری های ايرانی می روند، پزشکان ايرانی را در کلينيک های ايرانی می بينند، داروخانه های ايرانی دارند و پای تلويزيون های ايرانی می نشينند. زبان آشنا و نياز به اعتماد که از طريق همزبانی راحت تر شکل می گيرد، ايرانيان را به هم نزديک کرده است. زبان در صور گوناگون خود نشانه هر مهاجری است. موسيقی، فيلم، تلويزيون، کتاب و نشريه فارسی نيز نشانه ايرانيان مهاجر است. نشانه هايی برای تمام فصول در يک نگاه کلی بايد گفت نشانه ها معمولا از لايه های کهن تر فرهنگ بر می خيزند. گاه آنقدر کهن که باستانی اند. در واقع يک گروه از نشانه های عمومی که ايرانيان برای شناساندن خود از آن بهره می برند نشانه های برآمده از آثار باستانی ايران و بويژه تخت جمشيد است. به اين ترتيب، آن بخشهایی از فرهنگ نشانه ساز اند که به اندازه کافی مقبوليت عمومی پيدا کرده اند. نشانه ها خصلت جمعی دارند زيرا بايد از سوی جمع شناخته شوند بنابرين از پربسامدترين عناصر فرهنگ می آيند. ايران کوچکی که مهاجران برای خود درست می کنند هميشه نمونه ايران بزرگ است که تمام خصايص محبوب آن يکجا فشرده شده است. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||