|
نيچه، زرتشت و ايران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فريدريش ويلهلم نيچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰) را فيلسوفِ فرهنگ ناميده اند، زيرا درگيریِ اصلیِ انديشهیِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونیهایِ تاريخیِ فرهنگهایِ بشری ست، بهويژه نظامهایِ اخلاقیشان. تحليلهایِ باريکبينانهیِ درخشانِ او از فرهنگهایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههایِ سنجشگرانهیِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشهیِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهایِ باستانیِ آسيايی، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بیخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقلباوریِ مدرن ستايش میکند(2). نيچه دانشجویِ درخشانِ فيلولوژیِ کلاسيک (زبانشناسیِ تاريخیِ زبانهایِ باستانیِ يونانی و لاتينی) بود و پيش از پايانِ دورهیِ دکتری در اين رشته به استادیِ اين رشته در دانشگاهِ بازل گماشته شد. دانشِ پهناورِ او در زمينهیِ زبانها، تاريخ ، و فرهنگِ يونانی و رومی در بحثهایِ فراوانی که در بارهیِ آنها میکند آشکار است و نيز در اشارههایِ بیشماری که در سراسرِ نوشتههایِ خود به آنها دارد. او دستِ کم دو کتابِ جداگانه در بارهیِ فرهنگ و فلسفهیِ يونانی دارد، يکی زايشِ تراژدی، (3) و ديگری فلسفه در روزگارِ تراژيکِ يونانيان (4)، که هر دو از نخستين کتابهایِ او هستند. آشنايیِ دانشورانهیِ او با تاريخ و فرهنگِ يونان و روم، و مطالعهیِ آثارِ تاريخیِ بازمانده از آنان، سببِ آشنايیِ وی با تاريخ و فرهنگِ ايرانِ باستان نيز بود. زيرا ايرانيان، به عنوانِ يک قدرتِ عظيمِ آسيايی، نخست با دولتشهرهایِ يونانی و سپس با امپراتوریِ روم درگيریِ دايمی داشتند در مجموعهیِ نوشتههایِ او، شاملِ پارهنوشتهها و يادداشتهایِ بازمانده (5) در دفترهایِ او، که حجمِ کلانی از کلِّ نوشتههایِ او را شامل میشود، از ايرانيانِ باستان فراوان ياد میکند. دلبستگیِ نيچه به ايران و ستايشِ فرهنگِ باستانیِ آن را در گزينشِ نامِ زرتشت به عنوانِ پيامآورِ فلسفهیِ خود میتوان ديد و نيز نهادنِ نامِ وی بر کتابی که آن را مهمترين اثرِ خود میشمرد، يعنی چنين گفت زرتشت(6). نيچه توجّهِ خاصّی به تاريخِ ايرانِ دورهیِ اسلامی نشان نمیدهد، اگرچه گاهی نامی از مسلمانان میبرد و دستِ کم يک بار از حشّاشون با ستايش ياد میکند(7). در يادداشتهایِ او يکبار نامی از سعدی ديده میشود با نقلِ نکتهپردازیای از او؛ امّا نامِ حافظ را چندين بار میبرد و در بارهیِ شعر و ذهنیّتِ او سخن میگويد. ديدِ نيچه نسبت به ايرانِ باستان در مجموعهیِ نوشتههایِ نيچه دو بار از ايران (Persien) نام برده میشود و چندين بار از ايرانی (persisch) و يکبار هم از پيشايرانی (vorpersisch) (8)، که اشارههايی هستند به روابطِ دولتشهرهایِ يونانی با امپراتوریِ ايران و گاه تحليلی از آن. توجّهِ او، پيش از هر چيز، به پیآمدهایِ جنگهایِ ايران و يونان (9) و اثرِ ژرفِ آن بر دنيایِ يونانی ست، که به ’جنگِ پلوپونزی‘ ميانِ دولتشهرهایِ آتن و اسپارت، با شرکتِ ديگر دولتشهرها، میانجامد. اين جنگ تمامیِ يونان را به مدّتِ پنجاه سال درگير میکند و ويرانیِ بسيار به بار میآورد. (10) افزون بر اينها، بيست و هشت بار از ايرانيان (die Perser) نام میبرد و در برخی از پارهنوشتههایِ (Fragmente) او میتوان نگرهیِ او را نسبت به ايرانيانِ باستان و فرهنگِشان بهروشنی يافت. وی، بهويژه، ستايشگرِ چيرگی ايرانيان در تيراندازی و سوارکاری و جنگاوری و نيز حالتِ سروری و قدرتخواهیشان است؛ و نيز پافشاریشان بر فضيلتِ راستگويی(11). اينها کردارها و ارزشهايی ست که وی شايستهیِ زندگانیِ والامنشانهیِ انسانی میداند. امّا، بالاترين درجهیِ توجّهِ خود به ايرانيان و بزرگداشتِ آنان را آن جا نشان میدهد که از زمانباوریِ ايرانيان سخن میگويد؛ باوری که به ديدگاهِ او نسبت به زمان و ’بازگشتِ جاودانه‘یِ آن همانند است. اين ديدگاه در برابرِ آن ديدِ متافيزيکیِ يونانی قرار میگيرد که با افلاطون هستیِ زَبَرزمانیِ ’حقيقی‘ را در برابرِ هستیِ ’مجازیِ‘ گذرا يا زمانمند قرار میدهد: ’من میبايد به يک ايرانی، به زرتشت، ادایِ احترام کنم. ايرانيان نخستين کسانی بودند که به تاريخ در تمامیّتِ آن انديشيدند.‘ در دنبالِ آن نيچه در اين پارهنوشته به هزارهها در باورهایِ دينیِ ايرانیِ باستان اشاره دارد و میافزايد، ’[ايرانيان تاريخ را] همچون زنجيرهای از فرايندها [انديشيدند]، هر حلقه به دستِ پيامبری. هر پيامبر هزاره (hazar)یِ خود را دارد؛ پادشاهیِ هزارسالهیِ خود را.‘ (12) در چنين گفت زرتشت از ’هزارهیِ بزرگِ (grosser Hazar) پادشاهیِ زرتشت‘ سخن میگويد، ’پادشاهیِ بزرگِ دوردستِ انسان، پادشاهیِ هزارسالهیِ زرتشت.‘ (13) در پارهنوشتهای در ميانِ آثارِ منتشر شده پس از مرگاش، از يک فرصتِ از دست رفتهیِ تاريخی دريغ میخورد که چرا به جایِ روميان ايرانيان بر يونان چيره نشدند: ’به جایِ اين روميان، چه خوب بود که ايرانيان سرورِ (Herr) يونانيان میشدند.‘ (14) اين يادداشتِ کوتاه را میتوان اين گونه تفسير کرد که نيچه اين جا نيز گرايشِ خود به جهانبينیِ زمانباورِ ايرانيان در برابرِ متافيزيکِ يونانی نشان میدهد. زيرا با فرمانروايیِ روميان بر يونان، فرهنگِ يونانی و متافيزيکِ فلسفیِ آن بر فضایِ روم چيره شد و راه را برایِ ظهورِ مسيحیّت و نگرشِ آخرتانديش و زمانگريز و ديدِ هيچانگارانهیِ آن نسبت به زندگانیِ زمينی گشود. نيچه بر آن است که مسيحیّت، در مقامِ دينِ ’مسکينان‘، زندگانیِ گذرایِ زمينی را به نامِ ’پادشاهیِ جاودانهیِ آسمان‘ رد میکند و بدين سان نگرشِ مثبت يا ’آریگوی‘ به زندگی را بدل به نگرشِ منفی میکند. حال آن که فرمانروايیِ ايرانيان بر يونان ، با نگرشِ مثبتشان به زندگی و زمان، میتوانست روندِ اين جريان را دگر کند و از يک رويدادِ شوم در تاريخ پيشگيری کند. زرتشتِ ايرانی و زرتشتِ نيچه نيچه در نخستين نوشتههایاش نامِ آشنایِ Zoroaster را به کار میبرد که از ريشهیِ يونانی ست و در زبانهایِ اروپايی به کار میرود. Zoroaster نخستين بار در يادداشتهایِ 1870-71 ديده میشود؛ يک دهه پيش از نوشتنِ چنين گفت زرتشت. در اين يادداشت، چهبسا با لحنی دريغآميز، میگويد که، ’اگر داريوش شکست نخورده بود، دينِ زرتشت بر يونان فرمانروا شده بود.‘(15) همچنين در رسالهای از اين دوران، که پس از مرگِ او به چاپ رسيده، به داستانِ شاگردیِ هراکليتوس نزدِ زرتشت (Zoroaster) اشاره میکند. (16) نام زرتشت به صورتِ ايرانیِ باستانیاش، يعنی Zarathustra، نخستين بار در کتابِ دانشِ شاد (17)(پارهنويسِ ۳۴۲) پديدار میشود که در ۱۸۸۲ انتشار يافته است. نيچه نخستين پارهیِ ’پيشگفتارِ زرتشت‘، يا نيايشِ او در برابرِ خورشيد، از کتابِ چنين گفت زرتشت، را اين جا گنجانده است. اين پاره در سالِ پس از آن در نشرِ بخشِ يکم از چهار بخشِ چنين گفت زرتشت در جایِ اصلیِ خود قرار میگيرد. جایِ آن است که بپرسيم نيچه چرا نامِ آشنایِ Zoroaster را رها کرد و به صورتِ ايرانیِ باستانیِ آن روی آورد، يعنیZarathustra ؛ صورتی که چهبسا جز فيلولوگهایِ سررشتهدار از زبانهایِ باستانیِ هند–و–ايرانی کسی با آن آشنا نبود؟ او خود در اين باره توضيحی نمیدهد، ولی دليلِ آن، به گمانِ من، میتواند اين باشد که نيچه میخواهد نه با زرتشتِ شناخته شده در اروپا از راهِ يونان، که با زرتشتِ اصلی در سرآغازِ تاريخ از درِ همسخنی درآيد. و چنان که خود میگويد، با اين همسخنی میخواهد هم به انديشهگرِ بزرگِ آغازين ادایِ احترام کند و هم بزرگترين ’خطا‘یِ او را به او يادآور شود و از زبانِ او اين خطایِ بزرگِ آغازينِ تاريخِ بشر را درست گرداند. خطایِ اصلیِ زرتشت ( و تمامیِ دينآوران و فيلسوفانِ بزرگ که بنيادِ تاريخِ انديشهیِ بشری را تا به امروز گذاشته اند) اين است که هستی را بر بنيادِ ارزشها، بر بنيادِ اخلاق، بر بنيادِ نيک و بد، تفسير کرده اند. زرتشت، پيامبرِ ايرانی، در سپيدهدمِ تاريخِ بشری، هستی را پهنهیِ جنگِ نيک و بد دانسته است که در دو چهرهیِ ايزدیِ همستيز، يعنی اهورا و اهريمن، نمايان میشود. اين تفسير پيشاهنگِ تفسيرِ مسيحیای ست که هستی را پهنهیِ ’گناه و کيفرِ جاودانه‘ میشمارد و يا تفسيرِ سقراطی و افلاطونیای که مثالِ ’نيکی‘ را، در مقامِ والاترين ارزش، بر تارکِ هستی مینشاند. نيچه در برابرِ اين اخلاقباوری (Moralismus) اخلاقناباوریِ (Immoralismus) خود را مینشاند که هستی را در ذاتِ خود فارغ از ارزشهایِ بشری میداند و بر آن است که ’بیگناهیِ‘ نخستينِ آن را به آن بازگرداند(18). بدين سان است که هستیشناسیِ اخلاقباورانهیِ زرتشتِ اصلی، که در سرآغازِ تاريخ به ميدان آمده و ذهنیّت و فرهنگِ بشری را شکل داده، در برابرِ هستیشناسیِ اخلاقناباورِ زرتشتِ نيچه قرار میگيرد که در پايانِ اين تاريخ، در روزگارِ برآمدنِ ’واپسينِ انسان‘ (19) ندایِ گذار از انسان به اَبَرانسان را سر میدهد. اَبَرانسان انسانی ست بر ’انسانیّتِ‘ خود چيره شده و به بیگناهیِ نخستين بازگشته؛ انسانی که میتواند بر ’انسانیّت‘ِ اخلاقیِ خود، و همهیِ تُرُشرويی و سختگيری و خشکیِ آن، خنده زند. اَبَرانسان انسانی ست ’خندان‘ که هستی را از همهیِ رنگها و نيرنگهایِ بشری (و بس بسيار بشری) آزاد میکند و آن را، با ارادهیِ از ’کينتوزی‘ رها شدهیِ خويش، چنان که هست، میپذيرد و به زندگانی ’آری‘ میگويد. بدينسان، اخلاقناباوریِ زرتشتِ نيچه درست پادنشين يا نقطهیِ مقابلِ اخلاقباوریِ زرتشتِ اصلی ست. نيچه در کتابِ اينک، مرد!، که در آن به شرحِ زندگانیِ روشنفکرانه و تحليلِ کوتاهی از آثارِ خويش میپردازد، دليلِ گزينشِ نامِ زرتشت را برایِ گزارشِ فلسفهیِ خويش بازمیگويد: هرگز از من نپرسيده اند، امّا میبايست میپرسيدند که معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من چیست؛ در دهانِ نخستين اخلاقناباور: معنایِ آن درست ضدِّ آن چيزی ست که مايهیِ بیهمتايیِ شگرفِ اين ايرانی (Perser) در تاريخ است. زرتشت بود که نبردِ نيک و بد را چرخِ گردانِ دستگاهِ هستی انگاشت. ترجمانیِ اخلاق به مابعدالطبيعه، در مقامِ نيرو[یِ گرداننده]، علّت، غايت به ذاتِ خويش، کارِ او ست. اين پرسش، امّا، در جا پاسخی در بُنِ خويش در بر داشت. زرتشت بود که اين شومترين خطا را پديد آورد، خطایِ اخلاق را: پس او میبايد همچنين نخستين کسی باشد که به اين خطا پی میبَرَد. او نه تنها از هر انديشهگرِ ديگر در اين باب تجربهیِ درازتر و بيشتری دارد که— تمامیِ تاريخ ردِّ تجربیِ اصلِ [وجودِ] بهاصطلاح ’نظمِ اخلاقیِ جهانی‘ ست— بالاتر از آن اين است که زرتشت راستگوتر از هر انديشهگرِ ديگر است. آموزهیِ او، و تنها آموزهیِ او، ست که راستگويی را در مقامِ والاترين فضيلت مینشاند— برخلافِ ترسويیِ’آرمانخواهانِ‘ و گريزِشان از برابرِ واقعیّت. زرتشت به اندازهیِ تمامِ انديشهگرانِ ديگر دلاوری دارد. راست گفتن و نيک تير انداختن، اين فضيلتِ ايرانی ست. —فهميدند چه میگويم؟ ... از خويش برگذشتنِ اخلاق از سرِ راستگويی، از خويش برگذشتنِ اهلِ اخلاق و به ضدِّ خويش بدل شدن— به من— اين است معنایِ نامِ زرتشت در دهانِ من. (20) روايتِ سنّتیِ زرتشتی حکايت میکند که زرتشت در سی سالگی به کوهستان رفت و ده سال در آن جا به انديشه پرداخت و سپس در مقامِ پيامآور از جانبِ ايزدِ نيکی، اهورامزدا، به سویِ مردمان آمد تا آنان را از گردشِ چرخِ هستی بر محورِ جنگِ نيکی و بدی آگاه کند و آنان را به گرفتنِ جانبِ نيکی برانگيزد. امّا زرتشتِ دوّمين پيامی درستِ ضدِّ اين دارد و نه تنها هستی را گردنده بر محورِ نيک و بد نمیداند، که آن را صحنهیِ رقص و بازیای آزاد از هر قيدِ اخلاقیِ ماوراءِ طبيعی میداند. اگر زرتشتِ نخستين، در سرآغازِ تاريخِ گشوده شدنِ افقِ روحانی به رویِ بشر، از همسخنی با خدا و پيامآوری از جانبِ او به سویِ انسانها بازمیگردد و کتابِ ’آسمانی‘ میآورد، زرتشتِ دوّمين در پايانِ اين تاريخِ روحانی پديدار میشود و تکاندهندهترين و همچنين رهانندهترين پيام را با خود دارد: خدا مرده است! با اين پيام او پايانِ امکانِ تفسيرِ اخلاقی و غايتباورانهیِ هستی و تاريخِ روحانی و ماوراءالطبيعهیِ بنيادينِ آن را اعلام میکند و امکانِ تاريخِ ديگری را برایِ بشر بشارت میدهد. پيامِ او اين است: ’به زمين وفادار باشيد و باور نداريد آنانی را که با شما از اميدهایِ اَبَرزمينی سخن میگويند.‘ (21) نيچه، سعدی، و حافظ نامِ سعدی و حافظ گويا تنها نامهايی باشند که از ايرانِ دورهیِ اسلامی در نوشتههایِ نيچه آمده است. در مجموعهیِ آثارِ نيچه در پارهيادداشتی يک نکتهپردازی از سعدی نقل شده که ترجمهیِ آن چنين است: ’سعدی از خردمندی پرسيد که اينهمه [حکمت] را از که آموختی؟ گفت، از نابينايان که پای از جای برنمیدارند مگر آن که نخست زمينِ زيرِ پایشان را با عصا بيازمايند.‘(22) اين نکتهای ست که سعدی از زبانِ لقمان— نمادِ افسانهایِ خردمندی در ادبياتِ عربی و فارسی— در ديباچهیِ گلستان میگويد: ’لقمان را گفتند، حکمت از که آموختی؟ گفت، از نابينايان که تا جای نبينند پای ننهند.‘(23) نيچه از اين نکتهپردازی هيچ تفسيری نکرده است، امّا، بر اساسِ فلسفهیِ نيچه، میتوان گفت که اين سخن نمودار خردمندیای پرواگر و آهستهرو است؛ خردمندیِ ’نابينايان‘، که خردمندیِ نيچهای درست رويارویِ آن میايستد، يعنی خردمندیِ بينایِ بیباکی که ’آری‘گويان میشتابد و خود را به دلِ زندگی و خطرهایِ آن میافکند، و از ’شتافتن لذتی شيطانی‘ میبَـرَد.(24) امّا نيچه يکی از نمونههایِ عالیِ خردمندیِ بينایِ ’ديونوسوسی‘ِ خود را در حافظ میيابد. نامِ حافظ ده بار در مجموعهیِ آثارِ وی آمده است. بیگمان، دلبستگیِ گوته به حافظ و ستايشی که در ديوانِ غربی–و–شرقی (25) از حافظ و حکمتِِ ’شرقیِ‘ او کرده، در توجّهِ نيچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشتههایِ نيچه نامِ حافظ در بيشترِ موارد در کنارِ نامِ گوته میآيد و نيچه هر دو را به عنوانِ قلّههایِ خردمندیِ ژرف میستايد.(26) حافظ نزدِ او نمايندهیِ آن آزادهجانیِ شرقی ست که با وجدِ ديونوسوسی، با نگاهی تراژيک، زندگی را با شورِ سرشار میستايد، به لذّتهایِ آن روی میکند و، در همان حال، به خطرها و بلاهایِ آن نيز پشت نمیکند (’بلايی کز حبيب آيد، هزار–اش مرحبا گفتيم!‘) اينها، از ديدِ نيچه، ويژگیهایِ رويکردِ مثبت و دليرانه، يا رويکردِ ’تراژيک‘، به زندگی ست. در ميانِ پارهنوشتههایِ بازمانده از نيچه، از جمله شعری خطاب به حافظ هست: ’به حافظ. پرسشِ يک آبنوش.‘ (27) آن میخانه که تو از بهرِ خويش بنا کرده ای © نقل اين مقاله در ديگر سايت های اينترنتی و يا مجلات و منابع کتبی بدون اجازه از نويسنده ممنوع است. * شيوه خط اين مقاله شيوه خط پيشنهادی آقای آشوری است. اين متن برای کسانی که از ويندوز 2000 به بالا استفاده می کنند بدون مشکل قابل خواندن است. اگر در خواندن آن مشکلی داريد برای ما بنويسيد. اگر در باره مقاله حاضر نظری داريد هم خوشحال می شويم که آن را با استفاده از پنجره کنار صفحه برای ما بفرستيد. -جام جهان نما ( سايت فارسی بی بی سی) نظرات خوانندگان اين مقاله: وه که چه ساده و چه ژرف و چه واقع بینانه! چه رهائی بخش و چه خلّاق! آیا رهائی از اسارت و بندگی جز این است که زرتشت نیچه گفته؟ پس هدف از خلقت هم جز این نمیتواند باشد: "ابر انسان شدن"؛ خود آگاه شدن، به ادراک رسیدن و به سادگی و دلاوری کودکانه دست یافتن و خود بودن خود را پذیرفتن، به زندگی آری گفتن و به امید آخرت ننشتن! با این همه واقعیاتی که در ورای نوشته های نیچه پنهان است، و حتی ادراک این واقعیات بخودی خود آزادی بخش است، بهتر است جانب انصاف را رعایت کرده و علاوه بر فیلسوف نامیدنش، او را مرد عمل نیز بدانیم و تنها به خواندن نوشته های او کفایت نکرده بلکه عمل کردن را نیز از او بیاموزیم. - حسن از مرودشت شايستگی زرتشت نيچه، از زبان نيچه در چنين گفت زرتشت، از اين روست که به روشنی اخلاق گرايی را می ستايد. تفاوت نگاه نيچه (و شايد هم نوعی رويکرد او) نيز از اين روست که جايگاه فلسفه ايرانی-شرقی و نگاه آن را به مفهوم زندگی، نگاهی گرمتر و پررنگ تر از نگاه انسان مدار غربی می شناسد. از اين روست که سعی در ايجاد گونه ای از آميزه فلسفی ـ فرهنگی بين اين دو نگاه دارد. او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ، آشکارا تاريخ و فرهنگِ ايرانِ باستان را می ستايد و پافشاری نيچه در برابرِ اخلاقباوری زرتشت و نشاندن اخلاقناباوریِ خود (يا هستیشناسیِ اخلاقناباورِ!) به جای آن، بيشتر تفسيری ديونوسوسیِ از فلسفه و اخلاق زرتشتی يا ايرانی است. - وحيد داوودی از برن سوئيس فکر می کنم وقت آن رسيده که ما ايرانی ها به جای پافشاری بر فرهنگهايی که متعلق به ما نيست به فرهنگ و تمدن و انديشه ايرانی بازگرديم. و اين کار را بايد با آموزش و مطالعه انجام دهيم. اين يک واقعيت انکار ناپذير است که فرهنگ و انديشه دينی بقيه کشورها (اسلام، مسيحيت و يهوديت و جز آنها) در ايران نتيجه خوبی به بار نياورده است. اين به معنی نفی آنها نيست بلکه با احترام به نظرات و عقايد ديگران بايد ما به طرف فرهنگ خود روی بياوريم. - نيما از کرمانشاه با سپاس از داريوش آشوری. نيچه مردی نزديک بين بود اما در تاريخ انديشه دورنگر. او کتاب چنين گفت زرتشت را پس از دوران سخت سرخوردگی از عشق آن دختر زيبای فنلاندی لوسالومه که پيامد ناگوارش چند بار خودکشی بود در ميان سال های ۸۵-۱۸۸۳ نوشت که خود آنرا زيباترين هديه ی بی سابقه اش ناميد که به بشريت پيشکش کرده است . اگر چه کتاب نام "زرتشت" بر رخ خود دارد اما همانطور که نيچه به خواهر خود می نويسد: "فلسفه را از زبان کسی می نويسم که نقطه مقابل انديشه های من است و معلم بزرگ اخلاق در جهانست." و انسوتر اشتباه زرتشت را در اين می ببند که: "اخلاق را بنيان گذاشت اما نکته ی مهم اين است که او از همه ی انديشوران راستگوتر بود." در بررسی نهايی، با تناقضی که ميان ديدگاه نيچه و زرتشت هست و با وجودی که او زرتشت را نقطه مقابل خود می داند اما زرتشت را راستگوتر می بيند و می شناساند . نگاهی به دکترين زرتشت بايد کرد تا دانست اين اشتباه زرتشت که نيچه عنوان می کند درچيست ؟ در پگاه انديشه مردی به نام زرتشت سرودی نو آيين سر می دهد که آنرا به هر زبان و گويش دوباره و چندين باره بشنويم همچنان تازه و ترست . اگر چه سخنی است از جهان کهن اما در امروز من و تو همچنان چراغش راه را روشن می نمايد و يکی از بنيانی ترين نيازهای جامعه بشری است که در فرهنگ سياسی دموکراسی نام گرفته است . نخستين بار اين پير روشن سرشت خرد و انديشيدن را به مانند سرچشمه ی کردار آدمی به ميان می کشد ، آنگاه آزادی گزينش راه را تا بتواند امر بسيار مهمی را به ياد آورد: مسوليت فردی. دراين دکترين انسان مسئول خويش است و بر همين بنيان سازنده سرنوشت خود . از اين ديدگاه، انسان اسير نيروهای دور از ذهن نيست، بنده نيست، بلکه در ساختن و پرداختن جهانی پر از داد و دهش و نيکی همکار اهورامزداست . اين است دين و اخلاقی که زرتشت بنيان گذاشت. در "گات ها" می گويد ای هوشمندان! بشنويد با گوش های خويش بهترين سخنان را، و با خرد خود هر يک از شما چه مرد و چه زن، از ميان دو راه نيکی و بدی ، يکی را برگزينيد. - تورج پارسی از اوپسالای سوئد به راستی نيچه يگانه مردی بود وهست که زرتشت پيامبر را به خوبی شناخت. خود او می گويد: تمام فلسفه من در پس الفاظ ساده زرتشت نهفته است. من بارها چنين گفت زرتشت او را خوانده ام و به تازگی آلمانی آن را شروع کرده ام. او در اين کتاب معجزه کرده. به راستی که او زرتشت ديگری بود. - زرتشت آريابرزن از اصفهان اين نخستين باری است که از يک فيلسوف در سايت نام برده ايد ای کاش ترتيبی می داديد تا صفحه ای در سايت در زمينه انديشه فعاليت داشته باشد. متشکرم. -حسين از بندرعباس نوشتاری است بسيار نغز. گذشته از چيرگی نويسنده بر جستار بايد در ياد داشت که ايرانيان چنان باختر زده اند که بزرگان و فرهنگ خود را هم هنگامی می پذيرند که اروپاييان او يا آن را ستوده باشند. اما چند نکته را در اينجا ياد می کنم: نخست اينکه چون Persich نام نيست بايد حرف نخست آن را کوچک نوشت: persisch . دوديگر grosser درست است نه grozser. سه ديگر پس از پژوهش های ژرف هيده ماريه کخ بر روی لوحه های هخامنشی و بويژه با چاپ کتاب Die religiösen verhältnisse der Dareoszeit در سال ۱۹۷۷روشن شد که هخامنشيان در سرزمين خود هم در پی پيکار با دگرانديشان يا حتی کمرنگ کردن آنان نبوده اند. پس نمی توان گفت که چيرگی ايران بر يونان می توانسته از نگاه انديشگی آن گونه که نيچه گمان می کرده کارگر افتد. چهارم آنکه آن راستی که زرتشت از آن سخن می گويد اشا يا هنجار هستی است و بسيار گسترده تر از راست گويی. پنجم اينکه همين اشا ذات هستی و پايه انديشه های زرتشت است و از اين روی نمی توان دين زرتشت را چندان اخلاقی شمرد. سرانجام اينکه روزگار درازی از زمان نيچه سپری شده و هزاران پژوهش تازه پديدار گشته. پس اگر کسی می خواهد زرتشت را بشناسد بايد روی به واپسين تحقيقات ايران شناختی کند و نه به نيچه. - امير شالچی از هامبورگ [ با سپاس از اين خواننده نکته سنج املای کلمات مورد اشاره ايشان تصحيح شد. -سايت فارسی بی بی سی ] مقاله بسيار خوبی بود. از خواندنش واقعاً لذت بردم و اميدوارم بی بی سی بيشتر از اين گونه مقالات استفاده کند. - عليرضا امينی از تهران در باره زرتشت بهتر است يکسری برنامه بسازيد. جوانان اطلاع کمی در مورد او و اثر او بر تاريخ بشری و اديان دارند. - علی از مشهد از خواندن اين مقاله متاثر شدم از اين بابت که در عين بهرمندی از يک فرهنگ و مذهب والا ، ايرانيان عهد سامانی سلطه اعراب را پذيرفته اند چه به اجبار و چه به اختيار. علاوه بر اين، در دوره های بعدی نه تنها کوششی در راه احيای آن انجام نداند بلکه همچون شاه اسماعيل صفوی به تاريخ ايران پشت کردند. - بهنام قديمی از تهران پس از ادای سلام و احترامات بر تمام دست اندرکاران راديو فارسی بی بی سی، ميخواهم يک نکته را که فيلسوف بزرگ يونان قديم، گفته است دوباره تکرار نمايم و آن اينکه: ما نيمه قاره ی آسيا که فارس زاده گانيم، چه در افغانستان باشيم، چه در هندوستان و پاکستان، و هم چه در تاجيکستان، بحرين و امارات متحده عرب و يا ايران، احترام به گذشته گان خود که فارس زاده گان اند، داريم بخاطر اينکه ايشان توانستند که زبان فارسی خويش را به ما هم بطور کامل و روز بروز پيشرفته تقديم نمايند. موفق و پيروز باشيد. - احسان طاهری از بدخشان افغانستان ما ايرانی ها هرچند که در بسياری حوزه ها پايبند اخلاق نيستيم ولی اخلاق باوری را هميشه شعار خود قرار داده ايم. هيچگاه از اخلاق درک واضح و روشنی ارائه نداده ايم و نتوانسته ايم به جايگاه آن در تاريخ و زندگی خود آنطور که روشنگر واقعيات باشد دست يابيم. برخورد نيچه با مقوله اخلاق و مطالعه بيشتر آن برای ايرانی ها لازم و مفيد به نظر می رسد. ادامه انتشار چنين مطالب و مقالاتی برای کسانی که هر روز سری به BBC ميزنند مغتنم است. - شهريار زرين از تهران کار شما بسيار جالب است . اميدوارم که از اين به بعد بيشتر از نيچه و ساير افرادی که نگاهی همچون او يا نگاهی نو به زندگی دارند مطلب داشته باشيد. - محمد عواطفی از تهران از زحمات شما در شناساندن نيچه به فرزندان ايران تشکر می کنم و آرزوی موفقيت برای شما دارم. -کيخسرو دوستدار زرتشت از تهران اين متن اوج خردمندی ايرانيان را می رساند ولی آنچه مهم است تحقيفات جديدی است که نشان می دهد نه زردشتی وجود داشته ونه اوستايی بلکه همه جعل تاريخ است و بس آن هم بوسيله شعوبيه! در اين زمينه سوالات بنيادين و بی پاسخی مطرح شده است: چرا نام زردشت در هيچ کتيبه ای نيامده است؟ کتيبه های زيادی وجود پيدا کرده اند که تا قبل از اين نشانی از آن ها نبوده است! پس بحث برای اين مطلب گفتمانی ملی می طلبد تا اين مسائل معلوم شود. اما جالب آنکه مراکز ايران شناسی در سراسر دنيا در حال انحلال اند. -ايمان صميمی از کاشمر از ديدار نوشته استاد ونيچه شناس ايرانی جناب اقای آشوری لذت بردم. ۱-برقراری ارتباط مفهومی مستقيم وعاری از تناقض ميان دو زرتشت - زرتشت ايرانی و زرتشت نيچه - در آغاز نوشتار دلگير کننده بود که استاد ارجمند در ادامه نوشته مغز وعمق تناقض ميان ايندو را برملا ساخته ومزاج من را به حال نخستين برگرداند. ۲- از محتوای بخشهايی از نوشته مثل اشاره به کاربرد املای ايرانی زرتشت توسط نيچه و نيز اشاره های ديگر، همجنسی ارزشی روزگار ايران باستان با زرتشت استنتاج می شود که هرچند استاد در ادامه مقاله بر جداسازی ايندو تاکيد می ورزد وليکن همين مقدار نيز ذهنيت عامه را که انتخاب نام زرتشت را افتخاری برای ايرانی می دانند تقويت می نمايد .بهتر آن بود که در تمام نوشته اين دو خصايل -ايران باستان وزرتشت - از هم جدا وخط سيری متضاد سپری می نمودند که واقعيت آن نيز همين است . ۳-حال که مجال بيان انديشه هايی از برای موضوع مورد بحث بود پسنديده ان بود که به يک مورد ديگر که سخت در باب اخلاق ومذهب مورد توجه نيچه بود اشاره می گرديد وان نيز دروغ آريايی است که به خاستگاه اوليه اخلاق سازان سامی در حکمرانی وفرمانروايی با بهره گيری از فرهنگ و مذهب واخلاق اشاره دارد. اين مورد در پاره هايی از اراده قدرت نيچه امده است . - فريدون بيگی از تهران برای من بسيار جالب است نظر بزرگان از ساير سرزمينها را در باره ايران بدانم از زحمات همکاران شما در انتخاب موضوع و جمع آوری مطالب تشکر می نمايم. - مجيد کلهری از کرج لطفا ازاينگونه نوشتار که فرهنگ کهن ايران از ديدگاه انسانهای بزرگ سنجيده يا نقد می گردد بيشتر بنويسيد. - جعفری نيا از رشت من درمورد نيچه هيچ نمی دانم مگر شنيدن گاه بگاه سخنان کوتاه از ديگران. ولی با خواندن اين مطالب متوجه شدم که نيچه مردی است محقق که عقايدش برآمده از انديشه و آگاهی است. اما اين انديشه ای است که بسياری مطالب را ناديده می گيرد. مثلا اينکه اساس هرچيز بدی و خوبی است. در اين مطالب نکته ای گفته شده که نيچه از آبجو بيزار است. اين بيزاری چه معنائی دارد؟ آيا اين بيزاری از چيزی بد نشات نمی گيرد؟ يا نيچه حافظ را می ستايد. آيا حافظ خود اقرار به اين ندارد که هرچه دارد از ذات اقدس خداوندی است؟ - مريم از شيراز من نمی دانم چرا هيچکسی جلو استفاده از ايرانی در ترجمه "پرشيا" را نمی گيرد؟ منظور نيچه از پرشيا جايی است که رزتشت زندگی می کرده است نه جايی که مردم ايران فعلی زندگی می کنند. بلخ و باختر محل زرتشت است. اگر بخواهيم انعطاف به خرج دهيم بايد بگوييم که تمام خطه تاجيکستان، افغانستان و ايران و ترکمنستان پرشيای باستان بوده است. - فريد از ونکوور واقعا" نيچه درتوضيح زندگی وتاريخ زرتشت وفلسفه اوعميق شده ودرين راه از جمله کاوشگران ممتازاست. اودرکتاب خود"چنين گفت زرتشت" نه تنهازندگی زرتشت را برازندگی خاصی برای نسل قرن ۲۰ وقرن۲۱ داده، بلکه فلسفه ضرورت خلق نام اهورامزدا و اهريمن را زير روشنی نورفلسفی عميقی قرار داده که درنوشته اين سايت ازان با برداشتی ديگر انعکاس يافته است. اهورامزدا و اهريمن را فريدريش نيچه ازديدگاه زرتشت برون رفت از يک بن بست دانسته و زرتشت رابالاتر از چنين يک خيالی توصيف می کند که حقيقت هم همين است. چنانچه سهم گيری زرتشت در بلند بردن روان آدمی وتعليم هايش حکايه گر اين توضيح نيچه است و نيچه به خوبی آگاهی خود را ازان بيان کرده است. به همين سبب است که اثرگذاری فارس ها را بر يونان که نشد افسوس می خورد. نيچه درکتاب "چنين گفت زرتشت" آخرين توان تحليل فلسفی را بکار برده است که به همان معيار عمق نظر اين فيلسوف رامی توان درک کرد. درست است که ديد آغازين و قسمت اعظم بررسی های او روی تاريخ و فلسفه اروپا تمرکزيافته اماعمق نظر و شاهکار تحليل فلسفی اورا درکتاب چنين گفت زرتشت می توان يافت. دانش نوين نيچه با تعاليم ماندگارزرتشت می آميزد و طوفانی برپا می کند که خداوندان پرمدعای انسان دوستی امروز بجزنمايشی ازان در وجود ندارند. - الف پولاد از اومن - اور آيسل نيدرلند(هالند) می فکر می کنم اين مقاله واقعا عالی است. به عنوان يک ايرانی من مشتاقم که در باره هرچه که به ايران مربوط می شود و از سهم ايرانيان در فرهنگ جهانی بحث می کند بدانم. - ويکتوريا از تورنتو نيچه ميخواسته تاريخ را دور بزند و به ريشه فرهنگ بشری دست پيدا کند که اين کار خيلی مشکلی هست. يعنی در حقيقت تو ذهن خودش توانسته چند هزار سال رو از پيش روی خودش بردارد و خودش را به ذهن زرتشت نزديک کند و سعی کند او را درک کند اما آن چيزهايی را که درک کرده به نظر می رسد کامل نباشد. چون او می خواهد چيزی را نفی کند که در حقيقت خودش هم به آن اعتراف می کند. همين احترامی که به قول خودش بايد برای زرتشت قائل باشد و يا افسوسی که بابت شکست ايران می خورد نشان می دهد که در عمق وجودش به مبارزه ميان نيک و بد اعتقاد دارد و گرنه در غير اين صورت دليلی برای ناراحت شدن بابت عدم گسترش انديشه زرتشت در يونان و اروپا نخواهد داشت. احسان از رفسنجان خيلی خوب بود واقعا ممنونم کلی چيز ياد گرفتم ... ولی خيلی جاها را هم نفهميدم... واسه من سنگين بود. - علی از تورنتو |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||