از کرونا در قم تا ایدز در لردگان؛ چه کسی بهای دروغ‌ را می‌پردازد؟

    • نویسنده, عرفان ثابتی
    • شغل, پژوهشگر جامعه شناسی

پس از سرکوب خونین اعتراضات آبانماه، سقوط هواپیمای اوکراینی توسط موشک سپاه پاسداران، در اپیدمی کرونا هم یکی از بحران هایی که جامعه ایران با آن روبرو است، پنهانکاری و آمار ضد و نقیض و فرافکنی مسئولان دولتی است که بر ابعاد بحران می افزاید. عرفان ثابتی پژوهشگر جامعه شناسی در اینباره برای صفحه ناظران نوشته است.

در ماه‌های اخیر در ایران حتی شیوع ایدز در لردگان، بروز اپیدمی کرونا در قم و چند شهر دیگر، سرکوب خونین معترضان آبان ماه و شلیک سپاه پاسداران به هواپیمای مسافربری اوکراینی هم به مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی سیاستمداران و نظامیان نینجامیده است، چه رسد به این که شاهد استعفای یکی از آنان باشیم. در عوض، دولتمردان حاکم بر ایران با توسل به انواع دروغ‌ها و اطلاعات گمراه‌کننده کوشیده‌اند تا خاک بر چهرۀ حقیقت بپاشند و از افشای واقعیت‌ها جلوگیری کنند.

نباید از یاد برد که تقیه و دروغ مصلحت‌آمیز در فرهنگ اجتماعی-سیاسی ایران سابقه‌ای دیرینه دارد و شاید بتوان گفت این امر توجیه تأسیس و تداوم نهادهایی همچون "مجمع تشخیص مصلحت نظام" را تسهیل کرده است.

به قول شاهرخ مسکوب، نویسنده و پژوهشگر "من زادۀ تقیه و کتمان و پس‌افتادۀ دروغ مصلحت‌آمیزم و از ترس آن که راستی فتنه‌ای برانگیزد در سنگر دروغ پنهان شده‌ام...تقیه کردن و دروغ گفتن شیوۀ رفتاری است در برابر دیگران و برای رهایی خود، اما چون این رفتار راسخ شد و در سرشت من جای گرفت، دیگر با خود نیز تقیه می‌کنم، کارِ دست‌هایم را از دید چشم‌هایم می‌دزدم که "انشاءالله گربه است" و به هر بهانه وجدان غافلم را می‌خوابانم تا نبیند چه می‌اندیشم و چه می‌کنم. برای هر دروغ سودمند، مصلحتی- که همان سودمندی است- می‌یابم و خودم را کتمان می‌کنم. یکی با دو چهره، هم آن که می‌نمایم و هم آن که نمی‌نمایم، چندان که دیگر خود را نمی‌یابم. در بازی با دیگران چنان پیش رفته‌ام که خود نیز در توری که گسترده‌ام به دام افتاده‌ام و دیگر بیش از بازیِ نافرجامی نیستم. وقتی دروغ در دین و دولت جماعتی راه یافت هیچ کس از آسیب آن در امان نمی‌ماند. زیرا دروغ روش زیستن و مثل عصای کوران هم افزار پیش رفتن و هم جان‌پناه می‌شود." ("در کوی دوست").

هزینه دروغ چیست؟

در بخشی از مجموعۀ تلویزیونی "چرنوبیل" (۲۰۱۹) والری لِگاسوف، رئیس هیئت تحقیق و تحفص دربارۀ فاجعۀ چرنوبیل، می‌گوید: "هزینۀ دروغ چیست؟ این نیست که دروغ را با حقیقت اشتباه می‌گیریم. خطر واقعی این است که اگر به اندازۀ کافی دروغ بشنویم، دیگر اصلاً حقیقت را تشخیص نمی‌دهیم. در این صورت چه می‌توان کرد؟ چه راهی باقی می‌ماند جز این که حتی از امید به حقیقت دست برداریم و به داستان‌ها دلخوش کنیم؟ دیگر برایمان مهم نیست که قهرمان این قصه‌ها کیست. فقط می‌خواهیم بدانیم که "چه کسی مقصر است؟"

شاید بتوان گفت که معماران علوم اجتماعی و سیاسی مدرن، خشت اول را کج بنا نهاده‌اند. ماکس وبر عقیده داشت که رهبران سیاسی مدرن باید میان دو امر تعادل برقرار کنند: تعهد به اهداف غایی، و مسئولیت در قبال ابزار بالقوه مخربی که برای تعقیب این اهداف به کار می‌برند. او پایبندیِ بی‌قید و شرط به اهداف غایی را نوعی تعصب متوهمانه یا آرمان‌خواهی (در معنایی منفی)، و دلمشغولی محض به وسایل بالقوه مخرب را دغدغه‌ی بیش از حد نسبت به کارایی و تحقق وعده‌ها می‌دانست. به نظر او، وسیله‌ی اصلی دولت، خشونت (و تلویحاً دروغ) است و سیاستمدار مسئول کسی است که این حقیقت تلخ را از یاد نبرد (سیاست به مثابۀ حرفه، ۱۹۱۹، بازنشر در "از ماکس وبر: جستارهایی در جامعه‌شناسی"، ۱۹۹۱).

در واقع، وبر به جدایی هدف از وسیله قائل است و توسل به وسایل غیراخلاقی برای دستیابی به اهداف اخلاقی را مجاز می‌داند. غافل از آنکه چنین تفکیکی به خودیِ خود، غیراخلاقی است. تصور کنید که فردی بخواهد به پشت‌بام خانه برود اما به جای پلکان از مجرای شومینه و دودکش خود را به پشت‌بام برساند. بدیهی است که سیاه‌آلوده به مقصد خواهد رسید. ولادیمیر لنین در توجیه توسل به خشونت و در دفاع از تفکیک وسیله و هدف می‌گفت: "شما نمی‌توانید بدون شکستن تخم‌مرغ‌ها املت درست کنید." به قول نادژدا ماندلشتام، روشنفکر دگراندیش معاصر یوسف استالین "هر کشتار تازه‌ای به این بهانه انجام می‌شد که داریم دنیای "نو"ی باشکوهی می‌سازیم که در آن دیگر هیچ خشونتی وجود نخواهد داشت، و برای نیل به چنین هدفی هیچ خونریزِی‌ای چندان بزرگ نیست. هیچ‌کس متوجه نشد که هدف شروع کرده به توجیه وسیله، و سپس، مثل همیشه، این واقعیت کاملاً نادیده گرفته شد." ("امید علیه امید؛ روشنفکران روسیه در دورۀ وحشت استالینی"، برگردان: بیژن اشتری، ۱۳۹۷).

پذیرش نظر نادرست وبر به این معنا است که افراد صلح‌طلب یا صادق هرگز نمی‌توانند سیاست پیشه کنند، چه رسد به این که رهبر شوند زیرا به عقیدۀ وبر سیاستمداران و رهبران باید مسئولیت توسل به خشونت (و دروغ‌) را بپذیرند و نمی‌توانند آرمان‌خواه و پایبند به صلح و حقیقت باقی بمانند.

شگفت نیست که هانا آرنت با انتقاد از تصور رایج دربارۀ رابطۀ سیاست و حقیقت می‌گوید: "هرگز کسی شک نکرده که رابطۀ خوبی میان حقیقت و سیاست وجود ندارد، و، تا جایی که می‌دانم، کسی صداقت را از جمله فضائل سیاسی نشمرده است. همیشه دروغ را یکی از وسایل ضروری و موجه نه تنها سیاستمداران و عوام‌فریبان بلکه دولتمردان دانسته‌اند. چرا این طور است؟ و این امر چه چیزی را دربارۀ ماهیت و منزلت حوزۀ سیاسی، از یک سو، و ماهیت و منزلت حقیقت و صداقت، از سوی دیگر، نشان می‌دهد؟ آیا این امر به این معناست که حقیقت ذاتاً ناتوان و قدرت ذاتاً فریب‌کار است؟" (هانا آرنت، "بین گذشته و آینده"، ۱۹۷۷).

با وجود این، نباید تفاوت چشمگیر میان دروغ‌گویی سیاستمداران در حکومت‌های دموکراتیک و نسبتاً دموکراتیک و حکومت‌های تمامیت‌خواه را نادیده گرفت. آزادی نسبی رسانه‌ها در حکومت‌های دموکراتیک و نسبتاً دموکراتیک به روزنامه‌نگاران، روشنفکران و فعالان مدنی اجازه می‌دهد تا از دروغ‌های سیاستمداران پرده بردارند و آنها را به مسئولیت‌پذیری، پاسخ‌گویی و حتی گاه به استعفا وادارند، در حالی که سانسور رسانه‌ها و سرکوب دگراندیشان در حکومت‌های تمامیت‌خواه از مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی دولتمردان جلوگیری می‌کند.

دو واکنش متفاوت

برای مثال، کافی است که واکنش‌ دولت‌های رومانی و ایران به فجایعی را که خود در ایجاد آنها نقش مستقیم داشتند، با یکدیگر مقایسه کنیم. بنا به گزارش "خانۀ آزادی"، رومانی با کسب ۸۱ امتیاز از ۱۰۰ امتیاز، کشوری "آزاد" به شمار می‌رود، در حالی که ایران با کسب تنها ۱۸ امتیاز در میان کشورهای "غیرآزاد" قرار دارد. رومانی را به این دلیل برگزیده‌ام که نظام دموکراسی انتخاباتی‌اش نوپا است و این کشور در بخش عمده‌ای از قرن بیستم اسیر حکومت‌های تمامیت‌خواه فاشیستی و کمونیستی بوده است. افزون بر این، این کشور در رده‌بندی مبتنی بر "شاخص توسعۀ انسانی" در جایگاه پنجاه و دوم قرار گرفته و از ایران، که رتبۀ شصت و پنجم را به خود اختصاص داده، فاصلۀ زیادی ندارد. به عبارت دیگر، این کشور همچون ایران از نظر توسعۀ انسانی در وضعیت چندان مطلوبی به سر نمی‌برد اما رعایت نسبی آزادی‌های مدنی و حقوق سیاسی سبب شده تا رومانی کشوری "آزاد" و ایران کشوری "غیرآزاد" (و حتی نه "نسبتاً آزاد") به شمار رود.

در سال ۲۰۱۵، آتش‌سوزی در باشگاه شبانۀ "کُلِکتیو" در بخارست ۲۷ کشته و ۱۸۰ زخمی بر جای گذاشت. اما آنچه رومانی را تکان داد این بود که در روزهای پس از حادثه ده‌ها تن از مجروحان بر اثر عفونت‌های باکتریایی در بیمارستان‌ها جان باختند. تحقیقات روزنامۀ ورزشی "اسپورتس گازِتِ" بخارست و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر سردبیرش کاتالین تولونتان نشان داد که علت واقعی مرگ دست‌کم ۳۷ تن از مصدومان استفاده از مواد ضدعفونی‌کنندۀ رقیق‌شده در بیمارستان بوده است. رسوایی ناشی از افشای همدستی مدیران بیمارستان‌ها، مسئولان وزارت بهداشت و کارخانۀ هِگزی فارما به تظاهرات هزاران معترض، خودکشی مالک این کارخانه، استعفای نخست وزیر و کنار رفتن حزب سوسیال دموکرات از دولت ائتلافی انجامید (هر چند این حزب در سال ۲۰۱۷ با سازمان‌دهی مجدد دوباره به قدرت بازگشت). افزون بر پخش گزارش‌های خبری و انتشار مقالات فراوان، دو فیلمساز رومانیایی به نام‌های الکساندر نانو و کاتالین روتارو، به ترتیب در دو فیلم مستند (کلکتیو) و داستانی (قتل مکن)، این ماجرای تکان‌دهنده را به تصویر کشیده‌اند.

شباهت جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی

در واقع، شباهتی شگرف میان جمهوری اسلامی ایران و اتحاد جماهیر شوروی وجود دارد. نادژدا ماندلشتام می‌گفت:"پیشرفته‌ترین" بخش دستگاه حکومتی ما-آن که بهتر از هر بخش دیگری عصارۀ وجودی خود را بیان می‌کند-بخشی است که زیر نام صلاح و مصحلتِ "جامعه" دلمشغول کشتن آدم‌هاست."

سپاه پاسداران هم نه تنها به بهانۀ حفظ "مصلحت جامعه" معترضان و دگراندیشان ایرانی را سرکوب می‌کند بلکه به‌رغم پروپاگاندای فراگیر دربارۀ پیشرفت‌های موشکی خود، به یک هواپیمای مسافربری شلیک می‌کند و جان‌باختگان این فاجعه را "شهید" می‌خواند تا از پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری طفره رود و چنین القاء کند که حتی اشتباهات مهلکش هم پیامدهای مطلوبی همچون "شهادت" دارد. جایگزینی "قتل" با "شهادت" مثال بارزی از "زبان دوپهلو"ی مورد نظر جورج اورول است، یعنی تحریف زبان و قلب حقیقت با سؤاستفاده از قدرت.

در دهه‌های اخیر سازمان‌های غیردولتیِ فعال در حوزۀ اطلاع‌رسانی و پیشگیری از ایدز با کارشکنی‌های فراوان نهادهای حکومتی و دولتی مواجه‌ بوده‌اند زیرا این نهادها ارائۀ آمار واقعی مبتلایان به ایدز را سبب خدشه‌دار شدن وجهۀ کشور و سؤاستفادۀ دشمنان و رقبای منطقه‌ای خود می‌دانند.

در پاییز امسال انتشار اخبار متناقض دربارۀ علت شیوع بیماری ایدز در روستای چنار محمودی از توابع لردگان در استان چهارمحال و بختیاری، ارائۀ آمار ضدونقیض از مبتلایان به این بیماری در این ناحیه، متهم کردن "فرصت‌طلبان و عوامل ضدانقلاب" به "تحریک مردم" و "ایجاد اغتشاش" و برخوردهای امنیتی با معترضان یادآور راه و روش حکومت اتحاد جماهیر شوروی بود.

به گواهی نادژدا ماندلشتام، در شوروی "بیمارستان‌ها از اعلام درصد وفور بیماری‌های شایعی مثل تیفوس، وبا و حصبه منع شده بودند و حتی کارکنان بیمارستان‌ها بین خودشان مجاز نبودند اسم این بیماری‌ها را بر زبان بیاورند. در عوض، به هر کدام از این بیماری‌ها یک شمارۀ خاص داده بودند، مثلاً منظور از "بیماری شمارۀ ۳" بیماری وبا بود...حتا درصد وفور بیماری‌های مسری در سطح جامعه به اسرار مملکتی تبدیل شده بود. استدلال حکومت این بود که "دشمنان سوسیالیسم" اگر بدانند مردم ما به چه بیماری‌هایی مبتلا هستند، می‌توانند از این اطلاعات برای ضربه زدن به ما استفاده کنند."

از روحانی تا ماهان

تازه‌ترین نمونه از کتمان حقیقت از سوی دولتمردان ایران را می‌توان در ارائۀ آمار ضد و نقیض دربارۀ شیوع ویروس کرونا در ایران دید. حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، ادعا کرده است که "توطئۀ دشمنان ماست که با هراس‌افکنی زیاد ]از کرونا[ در جامعه کشور را به تعطیلی بکشند".

پیشتر مسئولان دولتی و مدیران شرکت هواپیمایی ماهان با ارائۀ آماری متناقض، به ترتیب، ادعا کرده بودند که پس از ۱۱ و ۱۶ بهمن تمام پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی به چین متوقف شده است. اما تحقیقات رادیو فردا نشان داده است که "شرکت هواپیمایی ماهان از ۱۶ بهمن تا ۴ اسفند، همچنان به چهار شهر پکن، شانگهای، گوانجو و شنژن به صورت رفت‌وبرگشت پرواز داشته است. این شرکت در این فاصله دست‌کم ۵۵ پرواز به صورت رفت‌وبرگشت با چین انجام داده است."

آشفتگی و ابهام در حوزۀ اطلاع‌رسانی دولتی دربارۀ شیوع ویروس کرونا چنان گسترده است که تا لحظۀ نگارش این مقاله به نظر می‌رسد که میزان مرگ‌ومیر ناشی از این ویروس در ایران حدود هفت برابر دیگر کشورها است. (۲ درصد در دنیا و نزدیک به ۱۴ درصد در ایران). همان طور که مشاجره میان یکی از نمایندگان قم در مجلس و معاون وزیر بهداشت نشان می‌دهد، ارائۀ آمار و ارقام ضدونقیض به مجادله میان مقام‌های دولتی انجامیده است.

همان طور که مشاجره میان یکی از نمایندگان قم در مجلس و معاون وزیر بهداشت نشان می‌دهد، ارائۀ آمار و ارقام ضدونقیض به مجادله میان مقام‌های دولتی انجامیده است. در این میان، پلیس فتا از بازداشت سه نفر به به اتهام ایجاد "رعب و وحشت" دربارۀ ویروس کرونا خبر داده و سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس هم اعلام کرده است که انتشاردهندگان "اخبار کذب" دربارۀ این ویروس به شلاق و یک تا سه سال زندان محکوم خواهند شد.

اما چرا حکومت ایران تا این حد از شفافیت و حقیقت می‌هراسد؟ پاسخ را باید از زبان واتسلاو هاول، روشنفکر و زندانی دگراندیش دوران کمونیسم و آخرین رئیس جمهور چکسلواکی، شنید: "اگر زیستن در چنبرۀ دروغ ستون اصلیِ نظام باشد، پس جای شگفتی ندارد که مهم‌ترین تهدید برای آن زیستن در دایرۀ حقیقت و واقعیت باشد. برای همین است که بیش از هر چیز دیگری سرکوب می‌شود...چون همۀ مشکلات واقعی و مسائل حیاتی را زیرِ پوستۀ ضخیمی از دروغ‌ها پنهان کرده‌اند، هیچ وقت جداً روشن نمی‌شود که آن قطرۀ آخری که صبر مردم را لبریز می‌کند کِی فرو خواهد افتاد، یا اصلاً آن قطره چه خواهد بود. این هم خودش یکی از دلایلی است که رژیم در واکنشی پیشگیرانه حتی کوچک‌ترین تلاش برای زیستن در دایرۀ حقیقت را برنمی‌تابد و سرکوب می‌کند.» ("قدرت بی‌قدرتان"، برگردان: احسان کیانی‌خواه، ۱۳۹۷).

بنا به اجماع متخصصان علوم سیاسی، پایه و اساس همۀ نظام‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مبتنی بر اعتماد شهروندان به نهادها است. دروغ‌گویی مسئولان به بی‌اعتمادی و سؤظن دامن می‌زند و به زوال تدریجی این نظام‌ها می‌انجامد. به تعبیری می‌توان گفت که حقیقت پایه و اساس دنیای مشترک، و دروغ تخریب این دنیا است. اما امروزه خبر افشای دروغ‌گویی سیاستمداران ایرانی دیگر کمتر کسی را شگفت‌زده می‌کند. به نظر می‌رسد که بسیاری از ایرانیان به چرخۀ ظاهراً پایان‌ناپذیر دروغ‌گویی مسئولان، تکذیب‌ رسمیِ دروغ‌گویی و سپس افشای دروغ‌گویی در شبکه‌های اجتماعی عادت کرده‌اند و این امر به یکی از سرگرمی‌های روزانۀ آنان تبدیل شده است. گویی از یاد برده‌ایم که «دروغ معادل اجتماعیِ فاضلاب سمّی است ــ و پخش و نشت آن می‌تواند به همه صدمه بزند.» (سم هریس، "دروغ/اراده‌ آزاد"، برگردان: خشایار دیهیمی، ۱۳۹۴).

اگر روشنفکران را موظف به تصحیح باورهای خطا، ترمیم عواطف نادرست و اصلاح خواسته‌های نابجای مردم بدانیم، بی‌تردید می‌توان گفت که یکی از وظایف اصلی روشنفکران ایرانی پافشاری بر حقیقت و تشویق و ترغیب مردم به جست‌وجوی حقیقت است. روشنفکران باید بیاموزند و بیاموزانند که رهایی و رستگاری را در صدق و راستی بیابند نه در تقیه و توریه.

به نظر قاسم قسام، استاد فلسفه در دانشگاه واریک در بریتانیا، "تنها مایۀ امید جامعه‌ای که به شناخت اهمیت می‌دهد این است که شهروندانش را به ابزارهای فکری و غیرفکری برای تمییز دادن کذب از حقیقت مجهز کند." ("معایب ذهن: از امر عقلانی به امر سیاسی"، ۲۰۱۹). در سال ۱۹۴۹، یکی از نویسندگان نشریۀ "لایف" در مروری بر رمان "۱۹۸۴" پیام اصلی جورج اورول را چنین خلاصه کرد: "اگر آدم‌ها همچنان به واقعیت‌های آزمودنی معتقد بمانند و در جست‌وجوی شناختِ بیشتر به نفسِ حقیقت احترام بگذارند، هرگز نمی‌توان آنها را به طور کامل به اسارت درآورد."

واسیلی باریسوویچ نِسترنکا، مدیر سابق مؤسسۀ انرژی هسته‌ای فرهنگستان علوم روسیه سفید، شهادت می‌دهد که پس از انفجار نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل با شمار زیادی از مسئولان حکومت کمونیست تماس ‌گرفته است تا بر ضرورت یُددرمانی سریع شهروندان و انتقال مردم و حیوانات به نقاط دوردست تأکید کند. اما مقام‌های دولتی تلفن را قطع می‌کرده‌اند یا به او می‌گفتند که "جنگ سرد در جریان است. دشمنان ما را احاطه کرده‌اند...شما دیگر در بلاروس هراس و وحشت راه نیندازید. همین طوری‌اش هم غرب دارد سروصدا می‌کند...چرا وحشت به راه می‌اندازید، پروفسور؟ نکند فکر می‌کنید فقط شما برای مردم بلاروس نگران هستید؟ انسان به هر حال از چیزی می‌میرد: از سیگار، از حوادث رانندگی یا خودش را می‌کُشد." (سوتلانا الکسیویچ، "نیایش چرنوبیل"، برگردان: الهام کامرانی، ۱۳۹۸).

همان مسئولان و سیاستمدارانی که بر خلاف شهروندان عادی، خودشان یُد مصرف کرده بودند، فرزندان‌شان را در خفا از منطقه بیرون برده بودند، دستگاه تنفس مصنوعی و ماسک و لباس کار مخصوص داشتند، نه تنها از دیدار با نسترنکا خودداری می‌کردند بلکه گزارش‌های "پُر از حقایق" او را از بین می‌بردند و او را به حبس و شکنجه و مرگ تهدید می‌کردند. گویی بیان حقایق نوعی جنایت بود: "هیچ‌کس در برابر هیچ چیزی جوابی نداد...بعد از پنج سال...سرطان تیروئید در کودکان سی درصد افزایش یافت...بعد از ده سال...طول عمر بلاروسی‌ها به شصت سال کاهش پیدا کرد."

با وام گرفتن از سخنان نترسکا و با جایگزینی کرونا به جای چرنوبیل می‌توان گفت: "زمانی فرا‌خواهد رسید که ما ]مسئولان[ باید در برابر کرونا پاسخ‌گو باشیم... همچو زمانی فراخواهد رسید که باید پاسخ گفت...به فرض بعد از پنجاه سال. به فرض که پیر شده باشند...به فرض که مُرده باشند...آنها پاسخ خواهند گفت، آنها جنایتکارند... باید حقایق را حفظ کرد...حقایق را. آنها را مطالبه خواهند کرد...من به تاریخ باور دارم. به قضاوت تاریخ...کرونا تمام نشده، تازه شروع شده است..."

بیشتر بخوانید: