اعتراض های ایران؛ سیاست خیابانی مردم و حضور مجازی مخالفان

- نویسنده, امیر سلطانزاده
- شغل, روزنامهنگار
امیر سلطانزاده، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران درباره دلایل اعتراضات آبان ماه نوشته و اینکه چرا اپوزیسیون توان برقراری ارتباط با آن ها را ندارد.

منبع تصویر، Getty Images
اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸، با یک تلاطم اقتصادی آغاز شد. این بار برخلاف سال ۸۸ افرادی که در خیابان حضور داشتند، به دنبال رای خود نبودند. شعارها به وضوح بر یک مسئله اساسی متمرکز بود، اقتصاد.
در سال ۹۶ و با تداوم اثر افزایش قیمت ارز بر قیمت کالاهای اساسی، کم کم سفره خانواده ها رو به کوچک شدن گذاشت. تظاهرات آبان ۹۸ نیز به دلیل افزایش ناگهانی قیمت سوخت شکل گرفت. موضوعی که طبق تجربه سه دهه اخیر برای مردم قابل فهم است. هر بار که قیمت سوخت افزایش یافته، تورم و در نتیجه آن قیمت مایحتاج روزمره به شدت افزایش یافته است.
این موضوع بخش دیگری از مردم طبقه متوسط را به زیر کشیده است. مردمی که تا پیش از این با امید به صندوقهای رای در پی بهبود شرایط اجتماعی و آزادی بودند، این بار با سقوط به کف هرم مازلو، تنها نیازهای فیزیولوژیک خود را می جویند. نیازهایی که به نظر می رسد توسط حکومت دیگر قابل پاسخگویی نیست.
اما گویا این موضوع برای تحلیلگران سیاسی و اجتماعی ایران تنها در حد یک تئوری باقی مانده است. بسیاری از فعالان سیاسی داخل و خارج از کشور، مجددا با احیای گفتمان پیشین، تظاهرات را با تحلیلهایی مبتنی بر نیاز به آزادی و دموکراسی خواهی به پیش می برند. گروههای سیاسی که از دهه ۶۰ تا امروز هر کدام بخشی از جریان مخالفت ها علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران هستند، هر کدام به نحوی و از منظر خود به خفقان حاکم می پردازند.
بیشتر بخوانید:
این درحالی است که مردم در کف خیابان خواهان رفاه اقتصادی هستند. به عبارت دیگر گروههای اجتماعی حاکم هیچ کدام زبان طبقه فرو دست نیستند. هیچ فرد یا گروهی به شکل اساسی و قابل فهم برای این گروه از مردم توضیح نمی دهد که اگر قدرت را در دست بگیرد، چه تغییر ملموس اقتصادی قرار است در ایران ایجاد کند. آیا فرضا رضا پهلوی یا شورای گذار قرار است حداقل حقوق دریافتی کارگران را ۴ برابر کنند؟ آیا قرار است معیار پرداخت حقوق کارمندان مطابق خط فقر شود؟ به نظر می رسد اپوزسیون مدتهاست از طبقه فرودست فاصله گرفته است. آنها حتی اگر می دانند که چه باید بکنند، اما هیچ حرفی در این باره نمی زنند.
شاید یکی از دلایلی که باعث شد تا محمود احمدی نژاد توانست افکار عمومی را به خود متمرکز کند، همین مسئله بود. احمدی نژاد در آن دوران به خوبی از خلاء تبلیغاتی استفاده کرد و با شعارهایی اقتصادی آن طبقه حذف شده را به خود جذب کرد. او دقیقا می دانست پول نفت بر سر سفره مردم یا یارانه نقدی چه تاثیر ملموسی برای مزدبگیران دارد. آن ها به خوبی ۴۵۵۰۰ تومان واریز شده در حساب بانکی خود را می فهمند.
مستضعفانی که بر اساس استدلالات جدید آیت الله خامنه ای از محتوای معنوی پیشین تهی شده اند و از نظر حکومت دیگر مستضعف نیستند. اگر مخالفان در این شرایط که حکومت آنها را نادیده گرفته، به سمت آنها قدمی بر می داشت، یقینا با پاسخ مثبت مواجه می شد. حتی برخی از مسئولان در مصاحبه های خود صراحتا گفتند که وقتی با دستگیرشدگان صحبت می کنیم، اصلا رضا پهلوی و سازمانمجاهدین خلق را نمی شناختند. این سخن عین واقعیت است. چون بسیاری از آنها دغدغه سیاسی ندارند. آنها به دعوت یک گروه خاص سیاسی یا سلب آزادی های مدنی به خیابان نیامدند. آنها بر اثر فشار فقر و گرسنگی به خیابان آمدند. کسی که حاضر است در مسیر گلوله قرار بگیرد، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این شورش نان است.
اما در این میان شعارهای رهبران سیاسی اپوزسیون همچنان طبقه متوسط را مخاطب قرار می دهد. آنها چیزی را می خواهند که قشر متوسط جامعه می فهمد و به آن نیاز دارد. بی شک آزادی نیاز همه جوامع بشری است. اساسا انسان با وجود آزادی به تعالی می رسد. جلوگیری از فساد که امروز مهمترین معضل جامعه ایران است نیز نیازمند آزادی است. زبانهایی که بدون ترس بتوانند نقد کنند. اما این حرفهای کلی نمی تواند طبقه فرودست را قانع کنند. این قبیل حرفهای زیبا، کلی و تکراری را آنها چند دهه شنیده اند. چه رسانه های نزدیک به حاکمیت و چه رسانه های خارج از کشور، بارها شعار آزادی سر داده اند. حتی رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز در سخنان خود در مشهد، مدعی وجود آزادی در کشور شد.
اما مردم کوچه و بازار که با بنزین سه هزار تومانی زندگی می کنند، به خوبی می دانند که برای پر کردن سفره خود به درآمد بیشتر یا بنزین ارزان تر نیاز دارند. شکاف بین درآمد و هزینه مسئله ای است که برای مردم عادی ملموس است.
شعارهای مردم در خیابان ها نشان داد که طبقه فرودست نیز مشکل اصلی را حکومت می داند. حکومتی که با فسادی عظیم و سیستماتیک دست به گریبان است و زیر فشارهای بین المللی و تحریم ها کمرش خمیده است.
اما قطعا هدف دو گروه متوسط و تهیدست در ایران کنونی با یکدیکر متفاوت است. این سیاستمداران و فعالا سیاسی اند که باید پیوندی میان طبقه متوسط و فرودست ایجاد کنند.
تظاهر کنندگان به شکل طبیعی به شعاری پاسخ مثبت می دهند که حرف آنها را بزند. وقتی سیاستمداران داخل و خارج چه به لحاظ گفتمانی و چه در ساحت شعار، از بیان خواسته های آنها فاصله گرفته اند، یقینا نمی توانند رهبری اعتراضات را بر عهده بگیرند.











