جمهوری علمپرستی

- نویسنده, مهدی خلجی
- شغل, نویسنده و پژوهشگر
مهدی خلجی، نویسنده و پژوهشگر، در صفحه ناظران از رابطه تنگاتنگ جمهوری اسلامی با فنآوری و جنگ این نظام با علوم انسانی نوشته است. او مضرات حکومتداری با محوریت تکنولوژی را برشمرده است و رویکرد "مهندسی اجتماعی" را که رهبر ایران برای آن اهمیت زیادی قائل است، در بوته نقد گذاشته است.

منبع تصویر، Leader.ir
آیتالله خامنهای نمونه معاصر رهبری علمپرست و تکنولوژیباور است که باکی از بیان عیان آن ندارد؛ محض نمونه در سخنرانی اخیرش (۱۷ مهر ۱۳۹۸) در جمع "نخبگان و استعدادهای برتر علمی" با لحنی حماسی وجود "جنبشی علمی" در ایران را میستاید. از صعود رتبههای علمی کشور در رشتههایی مانند نانو و زیستفناوری به خود میبالد. وفور "شرکتهای دانشبنیان"، "بالا بردن قدرت دفاعی"، "درمان و پزشکی پیشرفته و کنترل بیماری"، "مسائل فنی مهندس"، "زیستفناوری و تولید محصولات بادوام با فناوری نانو" و "فناوری صلحآمیز هستهای"، همه را مایه فخر فروشی بر رقیبان و بدخواهان میپندارد.
با این همه وقتی به علوم انسانی میرسد فقط به نام چند رشته کاربردی بسنده میکند: "وقتی جوان نخبه ایرانی، در زمینه مهندسی در تراز جهانی عمل میکند و در ساخت دستگاههای بسیار پیچیده، کارهای بسیار مهمی انجام میدهد، طبعاً حضور او در عرصههایی مانند اقتصاد، حقوق و مدیریت و ارائه راهحل برای مشکلات اقتصادی و آسیبهای اجتماعی، مؤثر و راهگشا خواهد بود"؛ او سردار جنگی تمامعیار با علوم انسانی در سی سال گذشته است.
طرفه آنکه توتالیتاریسم از یک سو اعتماد و اتّکایی بیچون و چرا به علم و تکنولوژی دارد و از سوی دیگر از علوم اجتماعی و انسانی تا بُن استخوان میترسد، و از کاربست هر ترفندی برای مهار و سرکوب آن چاره و دریغی ندارد. بر خلاف علوم دقیقه، این دسته از علوم نه تنها به کار تمامیّتخواهی نمیآیند که، در صورت شکستن و رستن از قالبِ کلیشه و کیچ ایدئولوژیک، به تهدیدی برای هویت و موجودیت رژیم نیز بدل میگردند.
رهبر نظام در سخنرانی خود، آخرِ کار، بر سر دنیا منّت نیز میگذارد که ایران توانایی تولید بمب هستهای را دارد ولی به حکم شرع بدان دست نمیزند. وی در این سخنرانی مکرّر از "سند راهبردی امور نخبگان" یادکرده، بر ضرورت اجرای عملی آن تأکید شدید میورزد. این سند به اشاره و ارشاد خود رهبری و مطابق منویّات و منافع سیاسیاش در شورای انقلاب فرهنگی تدوین و تصویب شده است. این سند بر گوشه حسّاسی از سرشت و سیاست جمهوری اسلامی نور میتاباند . فقرات متعددی از آن، از مقاصد توسعهطلبانه خارجی نظام پرده برمیاندازند؛ از جمله در بیان اهداف کلان، یکجا به صراحت سخن از "همکاری متقابل نخبگان مسلمان در سراسر جهان به منظور تحقق بین الملل اسلامی و برپایی تمدن نوین اسلامی" آمده است.

منبع تصویر، Getty Images
جمهوری اسلامی را میتوان از بستگان خانواده رژیمهای توتالیتر یا تمامیّتخواه قلمداد کرد. یکی از خصائص مشترک میان اعضای این خاندان، تعلق و تکیه استراتژیک به علوم طبیعی و تجربی و تکنولوژی مدرن است. به عبارت دیگر، علمپرستی یا سینانتیسم (scientism) از ممیّزههای ذاتی رژیمهای توتالیتر است، چیزی که مایه دنیویکردن وجوه دینی و دینیساختن جوانب دنیوی دولت میگردد؛ از یک سو اعتقاد پوزیتیویستی به علم صورت ایمانی- مذهبی به خود میگیرد و از سوی دیگر، غلبه نگرش علمگرا و تکنولوژیباور، با فرسودن سرمایههای معنویاش از آن نظامی عرفی میسازد.
علمپرستی را رویکردی تعریف میکنند که برای روشهای علوم طبیعی تقدّم و اصالت قائل است، به حالتی شبهمذهبی و هیأتی بتپرستانه ظاهر میشود، پیروان آن عقیدهای جزمی به قدرت علم دارند. به تعبیر اریک وگلین (Eric Voegelin) "علم به بتی بدل میشود که به طرزی جادویی دامن وجود را از شرور میپیراید و طبیعت انسان را متحول میگرداند." علمپرستی که امروزه فاقد مبنای دفاعپذیر فلسفی است، اخلاق را تابع منطقِ علم ساخته، به گواه تاریخ و تجربه، به پیامدهایی فاجعهآمیز راه میبرد.
ایدئولوژی علمپرستی به مادیّتگرائی سوء میانجامد؛ این حاصلِ تقلیل واقعیت جهان و انسان است به بخشهای قابلِ بهرهکشی و دستکاری و تغییر شکل و کاربرد آن. این اراده معطوف به قدرت است که به اغواگری نیروهای اقتصادی و سیاسی تن داده، به طمع کسب و بسط بیشتر سلطه بر طبیعت و انسانهای دیگر، از تمنّا و تقلّا بازنمیایستد. برخی نتایج مصیبتبار این رویّه را در تخریب فزاینده زیستبوم ایرانی و ویرانی منابع حیاتی و طبیعی، طی چهار دهه گذشته، میتوان دید.

منبع تصویر، IRNA
آدولف هیتلر و ژوزف استالین نیز در مقام پدران بنیادگذار توتالیتاریسم، دانشمندان (scientists) و مهندسان را مهمترین نیروی کارآمد و کلیدی برای تشکیل و تثبیت دولتی مقتدر میدانستند. به طور کلی، دیکتاتورها عاشق دستیابی به قدرت صنعتی و تفوق نظامیاند. برای این مقصود مرزی برای سرمایهگذاری و بلندپروازی نمیشناسند. هیتلر شیفتهی "ابَرتسلیحات" (superweapon) بود و استالین خود از نزدیک و با وسواس بر پروژه تولید سلاحهای هستهای نظارت میکرد.
اردوگاههای مرگ در نظام نازی با همکاری پزشکان و نظامیان قربانی میگرفت. در بسیاری از نظامهای توتالیتر نهادهای علمی پررونق و نسبتاً پیشرفتهاند. شورویها به پیشدستی در فرستادن سفینه فضائی به ماه بر عالمیان مباهات میکردند. مدیران نهادهای آموزشی و پژوهشی عمده، باید منصوب و مربوط به حکومت و حتی از آزمودگان و تأییدشدگان دستگاههای امنیتی باشند. به رغم ادعای این دولتها در استقلال و استغنا از نگاه به الگوهای قدرتهای برتر و رقیب جهانی، تشکیلات علمی و برنامههای درسی در آن نهادها تابع استانداردهای بین المللیاند. به ویژه، پژوهشگران مطالعات اجتماعیِ علم (the soial study of science) نشان دادهاند که انتظارات اقتصادی، توقعات سیاسی و ملاحظات ایدئولوژیک، سازنده اصلی جلوهها و کارکردهای علم توتالیتر، نهادهای آن و هویت افرادی هستند که در خدمت آن سرگرم تحقیقات عملیاند.
هانا آرنت فیلسوف آلمانی به ویژه در کتاب" وضعیت انسان" به تبیین چگونگی ارتباط ناگزیر و ناگسستنی میان توتالیتاریسم و علم مدرن میپردازد و مخاطرات این امر را برای قلمرو عمومی، جامعه انسانی و سیاست شرح میدهد. او به تفصیل بیان میکند که بشر تازه با گالیله بود که به تفاوتی جدی میان علم و سیاست پی برد. پیش از گالیله، زبان علم همان قدر انتزاعی و دور از تجربه بود که زبان سیاست. اما کشف رازهای آسمان از دریچه تلسکوب انسان را به مرحله جدیدی از تاریخ خود رهنمون ساخت؛ جایی که در آن قادر است با ابزارهای صنعتی نه تنها دنیا را با اطمینان بیشتری بشناسد که بر آن تسلّط نیز بیابد.

منبع تصویر، Getty Images
علم و تکنولوژی مدرن به آدمی این توان را میبخشد که از تنگنای مرزها و محدودیتهای جسم زمینگیر خود فراگذرد و به لایههایی از آگاهی عینی کیهان و جهان نائل آید که پیش از آن تنها تیر گمان و خرافه و حدس آن را نشانه میرفت. دانشمندان با دستیابی به معرفتی جدید به قدرت اجتماعی ممتازی دست یافتند و حتی با برساختن زبانی تخصصی برای ارتباط با یکدیگر جهان خود را از باقی جامعه جدا نمودند. آنان نشسته بر قلّههای اقلیم انسانی، نظارهگر دورترین افقها شدند و دانایی و تواناییِ رقیبنشناسی را در انحصار خود گرفتند.
کشف روشهای شناختی و ابداع شیوههای عملی برای تغییر و درآوردن جهان به قالبهایی که پیشتر در خیال نیز نمیگنجید، به علم مدرن خصلت استیلاگرانه بیمانندی بخشید و آن را در چشم رژیمهای توتالیتر آراست. حکومتهای توتالیتر به سیاست - یعنی مشارکت فعال همگان در تدبیر و تمشیت امور عمومی - باور ندارند؛ آنها یک سره در سر، هوای تملک و تصرّف بیشتر جهان را میپرورند.
بیشتر بخوانید:
نقش و جایگاه علم و تکنولوژی در نظامهای تمامیّتخواه هرگز حاشیهای و فرعی نیست. ایدئولوژی در مقام دستگاه نظری و انتزاعی به هیچ روی یارای آن را ندارد که پایه و پشتوانهای پایدار برای این رژیمها باشد و عمر استیلاگری آنها بر شهروندان و توسعه دامنه نفوذ نظامی و اقتدارگرانهشان را دراز نماید.
ایدئولوژیهای تمامیتخواه، در بهترین حالت، دولتی مستعجلاند؛ طی مدتزمانی کوتاه، از کشش و کنترل هر دو بازمیمانند و به اثاث و آویزهای زینتی در سراچه قدرت بدل میگردند. چنین است که آنها برای تداوم تسلّط خود به تکیهگاهی ملموس و مستحکم حاجت دارند؛ و چه ستونی استوارتر از علم و تکنولوژی؟ نظامهای توتالیتر اتوپیاییاند و مدام آیندهای درخشان و چشماندازی آرمانشهرانه را تبلیغ و تصویر میکنند. با انحصار سلطه بر نهاد علم و مصادره سراسری منابع و دستاوردهای علمی، رژیم به طرزی جادویی و البته فریبنده بقای خود را تضمینشده مییابد.

منبع تصویر، Getty Images
توتالیتاریسم نه با سنّت میسازد نه با عصر خود کنار میآید. لاجرم به دنبال زمین یقینی است که بتوان در عین پشتکردن به جهان بر روی آن ایستاد. این رژیمها، غرق در توهمهای مضاعف، هیچ دستاویزی را به اندازه سلطه انحصاری بر علم و تکنولوژی اعتمادپذیر نمییابند. علم مدرن هم لنگر این کشتی و هم بادبان آن است.
از سوی دیگر، برای توتالیترها، الگوی معیار در فرایندهای علمی و قوانین و شگردهای تغییردهی و تصرف ماهرانه در جهان، به غایت خواستنی و برانگیختنی مینماید. آنها با قیاس همسانانگار دو جهان انسانی و طبیعی، تغییر دفعی و کلی انسان را نیز ممکن و مطلوب پنداشته، "مهندسی اجتماعی" را یگانه راه مطمئن قالبزدن انسانهایی تازه و سراپا دلخواه خود مییابند، و خیال خلق جامعهای را میپزند که شبها به گورستان و روزها به کارخانه میماند. آرنت در آثار خود نشان میدهد که چگونه درک توتالیترها از قانون موضوعه ریشه در برداشت آنان از قوانین طبیعی دارد؛ در نتیجه قانونگذاری نه با سازوکاری سیاسی که طی تدابیر و ترفندهایی اقتدارگر و حتی هراسگستر صورت میپذیرد.

منبع تصویر، Khamenei.ir
تأثیرِ دگرگونساز سیانتیسم یا علمپرستی به حوزه علم و صنعت محدود نمیشود. منطق علمپرستی در کانون جهانبینی توتالیتر مینشیند، روانشناسی آن را میسازد، نوع خاصی از تاریخنویسی، یادآوری گذشته و انتظار آینده را شکل میدهد، قدرت اغواگری و انقیادگری تصورناپذیری به زبان میبخشد، بر غلظت آمرانگی و تأویلگریزی و نیرنگبازی آن میافزاید، و در شیپور توهمهای توسعهطلبانه و عظمتجویانه دولت آنقدر میدمد تا سرانجام، در اوج باخودبیگانگی به سراشیبی سقوطی بیبازگشت فروافتد. به عبارت دیگر، در توتالیتاریسم، علمپرستی همان پارادایم حقیقت و عقلانیت انگاشته میشود. دنیویّت بد و ولع وحشیانه برای تمتع از مادیات با ادعای دینداری و روحانیت نمیخواند، ولی علمپرستی حجاب دیده دولت برای دیدن این تناقض است. در واقع، علمپرستی در جمهوری اسلامی به مسخ محتوا و تحول نقش و مقام دین انجامیده است، بیش از هر چیز، بدان رو که سبک سنتی تدیّن و تشرّع ورزیدن از یک سو زوال یافته، نخبگان و سهامداران حکومت به وسوسههای علمپرستانه و منطق بازارهای مادّی و نمادین، تن سپردهاند و در نتیجه مردم به جای دینی زیستن، بیشتر دین را "مصرف میکنند."
دولت به کارآیی و ثمربخشی "مهندسی اجتماعی" - که مثلا جلوهای از آن را در ایده و بساط اداری انقلاب فرهنگی میتوان ایمانی راسخ دارد، چراکه مقهور از جهانبینی مکانیکواری است که در عین عجز فزاینده از حل معضلات مدام معضلی تازه میآفریند.
پیامد خویشاوندی علمپرستی با اراده معطوف به قدرت، غلبه داروینیسم اجتماعی بر ذهنیت فرمانروایان جامعه است.
داروینیسم اجتماعی به انواع و اقسام نظریههایی اشاره دارد که مفاهیم بیولوژیکی چون "انتخاب طبیعی" و "بقای اصلح" را بر جامعهشناسی و سیاست تطبیق میدهند. این نگرش به طور کلی جهان انسانی را نیز آوردگاه پیکار بیامان و بیپایان آدمیان با هم میداند و نابودی ضعیف و به جان دربردن قوی را تقدیر طبیعت میانگارد؛ دیدگاهی که در آن سیاست و اخلاق جا و معنایی برای خود نمییابند.
رگههای روشنی از این داروینیسم اجتماعی را در منش و گفتار رهبر نظام میتوان سراغ گرفت. یکبار، او در سخنرانی نوروزی خود در حرم رضوی مشهد (سال ۱۳۹۳) در توجیه سیاست خارجی و برنامههای نظامی ایران شعری از ایرج میرزا را بسان شاهد نقل کرد:
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر
لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد
در مرض موت با اجازه دستور
خادم او جوجهها به محضر او برد
خواجه چو آن طیر کشته دید برابر
اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد
گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر
تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد
مرگ برای ضعیف امر طبیعی است
هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد

منبع تصویر، Khamenei.ir
مضمون داروینیستی این شعر در کلام خامنهای طنین داروینستی بیشتری یافت: "این را قبول دارم که مرگ در دنیایی که بر اساس افکار مادّی اداره میشود، برای ضعیف امر طبیعی است؛ این را قبول دارم. اگر یک ملّتی به خود نیاید، خود را قوی نکند، دیگران به او زور میگویند. بعضی ملّتها هستند که تا قوی شدن، فاصلهی زیادی دارند؛ امیدی وجود ندارد که بخواهند در خود آن نیرویی را که بتوانند مقابله کنند با زورگویان و گردنکلفتهای عالم، ایجاد کنند؛ امّا ملّت ما اینجور نیست؛ ما اوّلاً استعداد قوی شدن، زیاد داریم؛ امکانات و ظرفیّتها هم زیاد داریم…قوی شدن یک ملّت فقط به این نیست که تسلیحات جنگی پیشرفتهای داشته باشد؛ البتّه تسلیحات هم لازم است، امّا فقط با تسلیحات هیچ ملّتی قوی نمیشود. من وقتی نگاه میکنم، سه عنصر را پیدا میکنم که دو عنصر از آنها همین دو نقطهای است که در پیام عرض کردهام؛ این سه عنصر اگر مورد توجّه قرار گرفتند، یک ملّت قوی میشود: یکی اقتصاد، یکی فرهنگ، و سوّمی علم و دانش."
گفتن ندارد که مراد آقای خامنهای از فرهنگ محدود به فرهنگ متعهد و تبلیغاتی است؛ ابزاری همچون اقتصاد و علم در خدمت قدرت.











