افغانستان پس از توافق طالبان با آمریکا؛ صلح پایدار یا جنگ داخلی؟

- نویسنده, جعفر مهدوی
- شغل, عضو پیشین مجلس نمایندگان افغانستان
جعفر مهدوی، دبیرکل حزب ملت افغانستان و عضو شورای مردمی 'جنبش روشنایی 'که در نشست بینالافغانی دوحه نیز شرکت داشت، این مطلب را در مورد سناریوهای احتمالی پس از توافق با گروه طالبان برای ناظران نوشته است.

منبع تصویر، AFP/Getty
اخیرا موفق شدم نشستها و صحبتهای مفصلی با اعضای ارشد دفتر سیاسی و تیم مذاکره کننده طالبان در دوحه قطر داشته باشم. نگاه واقعبینانه آنها نسبت به تحولات اجتماعی، فرهنگی و مخصوصا نسلی در جامعه افغانی، فهم شان از مسایل اساسی بحران افغانستان، رویکرد انتقادی و آسیبشناسانه شان نسبت به دوره "امارت اسلامی افغانستان" و آمادگی شان برای مذاکره و گفتگوهای منطقی و سازنده بین الافغانی و پذیرش موضوعات مورد تفاهم، برای من که بیش از دو دهه است در مورد طالبان خوانده، نوشته و سخن گفتهام تازگی داشت.
یادم آمد در سال ١٣٨٢ زمانی که همه جهان بر این تصور بودند که طالبان نابود شده اند، در کتابم با عنوان "جامعه شناسی سیاسی طالبان" با تحلیل واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی جامعه افغانی در مقدمه کتاب نوشتم: "...هرچند اکنون (١٣٨٣) گروه طالبان بر اثر حملات هوایی و زمینی نیروهای ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا و همکاری جبهه متحد شمال ظاهرا منهدم و متلاشی شده اند؛ اما...گروه طالبان نه تنها از بین نرفته بلکه همچون "آتشفشان خاموش" ی است که به زودی میتواند دوباره فعال شده و گدازههای آن بار دیگر همگان را مبهوت سازد."
با همین درک در مقالهای همزمان با برگزاری کنفرانس بن نوشتم:"کنفرانس بن نمیتواند صلح و امنیت پایدار را برای افغانستان به ارمغان آورد؛ چون نمایندگان گروه طالبان به عنوان بخش مهمی از معادلات جنگ - صلح افغانستان در این کنفرانس غایب هستند".
اکنون پس از گذشت قریب به دو دهه جنگ خونین و بیثباتی سیاسی گسترده، خوشحالم که تلاشها برای تأمین صلح و امنیت پایدار در افغانستان در مسیر درست خود قرار گرفت؛ اما سخت اندوهگینم که در نتیجه یک تصور و تصمیم اشتباه، جهان و مخصوصا مردم مظلوم سرزمینم چه بهای سنگینی را پرداختند!
با امضای توافقنامه میان تحریک طالبان و ایالات متحده آمریکا، فاز مهم، جدید و حساسی در تاریخ سیاسی افغانستان باز میشود. پس از این، دو سناریو برای آینده افغانستان محتمل است: ١. تامین صلح عادلانه و امنیت پایدار؛ ٢. سقوط افغانستان در کام آنارشیزم و آغاز جنگ های داخلی (حاکم شدن وضعیت پس از امضای توافقنامه ژنو درافغانستان).
عملی شدن هرکدام از این سناریوها بستگی مستقیم به چگونگی و کیفیت اندیشه، اراده، تصمیم و رفتار "بازیگردانان" و "بازیگران" سیاسی افغانستان دارد. پس از امضای این موافقتنامه، اکنون در کنار "بازیگران" سیاسی نام آشنای افغانستان، مجموعه مهم و تاثیرگذار دیگری به نام "تحریک اسلامی طالبان" اضافه شده است.
اما مؤلفه مهم و تعیین کننده دیگر، "بازیگردانان" سیاسی افغانستان هستند که چندین دهه است مقدرات افغانان را به دست گرفته اند. در این میان، واقعیت مهم و انکار ناپذیر دیگری که بیش از دو مؤلفه دیگر همواره بخشی از دغدغه ذهنی طالبان بوده، واقعیتی به نام " مردم افغانستان" است.
بنابر این در فصل جدید سیاسی با سه واقعیت مهم، فعال و تاثیر گذار (خارجی ها، سیاسیون داخلی و مردم) مواجه هستیم. برای حل مساله افغانستان و رسیدن به "صلح عادلانه" و " امنیت پایدار"، نوع نگاه و رفتار این سه واقعیت تعیین کننده است.
اگر نگاه و رویکرد این سه مؤلفه برای حل بنیادی و مسالمت آمیز مساله افغانستان در یک مسیر واحد قرار گرفت، میتوان به نتیجه آن در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی امیدوار بود. به عبارت دیگر سناریوی اول تحقق می یابد.

اما اگر رویکردهای اعلامی و اعمالی هرکدام از این سه مؤلفه در مسیری واحد قرار نگرفت، سناریوی دوم و سقوط کشور در دامن بی ثباتی سیاسی و هرج و مرج و آغاز جنگهای داخلی با ترکیب، فُرم و ساختار جدید اجتناب ناپذیراست.
پرسش این است که اکنون هریک از این سه مؤلفه چه مسئولیتی بر عهده دارند تا افغانان به سرنوشت سناریوی دوم (هرج و مرج و آغاز جنگ های داخلی و تبدیل شدن افغانستان به بهشت امن تروریسم جهانی) گرفتار نشوند؟
طی ده سال اخیر در دهها مورد میزگردها، کنفرانس ها، سخنرانیها و ملاقاتهایی که در داخل و خارج با مقامات بلند پایه داخلی و خارجی همچون آقایان خلیلزاد، سفرای ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، سفرای ملکی ناتو، پروفسور پائلو، خانم رابین رافایل (معین اسبق وزارت امور خارجه آمریکا) و دهها مقام خارجی دیگر در سطوح مختلف به ویژه در سه سال اخیر درباره راه حل تامین صلح عادلانه و امنیت پایدار داشتهام، همواره بر"ضرورت مذاکره مستقیم میان ایالات متحده آمریکا با طالبان"تاکید کرده ام.
باید اذعان کرد با تحقق این مذاکرات تا این مقطع، حداقل "امید" برای حل مسالمت آمیز بحران افغانستان به وجود آمده است. اکنون با توجه به تجارب پژوهشی و عملی که از دو دهه سیاست ورزی در جامعه افغانی دارم، پیشنهادم به هریک از سه آدرس فوق این است:
١) خارجی ها: با توجه به ضرورت همسویی مجموعه کشورهای همسایه و قدرتهای خارجی برای موفقیت هر روندی در افغانستان، لازم است مجموعه کشورهای همسایه و قدرتهای جهانی در ارتباط با پروسه صلح موجود، مواضع یکسان و همسویی داشته باشند تا شانس موفقیت آن افزایش یابد.
به نظر میرسد بخشی از جوانب خارجی مسأله افغانستان (روسیه، ایران، هند و ...) در حاشیه قرار گرفتهاند. نمیتوان انکار کرد نقش این کشورها با توجه به عمق نفوذ استراتژیک شان در لایههای سیاسی، امنیتی، فرهنگی و اقتصادی جامعه افغانی، همچنانکه میتواند در تأمین صلح و امنیت پایدار موثر باشد، در تداوم جنگ و بیثباتی و شکست پروسه صلح هم موثر خواهد بود.
٢) سیاسیون داخلی: نقش نیروهای سیاسی داخلی با توجه به موکول شدن حل دشوارترین مسایل آینده به مذاکرات بین الافغانی، از اهمیت فوقالعادهای برخودار است.
دشواری موضوع زمانی خواهد بود که ترکیب احتمالی هیات مذاکره کننده برای طرفهای اصلی و تاثیرگذار سیاست افغانستان قابل پذیرش نباشد. در آن صورت، پتانسیلهای بالقوه بحران همچون آتش زیر خاکستر در شرایط مساعد آینده، میتوانند کشور را به سوی بحرانهایی با مختصات جدید سوق دهند.
اسامی که تاکنون از منابع رسمی و غیر رسمی به بیرون درز کرده، نگرانیها را در مورد جامع نبودن تیم مذاکره کننده و نمایندگی نکردن آن از مجموعههای سیاسی موثر و بانفوذ افزایش داده است.
هرچند تیم مذاکره کننده طالبان از انسجام، پختگی و وضوح بیشتری در مواضع و دیدگاههای شان برخوردارند، اما لازم است آنها در مورد ترکیب هیات مذاکره کننده از سوی نظام سیاسی افغانستان با حساسیت بیشتری برخورد کنند.
نمایندگی واقعی از مردم و برخوردار بودن از پایگاه و نفوذ اجتماعی، داشتن اراده و انگیزه لازم برای تامین صلح عادلانه در کشور و توان و تجربه سیاسی لازم از مهمترین شاخصه هایی است که اعضای تیم مذاکره کننده باید از آن برخوردار باشند.

منبع تصویر، AFP/Getty
مذاکره طالبان با هیاتی فاقد پشتوانه و پایگاه اجتماعی، مصداق ضربالمثل «آب در هاون کوبیدن» است و در مقام عمل نتیجهای نخواهد داشت. زیرا مجموعههای متنفذ سیاسی به راحتی میتوانند با مانع تراشی در برابر مذاکرات و نتایج آن، باعث تشویش اذهان عمومی شوند.
نکته مهم دیگر، ضرورت آمادگی هیاتهای مذاکره کننده برای انعطاف پذیری لازم در موضوعات مورد مناقشه است. چنانچه طرفین بر مواضع و ایدههای قالب بندی شده خود اصرار ورزند، با توجه به حجم مسایل مورد مناقشه، بن بست مذاکرات قطعی و تداوم بحران محتمل خواهد بود.
سفر اخیری که به قطر داشتم و فرصت نشستها و گفتگوهای مفصلی که در مورد بسیاری از موضوعات بنیادی و اساسی با اعضای دفتر سیاسی طالبان در قطر برایم فراهم شد، اُمید مرا برای رسیدن به یک صلح عادلانه و امنیت پایدار در افغانستان بیشتر کرد.
اما نگرانی اساسی در پروسه صلح، کمیت و کیفیت تیم مذاکره کننده از سوی نظام سیاسی افغانستان است. برای جلوگیری از بیهوده و بدون نتیجه شدن مذاکرات، لازم است تحریک طالبان در مورد ترکیب تیم مذاکره کننده از سوی حکومت، با وسواس بیشتری برخورد کنند.
٣) مردم: در صحبتهایی که با اعضای دفتر سیاسی طالبان در قطر داشتم، احساس کردم که بیش از دو مؤلفه اول (خارجیها و جریانهای سیاسی داخلی)، ذهنیت و افکار عمومی مردم افغانستان برای شان مهم است.
این میتواند نشانه خوبی برای حاکمیت مردم سالاری در یک پروسه بلند مدت در افغانستان باشد. باور داشتن به برگزاری یک انتخابات سالم و شفاف، عدم انحصار قدرت سیاسی، ضرورت مشارکت همه آدرسهای سیاسی و اجتماعی در سیمای حاکمیت ملی افغانستان، احترام به آزادیهای سیاسی و مدنی، رعایت توازن در سیاست خارجی، داشتن رابطه برابر و مبتنی بر احترام متقابل با تمام کشورهای جهان و... عینا بخشی از صحبتهای طالبان در نشست های انجام شده بود.
احساس کردم طالبان پس از خروج نظامیان خارجی از افغانستان، آمادگی لازم برای انعطاف پذیری در برابر هموطنان شان برای رسیدن به یک صلح عادلانه و امنیت پایدار را دارند.
در سوی دیگر، افکار عمومی مردم افغانستان است که طبیعی است بخشی از آن با توجه به برخی عملکردهای گذشته طالبان، ذهنیت مثبتی در مورد آنها نداشته باشند.
لازم است نخبگان سیاسی، کارشناسان و آگاهان مسایل افغانستان، با تحلیل و تعبیرهای واقعبینانه و منصفانه ذهنیت و افکار مردم افغانستان را برای درک و هضم واقعیت های سیاسی و فرهنگی جدید آماده سازند. زیرا تأکید بر مواضع سرسختانه و ایده آلیستی پیشین، پیامدی جز تداوم جنگ و بحران برای سالهای طولانی در افغانستان و قربانی شدن انسانهای بیشتر، نخواهد داشت.
به عنوان جمعبندی میتوان گفت لازم است تمامی جوانب خارجی موثر در تحولات افغانستان، در جریان روند مذاکرات صلح قرار بگیرند. سیاسیون (طالبان و مخالفان) باید ظرفیت لازم ذهنی، فکری و عملی برای دستیابی به صلح داشته باشند و اعضای تیم مذاکره کننده از اعتبار سیاسی و اجتماعی کافی برخوردار باشند. در نهایت، رسیدن به صلح عادلانه و امنیت پایدار، ارزش درک و هضم برخی واقعیتهای سیاسی جامعه و جهان را دارد؛ واقعیتهایی که پذیرش آنها اجتناب ناپذیر مینماید.











